Saturday, Aug 29, 2026

صفحه نخست » پارادوکس ثروت بالقوه عظیم انرژی و ناامنی انرژی در ایران، احمد علوی

Ahmad_Alavi.jpgمقدمه

ایران از معدود کشورهای جهان است که در آن وفور منابع انرژی با ناامنی انرژی همزیستی دارد. کشوری با ذخایر عظیم نفت و گاز، در مقاطع مختلف با کمبود بنزین، گاز طبیعی، برق و فرآورده‌های نفتی روبه‌رو شده است. این تناقض یک پرسش بنیادی در اقتصاد سیاسی منابع طبیعی ایجاد می‌کند: چرا کشوری که از نظر «ثروت زیرزمینی» غنی است، از نظر «امنیت انرژی» تا این اندازه آسیب‌پذیر شده است؟

این پرسش در سال ۱۴۰۵ اهمیت بیشتری پیدا کرده است. گزارش‌های اخیر از شکل‌گیری صف‌های طولانی در جایگاه‌های بنزین و شکاف میان عرضه و تقاضا حکایت دارند. تقاضای روزانه بنزین حدود ۱۳۵ میلیون لیتر برآورد شده و در مقطعی شکاف عرضه به حدود ۱۵ میلیون لیتر یا بیشتر در روز رسیده است. جنگ، آسیب به زیرساخت‌های پالایشی، محدودیت واردات و تحریم‌ها این وضعیت را تشدید کرده‌اند.

با این حال، نسبت دادن بحران صرفاً به جنگ، تحریم یا افزایش ناگهانی مصرف، توضیح کاملی ارائه نمی‌دهد. شوک خارجی زمانی به کمبود داخلی و صف تبدیل می‌شود که نظام انرژی از پیش ظرفیت کافی برای جذب شوک نداشته باشد. بنابراین جنگ می‌تواند بحران را تشدید کند، اما به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد که چرا یک اقتصاد انرژی‌محور تا این اندازه شکننده شده است.

از این منظر، صف بنزین را می‌توان یک «شاخص حکمرانی» دانست. صف نشان می‌دهد که منابع طبیعی به اندازه کافی به ظرفیت پالایش، ذخیره‌سازی، حمل‌ونقل، فناوری، بهره‌وری و تاب‌آوری تبدیل نشده‌اند. مسئله اصلی در نتیجه این نیست که ایران نفت و گاز کافی دارد یا خیر؛ مسئله این است که چرا ثروت انرژی ایران به امنیت انرژی تبدیل نشده است.

امنیت انرژی؛ فراتر از داشتن نفت و گاز

امنیت انرژی صرفاً به معنای برخورداری از ذخایر نفت و گاز نیست. امنیت انرژی به توانایی یک کشور برای تأمین قابل اتکا، مقرون‌به‌صرفه، پایدار و مقاوم در برابر شوک انرژی مورد نیاز اقتصاد و جامعه اشاره دارد.

از این رو باید میان «منابع انرژی» و «امنیت انرژی» تفاوت گذاشت. وجود نفت در زیر زمین به معنای وجود بنزین در جایگاه نیست؛ همان‌گونه که وجود گاز در میدان گازی الزاماً به معنای دسترسی به برق پایدار نیست. تبدیل منابع طبیعی به انرژی قابل استفاده به پالایشگاه، فناوری، سرمایه، تجهیزات، شبکه انتقال، ذخیره‌سازی و مدیریت کارآمد نیاز دارد.

بنابراین امنیت انرژی حاصل تعامل میان منابع طبیعی و ظرفیت نهادی، مالی، تکنولوژیک و مدیریتی دولت است.

چارچوب نظری؛ نفرین منابع و دولت رانتیر

یکی از چارچوب‌های مهم برای فهم این پارادوکس، نظریه «نفرین منابع طبیعی» است. وفور منابع طبیعی لزوماً به رشد اقتصادی، توسعه زیرساختی یا حکمرانی بهتر منجر نمی‌شود. در برخی کشورها، وابستگی به درآمدهای نفتی می‌تواند نهادها، ساختار تولید، سرمایه‌گذاری و سیاستگذاری را تضعیف کند.

