ملتی که امروز برای نان شب، اجاره خانه، دارو، آب، برق و یک زندگی عادی میجنگد، حق دارد از هر فعال سیاسی یک سؤال بسیار ساده بپرسد: اگر فردا جمهوری اسلامی کنار رفت، شما برای زندگی من چه برنامهای دارید؟
مشکل من با بخشی از مخالفان شاهزاده رضا پهلوی دقیقاً همینجاست. سالهاست نوشتهها و سخنان بسیاری از آنان را میبینیم؛ دیکتاتوری، خطر دیکتاتوری، آزادی، دموکراسی، دوباره دیکتاتوری و باز هم دموکراسی. انگار تمام مسئله ایران در همین چند واژه خلاصه شده است.
آزادی و دموکراسی بدون تردید مهماند، اما مردم ایران فقط با یک بحران سیاسی روبهرو نیستند. کشوری با تورم، بیکاری، فقر، فساد، اعتیاد، بحران مسکن، کمآبی، کمبود برق، فرسودگی صنایع، مهاجرت متخصصان و نابودی قدرت خرید روبهرو است. برای چنین کشوری باید برنامه داشت، نه فقط شعار.
کارگری که نمیتواند هزینه زندگی خانوادهاش را تأمین کند، از سیاستمدار میپرسد برای اشتغال چه برنامهای داری. کشاورزی که آب ندارد میپرسد برای بحران آب چه میکنی. بازنشستهای که حقوقش به نیمه ماه نمیرسد میخواهد بداند اقتصاد چگونه قرار است دوباره روی پای خود بایستد. کارخانهداری که برق ندارد و جوانی که آیندهای برای خود نمیبیند نیز همین سؤال را دارند.
اما پاسخ بخشی از مخالفان چیست؟
باز هم بحث دیکتاتوری.
گاهی احساس میکنم جمهوری اسلامی طی دههها چنان فضای سیاسی ما را شکل داده که حتی بسیاری از مخالفانش نیز ناخواسته در همان چارچوب محدود فکر میکنند؛ گویی کافی است تمام بحث سیاسی را به دو واژه آزادی و دیکتاتوری تقلیل دهیم و اقتصاد، آب، انرژی، اشتغال، آموزش، بهداشت، امنیت و اداره کشور را به بعد موکول کنیم.
در حالی که سیاست واقعی دقیقاً از همین مسائل آغاز میشود.
دموکراسی یک روش برای تعیین و کنترل قدرت است، نه برنامه تولید برق. آزادی بهتنهایی آب پشت سدها نمیآورد. انتخابات آزاد به خودی خود ارزش پول ملی را برنمیگرداند. شعار حقوق بشر کارخانه تعطیلشده را دوباره راه نمیاندازد. برای همه اینها دانش، مدیریت، برنامه، نیروی متخصص و تصمیمگیری لازم است.
بنابراین سؤال من از این مخالفان بسیار روشن است: برنامه خودتان کجاست؟
نه مقالهای درباره خطر دیکتاتوری، نه سخنرانی درباره دموکراسی و نه هشدار درباره آینده. برنامه عملیتان را نشان دهید.
برای صد روز نخست پس از جمهوری اسلامی چه میکنید؟ برای جلوگیری از سقوط بیشتر ارزش پول چه خواهید کرد؟ حقوق کارمندان و بازنشستگان از کجا پرداخت خواهد شد؟ برای برق و آب چه برنامهای دارید؟ با بانکها، بدهی دولت، فساد گسترده، بیکاری جوانان و سرمایههای فراری چه خواهید کرد؟
ایران آینده را نمیتوان تنها با واژههای زیبا اداره کرد.
آزادی لازم است، دموکراسی لازم است، اما نان، کار، امنیت، آب، برق، درمان و آینده نیز لازماند. سیاستمداری که درباره اولی ساعتها حرف میزند اما درباره دومی هیچ طرح مشخصی ندارد، هنوز برای اداره کشوری مانند ایران آماده نیست.
مردم حق دارند از تمام مدعیان سیاست بپرسند: بسیار خوب، فهمیدیم با دیکتاتوری مخالفید؛ حالا بگویید با این کشور و این همه ویرانی چه میخواهید بکنید؟
ایران امروز بیش از هر چیز به کسانی نیاز دارد که علاوه بر حرف زدن از آزادی، بلد باشند کشور را نیز اداره کنند.
امیر جاوید ـ فعال سیاسی از ترکیه

















