گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! کمپين "فرق من و تو" را نيز کليد بزنيم، عاطفه اصولی![]() تو رو به دوربين تلويزيون شعار می دهی، من رو به باتوم! فرق من که در تظاهرات غير دولتی شرکت می کنم با تو که در تظاهرات دولتی حضور می يابی چيست ؟موضوعی که از سوی چند وبلاگ نويس مطرح شد و خيلی زود به سايت های پربيننده ای مثل بالاترين و کلمه راه يافت . انتشار چند جمله يک وبلاگ نويس در وب سايت کلمه که فرق خودش را با تظاهرکننده های دولتی تصوير کرده بود ، موجب ارسال صدها نطر دراين باره به اين سايت و چند سايت پربيننده ديگر از جمله بالاترين شد. برخی از تحليل گران معتقدند "نيرو و ترکيب اين تظاهر کنندگان مناسب ارعاب جنبش سبز نيست. اين نوع تظاهراتها مناسب جشن و بزم است و معمولا در رژيم گذشته نيز سابقه داشت .همان تظاهراتی که بعدها به عنوان تظاهرات فرمايشی معروف شد. ما دقيقا نمی دانيم که تظاهرات روز چهارشنبه ،نهم دی ماه واقعا به عنوان قوت قلبی برای طرفداران سرکوب مردم بود يا نه ؟اما حدس می زنيم که چون شرکت در اين تظاهرات برای بسياری از کارکنان دولتی و دانش آموزان اجباری بود ،نبايد خيلی دلگرم کننده بوده باشد . حتی گفته می شود بسياری از آنها در اوقات غير کاری خود در تظاهراتهای ضد ديکتاتوری هم شرکت می کنند!" "فرق من و تو" در فضای رسانه های مجازی کم کم تبديل به کمپينی جديد می شود .کمپين ها در جنبش سبز يکی پس از ديگری کليد می خورند .يک روز " جنبش مردان روسری به سر " نام می گيرند و روزی ديگر کمپين پسران موسوی و حالا هم کمپين من محاربم." با اميد به تشکيل کمپين فرق من و تو در ادامه کمپين های قبلی جنبش سبز ، تعدادی از نظرات مردم که در سايت های مختلف از جمله کلمه بازتاب يافته ، مرور می شود. قبل از هر چيز نوشته وبلاگ نويسی را که به نوعی آغاز کننده اين حرکت بوده است، می خوانيم : "مرگ بر موسوی ميگويی در حاليکه دوربين ها رو به تو است برای پخش مستقيم از کانال سراسری. من مرگ بر ديکتاتور ميگويم در حاليکه باتوم ها رو به من است . تو را با اتوبوس می آورند و برای من خيابان ها را می بندند . تو را مردم می نامند و من را فتنه گر . تو امنيت شغلی ات تامين شده و من نگران امنيت جانی ام هستم . در ميان شما پرچم و پوستر پخش می شود و در ميان ما اشک آور و گاز فلفل . اين است فرق من و تو!" و حالا تعدادی از کامنت ها را بخوانيد: *"دوربينهای مجهز با تراولينگ از تو فيلم می گيرند که در ۶ شبکه داخلی و روزی ۶ نوبت پخش شود. دوربينهای ۳ مگاپيکسلی موبايل با دست لرزان و در حال فرار از من فيلم می گيرند که بدليل فيلترينگ هرگز در داخل کشور کسی آنها را نمی بيند مگر در ماهواره که اگر پارازيت نداشته باشد.بسيجيها بين شما خوراکی مجانی پخش می کنند وبين ما مغازه های مردم را آتش می زنند که در ديد مردم بدون اطلاع مرا منافق خطاب کنند." *"اما با همه اين فرقها که من و تو داريم، من با عشق به خيابان می آيم و تو را به زور و با تعطيل کردن محل کار و مدارس و بخشنامه. و هنوز ما بيشماريم و شما اندک ." *"تو در امنيت کامل کفن ميپوشی و من، لباسی که با شليک اشک آور داغ، پاره خواهد شد." *"تو را مسلمان می خوانند و خون مرا مباح می کنند *"تو حزب اللهی و من حزب شيطان *"ما را ضد انقلاب و ضد آرمانهای امام می خوانند و تو را که به جماران بيت امام حمله کردی انقلابی و ولايت مدار و ما هنوز بيشماريم." *"تو روزنامه ها و سايتها و رسانه ای داری که به راحتی به همه توهين می کند و همه را يزيدی صفت می خواند و ما نه روزنامه های توقيف شده و سايتهای فيلتر شده داريم و ما هنوز بيشماريم." *"تو براحتی به خيابان می ريزی و شعار ننگ به رنگ سبز سر می دهی و ما از شرکت در تشييع جنازه عالممان هراس داريم و ما هنوز بيشماريم." *"تو باتوم داری و من پارچه سبز! تو کينه داری و من عشق ! تو پس از ريختن در خيابان برگه حق ماموريت می گيری و من اخطاريه از کميته انضباطی! تو حسينی صفت هستی و من يزيدی صفت !تو ! انسان غيور و اگاهی هستی و من اراذل و اوباش و مجرم و ما هنوز بيشماريم." *"اسلام تو محدود به حجاب ظاهريت است ولی اسلام من مقدس ترين دين برای همه جوانب زندگی انسان امروز است ." تو حقی و من باطل ! تو برای حسين گريانی و من که چون حسين در مقابل ظلم ايستاده ام کافر و بی دين و منافق و ضد اسلام و دشمن نظام و انقلابی که با چونين مقاومتهايی شکل گرفت اگر امثال پدران ما نبودند و ندای آزادی می خواندند چه کسی برای شما انقلاب می کرد." "تو کفن می پوشی تا کشته شوی من کشته می شوم."* *"تو را که بويی از جنگ و انقلاب نبرده ای بسيجی می نامند و مرا که بخاطر اين کشور جنگيدم و مجروح شدم و حبس کشيده ام ضد انقلاب." ! "تو رو به زور ميارن ولی ما خودمون ميام* *"تو می ترسی چون می کشی ما می ميريم چون نترسيم .تو را با ماشين دولتی با احترام می اورند و می برند و مرا با ماشين دولتی زير می کنند و سه بار از رويم رد می شوندو ما همچنان بی شماريم." *"تو برای دين و شرف و عزتت می جنگی و من برای آزادی. بله هر کس برای چيزهای نداشته اش می جنگد.". *"تو به همه مقدسات،مساجد ، مراجع ، حسينيه ها توهين و حمله ميکنی،من منافق و تو مومن لقب می گيری! وا عجبا !تو با قرآن های بر نيزه به خيابان می آيی و ما (من نه) با فريادهای قرآن ناطق که بر حق است؛ و حق بر تمام جهان پيروز خواهد شد.". *"تورا کوثر می نامند و مرا ابتر و ما همچنان بيشماريم و تو ، تو هستی و من ،ماييم." * "از شما با سانديس پذيرايی می کنند از مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا با گلوله *ما ميليونی می آييم و شما دسته ای *"دشمنان امام ما بعد از به شهادت رساندن وی بر بدن بی جانش اسب می تازانند. و سپس به آن افتخار می کنند.دوستان شما از روی بدن جاندار ما با ماشين رد می شوند و آن را انکار می کنند." *"ما هموطن سبزيم که تو را ميخوانيم تو هموطن زردی که مارا ميرانی. *"تو با يک هفته تبليغات همه جانبه و ۲۴ ساعته می آيی من با عشق و خواست خودم. *"تو می دانی جانت در امان است و می آيی اما ما با اينکه می دانيم کشته می شويم می آييم *"اما اگر تو درب هر خانه ای را بزنی راهت نخواهند داد چون نمی دانند که هستی اما روز عاشورامن درب هر خانه ای را که می زدم برويم گشوده می شد." *"تو در روز عاشورا در فلان هيئت سينه زنی سينه ات را سرخ کردی و بعد بذله گويانه سر سفره غذای منتسب به امام حسين نشستی اما من بازوهايم و کمرم با ضربه های ديوانه وار باتوم يک مرد …کبود شد و وقتی بعد از ظهر گشنه و زخم خرده به خانه رسيدم برای نخستين بار به اين شدت به مظلوميت حسين و يارانش گريه کردم. *"تو مشت خشم و نفرت گره ميکنی و من با دستانم نشان پيروزی می سازم ! اين است فرق من و تو!" *"تو با اين همه تبليغات رسانه های بی شمار می آيی تو حق هستی و ما باطل! *" *"تو با خيال راهت ازمحل کارماموريت می گيری برای سرکوب من ! وپاداش هم می گيری ، اما من با ترس ولرز ومخفيانه وبه بهانه دکتر رفتن يا غيره (برای دور ماندن از شک وترديد حراست شرکت) مرخصی می گيرم. *"به تو می آموزند که رو به دوربين چه بگويی و من آنچه را آموخته ام هم نمی توانم بر زبان بياورم." تو با سانديس پذيرائی می شوی در حالی که برخی هموطنان من با لب های تشنه و با جانی سوزناک از گار فلفل، زخمی می شوند و يا به شهادت می رسند پشت تو يه لشکر مسلحه، پشت من يه کلمه “* *"من با ايمان و اعتقاد قلبی می آيم و از مردن باکی ندارم و ما همچنان بيشماريم . *"تو را برای محدود کردن من به خيابان می آورند و من برای اينکه آزادی را به تو هديه دهم به خيابان می آيم…. و ما همچنان بيشماريم." *"تو با اسلحه و باتومت تهران را کربلا می کنی ، من با چادرم در مقابل گلوله ات زينب وار می ايستم .