یکشنبه 13 اردیبهشت 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

استخوان هائی که تاراج نخواهند شد، فريبا داودی مهاجر

فريبا داودی مهاجر
قاتلان پس از سال ها که از اين جنايت می گذشت، و کشته شدگان را بی نام و نشان شبانه دفن کرده بودند، می خواهند قبرها را نيز خالی کنند تا اين قبرستان سند جنايت آن ها نشود. آن ها قاتلانی هستند که به صحنه بازگشته اند، که تا ابد بتوانند آثار جنايت را پاک کنند. از ترس يا کينه، نمی دانم، اما می دانم که خاوران هميشه سند جنايت باقی خواهد ماند

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


هر آن چه که شايسته نبود به نام اسلام ثبت شود، در طول حکومت جمهوری اسلامی ايران ثبت شد. و اين بار نبش قبر گورهای دسته جمعی صدها جوان بود که نظام، خود سال ها قبل آن ها را به گلوله بسته و يا به دار کشيده بود و اين بار برای رهای از کابوس جوشش خون آن ها، مزارهايشان را نيز تاراج کرد.

خاوران مامن صدها جوانی است که بر خاک پر حسرت ايران به وسيله تفنگ های پر شده از کينه، پر شده از عطش قدرت در خون غلطيده بودند. خاک پر حسرت، حسرت داشتن مردمی آزاد، مردمی که برابری را مزه مزه کنند، مردمی که ديگری را به اندازه خودشان دوست داشته باشند و کرامت انسانی اشان را محترم بشمارند. حسرت روزگاری بی حسرت، بدون فراموشی، آکنده از عشق و سراسر از مدارا.

اين جوانان تشنه، بر خاک تشنه تر ايران افتاده اند. تشنه آزادی و برابری، تشنه جامعه ای که تبعيض در آن جائی نداشته باشد. امروز بعد از سال ها آن گورستان تنها که هيچ نشانی از اسم ها نداشت و به نام صدها جوان ثبت شده بود، دوباره به تاراج خشم و کينه رفت.

استخوان هايشان را هم به غارت بردند. هر چند هيچ گاه نمی توانند يادشان را نابود کنند. غارت کردند تا ديگر هيچ مادری بر اين خاک مويه نکند، هيچ فرزندی به دنبال خاک گم شده پدر و مادر نگردد. استخوان ها تاراج شد، تا هيچ فردی در آن مکان جمع نگردد. هيچ فريادی برنخيزد. هيچ دستی به سوی آسمان مشت نشود. چرا که قاتلان سال ها در کابوس يادآوری فريادهای چشم بر هم نگذاشته بودند. هراس افشای جنايت بر زندگی اشان سخت سايه انداخته بود. قاتلان پس از سال ها که از اين جنايت می گذشت، و کشته شدگان را بی نام و نشان شبانه دفن کرده بودند، می خواهند قبرها را نيز خالی کنند تا اين قبرستان سند جنايت آن ها نشود. آن ها قاتلانی هستند که به صحنه بازگشته اند، که تا ابد بتوانند آثار جنايت را پاک کنند. از ترس يا کينه، نمی دانم. اما می دانم که خاوران هميشه سند جنايت باقی خواهد ماند. نمی دانم که پيکر اين جوانان در کدام آسمان ستاره شده است . به دنبال آسمان هم نمی گردم. چرا که ستاره ها در نهايت آسمان را نشان خواهند داد. ستاره هائی که شکافنده تاريکی ها هستند. برازندگانی که افشاکننده فرومايگان اند.

عقيده و ايدئولوژی اين جوانان هم تفاوت نمی کند. آن چه مهم است بدن های بر خاک افتاده آنان است که از کم ترين حقوق انسانی بی بهره بودند. بدن هائی که در کوره های انسان سوزی تصميم گيران جمهوری اسلامی سوختند، همان آقايانی که کوره های انسان سوزی را انکار می کنند. و امروز روزی است که همه مدافعين حقوق بشر، همه مردان و زنان مدعی عدالت، بايد از زير و رو کردن آرامگاه اين جوانان، هر چند بی نشان، جلوگيری کنند. می خواستم اين تکليف را بر کانديداهای کنونی انتخابات رياست جمهوری اسلامی هم بخوانم. اما ديدم اميد به کسانی که در آن سال ها نه تنها شاهدی خاموش بر اين جنايات، که چه بسا تائيد کننده آن بودند خيالی خام است. پس بهتر است در اين موارد تنها از مردم بخواهيم که در اين مسير يکديگر را ياری کنند.

فريبا داودی مهاجر





















Copyright: gooya.com 2016