یکشنبه 13 مرداد 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


نامه‌ی يک نوميدِ نادان به مسعود بهنودِ زبان‌‌دان، آرش جودکی

آرش جودکی
مقاله‌ی شما را خواندم. همان "اندک اندک جمع مستان می‌رسند" را می‌گويم. اما کی بود؟ نمی‌دانم. زمانم را با همان زبانی که پس از خواندن تازه فهميدم نمی‌فهمم گم کردم. و با آن خيلی چيزهای ديگر را هم. همچون اعتماد به چشم و گوش. بی‌اعتمادی به اين دو، بی‌اعتمادی به هوش را هم آورد. هوش که گم شود زمان هم با آن گم و گور می‌شود. و آدم می‌شود گول ... [ادامه مطلب]

ايران در آستان پنجمين برش تاريخی، بخش دوم: ديوان‌سالاری نوين و رشد پهنه زمام‌داری، بهروز آرمان

بهروز آرمان
اين رشته نوشتارها، کنکاشی هستند "بسيار کوتاه" در چهار برشِ برجسته‌ی تاريخ اجتماعی - اقتصادی ايران. برآيندِ پايانیِ اين کنکاش‌ها، از اهميتی امروزی برخوردار است، چرا که برگرفته از اين ارزيابی‌ها، به نظر می‌رسد کشور ما، در پايانِ چهارمين پاره‌ی تاريخ خود، و در آستانِ پنجمين برش‌اش، جای گرفته‌باشد. نگريستنی اين‌که، برش چهارم و پايانی، با "سوگ‌گستری‌ها" و تندروی‌های دينی، آغاز و پايان می‌يابد. صفوی‌ها آغازکننده‌ی آن، و ولايی‌ها (گويا) پايان دهنده‌ی آن‌اند. اين نوشتار، برش دوم را که نمايی است از پيچيده‌شدن دستگاه زمام‌داری و رشد بيشتر فرهنگ يک‌جانشينی، هاشور می‌زند  ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

بيانيه نهضت مقاومت ملی ايران، به مناسبت هفدهمين سالروز قتل شاپور بختيار


زنده ياد مصدق در يکی از نطق های خود گفته است : « اينکه عده ای می گويند مصدق توانست عواقب دوران بيست ساله را پيش بينی کند و ديگران نتوانستند، تمام واقعيت نيست. در واقع من جان خود را در بيان حقيقت و اعتقادم به مخاطره افکندم و ديگران از دادن يک رأی کبود حتی به صورت مخفی اباء نمودند » .



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


و همچنين در آن روز هائی که سايه جمهوری اسلامی بر ميهن ما در شرف سايه افکندن بود، بدون شک بودند ايرانيانی که برای آينده نا معلوم ميهن خود نگران و دچار وحشت باشند و شايد بودند افراد ساده لوحی که فکر می کردند با همراهیِ طوفانی که آغاز شده بود، بتوانند آنرا مهار کنند. و صحنه یِ سياسی ايران از انسان هائی فرصت طلب که در نزديک شدن به مرکز قدرت بر يکديگر سبقت می گرفتند و به توطئه و کار شکنی دست برآورده بودند نيز کم نبود. ولی ايمانی و عشقی و صميمیّتی و شجاعتی بهمان صلابت و قدرت طوفان لازم بود تا کسی بتواند در برابر آن ايستادگی و مقاومت نمايد. بدين ترتيب بختيار آگاهانه با قبول اين خطر عظيم تبديل به مظهر وجدان بيدار ملت و نمادِ مردمان آگاهی گرديد که مقاومت خود را از همان روز ها در مقابل اين طوفان ويرانگر بنياد نهادند.

انگيزه ی بختيار در قبول نخست وزيری را در انديشه ی سياسی او بايد يافت آنجا که خود می گويد: « بطور اعم به خوشبختی و آزادی انسان و بطور اخص به خوشبختی مردم ايران و برای اعتلای ايران می انديشم ». او با اين انديشه ی سياسی خدشه ناپذير که از نو جوانی تا واپسين لحظات حيات به آن پای بند بود به اين نتيجه رسيد که شرط اصلی سعادت آدمی در سايه آزادی و رد هر گونه حکومت استبدادی حاصل می شود و به حکم همين آرمان انسانیِ والا در جوانی و زمانی که هنوز در فرانسه دانشجو بود در برابر رژيم آزادی کش نازيسم قد علم کرد و داوطلبانه به نهضت مقاومت ملی فرانسه گرويد. برای بختيار ايستادگی در برابر هيتلر و ديگر قلدر های زمانه يک وظيفه ی انسانی و اخلاقی بود. و آنزمان نيز که در بازگشت به ايران، در حزب ايران( با اصول سوسيال دموکراسی ) نام نوشت وبه نهضت ملی ايران به رهبری مصدق برای احقاق حقوق ملی و پيروزی دموکراسی و آزادی پيوست، بهروزی مردم ايران و عظمت کشور کهنسال و با فرهنگ ايران را دنبال می نمود.

مقاومت آشکار در مقابل آقای خمينی و جمعيت گوش به فرمان او نيز از همين انديشه ی سياسی نشأت می گرفت. آيا کمبود يا فقدان احتمال پيروزی می توانست او را از وظيفه ای که انسان بودن و ايرانی بودن

بر او تحميل می کرد باز دارد و او از قبول مسئوليت شانه خالی کند؟

بختيار در برابر ملامت ها و شماتت ها و اتهاماتی که از هر طرف او را هدف قرار داده بودند تنها پاسخی که داد اين بود: « اينکه گفته شود چرا نخست وزيری رژيمی را که بيست و پنج سال به قانون احترام نگذاشته بود قبول کردم سفسطه ی محض است برای اينکه وقتی من قبول مسئوليت کردم برای به کرسی نشاندن قانون بود و وقتی که دکتر مصدق قبول کرد نخست وزير همان پادشاه شود برای يک دگرگونی عظيم در مملکت بود. سعی کردم در آخرين دقايق وقتی هيچکس جرأت قبول چنين مقامی را نمی کرد قبول مسئوليت کنم و نهراسم از اينکه عده ای که امروز می دانيم چقدر از کرده ی خود پشيمانند مرا سرزنش کنند » .

بختيار با روياروئی مستقيم با خمينی مشعل مقاومتی را بر افروخت که تا آخرين لحظات که بدست مأمورين جمهوری اسلامی بقتل رسيد برافراشته نگاه داشته بود. بختيار همانند مصدق ايمان و يقين داشت که « اين آتش هرگز خاموش نخواهد شد و مردم آگاه ايران اين مبارزه ی ملی را آنقدر ادامه خواهند داد که به نتيجه برسد » و آزادی و افتخار به کشور کهنسال و با عظمت ايران باز گردد.

امروز که شعارهای اساسی دکتر بختيار يعنی استقرار آزادی و دموکراسی و جدائی دين از حکومت شعار اصلی تمام گروهها و جريان های سياسی شده است، چطور می توان در پيروزی بختيار ترديد کرد گواينکه اين پيروزی به بهای ايثار جان بدست آمده است.

آری امروز، گزاف نيست اگر بگوئيم نام بختيار در راه مبارزه برای استقرار دموکراسی و آزادی در ايران هرگز نخواهد مرد.

نهضت مقاومت ملی ايران
سيزدهم مرداد ۱۳۸۷ برابرسوم اوت ۲۰۰۸
http://www.namir.info


Copyright: gooya.com 2009

Served by C#1 Server #1 in 0.007 seconds