تو با چادرت نان و نام می خری،من با چادرم جانم را قربانی تحجر تو می کنی." *"تو به جنگ می ايی .من به صلح و تو تنها می شوی و ما بی شمار.ولی در عوض مارو در اينده با افتخار ياد ميکنن ولی تورا با ذلت !تورا با احترم صدا می کنند و مرا گوسفندو بزغاله مينامند *"تورا با احترم صدا می کنند و مرا گوسفندو بزغاله مينامند در دل تو کينه من را کاشته اند و من در دل عشق تو را ميرويانم تو با اتوبوس ميايی و ما با دلمان وعشقمان ميايی ازتو با سانديس و ساندويچ پذيرايی می کنند و از من تا بحال با گلوله و تفنگ و از حالابه بعد با ماشين های مخصوص ضد شورش وارداتی از چين تو را سوار ماشين می کنند و ماشين رابر ما سوار *"ديروز خس و خاشک تو به منافع شخصی فکر ميکنی ما به منافع وطن و مردم *"از نظر تو حسين(ع) به خاطر آب کشته شد ولی از نظر ما حسين(ع) به خاطر آزادی خواهی شهيد شد !دل من خون از دست رفتن دين و شرف و آزادی ايرانی تو دل خون از فرياد آزادی خواه به ترس از دست رفتن قدرت پوشالی ." *"تومی کشی اما اين منم که کشته می شوم *"تو با زر و زور و تزوير به ميدان می آيی ولی من با اعتقاد قلبی کيک و سانديس مال تو … گلوله و باتوم مال من ! تو کفن می پوشی تا بکشی من بدون کفن می ايم تا کشته شوم مارا در خون غرق می کنندو شمارو در پول خون . شما شهيدان رو به زير چرخ ماشين می گيريدو ما به دوش. *"تو به صرف اين که کسی منتقد حاکميت باشد او را پيرو بيگانه می خوانی، حال آن که تو بيش از من پيرو بيگانه ای و دائماً گوش در سخنان بيگانگان داری تا به استناد آن صدای مرا در گلو خفه کنی. پيرو بيگانه تويی و من عاشق وطن و دردمند از اين که وطن در دست همچو تويی است.". وتو را به لطف عدم درکت محترم ميدارند و ما را به جرم عمق درکمان مهجور ميدارند *"تواماهراس ازآن داری که نتوانی پاسخی برای پرسشهايت بيابی ومن ميدانم بايدپرسشهايی را بيابم که ممکن است برايشان پاسخی نداشته باشم مبادادر روز واپسين دينی برگردنم باشد و من به آن بی توجه بوده باشم.". *"هرگز از مرگ نهراسيده ام.هراس من باری همه از مردن در سرزمينيست که مزد گورکن ازبرای آزادی آدمی افزون باشد.حاشا حاشا که هرگز از مرگ نهراسيده ام!…يروی انتظامی تو را اسکورت می کند و مرا خشک خشک می کند." *"من صورتم را نگاه می دارم و از تو می خواهم با شدت همه قدرت بر صوررت من سيلی بزنی تا آرام شوی ، اما از تو می خواهم کمی فکر کنی که به چه گناهی مرا می کشی *"تو سر مرا با باتوم ميشکنی و ادعای مردی ميکنی در حالی که هر قطره خونی که از سر من بر روی زمين می ريزد هزاران بار آزادمردی را فرياد ميزند." *"به تو آبميوه ميدن بخوری و من فردا را با پيروزی و سرفرازی می بينم و تو فردايی نداری که چون پيروزی نهايی با راستگويان است..ما بزغاله و گوسفنديم ولی صدها !تو گرگی ودرنده و تنها تو با اسکورت ميايی و ما با جون خود *"من موقع خواندن اين ها اشک در چشم هايم حلقه زده است … و تو معلوم نيست داری به من می خندی يا نه؟" *"تو از قطع شدن سهميه ی بنياد شهيدت می ترسی ولی من از اوين و غذا نخوردن هم نمی ترسم *و هنوز با اين همه درد و مرگ و اشک که من دارم تو را نيز دوست می دارم و هموطن خود می شمارم تو برای حسين اشک می ريزی ولی راه حسين را فراموش کرده ای اما حسينيت می نامند تـو شعار مبازره با دشمن اجنبی را سر ميدهی ، و جوانان کشور من را به نام اجنبی ميزنی.من در جبهه جنگيدم و آرزويم اين بود که اين جوانان با عظمت ، عزت و انسانيت زندگی کنند ، نه پارکبان فوق ليسانس که از موتورهای مردم مواظبت ميکند. مـا بيشماريم. *"تو باتوم را بالا می بری و يا علی گويان و حيدر حيدر گويان بر چشم و صورت من فرود می آوری و من فقط می توانم به همسرش زهرای مرضيه (س) متوسل شوم اما ما همچنان بيشماريم! تو را به اردو می فرستند و ما را به کهريزک ميبرند . ما بيشماريم." *"تو کفن می پوشی و من شهيد می شوم و حاکمان مرا به گلوله و باتوم مهمان می کنند و تورا سانديس و ساندويچ . براستی بهای من بيشتر است يا تو؟" *"من بسيجی دوران جنگم، تو بسيجی دوران عافيت
*"تو باتوم داری و من…دستبند سبز تو تاريخ کهنه را تکرار می کنی ، و من تاريخ را می سازم تو می کشی چون می ترسی ، ما می ميريم چون نترسيم." *"درود بر شما سيزها که سه خط مقاله را با همکاری هم بی نظير کرديد.به نظر من اين راه زيبا در مقاله نويسی را می توان ادامه داد." *"تو تاريخ کهنه و منسوخ شده ی گذشته را تکرار می کنی ، و من تاريخ پر اميد آينده را می سازم.من با عقل شعار می دهم. تو از بلند گو تقليد ميکنی.ما بيشماريم.وبا حوصله وصبر ." *"تو با کلاه خود و ضد گلوله ميآيی من با يه تيکه پارچه سبز
“*"مرگ بر موسوی” میگويی در حالیکه دوربينها رو به تو است، برای پخش مستقيم از کانال سراسری؛ من “مرگ بر ديکتاتور” میگويم در حاليکه باتوم ها رو به من است تو را “با اتوبوس” میآورند؛ و برای من “خيابانها” را میبندند. تو را “مردم” مینامند؛ و من را “فتنهگر. تو “امنيت شغلی”ات تامين شده؛ و من “نگران امنيت جانی”ام هستم. در ميان شما “پرچم و پوستر” {رايگان}پخش میشود؛ و در ميان ما “اشکآور و گاز فلفل” اين است فرق من و تو! تو، نمیدانی که اعتراض من چيست، نشنيدهای، نمیخواهی بشنوی من، میدانم درد اين کشور چيست، میخواهم بگويم، نمیگذارند تو، چشمها و گوشها را بر حقيقت بستهای و زبان را در اختيار ديگران قرار دادهای، و من، با چشمهای باز، با تحقيق و سند، برايت از اشکالات جاری در مديريت میگويم کسانی که تو را به ميدان میآورند، بر خلاف همان قرآنی که از آن دم میزنيد و دم میزنند، بدزبان هستند و مفتری، و متکبرند و غافل تو را برای پوشش اشتباهات و مستور نگهداشتن کاستیها و مصون نگهداشتن خطاکار به ميدان آوردند، و من برای تضمين عدم تکرار اشتباه، برای بهسازی مديريت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و دينی به ميدان آمدهام اما من، به ارادهی خود، بنا بر حکم وظيفه انسانی، اجتماعی و دينی، برای روشنگری و بازگشت به روح قرآن و قانون، در تلاشم. در عجبم از مردمی که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگی ميکنند کاش مردم ايران بيشتر از اين که چشم سر داشته باشند معرفت و بينش میداشتند.بدبختی ما از خوابيدن مردمی هست که خود رو عالم ميدانند و هيچ نميفهمند. *"من يه افغانی هستم ۲۴ سال در ايران زندگی کردم. ۴ سال میشه از ايران خارج شدم يعنی (وطن دومم ايران بزرگ )من در عالم رويا و دور از ايران با شما سبز پوشان بودم. با شما اشک ريختم با شما کتک خوردم و با شما." *"من خودم اونجا بودم بسيجيها بودند، مداحان بودند، کارمندان اداره ها با پلاکاردهای خودشان بودند. اداره ما هم تعطيل شد و درب اداره هم بستند و دسته جمعی بردنمان ما دشمن ستيزيم و تو دوست دشمن Copyright: gooya.com 2016
|
||||||