مسئله نفت به خودی خود زیان‌آور نیست؛ مسئله ساختار انگیزشی‌ای است که درآمد نفتی ایجاد می‌کند. در اقتصادی که دولت عمدتاً به مالیات شهروندان وابسته است، رابطه مالی میان دولت و جامعه می‌تواند دولت را به فعالیت اقتصادی و پاسخگویی بیشتر سوق دهد. اما در دولت رانتیر، بخش بزرگی از درآمد دولت از منابع طبیعی تأمین می‌شود و این وابستگی می‌تواند رابطه مالیاتی دولت و شهروند را تضعیف کند.

در چنین ساختاری، بخشی از رانت نفت و گاز می‌تواند از طریق انرژی ارزان و یارانه‌ای به جامعه بازتوزیع شود. بنابراین یارانه انرژی صرفاً یک سیاست اقتصادی نیست؛ می‌تواند بخشی از قرارداد سیاسی میان دولت و جامعه باشد. همین مسئله یکی از دلایل حساسیت بسیار بالای قیمت بنزین در ایران است.

پارادوکس اصلی؛ ثروت انرژی در برابر امنیت انرژی

پارادوکس ایران زمانی آشکار می‌شود که میان حجم منابع و ظرفیت استفاده پایدار از آنها فاصله ایجاد شود.

ایران منابع عظیم هیدروکربنی دارد، اما انرژی با قیمت‌های پایین عرضه شده است. قیمت پایین تقاضای بالا و شدت مصرف انرژی را تشویق کرده و شدت بالای مصرف نیز نیاز به سرمایه‌گذاری بیشتر ایجاد کرده است. همزمان تحریم، محدودیت سرمایه و فناوری و ضعف سرمایه‌گذاری، توان توسعه ظرفیت انرژی را کاهش داده‌اند.

در نتیجه، شکافی میان «ثروت انرژی» و «ظرفیت انرژی» شکل گرفته است.

این شکاف را می‌توان در چند مرحله دید: منابع طبیعی فراوان، قیمت‌گذاری پایین، تقاضای بالا، مصرف شدید انرژی، نیاز فزاینده به سرمایه‌گذاری و در نهایت محدودیت ظرفیت تولید و پالایش. نتیجه این چرخه، وضعیتی است که در آن کشوری با منابع عظیم نفت و گاز برای تأمین برخی فرآورده‌های مورد نیاز خود با مشکل مواجه می‌شود.

یارانه انرژی؛ از ابزار رفاه به دام حکمرانی

یارانه انرژی در ابتدا می‌تواند اهداف اجتماعی داشته باشد. انرژی ارزان قدرت خرید خانوارها را افزایش می‌دهد و می‌تواند هزینه تولید، حمل‌ونقل و فعالیت صنعتی را کاهش دهد. اما هنگامی که یارانه دائمی و گسترده شود، رابطه میان قیمت، هزینه و مصرف را مختل می‌کند.

برآوردهای بین‌المللی نشان داده‌اند که یارانه‌های انرژی ایران در دهه‌های گذشته بسیار گسترده بوده است. بر اساس یکی از برآوردهای مورد اشاره در متن، یارانه‌های صریح انرژی ایران در سال ۲۰۱۹، برابر با سال ۱۳۹۸، حدود ۵۸.۷ میلیارد دلار، معادل نزدیک به ۱۰ درصد تولید ناخالص داخلی، بوده است. همچنین ایران در همان سال در شمار بزرگ‌ترین ارائه‌دهندگان یارانه به مصرف سوخت‌های فسیلی قرار داشته است.

مسئله در نتیجه فقط ارزان بودن بنزین نیست. مسئله آن است که نظام قیمت‌گذاری می‌تواند منابع عظیمی را به جای سرمایه‌گذاری در زیرساخت، فناوری و بهره‌وری، به مصرف جاری منتقل کند.

انرژی ارزان و اقتصاد کم‌بازده

یکی از پیامدهای مهم انرژی ارزان، افزایش شدت انرژی است. شدت انرژی نشان می‌دهد برای تولید یک واحد محصول یا درآمد اقتصادی چه میزان انرژی مصرف می‌شود. اقتصاد ایران در مقایسه با بسیاری از اقتصادها شدت انرژی بالایی دارد.

انرژی ارزان می‌تواند انگیزه سرمایه‌گذاری در فناوری‌های کم‌مصرف را کاهش دهد. خودروهای پرمصرف می‌توانند در بازار باقی بمانند، بنگاه‌ها انگیزه کمتری برای افزایش بهره‌وری انرژی پیدا کنند و صنایع انرژی‌بر به جای اصلاح فناوری، به مصرف بیشتر ادامه دهند.

در چنین شرایطی، «وفور انرژی» به‌تدریج به «وابستگی انرژی» تبدیل می‌شود. ثروتی که می‌توانست مزیت رقابتی و توسعه ایجاد کند، به عاملی برای تثبیت ساختارهای کم‌بازده تبدیل می‌شود.

چرا نفت به امنیت انرژی تبدیل نشده است؟

تبدیل نفت و گاز به امنیت انرژی به چند ظرفیت متفاوت نیاز دارد: استخراج، پالایش، ذخیره‌سازی، انتقال و توزیع، فناوری، سرمایه مالی و ظرفیت نهادی.

ممکن است یک کشور در استخراج منابع بسیار قدرتمند باشد، اما در پالایش، فناوری، تأمین مالی یا حکمرانی انرژی ضعیف عمل کند. در چنین شرایطی، ذخایر عظیم زیرزمینی الزاماً امنیت انرژی ایجاد نمی‌کنند.

صف بنزین دقیقاً در فاصله میان این دو مفهوم ظاهر می‌شود: فاصله میان منابع بالقوه و ظرفیت واقعی تبدیل آنها به انرژی قابل دسترس.

پالایش، تحریم و آسیب‌پذیری ساختاری

نفت خام به‌تنهایی نیاز حمل‌ونقل را تأمین نمی‌کند. برای تبدیل نفت خام به بنزین، گازوئیل و سایر فرآورده‌ها، پالایشگاه، تجهیزات، فناوری و سرمایه‌گذاری لازم است.

تحریم دسترسی به تجهیزات، فناوری، سرمایه و بازارهای مالی را دشوار کرده و در نتیجه آسیب‌پذیری بخش انرژی را افزایش داده است. اما تحریم به‌تنهایی توضیح‌دهنده بحران نیست. اگر در دوره‌های طولانی سرمایه‌گذاری کافی برای نوسازی پالایشگاه‌ها، نگهداری زیرساخت‌ها و افزایش ظرفیت انجام نشده باشد، نظام انرژی در برابر هر شوک خارجی آسیب‌پذیرتر خواهد بود.

از این منظر، تحریم بیشتر نقش «تقویت‌کننده شکنندگی ساختاری» را ایفا می‌کند. اقتصادی که در شرایط عادی نیز با ضعف سرمایه‌گذاری و محدودیت نهادی مواجه است، در شرایط تحریم با شکاف بسیار بزرگ‌تری روبه‌رو می‌شود.

بحران ۱۴۰۵؛ آزمون فشار نظام انرژی

بحران بنزین در سال ۱۴۰۵ این آسیب‌پذیری را آشکارتر کرده است. تقاضای روزانه حدود ۱۳۵ میلیون لیتر و شکاف عرضه حدود ۱۵ میلیون لیتر یا بیشتر، در کنار آسیب به زیرساخت‌های پالایشی و محدودیت واردات، فشار قابل توجهی بر نظام توزیع ایجاد کرده است.

اما اهمیت این بحران فقط در اندازه کمبود نیست. بحران ۱۴۰۵ را می‌توان یک «آزمون فشار» برای نظام انرژی دانست.

جنگ و تحریم شوک خارجی هستند؛ اما میزان خسارتی که این شوک‌ها ایجاد می‌کنند، به ساختار قبلی اقتصاد بستگی دارد. کشوری که ذخایر راهبردی، ظرفیت پالایش، شبکه توزیع، تولید داخلی، تنوع منابع و ظرفیت مالی کافی داشته باشد، می‌تواند شوک خارجی را بهتر جذب کند.

بنابراین جنگ علت تشدید بحران است، اما میزان آسیب‌پذیری کشور نتیجه ساختارهای پیشین است.

ذخایر استراتژیک و ظرفیت تاب‌آوری

یکی از اجزای مهم امنیت انرژی، ذخایر استراتژیک است. برآوردی که در متن به آن اشاره شده، حجم ذخایر نفت استراتژیک ایران در سه‌ماهه دوم سال ۱۴۰۵ را حدود ۸۸ میلیون بشکه اعلام می‌کند.

اما وجود ذخایر به‌تنهایی امنیت انرژی را تضمین نمی‌کند. در شرایط بحران، امکان دسترسی، انتقال، پالایش و توزیع ذخایر اهمیت اساسی دارد. بنابراین ذخیره فیزیکی تنها یکی از اجزای تاب‌آوری است و باید در کنار زیرساخت، فناوری، شبکه انتقال و ظرفیت نهادی قرار گیرد.

شکاف حکمرانی و وابستگی به مسیر

بحران انرژی ایران را می‌توان تا حدی نتیجه «شکاف حکمرانی» نیز دانست. پراکندگی تصمیم‌گیری میان نهادهای مختلف، ناکارایی ساختاری، قیمت‌های تحریف‌شده و کمبود سرمایه‌گذاری، ظرفیت نظام انرژی برای واکنش هماهنگ به بحران را کاهش داده است.

ظرفیت دولت فقط به معنای توانایی اعمال قدرت نیست. دولت باید بتواند سیاست‌های هماهنگ طراحی کند، داده‌های معتبر تولید کند، سرمایه‌گذاری بلندمدت انجام دهد، نهادهای مختلف را هماهنگ کند، بحران‌ها را پیش‌بینی کند و هزینه اصلاحات را عادلانه توزیع کند.

از سوی دیگر، سیاست انرژی ارزان طی چند دهه نوعی «وابستگی به مسیر» ایجاد کرده است. خانوارها، بنگاه‌ها، صنایع، خودروسازان و شبکه حمل‌ونقل خود را بر اساس انرژی ارزان تنظیم کرده‌اند. در نتیجه، اصلاح ناگهانی قیمت بسیار پرهزینه شده است.

این وضعیت یک تله ایجاد می‌کند: هرچه اصلاح بیشتر به تأخیر بیفتد، هزینه اصلاح آینده بیشتر می‌شود؛ اما هرچه هزینه اصلاح بیشتر شود، انگیزه سیاسی برای به تعویق انداختن آن نیز افزایش می‌یابد.

اقتصاد سیاسی خودرو و حمل‌ونقل

یکی از حلقه‌های مهم بحران بنزین، ساختار صنعت خودرو است. اگر دولت از یک سو قیمت سوخت را پایین نگه دارد و از سوی دیگر امکان تداوم تولید خودروهای پرمصرف را فراهم کند، خود به شکل‌گیری تقاضای بالا برای بنزین کمک کرده است.

در این شرایط، افزایش قیمت بنزین بدون اصلاح صنعت خودرو می‌تواند به معنای انتقال هزینه ناکارآمدی تولید به مصرف‌کننده باشد.

همین مسئله درباره حمل‌ونقل عمومی نیز صدق می‌کند. مصرف‌کننده تنها زمانی می‌تواند مصرف بنزین را کاهش دهد که گزینه جایگزین داشته باشد. اگر مترو، اتوبوس، قطار و سایر شیوه‌های حمل‌ونقل عمومی کارآمد نباشند، افزایش قیمت سوخت الزاماً به کاهش متناسب مصرف منجر نمی‌شود و ممکن است بیشتر به افزایش هزینه زندگی بینجامد.

از این رو اصلاح قیمت انرژی باید همزمان با اصلاح صنعت خودرو و توسعه حمل‌ونقل عمومی انجام شود.

آیا مردم مقصر مصرف بالا هستند؟

مصرف بالای بنزین یکی از عوامل بحران است، اما علت نهایی آن نیست. مصرف بالا خود حاصل مجموعه‌ای از متغیرهاست: قیمت پایین انرژی، خودروهای پرمصرف، شهرنشینی، ضعف حمل‌ونقل عمومی، ساختار تولید، الگوی مسکن، فاصله محل کار و سکونت و انتظارات اجتماعی درباره انرژی ارزان.

بنابراین مصرف بالا باید به‌عنوان یک متغیر درون‌زا در نظام انرژی دیده شود، نه رفتاری مستقل از ساختار اقتصادی.

تعبیر «مردم زیاد مصرف می‌کنند» بخشی از زنجیره علّی را حذف می‌کند. پرسش اقتصاد سیاسی این نیست که چرا مردم بنزین بیشتری مصرف می‌کنند؛ بلکه این است که چه ساختار اقتصادی، نهادی و سیاسی موجب شده چنین مصرفی برای میلیون‌ها نفر به رفتاری عقلانی یا اجتناب‌ناپذیر تبدیل شود.

مسئله اصلی؛ کمبود منابع نیست، کمبود ظرفیت تبدیل است

مهم‌ترین نتیجه این تحلیل آن است که بحران انرژی ایران اساساً بحران کمبود اولیه منابع نیست؛ بحران «ظرفیت تبدیل منابع انرژی به امنیت انرژی» است.

این ظرفیت شامل سرمایه، فناوری، پالایش، ذخیره‌سازی، شبکه انتقال، مدیریت تقاضا، سیاست قیمت‌گذاری، حمل‌ونقل، سرمایه انسانی و حکمرانی است.

از این منظر، بحران انرژی ایران را می‌توان «بحران ظرفیت تبدیل ثروت طبیعی به امنیت عمومی» تعریف کرد.

مدل این بحران چند لایه دارد: در لایه نخست، ثروت طبیعی نفت و گاز قرار دارد؛ در لایه دوم، نهادهای حکمرانی تعیین می‌کنند این ثروت چگونه تخصیص یابد؛ در لایه سوم، قیمت و یارانه رفتار مصرفی را شکل می‌دهند؛ در لایه چهارم، سرمایه‌گذاری و فناوری ظرفیت تولید و پالایش را تعیین می‌کنند؛ در لایه پنجم، ساختار خودرو، صنعت، ساختمان و حمل‌ونقل تقاضا را شکل می‌دهد؛ و در لایه ششم، تحریم و جنگ به‌عنوان شوک‌های خارجی وارد می‌شوند.

امنیت انرژی در نهایت محصول تعامل همه این لایه‌هاست.

صف بنزین؛ دماسنج نهادی

یکی از مهم‌ترین نکات این تحلیل، نگاه کردن به «صف» به‌عنوان یک متغیر قابل مشاهده برای سنجش کیفیت حکمرانی انرژی است.

صف زمانی ایجاد می‌شود که تقاضای مؤثر از عرضه قابل دسترس بیشتر شود؛ اما در اقتصاد سیاسی پرسش مهم‌تر این است که چرا عرضه قابل دسترس کاهش یافته و چرا تقاضا تا این حد بالا رفته است.

بنابراین صف صرفاً یک مشکل لجستیکی نیست. صف نتیجه نهایی مجموعه‌ای از تصمیمات مربوط به قیمت‌گذاری، سرمایه‌گذاری، پالایش، حمل‌ونقل، فناوری، ذخیره‌سازی و حکمرانی است.

از این منظر، صف مانند یک «دماسنج نهادی» عمل می‌کند. وقتی صف شکل می‌گیرد، عدم تعادل پنهان نظام انرژی به شکلی قابل مشاهده در زندگی روزمره مردم ظاهر شده است.

اصلاح قیمت؛ لازم اما ناکافی

از منظر اقتصادی، اصلاح قیمت انرژی ضروری است، اما به‌تنهایی کافی نیست.

اگر قیمت بنزین افزایش یابد ولی خودروها همچنان پرمصرف باشند، حمل‌ونقل عمومی توسعه پیدا نکند، قاچاق و رانت ادامه یابد، سرمایه‌گذاری در پالایش و زیرساخت انجام نشود و درآمد حاصل از اصلاح قیمت شفاف نباشد، مسئله اصلی حل نخواهد شد.

اصلاح قیمت باید بخشی از اصلاح حکمرانی انرژی باشد، نه جایگزین آن.

یک سیاست مطلوب می‌تواند این باشد که بخشی از منابع آزادشده از اصلاح یارانه‌ها به «سرمایه امنیت انرژی» تبدیل شود؛ یعنی منابع به نوسازی پالایشگاه‌ها، توسعه حمل‌ونقل عمومی، افزایش بهره‌وری، تولید خودروهای کم‌مصرف، ذخیره‌سازی راهبردی، انرژی‌های تجدیدپذیر و ارتقای شبکه برق اختصاص یابد.

در غیر این صورت، جامعه ممکن است افزایش قیمت را صرفاً نوعی مالیات جدید تلقی کند. اصلاح زمانی می‌تواند مشروعیت اجتماعی پیدا کند که شهروندان بتوانند مشاهده کنند منابع آزادشده به افزایش ظرفیت عمومی و بهبود امنیت انرژی منجر شده است.

شفافیت و امنیت انرژی به‌عنوان کالای عمومی

اصلاح قیمت بدون شفافیت می‌تواند بحران اعتماد ایجاد کند. دولت باید به‌صورت روشن توضیح دهد هزینه واقعی تولید و تأمین بنزین چقدر است، چه مقدار تولید داخلی و چه مقدار وارد می‌شود، حجم قاچاق چقدر است، یارانه واقعی چه اندازه است و درآمد حاصل از اصلاح قیمت دقیقاً در کجا هزینه خواهد شد.

همچنین باید مشخص باشد چه میزان از منابع به خانوارها بازگردانده و چه میزان صرف سرمایه‌گذاری در زیرساخت انرژی خواهد شد.

امنیت انرژی نیز باید به‌عنوان یک «کالای عمومی» در نظر گرفته شود. هیچ شهروندی نمی‌تواند به تنهایی پالایشگاه، شبکه انتقال، ذخایر راهبردی یا امنیت مسیرهای واردات را ایجاد کند. اینها وظایف جمعی و نهادی‌اند.

بنابراین مسئولیت بحران را نمی‌توان صرفاً به مصرف‌کننده منتقل کرد. مصرف‌کننده مسئول انتخاب‌های خود است، اما دولت مسئول ایجاد محیطی است که در آن انتخاب‌های فردی درون یک نظام انرژی پایدار امکان‌پذیر باشد.

نتیجه‌گیری

صف بنزین در ایران را نباید صرفاً نشانه کمبود بنزین دانست. صف نشانه مسئله‌ای عمیق‌تر است: شکست در تبدیل ثروت انرژی به امنیت انرژی.

ایران از نظر منابع هیدروکربنی کشوری ثروتمند است، اما این ثروت به اندازه کافی به سرمایه زیرساختی، فناوری، بهره‌وری، پالایش، ذخیره‌سازی و تاب‌آوری تبدیل نشده است. یارانه‌های گسترده انرژی نیز اگرچه در دوره‌هایی نقش اجتماعی و سیاسی داشته‌اند، در بلندمدت به تحریف قیمت، مصرف بالا و شدت انرژی زیاد کمک کرده‌اند.

از منظر نفرین منابع، مشکل اصلی کمبود منابع نیست، بلکه ناتوانی در تبدیل منابع به سرمایه مولد و نهادهای کارآمد است. از منظر دولت رانتیر، یارانه انرژی بخشی از رابطه مالی و سیاسی دولت و جامعه را تشکیل داده است. از منظر وابستگی به مسیر، دهه‌ها انرژی ارزان اصلاحات بعدی را دشوارتر کرده و از منظر ظرفیت دولت، پراکندگی نهادی و ضعف هماهنگی سیاستگذاری مانع ایجاد امنیت پایدار شده است.

بحران ۱۴۰۵ این پارادوکس را آشکارتر کرده است. جنگ و تحریم آسیب‌پذیری نظام انرژی را تشدید کرده‌اند، اما این شوک‌ها بر بستری از مشکلات پیشین، از جمله قیمت‌های تحریف‌شده، شدت بالای انرژی، سرمایه‌گذاری ناکافی و ضعف حکمرانی، عمل کرده‌اند.

بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست که «چرا بنزین کم آمده است؟» پرسش عمیق‌تر این است که چرا ثروت عظیم انرژی ایران نتوانسته امنیت انرژی ایران را تضمین کند؟

پاسخ این پرسش بیش از آنکه در زیر زمین و حجم ذخایر نفت و گاز قرار داشته باشد، در کیفیت نهادها، ساختار دولت، سیاست قیمت‌گذاری، نظام رانت، سرمایه‌گذاری، فناوری، تحریم، پاسخگویی و ظرفیت حکمرانی قرار دارد.

به همین دلیل، حل بحران بنزین صرفاً با افزایش قیمت امکان‌پذیر نیست. مسئله واقعی، دگرگونی ساختار حقوقی و حقیقی در سطح کلان کشور و همچنین اصلاح نظام حکمرانی انرژی است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy