Thursday, Oct 29, 2026

صفحه نخست » چرا رسانه‌های چندصدایی را به میدان دشمنی تبدیل می‌کنیم؟ امیر جاوید

javid.jpgپیش از آنکه به یکی از مشکلات نگران‌کننده فرهنگ سیاسی خودمان بپردازم، لازم می‌دانم از شماری از رسانه‌های فارسی‌زبان قدردانی کنم؛ رسانه‌هایی که برخلاف بسیاری از تریبون‌های وابسته به جریان‌های سیاسی، کوشیده‌اند فضایی برای انتشار دیدگاه‌های متفاوت فراهم کنند. منظورم رسانه‌هایی است که در عمل، هرکدام با شیوه و سیاست تحریریه خود، امکان دسترسی به نوشته‌ها، اخبار و دیدگاه‌های گوناگون را فراهم کرده‌اند. اهمیت این رسانه‌ها تنها در انتشار خبر نیست، بلکه در ایجاد فضایی است که مشروطه‌خواه، جمهوری‌خواه، چپ‌گرا و راست‌گرا بتوانند با اندیشه‌های یکدیگر آشنا شوند.

ارزش واقعی یک رسانه چندصدایی زمانی آشکار می‌شود که حاضر باشد سخنی برخلاف باور و سلیقه گردانندگان خود نیز منتشر کند. انتشار نوشته‌های همفکران کار دشواری نیست؛ هنر روزنامه‌نگاری مستقل آن است که میان عقیده شخصی و مسئولیت حرفه‌ای تفاوت بگذارد.

اداره این رسانه‌ها آسان نیست. پشت فعالیت روزانه آنها تلاش انسانی، هزینه‌های فنی، مسئولیت حقوقی و فشارهای گوناگون قرار دارد. بسیاری از این رسانه‌ها با امکانات محدود و تلاش گردانندگانشان فعالیت می‌کنند. ما باید تا اندازه توان خود از ادامه فعالیت آنها حمایت کنیم؛ چه با کمک مالی داوطلبانه، چه با فرستادن مطالب مستند و ارزشمند و چه با رعایت اخلاق در برخورد با نویسندگان و خوانندگان. حمایت مالی از رسانه مستقل نباید به معنای خریدن جهت‌گیری سیاسی آن باشد. ما باید به استقلال رسانه کمک کنیم، نه اینکه از آن انتظار داشته باشیم تنها صدای ما باشد.

رسانه در تحولات سیاسی نقشی بسیار فراتر از انتقال خبر دارد. می‌تواند حقیقتی پنهان را آشکار کند، افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد، به جنبشی اجتماعی قدرت ببخشد و حتی در تغییر مسیر سیاسی یک کشور نقش مهمی داشته باشد. تاریخ معاصر نشان داده است که رسانه‌ها در کنار عوامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می‌توانند بر شکل‌گیری اعتراضات و تحولات بزرگ اثر بگذارند. بنابراین اعتبار رسانه موضوعی فرعی نیست؛ یکی از سرمایه‌های اصلی جامعه است.

اما همه رسانه‌ها وظیفه و شیوه یکسانی ندارند. برای نمونه، وقتی به پایگاه رسمی حزب کمونیست کارگری ایران یا سازمان مجاهدین خلق مراجعه می‌کنیم، با رسانه‌هایی روبه‌رو هستیم که آشکارا به یک تشکیلات سیاسی وابسته‌اند و مأموریت اصلی آنها معرفی و دفاع از مواضع همان تشکیلات است. طبیعی است که در چنین پایگاه‌هایی نباید انتظار داشته باشیم دیدگاه‌های مشروطه‌خواهی یا حمایت از شاهزاده رضا پهلوی همان جایگاهی را داشته باشد که در رسانه‌ای با رویکرد چندصدایی می‌تواند داشته باشد.

این تفاوت را باید درست شناخت. رسانه حزبی حق دارد دیدگاه سیاسی خود را تبلیغ کند، اما نباید آن را با رسانه‌ای که برای عقاید رقیب نیز فضای واقعی فراهم می‌کند، یکسان دانست. حق داشتن یک تریبون سیاسی با ادعای نمایندگی همه اندیشه‌ها تفاوت دارد. اگر رسانه‌ای تنها یک دیدگاه را بازتاب می‌دهد، مخاطب حق دارد یک‌جانبه‌نگری آن را نقد کند و از رسانه‌های فراگیرتر حمایت کند؛ همان‌طور که هیچ جریان سیاسی نباید بتواند رسانه رقیب را صرفاً به دلیل مخالفت عقیدتی خاموش کند.

در همین تفاوت است که اهمیت رسانه‌های چندصدایی بیشتر آشکار می‌شود. در فضای سیاسی ایرانیان خارج از کشور، فرصت‌هایی که مخالفان فکری بتوانند در یک محیط مشترک نوشته‌های یکدیگر را بخوانند، چندان فراوان نیست. این فضاها را باید حفظ کرد، زیرا اگر از میان بروند، هر جریان سیاسی بیش از گذشته در محیط بسته هواداران خودش باقی می‌ماند؛ جایی که همه یکدیگر را تأیید می‌کنند و کمتر کسی با پرسش‌های جدی روبه‌رو می‌شود.

اما آیا ما ایرانیان قدر چنین فرصتی را می‌دانیم؟

می‌خواهم این پرسش را ابتدا از خودم بپرسم. من مشروطه‌خواهم و از شاهزاده رضا پهلوی حمایت می‌کنم. با کمونیسم و برخی جریان‌های جمهوری‌خواه اختلاف اساسی دارم، اما باید به رفتاری در خودم اعتراف کنم که از نظر اخلاق سیاسی قابل دفاع نیست. گاهی وقتی مقاله‌ای از نویسنده‌ای با گرایش کمونیستی می‌بینم، پیش از آنکه استدلال او را به‌درستی بررسی کنم، ذهنم آماده مخالفت می‌شود. حتی اگر نوشته او درباره فساد یا سرکوب جمهوری اسلامی درست باشد، ممکن است به دلیل هویت سیاسی نویسنده به آن رأی منفی بدهم یا انتقادی مطرح کنم که ارتباطی با اصل موضوع ندارد.

این رفتار من اشتباه است و هیچ توجیه اخلاقی ندارد. اگر از دیگران انتظار دارم نوشته مرا منصفانه بخوانند، باید خودم نیز همین انصاف را درباره مخالفانم رعایت کنم.

در مقابل، گاهی همین رفتار را از افرادی می‌بینم که با مشروطه‌خواهی مخالف‌اند. کافی است نام نویسنده‌ای مشروطه‌خواه را ببینند تا بدون توجه کافی به موضوع مقاله، واکنش منفی نشان دهند. البته هر رأی منفی نشانه دشمنی سیاسی نیست؛ خواننده ممکن است واقعاً استدلال مقاله را نپذیرد. مسئله زمانی آغاز می‌شود که مخالفت، پیش از خواندن و مستقل از محتوای نوشته شکل گرفته باشد.

چرا چنین رفتار می‌کنیم؟ پاسخ را باید تا اندازه‌ای در وابستگی‌های هویتی جست‌وجو کرد. وقتی سال‌ها از یک اندیشه سیاسی دفاع می‌کنیم، آن اندیشه به بخشی از شخصیت و هویت ما تبدیل می‌شود. در نتیجه، انتقاد از جریان مورد علاقه‌مان را گاهی حمله به خودمان احساس می‌کنیم. ذهن نیز به جای بررسی حقیقت، به دفاع از هویت سیاسی‌مان می‌پردازد. در روان‌شناسی سیاسی این وضعیت با مفاهیمی مانند تعصب گروهی و قطبی‌شدن عاطفی توضیح داده می‌شود.

خطرناک‌ترین مرحله اختلاف سیاسی زمانی است که دیگر برای فهمیدن سخن مخالف تلاش نمی‌کنیم، بلکه فقط در جست‌وجوی دلیلی برای رد کردن او هستیم.

ریشه این وضعیت تنها در مهاجرت یا فضای مجازی نیست. اختلاف‌های ایدئولوژیک و دشمنی‌های سیاسی در تاریخ معاصر ایران سابقه‌ای طولانی دارند. جمهوری اسلامی نیز در چهل‌وهفت سال گذشته با سرکوب مخالفان، گسترش بی‌اعتمادی و تبدیل اختلاف عقیده به مسئله امنیتی، آسیب بزرگی به فرهنگ سیاسی جامعه وارد کرده است. در چنین شرایطی، برچسب زدن به مخالف و زیر سؤال بردن نیت او به رفتاری آشنا تبدیل می‌شود.

بااین‌حال، نسبت دادن تمام رفتارهای امروزمان به جمهوری اسلامی، نوعی فرار از مسئولیت شخصی است. بسیاری از ما سال‌هاست در کشورهای دموکراتیک زندگی می‌کنیم. آزادی بیان داریم، می‌توانیم آزادانه فعالیت سیاسی کنیم و از حقوق قانونی برخورداریم. پس چرا همچنان در برخورد با مخالفان خود گرفتار عصبانیت و تعصب می‌شویم؟

زندگی در دموکراسی به معنای آموختن فرهنگ دموکراسی نیست. دموکراسی زمانی در رفتار ما معنا پیدا می‌کند که حق مخالفت دیگران را نیز به رسمیت بشناسیم.

مهاجرت نیز برای برخی افراد فشارهای روانی و اجتماعی خاصی ایجاد می‌کند. دوری از وطن، خانواده و دوستان، تنهایی و احساس ناتوانی در اثرگذاری بر سرنوشت ایران می‌تواند سبب شود حضور در بحث‌های اینترنتی به یکی از راه‌های تخلیه خشم تبدیل شود. البته نمی‌توان هر فردی را که ساعت‌ها در رسانه‌ها فعالیت می‌کند، تنها یا ناآگاه دانست. مشکل، میزان حضور افراد نیست؛ کیفیت رفتار آنان است.

در بعضی بخش‌های نظرات، با نوشته‌هایی مواجه می‌شویم که اساساً ارتباطی با مقاله ندارند. فرض کنید نویسنده‌ای درباره وضعیت اقتصادی کارگران مطلبی منتشر کرده است، اما کاربری زیر همان مقاله دوباره اختلاف‌های سیاسی مربوط به چند دهه پیش را مطرح می‌کند. همان فرد ممکن است زیر مقاله‌ای درباره زندانیان سیاسی، روابط خارجی یا مشکلات بازنشستگان نیز تقریباً همان مطالب را تکرار کند.

اینجا دیگر مسئله صرفاً اختلاف‌نظر نیست. وقتی فردی بدون توجه به موضوع نوشته، پیام ثابت خود را زیر هر مقاله‌ای تکرار می‌کند، به جای مشارکت در گفت‌وگو، مسیر بحث را منحرف می‌کند. این رفتار می‌تواند سبب خستگی خوانندگان، کاهش کیفیت نظرات و کنار رفتن کسانی شود که واقعاً درباره موضوع مقاله حرفی برای گفتن دارند.

البته مراجعه به تاریخ و نقد رویدادهای گذشته کاملاً ضروری است. اشتباه آن است که گذشته را بدون ارتباط روشن با مسائل امروز، به هر بحثی تحمیل کنیم. بررسی انقلاب سال ۱۳۵۷ می‌تواند برای شناخت آینده ایران ارزشمند باشد، اما تکرار یک اتهام قدیمی زیر ده‌ها نوشته نامرتبط، تحلیل تاریخی محسوب نمی‌شود.

در این نقطه مسئولیت مدیران رسانه‌ها آغاز می‌شود. آزادی بیان به معنای اجبار رسانه به انتشار هر نوشته‌ای نیست. اگر من مقاله‌ای بنویسم که فاقد استدلال، اطلاعات معتبر یا ارتباط روشن با مسائل مورد بحث باشد، تحریریه حق دارد آن را منتشر نکند. همین معیار باید درباره نوشته یک جمهوری‌خواه، کمونیست یا هر جریان دیگری نیز اجرا شود.

هر نوشته‌ای تحلیل سیاسی نیست و هر نظر منتشرشده‌ای نیز الزاماً به آگاهی خواننده کمک نمی‌کند.

در بخش نظرات باید میان انتقاد و اخلال تفاوت گذاشت. نقد تند و مستدل، حتی اگر مخالف سیاست تحریریه باشد، باید امکان انتشار داشته باشد. اما فحاشی مستقیم، تهدید، تکرار گسترده پیام‌های یکسان، اتهام‌زنی بی‌پشتوانه و مطالب کاملاً نامربوط می‌توانند بر اساس مقررات روشن حذف شوند. بهتر است این مقررات برای همه قابل مشاهده باشد، به کاربران متخلف هشدار داده شود و در موارد اختلافی امکان بازبینی تصمیم وجود داشته باشد.

چنین مدیریتی سانسور عقیده نیست؛ حفاظت از کیفیت گفت‌وگوست. همان‌طور که در یک نشست عمومی، هر فردی حق سخن گفتن دارد، اما نمی‌تواند با فریادهای مداوم اجازه صحبت به دیگران ندهد، در رسانه نیز آزادی بیان باید با مسئولیت همراه باشد.

