Sunday, Sep 20, 2026

صفحه نخست » ایران آزاد به شهروند آزاد نیاز دارد؛ شهروند آزاد، بی‌تفاوت نیست، امیر جاوید

javid.jpgیکی از دشوارترین مسائل جامعه سیاسی ما این است که هنوز نتوانسته‌ایم مرز روشنی میان آزادی، مسئولیت و منافع مشترک ملی ترسیم کنیم. گاهی چنان از آزادی سخن گفته می‌شود که گویی در یک جامعه آزاد هیچ اصل مشترکی نباید وجود داشته باشد و هر اندیشه‌ای، صرف‌نظر از پیامدهای آن برای کشور و جامعه، باید بدون نقد و مقاومت پذیرفته شود. از سوی دیگر، گاهی نیز به نام حفظ کشور و منافع ملی، هر صدای متفاوتی به سرعت خائن و دشمن معرفی می‌شود. هیچ‌یک از این دو نگاه نمی‌تواند پایه یک جامعه آزاد و بالغ باشد.

جامعه آزاد نه جامعه‌ای بی‌مرز است و نه جامعه‌ای که همه در آن مجبور باشند یکسان فکر کنند.

من می‌توانم با یک جمهوری‌خواه اختلاف داشته باشم، با یک چپ اختلاف داشته باشم، با یک مذهبی، فدرالیست، تمرکزگرا یا هر جریان سیاسی دیگری اختلاف جدی داشته باشم و در عین حال حق او برای سخن گفتن، نوشتن، فعالیت سیاسی و دفاع از دیدگاه خود را به رسمیت بشناسم. اختلاف سیاسی بخش طبیعی یک جامعه آزاد است.

اما از این اصل نباید نتیجه گرفت که همه اختلافات سیاسی از یک جنس‌اند.

میان کسی که درباره اقتصاد، شکل حکومت یا ساختار اداری کشور با من اختلاف دارد و جریانی که آشکارا خواهان جدا شدن بخشی از ایران و تشکیل کشوری مستقل است، تفاوتی اساسی وجود دارد.

اگر جریانی، با هر نام و عنوانی، هدف سیاسی خود را جدا کردن بخشی از ایران و تشکیل دولتی مستقل بر آن سرزمین قرار دهد، از نگاه من این دیگر صرفاً یک اختلاف معمول سیاسی نیست. چنین پروژه‌ای مستقیماً با یکپارچگی ایران در تعارض قرار می‌گیرد و طبیعی است که در برابر آن مخالفت سیاسی، مدنی و قانونی شکل بگیرد.

اما در همین نقطه باید بسیار دقیق بود.

مردم کرد را نمی‌توان با تجزیه‌طلبی یکی دانست. مردم آذری را نمی‌توان با تجزیه‌طلبی یکی دانست. مردم بلوچ و عرب نیز با گروه‌ها یا جریان‌هایی که ممکن است به نام آنان سخن بگویند یکی نیستند. هیچ‌کس حق ندارد میلیون‌ها ایرانی را به دلیل زبان، قومیت یا محل زندگی‌شان متهم کند.

مخالفت با یک پروژه سیاسی، مخالفت با هموطنان نیست.

کرد ایرانی، آذری ایرانی، بلوچ ایرانی، عرب ایرانی، فارس، لر، ترکمن و دیگر ایرانیان همگی صاحب این کشورند. ایران ملک یک قوم نیست که دیگران در آن میهمان باشند. مسئله زمانی آغاز می‌شود که یک جریان سیاسی بخواهد این خانه مشترک را به واحدهای جداگانه تبدیل کند.

آزادی بیان به این معناست که حتی دیدگاهی که ما آن را زیان‌بار می‌دانیم بتواند در چهارچوب قانون و بدون خشونت بیان شود. اما آزادی بیان به این معنا نیست که دیگران موظف باشند در برابر آن سکوت کنند یا آن را بی‌خطر بدانند.

من می‌توانم از حق کسی برای بیان دیدگاهش دفاع کنم و هم‌زمان با همان دیدگاه شدیداً مخالفت کنم. این دو با یکدیگر تناقضی ندارند.

