پاسخی به مقاله اقای کوروش کلهر در گویا نیوز،
از چهلوهفت سال مبارزه مردم تا میراث پهلوی، دوران گذار و حق حاکمیت ملت
در گلستان روزگار، هر درختی را ریشهای است و هر میوهای را فصلی، اما دریغ که گاه باغبان، حاصل رنج هزاران دست را به نام خویش سند میزند و رهگذری را که سالها در راه آبادی باغ خار در پا شکسته است، به شمار نمیآورد. تاریخ نیز چنین است، دفتر حسابی نیست که هر کس برگهای خوشایند خود را از آن برگزیند و باقی را به باد فراموشی بسپارد. نه رنج مردمان را میتوان به نام یک خاندان نوشت، نه میراث گذشتگان را سند مالکیت آینده ساخت و نه آواز بلند را با حقانیت یکی گرفت.
مقاله آقای کوروش کلهر با عنوان «خاندان پهلوی ایران نوین را ساختند، امروز شاهزاده رضا پهلوی پرچمدار آن میراث است» بار دیگر پرسشی آشنا را پیش میکشد، مخالفان جمهوری اسلامی در این چهلوهفت سال چه بدیلی ساختهاند و چرا نتوانستهاند بر سر رهبری واحدی به توافق برسند؟
این پرسش، در نگاه نخست، شاید معقول بنماید، اما هنگامی که به جای بررسی تاریخ مبارزات مردم، تنها به نبود یک رهبر واحد خیره شویم، بخش بزرگی از واقعیت را از نظر انداختهایم. گویی مبارزه تنها زمانی معنا مییابد که نام یک نفر بر پیشانی آن نوشته شده باشد و مردمی که بینام و نشان، در خیابان، دانشگاه، زندان و تبعید هزینه دادهاند، تا روزی که رهبری واحدی پیدا شود، در حاشیه تاریخ ایستادهاند.
چنین نگاهی نه تمام حقیقت را بازمیگوید و نه راهی مطمئن برای آینده میگشاید.
چهلوهفت سال مبارزه را نمیتوان از دفتر تاریخ پاک کرد
اگر بناست از کارنامه مخالفان جمهوری اسلامی سخن بگوییم، نخست باید پرسید، کدام مبارزه را نادیده گرفتهایم؟ کدام زندان را از یاد بردهایم؟ خون کدام جانباخته را در حساب خود نیاوردهایم؟
از سرکوبهای خونین دهه شصت و کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، که برخی از بازماندگان، خانوادهها و پژوهشگران آن را در چارچوب بحث نسلکشی نیز بررسی کردهاند، تا جنبش دانشجویی، اعتراضهای سال ۱۳۷۸، جنبش سبز در سال ۱۳۸۸، خیزشهای دیماه ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، اعتراضهای سال ۱۴۰۱ و خیزش زن، زندگی، آزادی، و سرانجام اعتراضها و رویدادهای خونین دیماه ۱۴۰۴، تاریخ معاصر ایران سرشار از ایستادگی مردمی است که بارها برای آزادی، عدالت و کرامت انسانی به میدان آمدهاند و بهای سنگینی پرداختهاند.
در این مسیر، دانشجویان، کارگران، زنان، معلمان، نویسندگان، روزنامهنگاران، فعالان مدنی، دادخواهان، زندانیان سیاسی و خانوادههای جانباختگان هر یک سهمی داشتهاند. بسیاری بازداشت شدهاند، برخی سالها در زندان ماندهاند، گروهی ناگزیر به تبعید شدهاند و شماری نیز جان خود را از دست دادهاند. آیا همه این تلاشها را باید به سبب آنکه زیر فرمان یک رهبر واحد نبودهاند، بیثمر شمرد؟
مبارزه مردم ایران نه از روزی آغاز شده که چهرهای در رسانهها شناخته شده باشد و نه با ظهور یک مدعی رهبری به پایان میرسد. این مبارزه حاصل دههها تجربه، فداکاری، شکست، بازاندیشی و آموختن است. اگر هنوز بدیلی مورد توافق همگان شکل نگرفته، این واقعیت را باید با نگاهی انتقادی بررسی کرد، اما نمیتوان آن را بهانهای ساخت برای نادیده گرفتن کسانی که در نبود آزادی، بهای مخالفت را پرداختهاند.
