Sunday, Aug 23, 2026

صفحه نخست » نقدی بر مستند «دادگاه تاریخ»، لادن بازرگان

lb.jpgمستند «دادگاه تاریخ» تصویری از محاکمه‌ی یکی از عوامل جمهوری اسلامی در ایرانِ آینده است؛ دادگاهی که قرار است نه بر پایه‌ی انتقام، بلکه بر اساس دادرسی عادلانه و اصول حقوقی بین‌المللی برگزار شود.

دیدن این فیلم برای من بسیار احساسی بود، چون مرا مستقیم به دادگاه حمید نوری در سوئد برد؛ دادگاهی که برای بسیاری از ما خانواده‌های قربانیان کشتار ۶۷، تجربه‌ای عجیب و دوگانه بود. از یک طرف، دیدن کسی که در قتل عزیزانت نقش داشته، بر صندلی متهم و در برابر دادگاه، حس قدرت و احقاق حق عجیبی به انسان می‌دهد. برای اولین بار یکی از جنایتکاران رژیم بر صندلی متهم نشسته بود؛ این بار او بود که باید پاسخ می‌داد.

اما از طرف دیگر، همین عدالت می‌تواند به‌شدت دردناک باشد. باید چشم در چشم کسی بدوزی که او را بخشی از دستگاه قتل عزیزانت می‌دانی و جلسه پس از جلسه به دفاعیاتش گوش بدهی. دادگاه بدوی نوری ۹۳ روز جلسه داشت و حدود یک سال ادامه یافت؛ سپس مراحل تجدیدنظر هم دنبال شد. در طول این دوران باید تحمل کنی که متهم حق وکیل داشته باشد، از خودش دفاع کند، اتهامات را انکار کند و حتی حرف‌هایی بزند که از نظر تو دروغ و توهین به حافظه‌ی قربانیان است. این همان جایی است که تفاوت «عدالت با انتقام» معنا پیدا می‌کند.

خوشحالم که تهیه‌کنندگان این مستند، پارسی‌لا، تلاش کرده‌اند به سراغ بعضی از سخت‌ترین پرسش‌هایی بروند که جامعه‌ی ایران در فردای جمهوری اسلامی ناچار خواهد بود با آنها روبه‌رو شود. آیا «مأمور بودم و معذور» می‌تواند کسی را از مسئولیت جنایت معاف کند؟ آیا این دفاع که «من فقط قانون را اجرا می‌کردم» پذیرفتنی است، وقتی خود آن قانون ابزار سرکوب و بی‌عدالتی بوده است؟ آیا کسی می‌تواند بگوید «چاره‌ای جز انجام دستور نداشتم» و از مسئولیت فردی خود فرار کند؟ فیلم در کنار این پرسش‌ها تلاش می‌کند خشم و درد خانواده‌هایی را که عزیزانشان را از دست داده‌اند، و همچنین بی‌عدالتی عمیقی را که در بیدادگاه‌های جمهوری اسلامی وجود داشته است، به تصویر بکشد و ثبت کند.

البته حجم و گستردگی جنایت‌های جمهوری اسلامی آن‌قدر زیاد است که طبیعی است یک فیلم کوتاه نتواند به همه‌ی ابعاد آن بپردازد. «دادگاه تاریخ» هم در زمانی محدود تلاش می‌کند موضوعات بسیار بزرگی را مطرح کند و به همین دلیل بعضی از آنها ناگزیر تنها به‌طور مختصر مورد اشاره قرار می‌گیرند. با این حال، به نظر من همین می‌تواند شروع خوبی برای بردن این گفتمان به درون جامعه‌ی ایران باشد؛ تا از همین حالا بتوانیم درباره‌ی دوران گذار و ایران پس از جمهوری اسلامی صحبت کنیم و از خودمان بپرسیم با کسانی که در این جنایت‌ها نقش داشته‌اند چه خواهیم کرد، مسئولیت هر فرد را چگونه تعیین خواهیم کرد و مجازات قرار است چه هدفی داشته باشد. هرچه این گفت‌وگو را زودتر آغاز کنیم، آمادگی بیشتری برای پرداختن جدی و مسئولانه به عدالت انتقالی خواهیم داشت.

اگر ما ایرانی متفاوت می‌خواهیم، در آن ایران دیگر نباید جایی برای تکرار خشونت باشد. باید این چرخه را جایی قطع کنیم. خوشحالم که «دادگاه تاریخ» تلاش می‌کند دقیقاً وارد همین بحث دشوار شود: آیا می‌توان عدالتی ساخت که جایگزین منطق قصاص و «چشم در برابر چشم» شود؟

جان انسان عزیزترین چیزی است که دارد و من باور دارم ما حق نداریم جان کسی را از او بگیریم؛ حتی وقتی آن انسان خود در گرفتن جان دیگران نقش داشته است. اعدام فقط جان محکوم را نمی‌گیرد. برای اجرای یک اعدام، حکومت انسان دیگری را مأمور می‌کند که این حکم غیرانسانی را اجرا کند. یعنی دولت، علاوه بر کشتن یک انسان، انسان دیگری را نیز در عملِ کشتن شریک می‌کند و از او «یک قاتل» می‌سازد. همین به‌تنهایی باید ما را از مجازات دولتی مرگ بترساند.

باید از خشمی که اعدام در جامعه بازتولید می‌کند، از عادی‌شدن کشتن به نام قانون و از خشونتی که نسل به نسل منتقل می‌شود بترسیم. اگر قرار است بعد از جمهوری اسلامی دنیای بهتری بسازیم، نمی‌توانیم همان ابزارهایی را که در این حکومت محکوم کرده‌ایم، این بار علیه خودِ آنها به کار بگیریم.

دادخواهی برای من فراموش کردن، بخشیدن اجباری یا نادیده گرفتن جنایت نیست. برعکس، یعنی حقیقت گفته شود، مسئولان جنایت در برابر یک دادگاه مستقل پاسخگو باشند، قربانیان دیده و شنیده شوند و مجرمان مجازات شوند؛ اما بدون آنکه برای اجرای عدالت، خودمان دوباره کشتن را به یک عمل قانونی و حکومتی تبدیل کنیم.

برای ایران آینده، عدالت آری؛ اعدام هرگز.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy