در روزهای گذشته مقالات زیادی درباره پرسش تازه دونالد ترامپ، وعده «کمک در راه است»، بیاعتمادی بخشی از ایرانیان به سیاست آمریکا و هزینه سرکوب خواندم. اما در جستوجوی خود کمتر دیدم که مسئله از این زاویه مطرح شود: اگر دولتها حق دارند پیش از هر تصمیمی هزینه جنگ، نفت، انتخابات، تجارت و امنیت خود را حساب کنند، چرا مردم ایران نباید پیش از رفتن دوباره به خیابان، هزینه جان خود و نتیجه آن را بسنجند؟ از این زاویه میخواهم به پرسش ترامپ پاسخ دهم.
آقای ترامپ، مردمی که از نخستین سالهای جمهوری اسلامی تا امروز بارها بدون دعوت کشور های دیگر به خیابان آمدهاند، کشته، زندانی و اعدام شدهاند، چگونه باید ثابت کنند که خواهان تغییرند؟
و وقتی خود شما در ۱۵ مارس ۲۰۲۶، برابر با ۲۴ اسفند ۱۴۰۴، گفتید معترضان ایرانی سلاح ندارند، حکومت تهدید کرده هر کس به خیابان بیاید کشته خواهد شد و در چنین شرایطی اعتراض دشوار است، چرا در اول سپتامبر ۲۰۲۶، برابر با ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، دوباره از همان مردم پرسیدید: «مردم ایران چه زمانی قیام میکنند و میجنگند؟»
پاسخ کوتاه این است: مردم ایران بارها قیام کردهاند. از اعتراض زنان به حجاب اجباری پس از انقلاب ۱۳۵۷ تا اعتراضات دانشجویی ۱۳۷۸، جنبش سبز ۱۳۸۸، اعتراضات ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷، آبان ۱۳۹۸ و «زن، زندگی، آزادی»، گروههای مختلف جامعه بارها هزینه اعتراض را با زندان، گلوله و جان خود پرداختهاند. پس مسئله، نبود اراده برای تغییر نیست.
واکنشهای منتشرشده به پرسش تازه شما نیز همین را نشان میدهد. در میان پیامهایی که ایراناینترنشنال دریافت کرده، مضمونهایی مانند «مردم ۴۷ سال است میجنگند»، ترس از سرکوب دوباره، نگرانی از بازگشت آمریکا به مذاکره و یادآوری وعده «کمک در راه است» تکرار شده است. این پیامها نظرسنجی علمی نیستند، اما نشان میدهند برای بخشی از ایرانیان، پرسش اصلی این است که این بار چه چیزی متفاوت خواهد بود.
سه موضع شما را باید کنار هم گذاشت. در ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶، برابر با ۲۳ دی ۱۴۰۴، به ایرانیان گفتید اعتراض را ادامه دهند و «کمک در راه است». در ۱۵ مارس پذیرفتید که معترضان بیسلاحاند و ممکن است کشته شوند. در اول سپتامبر دوباره پرسیدید چرا قیام نمیکنند. پرسش طبیعی این است: آن کمک چه بود و چه تضمینی وجود دارد که دور بعدی اعتراض باز هم فقط به کشتهها، زندانیان و اعدامهای بیشتر منتهی نشود؟
آمریکا البته اقدام کرده است. به توان نظامی جمهوری اسلامی حمله کرده، تحریمها و فشار اقتصادی را افزایش داده و بخشی از زیرساخت نظامی حکومت را هدف قرار داده است. اما حمله به موشک و پدافند با ایجاد شرایطی که یک جنبش مدنی بدون قتلعام ادامه پیدا کند، یکی نیست. اگر هدف حمایت از مردم است، باید پرسید کدام بخش از این سیاست مشخصا برای کم کردن توان سرکوب داخلی طراحی شده است.
