از «چرا به خانهاش رفتی؟» تا «توهم توطئه» و پیراهن فلسطین، چند جنجال اخیر یک پرسش را پیش روی جامعه ایران گذاشتهاند: هنرمند با اعتبار عمومی خود نگاهها را به کدام سو میبرد؟ چه کسی را در مرکز روایت قرار میدهد و چه کسی را به حاشیه میراند؟
در فاصلهای کوتاه، شهره آغداشلو، نورا هاشمی، داریوش اقبالی و نوید محمدزاده با مواضعی ظاهراً بیارتباط خبرساز شدند. موضوعها متفاوت بود، از اتهام آزار و تجاوز جنسی تا نقد جامعه ایران و حمایت از فلسطین. اما در پس این تفاوتها پرسشی مشترک وجود دارد: یک چهره عمومی توجه مخاطب را به کدام سو هدایت میکند، چه کسی را در مرکز پرسش قرار میدهد و چه کسی را از آن بیرون میگذارد؟
اتهام تعرض جنسی را نمیتوان همردیف یک ترانه سیاسی یا انتخاب یک نماد روی لباس دانست. اشتراک این ماجراها نه در ماهیت آنها، بلکه در جهت نگاه و در انتخاب کسی است که در مرکز پرسش قرار میگیرد. هر روایت، آگاهانه یا ناآگاهانه، تعیین میکند رنج چه کسی به رسمیت شناخته شود، مسئولیت متوجه چه کسی باشد و چه کسی از دایره پرسش بیرون بماند.
شهره آغداشلو در دفاع از همسر سابقش آیدین آغداشلو، درباره یکی از زنانی که از آزار جنسی گفته بود پرسید: «شما چرا باید به منزل مردی بروید که همسرش خانه نیست؟» وقتی از او پرسیده شد آیا چنین استدلالی مسئولیت را بر دوش زن نمیگذارد، پاسخ داد: «شما اگر خودتان را در معرض خطر قرار دهید، مسئولیت با خودتان است.»
نورا هاشمی نیز از بازگشت پرونده پژمان جمشیدی به بحث عمومی انتقاد کرد. نتیجه قضایی هر پروندهای هرچه باشد، اصل کلی رضایت جنسی را تغییر نمیدهد. رفتن به خانه کسی بهخودیخود به معنای رضایت به رابطه جنسی نیست. رضایت باید آزادانه باشد. موافقت با یک مرحله به معنای موافقت با همه مراحل نیست و رضایت در هر مرحله میتواند پس گرفته شود. به بیان ساده، میتوان داوطلبانه وارد خانه کسی شد، به بخشی از یک رابطه رضایت داد و در مرحلهای دیگر رضایت خود را پس گرفت.
نتیجه منطق «چرا خودت رفتی؟» را میتوان در موقعیتی کاملاً متفاوت دید. اگر زنی برای اعتراض به خیابان برود و پس از بازداشت مورد خشونت جنسی قرار گیرد، نمیتوان مسئولیت خشونت را با این پرسش از عامل آن منحرف کرد که «چرا به خیابان رفتی؟» آگاهی از خطر احتمالی به معنای رضایت به آسیب نیست. همین اصل در روابط خصوصی نیز برقرار است.
اما جابهجایی مسئولیت فقط در بحث خشونت جنسی رخ نمیدهد. گاهی همین تغییر جهت نگاه را میتوان در زبان سیاست دید.
قطعه «توهم توطئه» با صدای داریوش اقبالی با اعتراض بخشی از مخاطبان روبهرو شد. ترانه با «ما» از دشمنسازی، مسئولیتگریزی و خطاهای جامعه سخن میگوید. نقد فرهنگ سیاسی مردم نهتنها مشروع، که ضروری است. جامعه ایران صرفاً قربانی منفعل تاریخ نبوده و هیچ جامعهای بدون نقد تعصبها، عادتها و شکستهای خودش به دموکراسی نمیرسد.
مسئله منتقدان اما این بود که سهم جامعه در نقد بسیار پررنگتر از سهم قدرت سیاسی شده است. مهدی یراحی در نقد این قطعه نوشت که کفه نقد جامعه بسیار سنگینتر از نقد قدرت است. وقتی معترض، جامعه و ساختار قدرت همگی در یک «ما» جای بگیرند، مرز میان مسئولیت آنها نیز ممکن است کمرنگ شود.
پرسش اصلی حق داریوش برای نقد مردم نیست، بلکه تناسب مسئولیت با قدرت است. در یک سو شهروند قرار دارد و در سوی دیگر حکومتی که زندان، دادگاه، نیروهای امنیتی و ابزار سرکوب را در اختیار دارد. وقتی تقریباً همه فعلها به «ما» نسبت داده شوند، تفاوت میان خطای فرهنگی جامعه و تصمیم سازمانیافته قدرت ممکن است محو شود. این تفاوت انتزاعی نیست. گزارشهای نهادهای حقوق بشری بارها از استفاده جمهوری اسلامی از بازداشت، قطع ارتباطات و خشونت مرگبار علیه معترضان خبر دادهاند. جامعه را میتوان و باید نقد کرد، اما مسئولیت شهروند با مسئولیت نهادی که زندان و اسلحه در اختیار دارد یکسان نیست.
ماجرای نوید محمدزاده سوی دیگری از همین بحث را نشان میدهد. این بار مسئله نه جابهجایی مسئولیت، بلکه انتخاب موضوعی است که در کانون توجه قرار میگیرد. محمدزاده با پیراهنی با طرح پرچم فلسطین ظاهر شد و پس از واکنشهای گسترده گفت که از فلسطین حمایت کرده و خواهد کرد، «چون با اسرائیل حال نمیکنم». او همزمان تأکید کرد که عاشق ایران است و نباید همهچیز را به دو قطب تبدیل کرد.
حمایت از حقوق غیرنظامیان فلسطینی نه حمایت از حماس است و نه نشانه وفاداری به جمهوری اسلامی. هیچ ایرانی نیز برای اثبات میهندوستی خود موظف نیست رنج غیرنظامیان فلسطینی را انکار کند. بنابراین پرسش از محمدزاده نمیتواند این باشد که «چرا برای فلسطین حرف زدی؟» پرسش دقیقتر درباره انتخاب نماد، جهت توجه و معنایی است که چنین انتخابی در شرایط سیاسی امروز ایران پیدا میکند.
هیچ هنرمندی موظف نیست درباره هر فاجعهای بیانیه صادر کند. اما میان الزام به سخن گفتن و مسئولیت سخنی که گفته میشود تفاوت وجود دارد. وقتی چهرهای مشهور داوطلبانه وارد یک مناقشه اجتماعی یا سیاسی میشود، سخنش دیگر هموزن نظر یک شهروند ناشناس نیست. شهرت به سخن دامنه میدهد، آن را به رسانهها میرساند و بر بحث عمومی اثر میگذارد.
در ایران نمونههایی وجود دارد که نشان میدهند استفاده از این تریبون گاه هزینهای بسیار واقعی دارد. ترانه علیدوستی در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» از معترضان حمایت کرد، تصویر بدون حجاب اجباری خود را منتشر کرد و در دسامبر ۲۰۲۲ بازداشت شد. مهدی یراحی نیز پس از انتشار آثار اعتراضی با پیگرد و مجازات روبهرو شد. مسئولیت اجتماعی هنرمند این نیست که همیشه همان چیزی را بگوید که مخاطبش میخواهد بشنود. میتوان از مردم فلسطین دفاع کرد و همزمان کشتار ایرانیان را دید. میتوان فرهنگ سیاسی جامعه ایران را نقد کرد و در همان حال مسئولیت حکومتی را که زندان و اسلحه در اختیار دارد با نام خودش نوشت. میتوان از اصل برائت دفاع کرد و همزمان زنی را به دلیل رفتن به خانه یک مرد یا ساعت حضورش محاکمه اخلاقی نکرد. پرسش از این چهار چهره، و شاید از هر کسی که تریبونی عمومی در اختیار دارد، در نهایت همین است: نگاه را به کدام سو میبرید؟ چه کسی را پاسخگو میخواهید و چه کسی را از پرسش معاف میکنید؟
هنرمند مسئول همه رنجهای جهان نیست و موظف نیست درباره هر بیعدالتی سخن بگوید. اما وقتی سخن میگوید، انتخاب میکند چه کسی در مرکز روایت قرار گیرد و چه کسی در حاشیه بماند. مسئله نه اجبار هنرمند به اتخاذ موضعی خاص، بلکه مسئولیت همین انتخاب است: چه کسی را پاسخگو میخواهیم و چه کسی را از پاسخگویی معاف میکنیم؟
یادداشت تحریریه: اشاره به اتهامها و پروندههای مطرحشده در این مقاله به معنای تأیید یا رد آنها یا داوری درباره مجرمیت اشخاص نیست و تشخیص مسئولیت کیفری بر عهده مراجع قضایی صالح است.

کودتا یا قیام، م. سحر
