بااین‌حال، این اختیار نباید به وسیله‌ای برای حذف منتقدان تبدیل شود. ملاک حذف نظر باید رفتار قابل تشخیص کاربر باشد، نه گرایش سیاسی او. اگر رسانه‌ای نظر توهین‌آمیز یک جمهوری‌خواه را حذف می‌کند، باید همان رفتار را از سوی یک مشروطه‌خواه نیز نپذیرد. فقط اجرای برابر مقررات می‌تواند اعتماد مخاطبان را حفظ کند.

همچنین رسانه‌های چندصدایی باید توجه ویژه‌ای به مسائل واقعی مردم داخل ایران داشته باشند. جامعه‌ای که با مشکلات اقتصادی، فشارهای سیاسی، محدودیت‌های اجتماعی و نگرانی درباره آینده روبه‌روست، نیازمند آگاهی و بحث‌های مسئولانه است. اختلاف‌های شخصی میان فعالان خارج کشور نباید چنان بر فضای رسانه‌ای مسلط شود که مشکلات اصلی مردم به حاشیه برود.

این سخن به معنای ممنوعیت بحث درباره تاریخ یا ساختار سیاسی آینده نیست. شناخت گذشته و گفت‌وگو درباره جمهوری یا پادشاهی مشروطه بخشی از فعالیت مشروع سیاسی است. مسئله آن است که فعالیت سیاسی زمانی ارزش بیشتری پیدا می‌کند که به شناخت بهتر شرایط امروز، ارائه راه‌حل و آماده شدن برای آینده کمک کند.

در این میان باید از خودمان نیز بپرسیم چرا به‌جای بهره‌بردن از فضای مشترک رسانه‌ها، گاهی به تخریب همین فضا کمک می‌کنیم. من اگر در برابر انتقادی غیرمنصفانه از شاهزاده رضا پهلوی عصبانی می‌شوم، می‌توانم از منتقد دلیل بخواهم، ادعای نادرست را با سند رد کنم و تناقض استدلال او را نشان دهم. اما وقتی به توهین متوسل می‌شوم، اعتبار سخن خودم را کاهش می‌دهم و اصل موضوع را به حاشیه می‌برم.

اصلاح این وضعیت نیازمند کنار گذاشتن باورهای سیاسی نیست. من همچنان از مشروطه‌خواهی دفاع می‌کنم و مخالف من نیز حق دارد از جمهوری‌خواهی یا اندیشه دیگری دفاع کند. آنچه باید تغییر کند، شیوه برخورد ما با یکدیگر است.

ما قرار نیست در همه موضوعات به توافق برسیم. حتی ضروری نیست که همه نیروهای سیاسی با یکدیگر همکاری کنند. اما اگر قرار است درباره آینده ایران تصمیم‌های بزرگ گرفته شود، باید بتوانیم بدون دشمنی شخصی، سخن یکدیگر را بشنویم و درباره آن داوری کنیم.

در پایان، بار دیگر از گردانندگان رسانه‌هایی قدردانی می‌کنم که با وجود محدودیت‌ها و دشواری‌ها، فضای انتشار دیدگاه‌های متفاوت را حفظ کرده‌اند. این رسانه‌ها بی‌نیاز از نقد نیستند، اما ارزش آنها در ایجاد فرصتی است که در بسیاری از تریبون‌های تشکیلاتی وجود ندارد. همین فرصت را نباید با تعصب، فحاشی و بحث‌های بی‌حاصل از میان ببریم.

ما که سال‌ها از جمهوری اسلامی به دلیل نپذیرفتن عقاید مخالف انتقاد کرده‌ایم، نباید در فضای آزاد همان منطق دشمن‌سازی را تکرار کنیم.

دموکراسی تنها با تغییر حکومت به وجود نمی‌آید. جامعه‌ای که خواهان آزادی است، باید فرهنگ استفاده مسئولانه از آن را نیز بیاموزد. این مسئولیت از دولت آینده آغاز نمی‌شود؛ از رفتار امروز ما شروع می‌شود، از همان لحظه‌ای که نام نویسنده‌ای مخالف را می‌بینیم و تصمیم می‌گیریم نوشته او را منصفانه بخوانیم یا پیشاپیش محکومش کنیم.

اگر رسانه‌های چندصدایی از میان بروند، هر جریان سیاسی در اتاق بسته اندیشه‌های خودش باقی خواهد ماند. پس پیش از آنکه از رسانه‌ها بخواهیم فضای گفت‌وگو را سالم نگه دارند، باید از خودمان بپرسیم سهم ما در آلوده کردن یا سالم نگه داشتن این فضا چقدر بوده است.

امیر جاوید ـ فعال سیاسی از ترکیه



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy