این نوشته بر آن است تا این مساله که آیا همگرایی جریانهای گوناگون «اپوزیسیون» با نیت نیک و ارادهگرایی امکانپذیر است یا نه را بررسی کند. پیشنهادهایی مبنی بر تاسیس یک کنگره همگانی و ائتلاف گسترده بین گروههای گوناگون اپوزیسیون مطرح شدهاند. این پیشنهادها جدید نیستند و تاکنون بارها مطرح شدهاند اما چنین تلاشهایی تاکنون به دلایل گوناگون نتیجهبخش نبودهاند. ائتلاف گسترده بهخودیِ خود خوب و مطلوب است اما لازمهی ائتلاف حداقلی از اشتراک و همگونی هست تا آن را ممکن سازد.
مساله تنها نبود یا کمبود اراده برای ائتلاف نیست بلکه اختلافهایی در اهداف راهبردی وجود دارند که امکان دستیابی به یک حداقل که مورد پذیرش همهی گروهها و دیدگاهها باشد را دشوار میکنند.
بنظر میآید که تصور کلی کسانی که بر همگرایی همهجانبه اصرار میکنند این باشد که تمام گرایشهایی که «اپوزیسیون» خوانده میشوند یک هدف راهبردی مشترک دارند و آن سقوط یا فروپاشی این نظام است.
این تصور با واقعیت منطبق نیست.
آنچه به سهو «اپوزیسیون» نامیده میشود در پراتیک متشکل از دستکم سه جریان عمده است. گرایش نخست شامل کسانی است که خواهان ماندگاری این نظام هستند و به تناوب و به مقتضای جو روز از «اصلاح» و «استحاله» (یا نوعی دیگر از دگردیسی) این نظام سخن میگویند و سیاست صبر و انتظار را پیشنهاد میکنند. پیشنهاد استحاله به این معنی است که این نظام را بایستی به حال خود وا گذاشت تا سرانجام، در آیندهای ناروشن و در زمانی نامعین، خود بخود و بدون دخالت یا فشار موثر از بیرون دچار تغییر شود.
گروه دوم شامل افراد و گروههایی میشود که در چارچوب پارادایم ۵۷ میاندیشند، آنها تغییر حکومت را نه آغازی نو که مسیری در راه «تکامل» و «ارتقا»ی انقلاب قبلی میدانند. بسیاری از آنها، چه خود را میانهرو بخوانند و چه ملیگرا و چه چپگرا، به همان آرمانهای «ضد پادشاهی» و «ضد استعماری» (ضد غربی) و «ضداسراییلی» که جوهرهی انقلاب ۱۳۵۷ بود وفادارند و اصرار میکنند که نظام آینده باید حتمن دارای فرم از پیش تعیین شدهی جمهوری باشد. این دسته کسانی را در بر میگیرد که دوران پسا جمهوری اسلامی را فاز بعدی انقلاب ۵۷ میدانند و نه یک گسست کامل از آن. این گروه با اصراری که بر شکل از پیش تعیین شدهی جمهوری برای نظام آینده دارد هر گونه ائتلافی با مشروطهخواهان و پادشاهی خواهان را رد میکند.
گروه سوم که خواهان آغازی نو هستند بر سقوط و فروپاشی این نظام اصرار دارند اما آن را بهیچوجه فاز تکمیلی انقلاب ۵۷ نمیدانند و بنابراین شکل نظام را چه جمهوری باشد و چه پادشاهی پارلمانی میپذیرند و آن را به رای مردم ایران وا گذاشتهاند تا در یک همهپرسی آزاد و سراسری در مورد شکل نظام آینده تصمیم بگیرند. این گرایش خواهان تعامل با تمام کشورها و از جمله کشورهای غربی است و با آن نگاه مکتبی که مغرب زمین را استعمارگر و اسراییل را دشمن میپندارد همسو نیست.
این سه گرایش ناهمگون سه هدف متمایز دارند و سه راهبرد کاملن متفاوت را دنبال میکنند. پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا این سه گرایش نامتجانس میتوانند از اختلافهای ریشهای با همدیگر عبور کنند و حول یک محور مشترک گرد هم آیند؟
گروه اول، بطور خلاصه، خواهان حفظ نظام کنونی و تغییر تدریجی آن از درون است.
گروه دوم خواهان عبور و سکولاریزه کردن این نظام به یک جمهوری جدید است که همچنان با غرب «استعمارگر» و «صهیونیسم» و «نظام پادشاهی» مرزبندی قاطع دارد.
گروه سوم خواهان حفظ استقلال اما بازتنظیم روابط بینالمللی بر اساس تعامل و داد و ستد عادلانه با جهان و از جمله مغربزمین است و اسراییل را دشمن نمیداند و میخواهد راهبرد نهایی و سمت و سوی آینده کشور را مردم با رای آزاد خود در یک همه پرسی آزاد و سرتاسری معین کنند.
اختلاف ایدئولوژیک بطور الزامی مانع همکاری سیاسی نیست. افراد میتوانند دربارهی آینده اختلاف داشته باشند ولی بر سر یک هدف حداقلی، برای نمونه پایان جمهوری اسلامی، همکاری کنند. اما واقعیت این است که ائتلاف پایدار بدون حداقل توافق راهبردی ممکن نیست. کسی که ماندگاری این نظام را ترجیح میدهد و کسی که خواهان انقلابی در امتداد انقلاب «ضدسلطنتی» ۱۳۵۷ است، بهطور طبیعی دلیلی برای ائتلاف راهبردی با پادشاهیخواهان و مشروطهخواهان ندارد.
پرسش اساسی همچنان بر جاست و آن اینکه چگونه میخواهید فردی را که پروژهی سیاسی متفاوتی دارد، با اراده و توصیه وادار به همگرایی کنید؟
(۲)
پرسش دیگری که در این میان رخ مینماید این است که چرا چنین اصراری بر یک همگرایی ارادهگرایانه وجود دارد که تحقق آن اگر نه ناشدنی اما بسیار بعید مینماید؟
احتمال دارد که بخشی از اصرار بر چنین ائتلافی ناشی از نگرانی نسبت به سنگین شدن وزنهی ایرانگرایان و کسانی باشد که از شاهزاده رضا پهلوی حمایت میکنند: نگرانی از اینکه پس از فروپاشی نظام کنونی، این نیروها بتوانند نقش تعیینکنندهای در ادارهی امور و شکل دادن به آیندهی کشور پیدا کنند. بر اساس این برداشت، اصرار بر وارد کردن استحالهطلبان و کسانی که همچنان در چارچوب «انقلاب ضدسلطنتی» میاندیشند به یک ائتلاف گسترده ممکن است تا حدی با هدف تقویت کفهی جمهوریخواهی و ایجاد آرایشی «متوازنتر» در میان نیروهای سیاسی صورت گیرد.
البته این تنها تحلیلی از نگرانی احتمالی برخی از طرفداران این نگره است و نمیتوان آن را به همهی کسانی که بر همگرایی اصرار دارند تعمیم داد.
(۳)
بسیاری از ما خواهان یک ائتلاف گسترده هستیم تا بتوانیم هر چه زودتر از دست این نظام تئوکراتیک که زندگی را بر مردم ایران سخت و راه هر گونه بهبود را مسدود کرده است رهایی بیابیم.
علیرغم خواسته و اشتیاق ما، چنان که پیشتر آمد، ائتلاف میان سه گرایش یادشده بدون حل اختلافهای راهبردی و ایجاد حداقل توافق واقعی دشوار مینماید. برای آنکه یک ائتلاف گسترده ممکن و تحقق پذیر شود بایستی بر حول یک محور مشترک حداقلی شکل بگیرد. اگر کسی بتواند جریان «استحالهطلب» و افراد معتقد به آرمانهای «انقلاب ضد سلطنتی» را قانع کند که انعطاف نشان دهند و با شاهزاده رضا پهلوی همراه و همگام شوند، این دستاورد بزرگی است و باید به آنان آفرین گفت. اما اگر کسی خواهان ماندگاری این نظام است و به استحالهی آن دل بسته و یا بر تداوم خط ضدسلطنتی انقلاب ۵۷ اصرار میکند بعید است که تمایلی به همگرایی نشان دهد و گمان نمیرود صرفاً با ارادهگرایی بتوان این واقعیت را تغییر داد.
یوسف جاویدان

















