گسیختگی فکر، روانگسیختگی و روانپارگی، توهم، هذیان، سوءظن و بدبینی (پارانویا) از نشانههای اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی هستند. تجلی سیاسی و اجتماعی این بیماری را میتوان با نشانه توهم توطئه و فرافکنی توضیح داد و تبیین کرد؛ علائمی شایع در جامعه، سیاست و در میان افراد و گروههای اجتماعی که از موانع رشد جنبش روشنفکری شدهاند.
اسکیزوفرنی سیاسی در میان صاحبان اندیشهای که به دنبال درهمآمیختگی «مذهب و ایدئولوژی» با «حکومت و سیاست» هستند تا این معجون را بر اریکه قدرت بنشانند، شیوع بیشتری دارد. افراد این مجموعه، حوادث تاریخی و تحولات آشکار سیاسی، اجتماعی و فردی در جامعه را محصول مستقیم توطئهها و دسیسهها میدانند. پشت هر رخداد سیاسی و اجتماعی که بر وفق مرادشان، یا همسو با نظر و خواست جریان سیاسی و اجتماعی مورد تعلق آنان نباشد، قدرتی دسیسهگر و توطئهگر میبینند که به خاطر منافع خود، رخدادها را دستکاری و هدایت میکند. این اختلال را میتوان در افکار و رفتارِ انگلوفوبیا، چپستیزی، بیگانهستیزی، غربستیزی و سندرم آمریکافوبیا مشاهده کرد.
در جامعه ما، در رابطه با رخدادها و حوادث سیاسی و اجتماعی، و حتی فرهنگی و مذهبی، رویکرد تئوریِ توهم توطئه، بهعنوان پدیدهای فراگیر، وجود داشته است. پیشینه تاریخی یورشهای آشکار و پنهان، و دخالت و نفوذ سیاسی قدرتهای خارجی در میهنمان، از عوامل تاریخی و جامعهشناختی چنین رویکردی است. استبداد سیاسی و دینی، دگراندیشستیزی، فقدان آزادی اندیشه، بیان و قلم، و حضور سانسور، زمینه را برای پذیرش تئوری توطئه مهیا ساختهاند.
عقبماندگی فرهنگی و سیاسی، غلبه تفکر ایدئولوژیک و دینی، باورمندی به کارکردهای افکار امامزمانی و غیبی و ماوراءالطبیعی، و ناکامیهای عقیدتی، آرمانی و اجتماعی و سیاسی، از عوامل شیوع این بیماری هستند. ناکامان و شکستخوردگان عرصههای سیاسی و عقیدتی، و آرمانخواهی اتوپیایی، برای قانعکردن خود، بهراحتی و غیرمسئولانه، و با نادیدهگرفتن پیوندهای تنگاتنگ پدیدههای تاریخی و اجتماعی، فرافکنی میکنند و علل رخدادها و حوادث را بیرون از خود و خویشان میپندارند. حکام و رهبران سیاسی نالایق نیز دلایل شکستها و عدم موفقیتهایشان را، با دورزدن عوامل داخلی، به عوامل خارجی نسبت داده و از این راه نیز، با برچسبزدن به مخالفان داخلی خود بهعنوان جاسوس و عوامل بیگانه، سرکوب دگراندیشان و مخالفان را توجیه میکنند.
توهم توطئه، بهعنوان اختلالی ناشی از ساختار ذهنیای که بر سیاه وسفید دیدن و خیر و شر کردن استوار است، در همه گرایشهای فکری و سیاسی، حتی در میان پادشاهان قاجاریه و پهلوی، وجود داشت؛ کسانی که بسیاری از ناکامیها را زیر سرِ انگلیس و ایادی آن میدانستند.
عوامل خارجی در بروز رخدادها و حوادث تأثیرگذارند و پدیده توطئهچینی و توطئهپردازی و توهم توطئه، یا توطئه واقعی و حقیقی، وجود داشته است. آنچه غیرقابلپذیرش است، عمدهکردنِ نقش عوامل خارجی و بیگانه تا حد مطلقگرایی در فرهنگ سیاسی ما، و نیز عدم تفکیک و تشخیص توطئه واقعی و حقیقی از توهم توطئه است؛ پدیدههایی بازدارنده در رشد و گسترش روشنفکری و دموکراسی در میهنمان.
*****
- برگرفته از کتاب" گُل های کویر" - مسعود نقره کار، انتشارات فروغ، آلمان

















