آيا فقط او "سادهدل" بود؟ الاهه بقراط، کيهان لندن
کيهان لندن ۲۳ اکتبر ۲۰۰۸
www.alefbe.com
روز دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۷ سايت «روشنفکری دينی» و منتسب به نهضت آزادی به نام «ميزاننيوز» نامه «مرحوم مهندس بازرگان» را که «پس از ۲۹ سال توسط دکتر ابراهيم يزدی» در اختيار اين سايت قرار گرفت، منتشر کرد. اين نامه تاريخ نهم آذرماه ۱۳۵۸ يعنی ۲۶ روز پس از تسخير سفارت آمريکا توسط «دانشجويان خط امام» را دارد که مورد پشتيبانی آيتالله خمينی و گروههای مدافع انقلاب اسلامی قرار گرفت و بلافاصله به سقوط دولت بازرگان انجاميد. اين نامه را نه يک بار، که چندين بار بايد خواند:
عاقلانهترين راه
«بسمالله الرحمن الرحيم، اعليحضرت سابق آقای محمدرضا پهلوی، اگر هميشه از من صراحت ديدهايد که تلخ بوده است فکر میکنم هر دفعه نيز روشن شده است که گفتارم خالی از صداقت و حسن نيت نبوده، و درست از آب درآمده است. حالا هم میخواهم پيشنهادی بدهم که به خواست خدا خير بزرگ برای همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنيا خواهد داشت. در برابر وضع وحشتناک حاضر و مسأله لاينحلی که گروگانگيری اعضا سفارت آمريکا و سرسختی طرفين دعوی بر سر استرداد شما به وجود آورده است و میرود که خدای نخواسته عالمی به آتش و مرگ کشيده شود بياييد يک ژست عالی تاريخی و در عين حال ساده انجام دهيد: اعلام مراجعت به ايران برای حضور و دفاع خود در محاکمه بنماييد، کليد نجات مملکت و باز شدن گره کور بينالملل و همچنين آزادی وجدانتان و خروج از وحشت حاضر بدست شما است. به خاطر هموطنان و برای اثبات دوستی و خدمتگزاری به آنان و به شريعت که هميشه مدعی بودهايد اين کار را بکنيد و بیدرنگ هم بکنيد، گروگانها آزاد خواهند شد، مردم آمريکا که نمیگذارند دولتشان شاه را تحويل بدهد راضی و خلاص خواهند شد. حمله به ايران و هرگونه مشکلات و مصائب احتمالی مرتفع میشود، اروپا و آسيا از نگرانی بيرون میآيند و بالاخره شهرت جهانی و افتخار خدمت بینظيری که کفارهای از گذشته و آبرويی برای آينده خواهد بود میخريد. چه بسا همين عمل تأثير بر دلها و در محکوميت شما داشته باشد. در هر حال من پيشقدم در تقاضای تخفيف و کوشا برای اخذ گذشت خواهم بود. رؤسای کشورها نيز چنين وساطت خواهند کرد. اين را هم بدانيد که در صورت خودداری از چنين شهامت مردانه وضع مردم ايران و دنيا طوری نيست که به سلامت و به سلطنت برگرديد. عاقلانهترين و خوشعاقبتترين راه حل همان است که عرض کردم. خداوند ارحمالراحمين است و در توبه و سعادت را به روی بندگان باز گذاشته است/ مهدی بازرگان/تهران نهم آذرماه ۱۳۵۸».
نخستوزير سابق آقای مهدی بازرگان روز چهاردهم بهمن ۱۳۵۷ پس از يک جلسه طولانی در حضور آيتالله خمينی از سوی او به نخستوزيری انتصاب شد و حکم خود را فردای آن روز دريافت کرد تا يک دولت موقت تشکيل دهد. درست پس از نه ماه، در روز چهاردهم آبان ۱۳۵۸ يک روز پس از تسخير سفارت آمريکا، اين دولت موقت فارغ شد و استعفای خود را تقديم رهبر انقلاب اسلامی کرد.
با اين همه، نه اين تجربه کوتاه و نه حشر و نشر ساليان طولانی با کسانی که اينک به قدرت رسيده بودند، سبب نشد تا بازرگان نسبت به شناخت و تحليل خود از آنچه پيرامون وی و در ايران میگذشت، ترديدی به دل راه دهد، و به گفته برخی «سادهدلانه» برای «اعليحضرت سابق» نامه نوشت که خود را تسليم انقلابيان اسلامی کند تا مسائل داخلی و جهانی همه به يکباره حل شوند.