اتفاقاً شهروند مسئول کسی نیست که در برابر هر مسئله‌ای شانه بالا بیندازد و بگوید هر کس هر چه خواست بگوید و هر اتفاقی افتاد اهمیتی ندارد. شهروندی فقط داشتن حق نیست؛ پذیرفتن مسئولیت نیز هست.

در همین جا باید به تجربه‌ای دیگر در سیاست ایران نیز اشاره کرد. از نگاه من، سازمان مجاهدین خلق از نخستین جریان‌هایی بود که منطق خشونت ایدئولوژیک، دشمن‌سازی و حذف رقیب را به بخشی جدی از کنش سازمان‌یافته سیاسی تبدیل کرد. این سازمان که فعالیت خود را در دهه ۱۳۴۰ آغاز کرد، سابقه مبارزه مسلحانه داشت و پس از انقلاب نیز وارد رویارویی خونین با جمهوری اسلامی شد؛ در دهه ۱۳۶۰ نیز عملیات و ترور مقام‌های حکومتی به بخشی از این درگیری تبدیل شد. بعدها انتقال سازمان به عراق و همکاری آن با حکومت صدام حسین، شکاف آن با بخش بزرگی از جامعه ایران را عمیق‌تر کرد. اینها مسائل تاریخی‌اند که نمی‌توان هنگام بحث درباره فرهنگ سیاسی ایران نادیده گرفت.

نقد من فقط متوجه یک سازمان نیست، بلکه متوجه نوعی تفکر است: تفکری که سیاست را میدان جنگ دائمی می‌بیند، مخالف را نه رقیب بلکه دشمن می‌داند و وفاداری به تشکیلات یا رهبر را بر استقلال فردی مقدم می‌کند. پژوهش مؤسسه رَند نیز درباره ساختار درونی مجاهدین از تمرکز شدید قدرت پیرامون رهبری، اجبارهای تشکیلاتی و ویژگی‌هایی سخن گفته که پژوهشگران آن را به ساختاری فرقه‌مانند نزدیک دانسته‌اند؛ البته خود سازمان این توصیف را رد کرده است.

جامعه‌ای که می‌خواهد آزاد شود باید از چنین منطق‌هایی عبور کند، چه این منطق در حکومت باشد، چه در سازمان مخالف حکومت و چه در میان هواداران هر جریان سیاسی دیگری.

ما در یک جامعه زندگی می‌کنیم و برای ادامه زندگی مشترک ناچاریم بر سر مجموعه‌ای از قواعد مشترک توافق کنیم. آزادی من نمی‌تواند به معنای نفی آزادی دیگران باشد و خواسته یک جریان سیاسی نیز نمی‌تواند بدون توجه به پیامدهای آن برای میلیون‌ها انسان دیگر بررسی شود.

همین اصل درباره رابطه ما با قدرت نیز صادق است.

جامعه آزاد جامعه‌ای نیست که مردم از یک قدرت مطلق رها شوند و بلافاصله قدرت مطلق دیگری برای خود بسازند. هیچ رهبر، حزب، سازمان یا جریان سیاسی نباید از نقد و پرسش مصون باشد. حمایت از یک رهبر نباید انسان را از فکر کردن معاف کند و مخالفت با یک رهبر نیز نباید مجوز توهین، دروغ یا حذف هواداران او شود.

یکی از مشکلات فضای سیاسی ما همین است که اختلاف نظر بسیار سریع به دشمنی شخصی تبدیل می‌شود. کسی که با ما موافق نیست فوراً متهم می‌شود. کسی که از جریان مورد علاقه ما انتقاد می‌کند باید حتماً وابسته به اردوگاه دیگری باشد. به جای پاسخ دادن به استدلال، درباره شخصیت، گذشته یا انگیزه فرد قضاوت می‌شود.

اما از سوی دیگر، نباید آن‌قدر ساده‌لوح بود که تصور کنیم در سیاست هیچ دشمنی، هیچ تضاد منافعی و هیچ پروژه خطرناکی وجود ندارد و همه اختلاف‌ها صرفاً سوءتفاهم میان چند شهروند خوش‌نیت است.