مسئله اقتصاد نیز همین دوگانگی را دارد. فشار اقتصادی منابع حکومت را محدود میکند، اما تورم، گرانی غذا و کاهش قدرت خرید مستقیما وارد زندگی مردم میشود. در ۲ سپتامبر ۲۰۲۶، برابر با ۱۱ شهریور ۱۴۰۵، حتی وزیر خزانهداری آمریکا گفت ممکن است مردم در نتیجه همین وضعیت اقتصادی قیام کنند. اینجا پرسش جدیتر میشود: آیا مردمی که هزینه فشار اقتصادی را میپردازند، باید همزمان هزینه اصلی قیام را نیز با جان خود بپردازند؟ فروپاشی اقتصاد ایران الزاما به معنای فروپاشی جمهوری اسلامی نیست؛ ممکن است پیش از آن، سفره مردم را فروبپاشد.
اینجاست که زاویه اصلی روشن میشود. خود دولت آمریکا نیز تصمیمهایش را با محاسبه هزینه و فایده میگیرد. گزارشهای ژانویه درباره عقبنشینی ترامپ از حمله نشان میداد نگرانی از جنگ گستردهتر، پیامدهای اقتصادی، امنیت نیروهای آمریکایی و واکنش متحدان منطقهای در محاسبات کاخ سفید نقش داشته است. هر دولت حق دارد هزینه تصمیم خود را بسنجد.
کشورهای عربی خلیج فارس نیز امنیت، نفت، تجارت و تهدید موشکی را محاسبه میکنند. چین، ترکیه و دیگر شرکای اقتصادی ایران نیز بر اساس منافع خود تصمیم میگیرند. هیچکدام بدون محاسبه وارد میدان نمیشوند.
پس چرا باید تنها مردم ایران باشند که از آنها انتظار میرود بدون محاسبه، جان خود را وسط بگذارند؟
این دفاع از انفعال نیست. مردم ایران ۴۷ سال است منفعل نبودهاند. بحث بر سر حق انتخاب زمان، شیوه و شرایط مبارزه است.
مردم ایران نیز برای مبارزه خود منتظر دعوت دولتهای خارجی نبودهاند. در اعتراضات اخیر، بخشی زیاد از جامعه در اکثر نقاط کشور در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی به خیابان آمد؛ اما در نهایت تصمیم درباره زمان و شیوه ادامه مبارزه، تصمیم خود مردم ایران است، نه دولتها و قدرتهای خارجی.
جوانی که میداند ممکن است با بیرون رفتن از خانه بازنگردد، همان اندازه حق محاسبه دارد که دولتی که پیش از حمله، قیمت نفت، انتخابات یا امنیت سربازانش را حساب میکند.
مسئله فردای جمهوری اسلامی نیز باقی است. فرستاده دولت ترامپ با شاهزاده رضا پهلوی دیدار کرده و شاهزاده بارها گفته شکل حکومت آینده باید با رای مردم تعیین شود و برای دوران گذار آمادگی دارد. تماس سیاسی مهم است، اما هنوز به معنای داشتن یک راهبرد روشن برای جلوگیری از خلأ قدرت، حفظ تمامیت ارضی، اداره خدمات حیاتی و رسیدن به انتخابات آزاد نیست.
سازمان ملل نیز درباره بازداشت، شکنجه، ناپدیدسازی و خطر اعدام در ارتباط با اعتراضات گزارش داده است. اما مسئله همچنان فاصله میان محکومیت و بازدارندگی، میان حمایت لفظی و برنامه عملی، و میان دعوت مردم به قیام و مسئولیت در برابر پیامدهای آن است.
مردم ایران بازیچه سیاست قدرتهای خارجی نیستند. مبارزه خود را پیش از ترامپ آغاز کردهاند و پس از او نیز، در زمان و شیوهای که خود مناسب بدانند، ادامه خواهند داد.
بنابراین شاید پرسش شما که «مردم ایران چه زمانی قیام میکنند؟» از ابتدا پرسش درستی نباشد. وقتی همه دولتها برای تصمیمهای خود حق محاسبه هزینه و فایده قائلاند، چرا همین حق برای مردمی که هزینهشان نه دلار و نفت و رای انتخاباتی، بلکه جان خودشان است، به رسمیت شناخته نشود؟
و اگر مردم ایران بار دیگر به خیابان بیایند، شما و جهان این بار دقیقا چه خواهید کرد تا پایان آن فقط نامهای بیشتری بر فهرست کشتهشدگان، زندانیان و اعدامشدگان نباشد؟
















