پنجشنبه 22 مرداد 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

به خاطر حاج کاظم، چيزی بگوييد آقای حاتمی‌کيا، سيامک رحمانی، اعتماد ملی

«اين ايام بعضی شوخی و جدی ازم آدرس حاج‌کاظم و سلحشور و اصغر و سلمان و عباس رو می‌گيرن. عزيزم من مثل شما گاهی وقتا اونا رو می‌بينم. از شما چه پنهون يه وقتايی فهميدم که شونه‌به‌شونه هم وايستاديم ولی ساکت. بياييد گيوه‌های مکاشفه رو ور بکشيم و بريم تعقيبشون. ببينيم کجا می‌رن؟ با کی نشست و برخاست دارن؟ حرف دلشون چيه؟ حال و روزشون چيه؟ حال و روزشون چطوره؟ نکنه دارن آژانس ۲ رو می‌سازن و ما بی‌خبر نشستيم. ممنون‌تون می شم منو از دلشورگی دربيارين.»



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


اين چند خط را ابراهيم حاتمی‌کيا نوشته است. فيلمساز سرشناس کشورمان که به قول يکی از دوستان، پس از مدت‌ها سکوت را شکسته است. آقا ابراهيم قلم‌رنجه کرده‌اند و در يک سايت سينمايی به قصد پاسخ به خيل جوان‌هايی که می‌خواهند بدانند «هنرمند» چه در سر دارد، از دلشورگی گفته‌اند. آقا ابراهيم گفته‌اند بياييدگيوه‌های مکاشفه را ور بکشيم و برويم تعقيب حاج‌کاظم و سلحشور و عباس. من می‌خواستم بنويسم آقای حاتمی‌کيا چرا جوان‌ها را دنبال نخود‌سياه می‌فرستيد؟ آنها می‌خواهند بدانند شما کجا هستيد؟ می‌خواهند بدانند فيلمساز متعهد و دردمندشان به چی فکر می‌کند، چه‌کار می‌خواهد بکند و شما به جای آنکه به آنها پاسخ بدهيد، سر آنها را به پرسش‌های قشنگ خود گرم کرده‌ايد. اما فايده ندارد. آقای حاتمی‌کيا. ديگر وقت اين حرف‌ها گذشته است. گذشت دهه ۷۰ که می‌توانستيد «از کرخه تا راين» و «آژانس شيشه‌ای» بسازيد، همه را بلاتکليف بگذاريد (بگوييد حقيقت در ميان ابر و مه پنهان است). فيلم‌های زيبايتان که ما همه با لذت تماشايشان کرده‌ايم و به ستايش‌شان نشسته‌ايم. اما حالا ديگر دهه ۷۰ نيست آقا ابراهيم. آخرهای دهه ۸۰ است و حاج‌کاظم شما اگر تکليفش را با سلحشور هم روشن نکرده باشد با خودش روشن کرده است و ما قرار نيست حاج‌کاظم و سلحشور را تعقيب کنيم، ببينيم کجا هستند، آقا ابراهيم. خطاب ما به شماست. به هنرمند فرهيخته و دلسوخته اين مملکت و می‌خواهيم ببينيم تکليف‌تان با خودتان روشن شده است يا نه. می‌خواهيم ببينيم باز هم می‌خواهيد فيلم‌های پيچيده‌نما بسازيد و با تظاهر به گفتن حرف‌های خيلی بزرگ هيچ نگوييد يا بالاخره حرفی می‌زنيد. به ما نگوييد که هنوز در مکاشفه‌ايد آقای حاتمی‌کيا. اين حرفی نيست که کسی از شما بپذيرد. اوضاع شفاف‌تر از آن است که کسی بخواهد همچنان خود را به مکاشفه بزند. اين شامل حال شما هم می‌شود آقای حاتمی‌کيا. شمايی که زير هيچ بيانيه‌ای را امضا نمی‌کنيد و له يا عليه هيچ‌کس چيزی نمی‌گوييد تا به تريج قبای کسی برنخورد. شما که در اوج هياهو متن‌های رمانتيک برای جوان‌ها می‌نويسيد و آنها را به مکاشفه دعوت می‌کنيد اين روزها که همه جايگاه‌شان را معلوم می‌کنند و حتی اگر آن را فرياد نزنند، به زبان بی‌زبانی ابرازش می‌کنند اما شما ... می‌توانيد همچنان در محافل خصوصی از دغدغه و مواضع‌تان بگوييد. اما چه فايده که وقتی برايتان بيانيه‌ها را می‌فرستند گوشه عافيت می‌گزينيد و می‌گوييد: «موجب نفاق می‌شود» بيانيه از هر دو طرف را می‌گويم. از مصاحبه‌های تند و تيزتان چه فايده که وقتی پيش از چاپ می‌خوانيدش همه تندی‌ها را خط می‌زنيد تا خدای‌ناکرده آب در دل کسی تکان نخورد. همه اين حرف‌ها هم برای اين نيست که با ما باشيد آقای حاتمی‌کيا. هيچ زوری بالای سرتان نيست که اگر زوری هم باشد بالای سر ديگران است. شما مجبور نيستيد با همه آن همکارانتان که فهرست‌های چند‌صد نفره می‌دادند و موضع‌شان را می‌گفتند که حالا بيانيه می‌دهند و حرفشان را می‌زنند، در يک صف بايستيد. حرف من فقط اين است که اگر نيستيد، صف‌تان را جدا کنيد. بگوييد جايتان کجاست تا اين جوان‌ها که هنوز در قامت شما يک انقلابی را می‌بينند گوشی دست‌شان بيايد. متوجه شوند که هنرمندشان وقتی از تعهد حرف می‌زند يعنی چه. شما که همه اين سال‌های اخير نشان داده‌ايد پای چه چيزی می‌ايستيد و به چه متعهد هستيد. چه آنجا که می‌خواهيد حرف جنگ و آرمان بزنيد اما زنگ گوشی سامسونگ امان نمی‌دهد و چه آنجا که می‌خواهيد از دغدغه‌های انسان امروزی حرف بزنيد اما بيلبوردهای شهرداری نمی‌گذارند. می‌دانيد چی دارم می‌گويم آقای حاتمی‌کيا. «به نام پدر» و «دعوت» را می‌گويم. فيلم‌هايی که می‌گوييد همچنان برای دلتان ساخته‌ايد و اگر اينگونه باشد تکليف ما هم با دلتان، با هنرمند محبوب‌مان روشن است. اما اگر نيست، اگر واقعا به آن چيزهايی که می‌گويند در خلوت می‌گوييد اعتقاد داريد، يک بار آن را به صدای بلند اعلام کنيد.
آقای حاتمی‌کيا، هنرمندان شاخک‌های حساس جامعه‌اند. اينها را شما بهتر از ما می‌دانيد. مردم، هنرمندان را دوست دارند و گمان‌شان اين است که آنها جلوتر از بقيه حرکت می‌کنند که توفان را پيش از بقيه می‌فهمند و با قلم و زبان و دوربينی که در دست دارند بايد هشدار جامعه باشند. بايد پيشتاز باشند. اين روزها هم حتما می‌بينيد که مردم چطور تکليف‌شان را با هنرمندانشان روشن می‌کنند. با کسانی که حاضرند پای حرفشان بايستند و آنها که زانو می‌زنند. اين مردم تکليفشان را با شما هم خواهند دانست. حتی اگر هيچ نگوييد و سکوت کنيد که سکوت هم خود تصميم و اراده‌ای است.
از گستاخی اين واژه‌ها هم دلگير نشويد. کمی گستاخی شايد لازم بود تا کمی برافروخته شويد و چيزی بگوييد. هرچه می‌خواهد باشد. اگر نه خودتان هم می‌دانيد که جوان‌های مخاطب شما حواسشان جمع است و فرق دوغ و دوشاب را می‌فهمند. فرق هنرمندی که هزينه می‌دهد و از حق می‌گويد با کسی که در خنکای خانه‌اش می‌ماند و می‌پرسد «نکنه دارن آژانس شيشه‌ای۲ را می‌سازن و ما بی‌خبريم» را می‌دانند. وقت «رد گم‌کردن» و «قهرمان همه بودن» گذشته است آقا ابراهيم. به همه آن دوستان شهيد و رفقای دريا‌دلتان که همواره حرفشان را می‌زنيد بينديشيد و کمی جسارت داشته باشيد آقای حاتمی‌کيا. نتيجه‌ هرچه می‌خواهد باشد. ما هنوز می‌خواهيم دوست‌تان داشته باشيم. به‌خاطر عباس و سلحشور و فاطمه. به‌خاطر حاج‌کاظم.

سيامک رحمانی


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016