گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! جنبش موجود و گرايشات اپوزيسيون، محمد برزنجه![]() يکی از دست آوردهای مهم اين جنبش حضور وسيع نيروهای سياسی مختلف با گرايشات، ديدگاهها و خواست های گوناگون بوده که بعد از انقلاب ۵۷ بی سابقه بوده است. اين کار نه تنها در داخل کشور، بلکه درخارج از کشور نيز در نوع خود کم نظير بوده است. وسعت و گستردگی به شکلی است که در يک سمت آن نيروهايی قرار دارند که خواهان اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی هستند و در سمت ديگر نيروهايی که خواهان سرنگونی اين رژيم هستند. اينکه اين جنبش در دراز مدت به کدام سمت خواهد رفت بستگی به خواست های جنبش و وزن سياسی نيروهايی است که در آن شرکت دارند. در اينجا بيش از هر چيز موضوع رابطه نيروهای سياسی اپوزيسيون وجنبش مطرح است؛ جرياناتی که غير خودی محسوب شده و خارج از دايره حکومت از مشارکت در پروسه سياسی کشور محروم بوده اند. اگر بخواهيم بطور اجمالی رابطه نيروهای اپوزيسيون با جنبش را ارزيابی کنيم با سه گرايش مختلف روبرو هستيم: ۱- گرايشی که خواهان حضور در جنبش برای سرنگونی حکومت است. ۲- گرايشی که جنبش را بطور کامل حمايت ميکند ۳- گرايشی که جنبش را مشروط حمايت ميکند. اين نيروها جدای از اينکه در استراتژی درازمدت خواهان استقرار چه نظامی باشند، رابطه خود را با جنبش بدين شکل تعريف ميکنند. اينکه کدام گرايش بتواند تاثير بيشتری در اين جنبش داشته باشد بستگی به سياست درست و اثر گذاری انها در اين جنبش خواهد بود. اين گرايش بيشتر توسط بخشی از سلطنت طلبان، سازمان مجاهدين خلق و بخشی از جريانات چپ راديکال نمايندگی ميشود. اين دسته از احزاب و گروههای سياسی معتقد هستند که اين جنبش بايد چنان راديکال شود که حکومت جمهوری اسلامی را سرنگون کند. از نظر اين گرايش اصلاح طلبان بخشی از حکومت هستند و اعتراض و مخالفت انها با حکومت يک جنگ داخلی است. با وجود تفاوت فکری، نظری و سياسی در ميان اين گروهها استراتژی کوتاه مدت و ميان مدت انها کلاً سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی است. اينها در رابطه با انتخابات همواره انرا تحريم کرده اند و سياست انها هميشه از قبل مشخص بوده است. از نظر انها انتخابات بعد از سرنگونی معنی پيدا ميکند و حمايت يا مشارکت در هر انتخاباتی در چارچوبه نظام فعلی نادرست است. اين گرايش در شکل گيری وپيدايش اين جنبش نقشی انچنانی نداشته، اما بعد از شکل گيری آن سعی ميکند که با صف بندی و شعارهای خود در اين جنبش حضور فعال داشته باشد. هر چند بعضی ازاين نيروها خود را طرفدار دموکراسی نشان ميدهند، اما مشکل بتوان باور کرد که واقعاً چنين هدفی را دنبال خواهند کرد. لازمه استقرار دموکراسی در جامعه وجود نيروههای است که اصل تنوع آراء و پلوراليسم سياسی را پذيرفته باشند. اين به معنی آن است که قبول کنند که برای گذار به دموکراسی نياز به مشارکت با تمامی گروهها واحزاب سياسی هستند که قواهد دموکراسی را قبول دارند؛ حتی جرياناتی که زمانی بخشی از اين حکومت بوده اند. اينها هيچ علاقه ای انچنانی به دموکراسی ندارند و دچار سکتاريسمی هستند که بجز جريان خود، هيچ گروه ديگری را قبول ندارند. همکاری انها نه تنها با اصلاح طلبان، بلکه با ساير جريانات اپوزيسيون که همراه انها شعار سرنگونی ميدهند، غير ممکن به نظر ميرسد. اينکه اين جريانات تا چه ميزان در اين جنبش نقش داشته باشند، بستگی به اين دارد که به چه ميزان قواعد دموکراسی را رعايت خواهند کرد و اين امری است که مردم بايد انرا قضاوت کنند. نکته ديگر در مورد اين گرايش اين است که مردم شعارهای اين بخش از اپوزيسيون را جدی نميگيرد و حاضر نيستند با آن همراهی کنند. سالهاست که شعارهايی مشخصی را عليه رژيم تکرار ميکند و با وجود مخالفت شديد مردم با اين حکومت، هيچگاه نتوانسته اند جمعی خارج از محدوده خود را با اين شعارها همراه کنند. اشکال يا ازشعارها ست يا عدم اعتماد مردم نسبت خود انهاست. به نظر ميرسد که هدف غالی اين جريانات رهبری وهدايت اين جنبش توسط خود انهاست و با اين تفکر مشکل بتوان تصور کرد که در اين مرحله انها حاضر به همکاری با بخش غالب جنبش باشند. البته نبايد اين نيروها را ناديده گرفت و تلاش کرد که انها نيز قواعد بازی دموکراسی را رعايت کنند. اين به نفع انها و به نفع همه است و بايد اذعان کرد که بعد از حرکت وسيع مردم نشانه هايی مثبت- هر چند ضعيف- مشاهده ميشود که اميد است با واقع گرايی بيشتر انها شاهد همراهی انها با موج دموکراسی درکشور باشيم. حمايت کامل از جنبش اين گرايش را احزابی و گروههايی مانند نهضت آزادی، ملی مذهبی ها در داخل کشور و احزاب وگروههايی مانند حزب توده، حزب دموکراتيک مردم ايران، بخشی از اعضاء سازمان فداييان خلق اکثريت و تعدادی از اعضای اتحاد جمهوريخواهان ايران و... نمايندگی ميکنند. هر چند اغلب اين نيروها خواهان استقرار يک حکومت سکولار وخواهان جدايی دين از دولت هستند، اما در مواضع سياسی بيشتر دنباله رو سياست های اصلاح طلبان حکومتی بوده اند. اين گرايش هميشه معتقد بوده که بايد در همه انتخابات شرکت کرد و تلاش کرد که اصلاح طلبان را در حکومت تقويت کرد تا فضای سياسی بازتر شود. اينها تصور ميکنند که در دراز مدت فرصت لازم از اين طريق برای انها مهيا خواهد شد. برای مدت ها و شايد هم هنورمعتقد هستند از طريق "چانه زنی دربالا"- البته توسط اصلاح طلبان حکومتی- ميتوان اصلاحاتی را در چارچوبه اين نظام ممکن ساخت. هر چند پروژه "چانه زنی در بالا" امروز ديگر با شکست مواجهه شده است و حتی شخصتی مانند رفسنجانی که هميشه گرداننده حکومت در لحظات بحرانی بوده، توان اين چانه زنی را از دست داده است، باز هم آنها اميدوار هستند که از اين طريق بتوان بحران موجود را حل کرد. انها تا پيش از اين جنبش استراتژی" فشار از پايين" و توسط توده ها را معادل انقلاب تصور ميکردند. در حاليکه موقعيتی که امروزبرای موسوی و کروبی فراهم شده، نتيجه همان فشارمردم به حکومت بوده است. اگر اين حضور نبود، شايد اين انتخابات مانند تحصن نمايندگان مجلس ششم بدون نتيجه به تاريخ ميپوست. اين بخش از اپوزيسيون رابطه خود را با جنبش به همان صورتی تعريف ميکنند که موسوی يا کروبی بيان ميکنند. اينها حاضر نيستند شعاری فراتر از شعارهايی مطرح شده از طرف رهبران سياسی اين جنبش مطرح کنند. اينها در يک نکته دقيقاً نقطه مقابل گرايش اول هستند. اگر گرايش اول هر نوع سياستی بجز سرنگونی را با مهر وابستگی به حکومت رد ميکند، گرايش دوم نيز هر حرکتی که خارج از چارچوبه اصلاح طلبان باشد، انرا انقلابی، راديکال و سرنگونی طلب می خواند. اين بخش از اپوزيسيون حاضر است اصلاح طلبان حکومتی را بطور کامل حمايت کند بدون انکه توقعی از انها داشته باشد. اشکال اين است که اين يک همکاری يک طرفه است که بيشتر شبيه بيعتی است که درانقلاب سال ۵۷ بخش زيادی از نيروهای اپوزيسيون مخالف رژيم سلطنتی با خمينی کردند و نتيجه انرا همه ميدانند. اين روش حداقل با اسلوب اين جنبش در تناقض است. اين در شرايطی است که رهبری جنبش اذعان ميکند که گاهی اين مردم هستند که انها را هدايت ميکنند. پس اگر مردم قدرت تاثير گذاری بر رهبری جنبش را داشته باشند، چگونه اين نيروها خود را از اين اثرگذاری محروم ميکنند؟ البته انها دليل می آورند که بعد از استقرار اصلاح طلبان در حکومت معادلات به نفع دموکراسی وفضای بازتر بهم خواهد خورد و تا آن موقع نبايد با ميان کشيدن بعضی خواسته ها ديگر، جنبش را ضعيف کرد. به نظر ميرسد که اين بخش از اپوزيسيون هنوز نتوانسته از انقلاب ۵۷ درس لازم را کسب کنند. مشارکت و حمايت يک طرفه ما از انقلاب و رهبری خمينی پيش و بعد از انقلاب، چه زيانهايی به خود و به مردم وارد نکرد. اين طرز تفکر به معنی عدم اعتماد به نفس اين نيروها و وانهادن همه خواسته های خود به رهبری کسانی که حداکثر خواسته های خود در اين مرحله اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی ميدانند. در حاليکه اغلب اين نيروها اين جنبش را يک جنبش مدرن ميدانند و بيعت کردن و حمايت يک سويه امری سنتی و برخلاف يک حرکت مدرن است. ترس اصلاح طلبان از حکومت برای اينکه مارک همراهی با ضد انقلاب به انها زده شود، باعث شده که خواست های خود را در چارچوبه نظام مطرح کنند، اما معنی آن نيست که ساير نيروهای سياسی هم بايد در همين چارچوبه عمل کنند. هر بخش بايد نقشی را بازی کند که صادقانه به آن اعتقاد دارد. اين جنبش برای دفاع از حقوق شهروندی به پا خواسته است. اگر برای مردم حق انتخاب کردن مهم است، برای نيروهای سياسی حق انتخاب شدن به همان اندازه اهميت دارد. نيرويی که از حق انتخاب شدن خود دفاع نکند، چگونه ميتواند از حقوق ديگر شهروندان دفاع کند؟ حمايت مشروط شايد اين يکی از گرايشات جديد در ميان اپوزيسيون باشد که در چند سال گذشته با فاصله گيری از گرايش اول ودوم تلاش کرده است که با ارائه سياستی ميانگين و متفاوت خود را به عنوان يک وزنه سياسی ديگر مطرح کند. جنبش دانشجويی با فاصله گيری از اصلاح طلبان حکومتی و ارائه سياستی مستقل در چند سال گذشته در داخل کشور و بخشی از اعضای اتحاد جمهوريخواهان ايران، تعدادی از اعضای جمهوريخواهان دموکرات ولائيک و منشور ۸۱، جبهه ملی ايران وحتی احزابی مانند حزب دموکرات کردستان و حزب مشروطه و... با مرزبندی با نيروهای راديکال و در عين حال اصلاح طلبان حکومتی توانسته اند سياستی متعادلتردر سپهر سياسی ايران ارائه دهند. اين جريانات تخاصمی با اصلاح طلبان ندارند و از حرکت های اصلاحی انها حمايت ميکنند، اما در عين حال حاضر نيستند که از حداقل خواسته های خود دست بردارند. اوج اين حرکت بيانيه مطالبه محور بود که توسط بخشی از اين نيروهای فعال در داخل کشور پيش از انتخابات ارائه شد. در خارج از کشور نيز اتحاد جمهوريخواهان با وجود گرايش دوم (حامی کامل اصلاح طلبان حکومتی) توانست برنامه انتخاباتی مستقلی برای انتخابات رياست جمهوری ارائه دهند وحتی پيشنهاد شد که کانديد مشترک در خارج از محدوده نيروهای خودی حکومت برای انتخابات معرفی شود. امری که در گذشته در ميان نيروهای اپوزيسيون رژيم معمول نبود. هر چند اين نيروها در عمل نتوانستند کانديد مستقلی معرفی کنند، اما با توجه به شرايط بحرانی کشور و برای تغيير معادلات سياسی در جامعه، مردم را به مشارکت در انتخابات تشويق کردند. اين گرايش در جنبش نقش داشت و امروز نيز خود را مقيد ميداند که جنبش را بيشتر حمايت کند، اما به مثابه گرايش دوم بر اين نظر نيست که حتماً بايد در چارچوبه شعارهايی حرکت کرد که آقای موسوی مطرح ميکند. خواست محوری اين گرايش فراهم شدن شرايطی است که انها نيز بتوانند در پروسه سياسی کشور نقش داشته باشند و اين دقيقاٌ به معنی دفاع از حقوق شهروندی خود است. هر چند اين گرايش در استراتژی دراز مدت خود با گرايش اول هم نظر است، اما در استراتژی ميان مدت خود خواهان سياست وشعارهايی است که گامی فراتر از خط قرمزی است که آقای موسوی ترسيم ميکند. بطور مثال بخشی از نيروهای سياسی در اين گرايش خواهان اجرای پيش نويس قانون اساسی اول انقلاب هستند که ولايت فقيه در آن جايی نداشت. اين به معنی تغيير در قانون اساسی است. بخشی خواهان پيشبرد کمپين انتخابات آزاد با شرايط واستاندارد های جهانی هستند. عده ای ممکن است خواهان تشکيل دولت انتقالی يا دولت گذار باشند که مقدمات انتخابات آزاد يا تغيير قانون اساسی را فراهم کند. هر کدام از اين خواسته ها، سياستی فراتر از خواسته هايی است که موسوی مطرح ميکند. اينکه در عمل امکان اجرای کدام يک از اين خواسته ها امکان پذير باشد، بحثی است مقدماتی که وظيفه اين نيروهاست که برای اجرای آن چارجويی کنند، اما نکته مهم اين است که اين گرايش نميخواهد خود را در چارچوبه موسوی و اصلاح طلبان حکومتی محدود کند. حمايت مشروط يعنی همراهی با جنبش برای خواسته های مشترک وتوافق برای رسيدن به خواسته هايی که منافع هر دو بخش اصلاح طلبان مذهبی و تحول خواهان سکولار را تامين کند. نتيجه: واقعيت اين است که اين جنبش نتيجه مشارکت اصلاح طلبان دينی و نيروهای سکولار برای تغييرات از طريق صندوق های رای بود. زمانيکه کودتا گران و رهبر جمهوری اسلامی با خدعه رای مردم را بی بها کردند، اعتبار رای گيری برای هميشه در جمهوری اسلامی از بين رفت. بدست آوردن اعتماد مردم به صندوق های رای با اين شرايط غير ممکن به نظر ميرسد. امروز خواسته اين جنبش فقط برای نشاندن موسوی بر صندلی رياست جمهوری نيست؛ هر چند اگراين ممکن بود، يک پيروزی بزرگ برای مردم و شکست خفت بار برای ولايت فقيه به حساب ميامد، اما تقابل حکومت با مردم و به خون کشيدن تظاهرات مسالمت آميز انها، نشان از يک سياست سرکوب ميدهد که نه رای گيری در آن ارزشی دارد و نه انتخابات. حل اين بحران بدون عقب نشينی ولی فقيه و کودتاچيان غير ممکن است. عقب نشينی جنبش نيز به معنی قبول استبداد نظاميان، خرافه پرستان، دروغگويان، چپاولگران برای مدتی طولانی است. در اين ميان هم موسوی و اصلاح طلبان حکومتی به نيروهای سکولار نياز دارند و هم نيروهای سکولار نياز به اصلاح طلبان حکومتی دارد. اين يک رابطه دو طرفه است که هر کدام اگر نقش خود را به خوبی انجام دهند، توان و مانور هر دو بخش را افزايش خواهد داد. مرور زمان جنبش را پخته تر خواهد کرد و خواسته های آن نسبت به شرايط و برآمد نيروها تغيير خواهد کرد. اين جنبش غير خشونت آميز، پلورال، دموکراسی خواه و غير متمرکز و برای تامين حقوق شهروندی است. حمايت مشروط اپوزيسيون از جنبش سطح مطالبات جنبش را افزايش خواهد داد و شانس بيشتری برای گذار به دموکراسی فراهم خواهد خواست. محمد برزنجه Copyright: gooya.com 2016
|
||||||