رژیم حاکم بر ایران از سلطنت مطلقه فقیه به زرسالاری مذهبی نظامی-امنیتی تغییر کرده است. رژیم حاکم بر ایران تغییر کرده اما این رژیم جدید ایرانیان را بیشتر از رژیم قبلی در فقر و فلاکت فرو خواهد برد.
یک رژیم سیاسی فاسد و غیردمکراتیک در ایران زمانی تغییر نمیکند که ایران به نقطه بحران برسد؛ بلکه زمانی تغییر میکند که بحران از سطح جامعه به سطح ائتلاف حاکم منتقل شود.
با کشته شدن علی خامنهای و در جریان جنگ ۳۹ روزه، بحران به سطح ائتلاف حاکم منتقل شد و رژیم ولایت مطلقه فقیه تغییر کرد. به دلیل ضعف اپوزیسیون و عدم توان شکل دهی یک دولت انتقالی، رژیم جدیدی از درون بقای رژیم گذشته ظهور کرد که تا سال ها بر ایران حکومت خواهد کرد.
این رژیم جدید تا زمانی که هزینه بحران عمدتاً بر دوش جامعه، طبقه متوسط، بخش خصوصی، نیروی کار و سرمایه انسانی قرار دارد، میتواند از طریق توزیع نامتقارن هزینهها و منافع، مسیر موجود را حفظ کند همان طور که رژیم ولایت مطلقه فقیه توانست تا لحظه مرگ خامنهای مسیر خود را بدون ترس از فروپاشی ادامه دهد. اگر علی خامنهای به دست آمریکا و اسرائیل کشته نمی شد، رژیم ولایت مطلقه فقیه هرگز سقوط نمی کرد.
نقطه عطف یک رژیم فاسد و سرکوبگر زمانی فرا میرسد که بحران دیگر قابل انتقال به بیرون از ائتلاف حاکم نباشد؛ یعنی:
منابع مادی (برای اعضای رژیم جدید و نه مردم و کشور) کاهش یابد،
عدماطمینان درباره آینده بین نخبگان حاکم افزایش پیدا کند،
انسجام نخبگان حاکم ترک بردارد،
و دستگاه سرکوب درباره توانایی یا مطلوبیت ادامه سرکوب دچار تردید شود.
هیچ نشانه ای از اینکه هیچ کدام از این عوامل در رژیمی که پس از مرگ علی خامنهای بر سر کار آمده وجود داشته باشد دیده نمی شود. بنابراین، رژیم حاکم که ائتلافی از زرسالاران مذهبی باقیمانده از رژیم ولایت فقیه علی خامنهای هستند، تا سال ها می توانند همین مسیر را ادامه دهند.
حتی اگر کشور در فقر و فلاکت باشد، تا زمانی که هسته قدرت--در این مورد، زرسالاران مذهبی باقیمانده از دوران علی خامنهای --بتوانند منافع خود را از طریق شبکههای غیرشفاف، تجارت انحصاری، دسترسی به ارز و منابع باقیمانده حفظ کنند، انگیزهای برای تغییر ندارند.
این دقیقاً همان مکانیسمی است که رژیم ولایت مطلقه فقیه را تا لحظه مرگ علی خامنهای پایدار نگه داشت: توزیع نامتقارن هزینهها و منافع. جامعه هزینه بحران را میپرداخت، اما ائتلاف حاکم منافع خود را حفظ میکرد.
رژیم جدید توانسته یک ساختار قدرت پایدار ایجاد کند. این ساختار حتی اگر غیررسمی، پنهان یا مبتنی بر ائتلافهای پشتپرده باشد، باعث می شود نخبگان حاکم احساس میکنند که آیندهشان قابل پیشبینی است. تا زمانی که هر فرمانده، مدیر یا تاجر وابسته به رژیم بداند که «جایگاهش امن است» و «منافعش در سالهای آینده تأمین خواهد بود»، انگیزهای برای بیمهکردن خود در برابر آینده با خیانت به این رژیم ندارد.
زرسالاران مذهبی باقیمانده از دوران قبل توانستهاند یک ائتلاف پایدار تشکیل دهند و رقابتهای درونجناحی را مدیریت کنند، لذا اکنون شکاف واقعی در ائتلاف حاکم وجود ندارد. تا زمانی که نخبگان درباره «توزیع قدرت و منابع» توافق ضمنی داشته باشند، رژیم جدید پایدار است.
نیروهای قضایی. امنیتی و نظامی باقیمانده از دوران قبل، با رژیم جدید همسو شدهاند و منابع مالی و جایگاه خود را حفظ کرده اند. در نتیجه هیچ تردیدی در اجرای دستورات سرکوب ندارند. تا زمانی که فرماندهی سرکوب و دستگاه قضایی منسجم باشد، سلسلهمراتب پابرجا باشد و نیروها مطمئن باشند که آیندهشان به بقای رژیم جدید وابسته است، دستگاه سرکوب کارآمد خواهد بود.
تغییر رژیم بهخودیخود به معنای تغییر مسیر نیست.
اگر نخبگان باقیمانده از رژیم قبلی بتوانند با تغییر ظاهری ساختار، منافع و قدرت خود را حفظ کنند، مسیر قبلی--یعنی پایداری از طریق انحطاط--ادامه خواهد یافت.
رژیم جدید ایران، ائتلافی از زرسالاران مذهبی باقیمانده از دوران سلطنت مطلقه علی خامنهای است و همان منطق قبلی را دنبال خواهد کرد:
توزیع نامتقارن هزینهها و منافع؛
اتکا به سرکوب برای کنترل نارضایتی؛
حفظ شبکههای غیرشفاف اقتصادی؛
تداوم انزوا و تحریم به بهانه استقلال؛
و فرسایش تدریجی کشور به بهانه بقای نظام.
ایرانِ پس از علی خامنهای از یک تئوکراسی انقلابی به یک «دولت پادگانی » تبدیل شده که در آن نهادهای نظامی، اطلاعاتی و قهری بر تقریباً هر جنبهای از حکمرانی مسلطاند.
منطق اقتصادی رژیم جدید هم واضح است: اقتصاد غیرشفاف، رانت مذهبی-امنیتی، تجارت انحصاری و دسترسی ویژه به ارز و منابع. سپاه پاسداران پیش از مرگ خامنهای نیز به یک «کنگلومرای نظامی-اقتصادی» تبدیل شده بود که فراتر از مأموریت نظامی اولیهاش عمل میکرد.
در رژیم جدید، اقتصاد ابزاری برای تأمین منافع هسته نظامی-امنیتی حاکم است، نه رفاه عمومی.
اسلامگرایی همچنان منبع مشروعیت رژیم جدید خواهد بود--حتی اگر محتوای ایدئولوژیک کاهش یابد. ایرانِ پس از خامنهای به تدریج از ایدئولوژی اسلامگرایانه رادیکال و اعمال عمومی احکام فقهی مثل حجاب فاصله میگیرد، اما اسلام سیاسی برای حفظ نقش اجتماعی-سیاسی خود در جامعه باقی میماند.
اولویت بودجهای رژیم جدید هم تأمین منابع برای نیروهای امنیتی و نظامی علی رغم کسری بودجه عمومی و فرسایش خدمات اجتماعی است. عموم مردم ایران تحت حکومت رژیم جدید در فقر دست و پا خواهند زد ولی نخبگان حاکم ثروتمندتر خواهند شد.
این وضعیت همان پاکستانی شدن ایران است که سال هاست نسبت به آن هشدار داده ام.
کیانوش رزاقی، حقوقدان و ایران پژوه

