اعتراف میکنم هنگامی که اين نامه را خواندم، ابتدا متوجه نشدم واقعا جدی نوشته شده و يا به طنز است. از همين روست که فکر میکنم بايد آن را چندبار خواند. پيشنهاد میکنم اگر آن را به عنوان يک نامه جدی خواندهايد، يک بار هم آن را به عنوان يک نامه طنزآميز به «اعليحضرت سابق» بخوانيد. آنگاه خواهيد ديد که طنز تاريخی آن با همين خطاب آغاز میشود. طنزی که اتفاقا نه «اعليحضرت سابق» بلکه «نخستوزير سابق» را دست میاندازد و درست مثل اين است که يک نفر سوم، برای هجو مرحوم مهندس مهدی بازرگان اين نامه را از زبان او برای محمدرضا شاه نوشته باشد.
آخر او که ديده بود هم «گفتار» سرشار از «صداقت و حسن نيت»اش و هم حسابهايش با انقلاب اسلامی «درست از آب» در نيامده است. آخر او که هم به عنوان نخستوزير دولت موقت، هم به عنوان «يار امام» و هم به عنوان يکی از دست درکاران آنچه بر ايران میرفت بيش از هر کس ديگری بايد میدانست در پس گروگانگيری سفارت آمريکا که هنوز هم سالگرد آن را جشن میگيرند و دربارهاش داد سخن میدهند، فکر و هدفی فراتر از تحويل محمدرضا شاه قرار داشت. آيا واقعا بازرگان «سادهدل» باور داشت دعوا بر سر «استرداد» شاه است؟
از طرف ديگر، اگر واقعا اين نامه را بازرگان نوشته باشد، آيا بعدا که ديد با عدم تحويل شاه نه «عالمی به آتش و مرگ» کشيده شد، نه «کليد نجات مملکت» و «باز شدن گره کور بينالملل» و «خروج از وحشت حاضر» در بازگشت و محاکمه شاه بود، و نه به ايران «حمله» شد، و مهمتر از همه، نه خودش به عنوان نخستوزير سابق در موقعيتی بود که بتواند در «تقاضای تخفيف» برای مجازات شاه «پيشقدم» شود، آيا همچنان به «عاقلانهترين و خوشعاقبتترين راه حل» خود، اعتقاد میداشت؟ آيا اين همان راه حل عاقلانه و خوشعاقبتی نيست که از جمله اميرعباس هويدا نخست وزير و دکتر فرخرو پارسای وزير آموزش و پرورش رژيم گذشته به آن باور داشتند؟
تاريخ هنوز به قضاوت قطعی ننشسته است. ليکن همين که همراهان ديروز انقلاب اسلامی، چنديست سياستها و اقداماتی را که در آغاز برايش هورا میکشيدند، امروز جنايت و يا بلاهت مینامند، نشانگر آن است که ديريست حرکت ايران به سوی تعيين تکليف برای نقطه پايان گذاشتن بر يک گسست تاريخی آغاز شده است.
شوخی تاريخ
برخی از کسانی که اينجا و آنجا به اين نامه پرداختهاند، پس از سه دهه که از نوشتن آن میگذرد، تلاش کردهاند آن را نيز بهانهای برای افزودن برگی بر «سادهدلی» نخستوزير دولت موقت قرار دهند بدون آنکه به روی خود بياورند اگر اين نامه در همان زمان منتشر میشد، بیترديد خود اينان نيز کاملا «سادهدلانه» پای آن امضا میگذاشتند!
کافيست نه تنها در خاطرات، بلکه در کتابخانهها و آرشيوها به مرور مطبوعات و سخنانی پرداخت که در آن روزها منتشر میشدند. البته به شرطی که مثل همان روزها هم فکر کرد و همان اعتقادات را دوباره به ذهن فراخواند. مگر همينها که مستقيم و بدون هرگونه «مفعول بيواسطه» اين «نظام ساختند» نبودند که برای هر حرکت رهبری انقلاب اسلامی و هر اقدام اين نظام شادی و هلهله میکردند و برخیشان حتی از اينکه دادگاههای انقلاب به سرعت عمل نمیکنند، دلخور بودند؟ دست کم آن «دو درصدی» که به جمهوری اسلامی «رأی آری» ندارند، میتوانند مدعی شوند «اين نظام نساختند»!
«سادهدلانه» ارزيابی کردن اين نامه، اينک که معمای جمهوری اسلامی حل شده و اندرون آن در برابر چشم همگان قرار گرفته است، حکايت «معما چو حل گشت آسان شود» است. اگر اين نامه سی سال پيش منتشر میشد، قطعا قضاوت ديگری درباره آن میشد و طبيعتا طنز آن نيز بر کسی آشکار نمیگشت. «ساده دلی» که گاه معنايی جز بلاهت ندارد، به بيماری مزمن جامعه سياسی ايران تبديل شده است. لازم نيست سی سال ديگر به انتظار نشست تا بلاهتهای امروز را مرور نمود.
نامه بازرگان نماد بیبديل جامعه سياسی ايران نه در سی سال پيش، بلکه در طول تمام سالهای گذشته و در همين امروز است. اينکه چرا اين نامه پس از بيست و نه سال و امروز از سوی آقای ابراهيم يزدی منتشر میشود خود جای پرسش دارد. آيا نمايش اين «سادهدلی» به مناسبت سالگرد اشغال سفارت آمريکاست که رژيم خود را برای بزرگداشت آن آماده میکند؟ آيا میخواهد دلايل «خصومت» بين جمهوری اسلامی و آمريکا را به «استرداد شاه» محدود کرده و از همين رو آن را منتفی بداند؟ اصلا اين نامه کجا بود که به دست رييس نهضت آزادی رسيد؟ آيا برای ثبت در تاريخ نوشته شده و در اسناد نهضت آزادی، که به بخشی از آن ظاهرا تنها آقای يزدی دسترسی دارد، نگاهداری میشد؟ آيا اين نامه برای محمدرضا شاه فرستاده شد؟ اگر آری، به کدام نشانی؟ آيا به دست محمدرضا شاه رسيد؟ اگر آری، وی چه واکنشی نشان داد؟ اگر نه، پس به دست که افتاد؟ و اگر قرار نبود فرستاده شود، برای چه نوشته شد؟ چرا خود بازرگان در زمان حيات خود اين نامه را منتشر نکرد؟ اگر ديگر بیاهميت و يا نشانه «سادهدلی» بود، چرا اکنون منتشر میشود؟ و يا اينکه اصلا قرار بود اين نامه مخفيانه برای محمدرضا شاه فرستاده شود تا او با «شهامت مردانه» و به شوق «توبه» خود را علنی تسليم حکومت اسلامی کند تا نمايندگان «خداوند ارحم الراحمين» بر روی زمين با او همان کنند که با ديگران کردند.
حوصله به خرج دهيد و يک بار ديگر اين نامه را بخوانيد. ولی ابتدا به سی سال پيش باز گرديد. همانگونه بينديشيد که آن زمان اعتقادات شما را تشکيل میداد. بعد يکی از روزنامهها را باز میکنيد و میخوانيد نخستوزير سابق آقای مهندس مهدی بازرگان به شاه توصيه میکند: «بياييد يک ژست عالی تاريخی و در عين حال ساده انجام دهيد: اعلام مراجعت به ايران برای حضور و دفاع خود در محاکمه بنماييد». آنگاه تأمل کنيد جزو کدام گروه میبوديد؟ آيا واقعا «دچار وحشت» میشديد و يا جزو آن افرادی که امضای خود را زير اين حرفهای «سادهدلانه» میگذاشتيد؟ و بعد ادامه میدهيد: «در هر حال من پيشقدم در تقاضای تخفيف و کوشا برای اخذ گذشت خواهم بود». در اين نکته جزو کدام گروه میبوديد؟ آيا از خشم کف بر دهان نمیآورديد که بازرگان «ليبرال» و «امريکايی» از کيسه خليفه میبخشد؟ مشتها را گره نمیکرديد و «شاه خائن اعدام بايد گردد!» سر نمیداديد؟ آيا به رهبر انقلاب اسلامی حق نمیداديد که مرد مؤمن و سر به راه و «سادهدلی» چون نخستوزير سابق مهندس مهدی بازرگان را تحمل نکرد و با رضايت استعفای او و دولتاش را پذيرفت؟
ولی شوخی تاريخ را ببينيد که راز «شهرت جهانی و افتخار خدمت بینظير» و «آبروی آينده» شاه که بازرگان در اين نامه به وی وعده میدهد، نه در مراجعت و محاکمه شاه به دست امثال خلخالی که حتی به آرامگاه پدر وی نيز رحم نکرد، بلکه اتفاقا در استقرار و ادامه جمهوری اسلامی نهفته بود که چون درهای عميق در تاريخ معاصر ايران دهان باز کرده است.