از همه مهمتر، مردم ایران تنها برای تغییر نام حاکم یا جابهجایی صاحبان قدرت به میدان نیامدهاند. بخش بزرگی از خواستههای آنان به آزادیهای فردی و اجتماعی، برابری شهروندان، حق انتخاب پوشش، آزادی بیان، عدالت قضایی، رفع تبعیض و پایان دادن به دخالت حکومت در زندگی خصوصی مربوط بوده است. این خواستهها را نمیتوان در یک نام یا یک خاندان خلاصه کرد.
نبود رهبر واحد، به معنای نبود بدیل نیست
در سیاست، رهبری واحد گاه میتواند هماهنگی ایجاد کند، اما تبدیل آن به شرط لازم هر مبارزه، هم خطاست و هم میتواند خطرناک باشد. جامعهای که دههها زیر سایه اقتدارگرایی زیسته است، حق دارد درباره تمرکز قدرت حساس باشد. مردم ممکن است خواهان هماهنگی باشند، بیآنکه اختیار سرنوشت خود را به یک فرد بسپارند.
بدیل سیاسی فقط یک چهره نیست. بدیل، مجموعهای از اصول، نهادها، برنامهها و سازوکارهایی است که بتوانند قدرت را محدود کنند، حقوق شهروندان را تضمین کنند و امکان جابهجایی مسالمتآمیز حکومت را فراهم آورند. اگر قرار باشد همهچیز به شخصی گره بخورد، با کنار رفتن آن شخص چه خواهد شد؟ اگر رهبر خطا کند، چه نهادی او را بازخواست خواهد کرد؟ اگر از پاسخگویی سر باز زند، مردم چگونه میتوانند او را کنار بگذارند؟
اینها پرسشهایی حاشیهای نیستند، درست در مرکز هر طرح دمکراتیک قرار دارند.
نرگس محمدی، توماج صالحی و دیگر فعالان مدنی، سیاسی و فرهنگی هر یک با مبارزه، مواضع و هزینههایی که پرداختهاند شناخته میشوند. اما نباید از رنج و شهرت هیچیک، خودبهخود منصب رهبری ساخت. احترام به مبارزان به معنای واگذاری اختیار نامحدود به آنان نیست. کسی که برای آزادی میجنگد، شایسته احترام است، اما در جامعه آزاد، هیچکس از پرسشگری و پاسخگویی معاف نخواهد بود.
بدیل دمکراتیک باید از دل گفتگو، سازمانیابی آزاد، توافق بر سر اصول و پذیرش تکثر بیرون بیاید، نه از این پیشفرض که جامعه ناگزیر است میان چند چهره شناختهشده یکی را برگزیده و باقی را به سکوت وادارد.
نظرسنجی، صندوق رأی نیست
طرفداران رضا پهلوی به نظرسنجیهایی، از جمله پژوهشهای مؤسسه گمان، استناد میکنند تا از میزان حمایت از او سخن بگویند. نظرسنجیها میتوانند برای شناخت نگرشهای سیاسی جامعه سودمند باشند و نادیده گرفتن نتایج آنها نیز روا نیست. اما میان سنجش ترجیحات در یک نظرسنجی و اعطای اختیار سیاسی از طریق انتخابات آزاد، تفاوتی بنیادین وجود دارد.
نظرسنجی تابع روش نمونهگیری، صورت پرسشها، زمان انجام، شرایط سیاسی و میزان دسترسی به گروههای گوناگون جامعه است. نتایج آن باید با توجه به همین محدودیتها خوانده شود. هیچ نظرسنجیای بهتنهایی نمیتواند جای انتخابات آزاد، رقابت برابر، امکان فعالیت احزاب و تضمین حقوق مخالفان را بگیرد.
حتی اگر یک چهره سیاسی در نظرسنجیها از حمایت قابل توجهی برخوردار باشد، این حمایت به معنای برخورداری از اختیار نامحدود نیست. محبوبیت، مجوز حذف رقیب نیست، همانگونه که شهرت خانوادگی نیز سند مالکیت قدرت به شمار نمیرود.
اگر رضا پهلوی از حمایت بخشی از جامعه برخوردار است، حق دارد دیدگاهها و برنامههای خود را عرضه کند و برای جلب حمایت بیشتر بکوشد. اما مخالفان او نیز حق دارند درباره برنامهها، تصمیمها، مواضع و میزان پاسخگوییاش پرسش کنند. دمکراسی زمانی معنا پیدا میکند که هم موافق بتواند آزادانه حمایت کند و هم مخالف بتواند بیهراس انتقاد کند.
میراث پهلوی، بخشی از تاریخ، نه سند مالکیت آینده
نمیتوان منکر شد که در دوره پهلوی، بهویژه در زمینه دولتسازی و نوسازی زیرساختها، آموزش عالی، گسترش برخی خدمات عمومی، راهآهن و تغییرات اجتماعی، اقداماتی صورت گرفت که در تاریخ معاصر ایران اثرگذار بودند. تأسیس دانشگاه تهران، گسترش نهادهای آموزشی و برخی اصلاحات اجتماعی از جمله موضوعاتیاند که میتوان و باید با بررسی تاریخی درباره آنها سخن گفت. فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی فرح پهلوی نیز بخشی از این تاریخ است و میتواند مستقل از داوریهای سیاسی، موضوع مطالعه و ارزیابی قرار گیرد.
اما تاریخنگاری منصفانه نه به ستایش یکسره نیاز دارد و نه به انکار یکسره. همانقدر که دستاوردها باید دیده شوند، محدودیت آزادیهای سیاسی، سرکوب مخالفان، تمرکز قدرت و فقدان سازوکارهای دمکراتیک نیز باید در ارزیابی این دوره جای داشته باشند.
هیچ جامعهای را نمیتوان تنها با شمار راهها، ساختمانها، کارخانهها یا دانشگاههایش سنجید. باید پرسید شهروندان تا چه اندازه حق داشتند درباره حکومت خود تصمیم بگیرند، مخالفان تا چه اندازه از امنیت برخوردار بودند، قدرت چگونه مهار میشد و آیا مردم میتوانستند حاکمان را بدون ترس و خشونت تغییر دهند؟
توسعه و آزادی دو موضوع بیارتباط نیستند، اما یکی را نمیتوان جایگزین دیگری کرد. ساختن دانشگاه، بهخودیخود، حق انتقاد آزاد را تضمین نمیکند، ایجاد راهآهن نیز جای انتخابات آزاد و دستگاه قضایی مستقل را نمیگیرد. دستاوردهای عمرانی و اجتماعی را باید در جای خود سنجید و محدودیتهای سیاسی را نیز از یاد نبرد.
مهمتر آنکه حتی اگر کسی ارزیابی مثبتی از بخشی از کارنامه پهلوی داشته باشد، از این ارزیابی نمیتوان نتیجه گرفت که خاندان پهلوی حق ویژهای برای بازگشت به قدرت دارد. میراث تاریخی با حق فرمانروایی موروثی یکی نیست. تاریخ، شناسنامه یک خاندان است، نه قباله آینده یک ملت.
ایران آینده نباید نسخه تازهای از گذشته باشد
مسئله اصلی این نیست که چه کسی میتواند خود را وارث گذشته معرفی کند، مسئله این است که چه نظامی میتواند آیندهای آزادتر و امنتر برای مردم ایران بسازد.
ایران آینده باید بر پایه شهروندی برابر، آزادی عقیده و بیان، استقلال قوه قضاییه، آزادی احزاب و رسانهها، انتخابات آزاد، گردش مسالمتآمیز قدرت و نظارت عمومی بر نهادهای حکومتی بنا شود. حقوق زنان، اقوام، پیروان ادیان و باورهای گوناگون و کسانی که هیچ دین و ایدئولوژیای را نمیپذیرند، نباید وابسته به سلیقه حاکمان باشد.
چنین آیندهای نه با تقدیس یک خاندان ساخته میشود و نه با جایگزین کردن یک ایدئولوژی به جای ایدئولوژی دیگر. اگر هدف، عبور از استبداد است، باید سازوکارهایی ساخت که بازتولید استبداد را دشوار کنند، حتی اگر صاحب قدرت تازه، محبوب یا خوشنام باشد.
دمکراسی به نیت خوب یک فرد وابسته نمیماند. نهادهای مستقل، قانون برابر برای همه، نظارت عمومی و امکان برکناری حاکمان است که از آزادی پاسداری میکند. هیچکس نباید چنان قدرتمند شود که جامعه برای حفظ آزادی خود ناچار باشد به حسن نیت او امید ببندد.
دفترچه دوران اضطرار، پرسشهایی که نمیتوان به فردا سپرد
در بحث درباره آینده سیاسی ایران، طرحهایی مانند «دفترچه مدیریت دوران اضطرار» که در چارچوب پروژه شکوفایی ایران مطرح شده، نیازمند بررسی دقیق و عمومیاند. تدوین برنامه برای روزهای بحرانی و دوره انتقال قدرت، فینفسه اقدامی ضروری است، جامعهای که خواهان گذار کمهزینهتر است، باید درباره اداره امور عمومی، استمرار خدمات حیاتی، امنیت شهروندان و جلوگیری از خلأ قدرت بیندیشد.
اما اهمیت چنین طرحی، پرسشگری درباره جزئیات آن را ضروریتر میکند، نه کماهمیتتر.
اختیارات نهادهای دوران اضطرار دقیقاً چیست؟ چه کسی مسئولان را منصوب میکند؟ این انتصابها بر اساس چه معیارهایی انجام میشوند؟ نهادهای موقت در برابر چه مرجعی پاسخگو خواهند بود؟ آیا رسانهها و منتقدان امکان بررسی آزادانه تصمیمهای آنان را خواهند داشت؟ حقوق مخالفان سیاسی، اقلیتها و گروههایی که با رهبری یا برنامه پیشنهادی موافق نیستند، چگونه تضمین میشود؟ چه نهادی میتواند از گسترش اختیارات موقت جلوگیری کند؟ و از همه مهمتر، چه تضمینی وجود دارد که قدرتی که به نام ضرورت و اضطرار متمرکز میشود، پس از پایان بحران به مردم بازگردانده شود؟
این پرسشها اتهام نیستند، معیار سنجش هر برنامهایاند که مدعی اداره کشور در یکی از حساسترین دورههای تاریخ آن است.
هر طرح گذار باید از هماکنون حدود اختیارات، مدت مأموریت، شیوه نظارت، نحوه تصمیمگیری، حقوق شهروندان و سازوکار پایان یافتن دوره اضطرار را روشن کند. عبارتهایی چون «ضرورت»، «ثبات» و «نجات کشور» نباید به مجوزی برای کنار گذاشتن شفافیت تبدیل شوند. تاریخ بارها نشان داده است که قدرت موقت، اگر به نظارت مؤثر مقید نباشد، میتواند برای ماندگاری خود دلیل بتراشد.
اگر هدف، استقرار دمکراسی است، روش رسیدن به آن نیز باید از همین امروز با اصول دمکراتیک سازگار باشد. نمیتوان از مردم خواست به نام آینده آزاد، اختیار نامحدودی را در زمان حال واگذار کنند و سپس وعده داد که روزی قدرت به آنان بازگردانده خواهد شد. آزادی را نمیتوان به چکی سپرد که موعد نقد شدن آن معلوم نیست.
اتحاد با خاموش کردن منتقدان به دست نمیآید
یکی از نگرانیهای فضای سیاسی امروز، رفتار بخشی از هواداران سلطنتطلب و رضا پهلوی در شبکههای اجتماعی و برخی گردهماییهاست، رفتارهایی که گاه به جای پاسخ به نقد، به تحقیر، تهدید، برچسبزنی و تلاش برای خاموش کردن صدای مخالف میانجامد. روشن است که نمیتوان این رفتارها را به همه هواداران یک جریان تعمیم داد. در میان آنان نیز افراد بسیاری با انگیزههای گوناگون و با امید به آیندهای بهتر فعالیت میکنند.
اما همین قید و احتیاط نباید سبب شود رفتارهای تهدیدآمیز یا اقتدارگرایانه نادیده گرفته شوند. هر جریان سیاسی را باید نه فقط با شعارهای رسمیاش، بلکه با رفتاری که در برابر منتقدان نشان میدهد نیز سنجید.
اگر کسی امروز تحمل شنیدن پرسش و مخالفت را ندارد، فردا چگونه قرار است از آزادی بیان برای همگان دفاع کند؟ اگر نقد یک چهره سیاسی با اتهام خیانت، توهین یا تهدید پاسخ داده شود، چه تفاوتی میان این رفتار و منطق اقتدارگرایانهای باقی میماند که جامعه ایران سالها از آن آسیب دیده است؟
آزادی بیان فقط حق موافقان نیست. حق مخالفان نیز هست، بهویژه هنگامی که موضوع، آینده یک کشور و سرنوشت میلیونها انسان باشد. هیچ فرد یا جریانی نمیتواند خود را نماینده آزادی بداند و همزمان منتقدانش را از حق سخن گفتن محروم بخواهد.
اتحاد سیاسی نیز به معنای سکوت همگانی در برابر یک چهره نیست. اتحاد پایدار بر سر اصول مشترک شکل میگیرد، مخالفت با استبداد، پذیرش حقوق برابر، تعهد به انتخابات آزاد، احترام به تکثر و تضمین حق مخالفت. اتحاد بر پایه اطاعت از یک فرد، بیش از آنکه اتحاد باشد، گرد آمدن زیر سایه قدرت است.
فراخوان سیاسی، مسئولیت سیاسی نیز میآورد
فراخوانهای رضا پهلوی در دیماه ۱۴۰۴ نیز از جمله موضوعاتی است که باید با نگاهی مسئولانه و انتقادی بررسی شود. در ارزیابی این فراخوانها، منتقدان پرسشهایی جدی درباره تناسب میان دعوت به حضور خیابانی، میزان آمادگی و سازمانیافتگی، امکانات پشتیبانی، ارزیابی خطر سرکوب و چگونگی حمایت از مردمی مطرح کردهاند که ممکن بود با خشونت شدید حکومتی روبهرو شوند.
این پرسشها را نباید با متهم کردن منتقدان به تفرقهافکنی کنار گذاشت. در کشوری که حکومت سابقه طولانی سرکوب اعتراضها و برخورد خشونتآمیز با معترضان را دارد، هر فراخوان سیاسی برای حضور در خیابان باید با ارزیابی جدی خطرها، توان سازماندهی و راههای پشتیبانی از مردم همراه باشد.
البته مسئولیت مستقیم سرکوب، بازداشت، شکنجه و کشتار بر عهده حکومت و عاملان آن است. طرح پرسش درباره راهبرد یک چهره سیاسی نباید به معنای انتقال مسئولیت جنایت از آمران و عاملان سرکوب به معترضان یا فراخواندهندگان تلقی شود. همچنین صرف همزمانی یک فراخوان با وقوع کشتار، بهتنهایی ثابت نمیکند که آن فراخوان علت مستقیم کشتار بوده است.
با این همه، کسی که در جایگاه مدعی رهبری سیاسی قرار میگیرد و مردم را به اقدامی پرخطر دعوت میکند، باید درباره ارزیابی خود از شرایط، پشتوانه عملی فراخوان، برنامه هماهنگی و شیوه حمایت از کسانی که در معرض خطر قرار میگیرند، پاسخگو باشد. این انتظار نه بیانصافی است و نه دشمنی، لازمه مسئولیت سیاسی است.
رهبری فقط به معنای دعوت کردن نیست، به معنای توضیح دادن، شنیدن انتقاد، پذیرفتن خطا و پاسخ دادن به پیامدهای تصمیمها نیز هست. هر کس خواهان اعتماد مردم است، باید نشان دهد که اعتماد را نه حق خود، بلکه امانتی میداند که باید پیوسته آن را به دست آورد.
مردم ایران نباید میان دو انتخاب نادرست گرفتار شوند، یا اطاعت از حکومت سرکوبگر، یا سکوت در برابر هر مدعی جایگزین. آنان حق دارند هم با جمهوری اسلامی مخالفت کنند و هم از مخالفان جمهوری اسلامی برنامه، شفافیت و پاسخگویی بخواهند.
ختم کلام
آقای کوروش کلهر، تاریخ را نمیتوان چنان ورق زد که مبارزات چهلوهفتساله مردم ایران در سایه نام یک خاندان محو شود. پهلوی بخشی از تاریخ ایران است، نه مالک آینده آن. دستاوردهای آن دوره را میتوان دید و ارج نهاد، همانگونه که محدودیتها و خطاهایش را نیز باید به یاد داشت. هیچیک از این دو، بهتنهایی برای هیچکس حق ویژه فرمانروایی نمیسازد.
رضا پهلوی، مانند هر مدعی سیاسی دیگر، حق دارد برنامه خود را عرضه کند، اما حق ویژهای برای رهبری ندارد. برنامه دوران گذار او باید از آزمون شفافیت و پاسخگویی بگذرد، رفتار بخشی از هوادارانش باید با معیار آزادی و تحمل مخالف سنجیده شود و فراخوانهای سیاسیاش نیز باید در برابر پرسشهای جدی درباره راهبرد، پشتوانه و مسئولیت پاسخگو باشند.
مردم ایران نه رعیت دیروزند و نه پیروان ناگزیر فردای هیچ خاندان و ایدئولوژی. آنان صاحب این سرزمیناند و حق دارند آزادانه درباره آینده خود تصمیم بگیرند. اگر قرار است از استبداد عبور کنیم، نباید تنها نام آن را تغییر دهیم و بنیادهایش را دستنخورده باقی بگذاریم.
به قول اهل حکمت، خانهای که بر بنیاد کج بنا شود، با رنگ و نگار راست نمیشود. ایران آزاد نیز نه با تقدیس گذشته، نه با وعدههای بیپشتوانه و نه با خاموش کردن صدای منتقد ساخته خواهد شد، بلکه با رأی آزاد مردم، نهادهای مستقل، حاکمیت قانون و تضمین حقوق همگان شکل میگیرد.
آینده ایران نه میراث موروثی یک خاندان، بلکه حق انتخاب آزادانه مردمی است که برای رهایی از استبداد، بهایی بس سنگین پرداختهاند.
« پارسا زندی»
منابع و پیوندهای مرتبط:
- مقاله کوروش کلهر در گویا نیوز، «خاندان پهلوی ایران نوین را ساختند، امروز شاهزاده رضا پهلوی پرچمدار آن میراث است»
- دفترچه مدیریت دوران اضطرار، پروژه شکوفایی ایران
- نقد دفترچه دوران گذار در گویا نیوز
- گمان، گزارش تحلیلی درباره ترجیحات سیاسی ایرانیان در سال ۲۰۲۴
- سازمان حقوق بشر ایران، گزارش درباره اعتراضات و جانباختگان
- یورونیوز فارسی، گزارش درباره شناسایی جانباختگان اعتراضات دیماه
- دیدبان حقوق بشر، شواهد کشتارهای سراسری در ایران

فقر شاغلان در ایران؛ خط فقر در مسیر صعودی، احمد علوی

من نبودم، دستم بود؛ تقصیر آستینم بود! س.روزبه