سیاست عرصه منافع، قدرت و پروژه‌های گوناگون است. بعضی اختلاف‌ها قابل مصالحه‌اند، بعضی بسیار عمیق‌اند و بعضی پروژه‌ها ممکن است اساساً با آنچه ما منافع ملی و یکپارچگی کشور می‌دانیم در تضاد باشند.

بلوغ سیاسی یعنی توانایی تشخیص همین تفاوت‌ها.

نباید هر منتقدی را دشمن نامید، اما نباید هر دشمنی را نیز صرفاً منتقد معرفی کرد. نباید هر مخالفی را تجزیه‌طلب دانست، اما نباید وجود جریان‌های تجزیه‌طلب را نیز پشت واژه‌های زیبا پنهان کرد. نباید حقوق فرهنگی و زبانی ایرانیان را انکار کرد و در عین حال نباید دفاع از این حقوق را با تجزیه کشور یکی دانست.

نباید به نام حفظ ایران آزادی را قربانی کرد و نباید به نام آزادی نسبت به سرنوشت ایران بی‌تفاوت شد.

جامعه سیاسی بالغ می‌تواند چند اصل را هم‌زمان در کنار یکدیگر حفظ کند: آزادی بیان، برابری شهروندان، حق نقد قدرت، تحمل مخالف و دفاع از یکپارچگی کشور.

این همان تعادلی است که جامعه ما بیش از هر چیز به آن نیاز دارد.

آزادی بدون مسئولیت می‌تواند به بی‌تفاوتی سیاسی تبدیل شود و قدرت بدون آزادی به استبداد. جامعه سالم باید میان این دو تعادل برقرار کند.

من می‌خواهم در ایرانی زندگی کنم که مخالفم بتواند آزادانه سخن بگوید، روزنامه داشته باشد، حزب تشکیل دهد، از حکومت انتقاد کند و حتی از ساختار سیاسی مورد قبول من انتقاد کند. اما همان اندازه نیز حق خود می‌دانم که در برابر جریانی که خواهان تجزیه ایران است بایستم و صریح بگویم چنین پروژه‌ای را برخلاف آینده کشور می‌دانم.

این تناقضی با آزادی ندارد.

آزادی واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که بدانیم اختلاف را کجا باید تحمل کرد، با آن کجا باید گفت‌وگو کرد و در برابر چه پروژه‌ای باید با ابزار سیاسی، قانونی و مدنی ایستاد.

ایران آینده نه با اطاعت کور ساخته می‌شود و نه با بی‌تفاوتی سیاسی. ایران به انسان‌هایی نیاز دارد که مستقل فکر کنند، مخالف را تحمل کنند، قدرت را نقد کنند، حقوق همه شهروندان را برابر بدانند و در همان حال نسبت به سرنوشت کشورشان احساس مسئولیت داشته باشند.

مسئله فقط این نیست که چه کسی بر ایران حکومت خواهد کرد. مسئله مهم‌تر این است که ما چه نوع جامعه‌ای می‌خواهیم بسازیم.

جامعه‌ای که در آن اختلاف سیاسی جرم نباشد، اما مفهوم منافع ملی نیز بی‌معنا نشود؛ جامعه‌ای که در آن هیچ قومی شهروند درجه دوم نباشد، اما ایران نیز مجموعه‌ای موقت از قطعات جدا از هم تصور نشود؛ جامعه‌ای که آزادی را جدی بگیرد، اما ساده‌لوح نباشد.

برای رسیدن به چنین ایرانی، باید هم تحمل مخالف را بیاموزیم و هم تشخیص دهیم که تحمل مخالف با تسلیم در برابر هر پروژه سیاسی یکی نیست.

اگر این دو را از یکدیگر تشخیص ندهیم، یا دوباره به سوی استبداد خواهیم رفت، یا آزادی را با بی‌مسئولیتی اشتباه خواهیم گرفت.

ایران آزاد به شهروند آزاد نیاز دارد؛ اما شهروند آزاد، شهروند بی‌تفاوت نیست.

امیر جاوید ـ فعال سیاسی از ترکیه



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy