گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
4 اردیبهشت» قدرت در دست کیست: آیت الله خامنه ای یا آقای احمدی نژاد؟ محمد برقعی 8 اسفند» چرا جنبش مصر فراگیر شد و انقلاب ایران نشد، محمد برقعی
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! لیبیایی کردن ایران، محمد برقعی![]() ویژه خبرنامه گویا دخالت نظامی «ناتو» در لیبی و سرنگونی یک دیکتاتور بیرحم مساله روز است. آمریکا و فرانسه بر خود میبالند که دیکتاتور دیگری را از تخت به زیر کشیدهاند. بسیاری از اعضای اپوزیسیون ایرانی به جان آمده از ظلم و جنایات جمهوری اسلامی با علم به عدم توانایی خود در ساقط کردن حکومتی که با کمال بیرحمی هر صدای اعتراضی را در گلو خفه میکند آرزو میکنند که غرب به نجات ملت ایران برخاسته و آنها را از دست حکومت جمهوری اسلامی نجات دهد. از این رو، این دسته از اعضای اپوزیسیون حکومت اسلامی لیبیایی کردن ایران را آرزو کرده و در وصفش سخنها میگویند و لذا به امید آن که غرب و در راس آنها جنگافروزان آمریکا به دعوت این اپوزیسیون حکومت ستمگر و بیرحم جمهوری اسلامی را ساقط کند (همانگونه که این خدمت انساندوستانه را در مورد مردم لیبی انجام داد) با شور و شوق همه نیروهای اپوزیسیون را تشویق به تشکیل اتحاد ملی میکنند. اجازه بدهید نخست نقاط مشترک دو نگرشی که در این خصوص وجود دارد را بیان کنم تا اختلاف اپوزیسیون مدافع دخالت نیروهای بیگانه با اپوزیسیونی که بر استقلال خود پای میفشارد معلوم شود. این دو نگرش در موارد زیر با هم اشتراک دارند: ۱ ـ هر جامعهای میباید از دست دیکتاتور نجات یابد. ۲ ـ دیکتاتورها با زبان خوش و منطقی قدرت را رها نمیکنند. ۳ ـ حکومت ولی فقیه حکومت ستمکاری است که باید برود. ۴ ـ ملتهای تحت ستم برای نجات از دست دیکتاتورها نیاز به یاری جهانی دارند. اما با این که هر دو این گروهها در تایید وجود مرض و لزوم درمان آن همعقیدهاند اما معتقد به دو نوع درمان متفاوت هستند و لذا دو سیاست متفاوت را ارائه میدهند. گروه اول چنان خود را ناتوان از مقابله جدی با حکومت میبیند که بیشتر امیدش در پروژه نجات کشور یاری گرفتن از دولتهای قدرتمند است و از همین زاویه است که دولت های قدرتمند جهان آنان را به صورت برادر بزرگتر میبینند و دخالتشان در مساله ایران را از سر انساندوستی دانسته و از هر نوع کمکی که از آنان برسد استقبال میکنند؛ از دادن پول به اپوزیسیون تا تحریم اقتصادی هر چه سختتر. و با آن که در شرایط کنونی حمله نظامی به ایران را نادرست میدانند اما در صورت ادامه سرکشی حکومت آن را داروی تلخ ولی شفابخش و از سر ناگزیری میدانند. گروه دوم بر آن است که ملت ما خود میتواند حاکمان ستمگر را ساقط کند و قادر است این مهم را با دست خالی انجام دهد، و شاهدی هم که میآورند سقوط خاندان قاجار در زمان مشروطهخواهی و سقوط خاندان پهلوی در انقلاب سال ۵۷ است و اشاره میکنند به این که سقوط حکومت پهلوی در حالی امکان یافت که حکومت مذکور قدر قدرت منطقه محسوب شده و ژاندارم خلیج فارس خوانده میشد. آنها همچنین اشاره میکنند به این که در این زمینه ایران نمونه استثنایی نیست بلکه در عراق پیش از صدام و شیلی و اندونزی و مالزی و دهها کشور دیگر جهان نیز چنین شده است. و میگویند مهمتر از همه این نمونهها حکومت شوروی سابق به عنوان یک ابر قدرت بلامنازع بود که آن هم توسط مردم و با دست خالی سقوط کرد. اجازه بدهید نتیجه عملی سیاست عرضه شده توسط این دو نظر را بررسی کنیم تا از مباحث انتزاعی پرهیز شود. نخست باید روشن شود که هر دخالتی در هر شرایطی محکوم نیست؛ از جمله دخالت آمریکا و دول غربی در مصر و تونس و ایران برای عدم دخالت ارتش مانع خونریزیهای بسیار و پیروزی مبارزات مردمی شد ولی دخالت در عراق و افغانستان و لیبی فاجعهبار بود و همین بخش دوم است که مورد نظر ما است. هزینه سنگین: میدانیم دخالت نظامی قدرتمندان برای سرکوب دیکتاتورها در این کشورها به قیمت کشتار وسیع مردم تمام شد. مهمتر آن که فاجعه با اتمام حمله نظامی پایان نگرفت و بلکه آغاز شد. در عراق برخوردهای قومی، قبیلهای، دینی همانگونه که دیدیم، فاجعهبار شد زیرا اثرات هر کشتار و ویرانی نظامی شاید بزودی جبران شود اما ستیز دینی و قومی، مثل مورد عراق، دههها ادامه مییابد. در عراق ۲۳ درصد ازدواجها میان پیروان مذاهب مختلف انجام گرفته بود. پس از این فاجعه زن و شهر هر یک نزد همکیشان خود رفتند و فرزندان آنها سرگردان و سر در گم به این سوی و یا آن سو رانده شدند. در بیشتر نقاط سنیها از مناطق شیعهنشین کوچ کردند و شیعهها از مناطق سنی بیرون رفتند و نفرت مذهبی خط فاصل میان این دو شد و هزاران هزار پیوند خونی و خویشاوندی از هم پاشید دستآورد: بسیار ناچیز. زیرا از جامعه دیکتاتورزدهای که خود در نجات خودش نقشی نداشته چه خواهد جوشید؟ می بینیم که امروز افغانستان به چنان استیصالی رسیده که میکوشد با طالبان مذاکره کند، در عراق از دموکراسی فقط یک انتخابات سطحی و نیمبند به دست آمده، در لیبی اوضاع چنان بد است که محمود جبراییل نخست وزیر موقت لیبی از سمت خود استعفا داده و در مصاحبه با فرید زکریا («سیانان»، سیزدهم نوامبر) میگوید ماندن من بیحاصل بود زیرا اختلافهایی را که نیروهای سیاسی پیش از پیروزی و در روند مبارزه باید حل میکردند میخواهند حالا حل کنند و هر کس میکوشد مهار قدرت را به دست بگیرد و من نه نیروی نظامی داشتم نه امنیتی و نه ابزار حکومت. او در پایان دلخوشی داد که شاید این درگیریهای نظری، سیاسی، قبیلهای و قومی در انتخابات آینده حل شود؛ که میدانیم وعدهای است توخالی. راه حل گروه دوم :اجرای آن چیزی است که سازمان ملل تصویب کرده بود یعنی حمایت جامعه جهانی از مخالفان سرهنگ قذافی در مقابل تهدیدهای آن دیکتاتور؛ همان کاری که در عراق با کردها و شیعیان شد. و دیدیم صدام که دهها برابر خونخوارتر و بیرحمتر از قدافی بود جرات حمله به این مناطق را پیدا نکرد. مسلم است که این مبارزه و ستیزه چندین سال طول میکشید اما در آن فاصله همانگونه که محمود جبراییل گفت نیروهای سیاسی راه کنار آمدن با یکدیگر و اداره کشور را فرا میگرفتند همانگونه که پس از فروپاشی عراق در کردستان آشوب چندانی بروز نکرد و مردمی که نزدیک به ده سال منطقه خود را اداره کرده بودند نگذاشتند جنگ میان کرد و عرب درگیرد یا «القاعده» و دیگر تندروها در آنجا فاجعههایی که در دیگر نقاط عراق به بار آوردند را انجام دهند. لذا سئوال این است که شتابزدگی آمریکا و فرانسه برای سرنگونی قذافی برای چه بود؟ قذافی که با وساطت اتحادیه کشورهای آفریقایی و چاوز حتی پذیرفته بود که به انتخابات و رفراندم تن در دهد. درست است که او وقتی به این شرایط تن داد که مرگ و نابودی خود را به چشم میدید اما انتقال قدرت به شکل مسالمتآمیز و مشروع بهتر کارساز بود یا این خشونت و سرکوبی که بخاطر انجام آن در ماههای آینده باید منتظر عکسالعمل طرفداران قذافی ـ که کم هم نیستند ـ بود و همین روزها هم طلایه درگیریهای داخلی پیدا شده و نیروها بر سر قدرت دست به کشتار یکدیگر زدهاند؟ اگر دو کشور آمریکا و فرانسه بخاطر «مسایل بشر دوستانه» و خیر مردم لیبی کمر به نابودی قذافی بسته بودند چرا همه مصوبات سازمان ملل را نادیده گرفتند و با وجود مخالفت ایتالیا، آلمان، ترکیه، اتحادیه آفریقا، چین و روسیه، یکسویه حمله کردند و شهرهای بسیاری را ویران و دهها هزار نفر را به کشتن دادند؟ قدافی که دیگر خطری برای مخالفین نمیتوانست باشد. به علاوه دیدیم که همین قذافی دیکتاتور با وجود داشتن اسلحه کشتار جمعی، مثل بمبهای شیمیایی، از آنها استفاده نکرد و در عمل بیش از فرانسه و آمریکا برای جان مردم لیبی احترام قایل شد. نکته آخر: اگر قرار باشد هر دولتی تحت عنوان بشردوستانه به خود حق دهد که به نجات ملتی برود در آن صورت تنها دخالتهای آمریکا و دول غربی مجاز نیست بلکه عمل روسیه در اشغال ابخازیای گرجستان هم مشروع است و لشکرکشی عربستان به بحرین هم قابل تقدیر است. و اگر چنین نسخهای را بپذیریم، آیا جهان باغ وحشی نخواهد شد که در آن هر دولتی که قدرت دارد مجاز به انجام هر عملی است و میتواند سرنوشت جهان را بر مبنای منافع خود تعیین کند؟ اما ببینیم چرا گروه اول چنین میاندیشد: چگونه میشود که افراد شریف و انساندوست از کشتار ۳۰ تا ۵۰ هزار نفری لیبی و چند صد هزار نفری عراق و کشتار عظیم افغانستان به آسانی سخن میگویند، در حالی که همینها برای چند هزار نفر قربانیان این رژیمها از صمیم قلب اشک میریزند؟ در اینجا است که نقش وسایل ارتباط جمعی و این که چه کسی مراکز اطلاعرسانی را به دست دارد مشخص میشود. از جمله زنی که مدعی بود سربازان قذافی به او تجاوز کردهاند صدها بار نشان داده میشود تا جایی که بیتفاوتترین انسانها از این بیرحمی و جنایت به خشم میآیند و بعد هم جمله قدافی و پسرش را که مردمشان را سوسک و موش خواندند و گفتند آنها را میکشیم، و یا تصویر صدام با شاپو و تفنگی به دست مثل جاهلها و یکهبزنها مرتبا نشان داده میشود، یا عقاید عقب مانده و ارتجاعی طالبان به صد زبان تشریح میشود، اما در برابر این حقایق حقیقتهای آن سو را نمیگویند، یعنی نشان داده نمیشود که در بمبارانهای عراق و لیبی و افغانستان چگونه هر بار صدها زن و بچه تکه تکه شدهاند، صدها جنازه این قربانیان در مقابل دوربین رویت نمیشوند و یا مثل ویتنام عکسهای کودکان زخمی و آواره با پاهای قطع شده و یا تکه تکه شده در آغوش مادر را نشان نمیدهند و یا نشان نمیدهند که چگونه تنها بازمانده یک خانواده بر سر جنازه پدر و مادر و خواهر و برادرانش گیج ایستاده است. من یقین دارم در صورت نشان دادن این حقایق تلخ داوری این مردم شریف نوع دیگری میبود و از این قربانیان به گونهای صحبت نمیکردند که گویی فقط آمار و ارقام هستند و بعد هم به راحتی بگویند متاسفیم ولی این عوارض ناخواسته جنگ است و هزینهای است که برای نجات از دست دیکتاتور باید پرداخته شود. برنامهریزان جنگها و دولتمردان وابسته به صنایع اسلحهسازی با تجربه آموختن از جنگ ویتنام و بلایی که خبرنگاران با گزارشهای افشاگرانه خود بر سر آنان آورده و جامعه جهانی را علیه سیاستهای آنها برانگیختند، در جنگ عراق به صراحت اعلام کردند که ما دیگر اجازه نمیدهیم خبرنگاران آزادانه هر جا میخواهند بروند و هر چه را میخواهند گزارش کنند، این ما هستیم که به آنها میگوییم چه چیز را ببینند و چه چیز را گزارش بدهند. لذا در لیبی وقتی صحنههای جنگ را نشان میدادند مثل گزارش یک پیک نیک بود. عدهای پشت تانک و توپ نشسته و شلیک میکردند و مردمی هم در کنار آنها با خیال راحت سیگار میکشیدند و گپ میزدند اما مسیر این گلولهها دنبال نمیشد که دیده شود در کجا فرود میآیند و چه ویرانی و کشتاری به بار میآوردند. گویی همه گلولهها در هوا گم میشدند؛ درست مثل جنگهای کامپیوتری که اسباببازی و سرگرمی مردم هستند. تصویر قطع گردن یک قربانی با شمشیر توسط یک جنایکار «القاعده» را هزار بار نشان میدهند اما سرهای از تن جدا شده و بدنهای تکه تکه شده ساکنان یک آپارتمان بمباران شده را نشان نمیدهند. چنین است که حمله غیر قانونی آمریکا و فرانسه به لیبی و کشتار دهها هزار نفر لیبیایی را اقدامی «بشر دوستانه» میخوانند و از قتل عام مردم عراق به آسانی میگذرند و کشتار مردم افغانستان را لازم میشمارند. و یا در حالی که اسراییل با کمال وقاحت از حمله به ایران میگوید (دولتی یاغی که از حمله خود به تاسیسات سوریه و عراق با افتخار تمام یاد میکند) و دولت انگلستان آشکارا از آماده شدن برای حمله به ایران سخن میگوید و آمریکا به دنبال تهدید اسراییل دویست موشک ضد بانکرهای نظامی را به بحرین میفرستد، همه را شوخی فرض میکنند و اعلامیه میدهند و همزمان با اسراییل دولت ایران را تهدیدی برای امنیت و صلح جهانی میخوانند؛ ادعایی که دولت اوباما هم نمیکند و صدایی است که تنها از گلوی راستهای آمریکا و یاران اسراییل بر میآید. و وقتی از آنان میپرسید ایران چگونه صلح و امنیت جهانی را به خطر میاندازد، میگویند چون با آژانس بینالمللی همکاری نمیکند و آنقدر در برنامه هستهای خود پا میفشارد تا بالاخره صبر دولتها تمام میشود و به ایران حمله میکنند. به عبارتی ایران جنگافروز است و چون آنچه آنها میگویند و به شکلی که میخواهند را اجرا نمیکند آنها مجبور میشوند خاک ایران را به توبره بکشند و از کشته پشته بسازند (و چنانچه کسی به این زورگویی و جنگطلبی اسراییل و نیروهای دوست آمریکا اعتراض کرد، علیرغم این که در دهها نوشته و اعلامیه ستمگری و جنایات حکومت ولی فقیه را محکوم کرده است، همراه و عامل جمهوری اسلامی میخوانند و میگویند چرا شما هم مثل جمهوری اسلامی از خطر جنگ میگویید و جنگافروزی آشکار و بیپرده اسراییل و یارانش در آمریکا را محکوم میکنید)) اگر حکومت ایران برای تثبیت قدرت خود از حمله محدود نظامی استقبال میکند و وظیفه ما محکوم کردن این رفتار حکومت ایران و بیمسئولیتی آن نسبت به ملتش است، چرا همزمان اعلامیه نمیدهیم و گستاخی و وقاحت اسراییل را که بر خلاف تمام موازین حقوقی و انسانی و روابط بینالملل است محکوم نمیکنیم و همزبان با مبارزان داخل کشور و کسانی که زیر شکنجههای سهمگین مقاوم ایستادهاند نمیگوییم ما به کمک نظامی و مالی شما نیاز نداریم و از تهدیدهای شما به هر نیتی به شدت بیزاریم و آن را اقدامی غیر انسانی و جنایتکارانه میدانیم و نه حمایتی از سر حس بشردوستی؟ خوب است حداقل در حد شاهزاده رضا پهلوی تهدیدها نسبت به ایران را محکوم کنیم و نه این که درست با همان ادبیات و اصطلاحاتی که اسراییل و تنها اسراییل به کار میبرد ایران را «تهدیدی برای امنیت و صلح جهانی» بخوانیم و هشدار دهیم که نکند کاری کند که صبر اسراییل و یارانش تمام شود و به ایران حمله کنند و تازه ایران هم جنگافروز خوانده شود. این درست است که تهدیدهای کنونی اسراییل و حامیانش در آمریکا بیشتر جوسازی است تا واقعیتو من خودم در مصاحبهام با سایت «جرس» (دهم نوامبر ۲۰۱۱) از آن سخن گفتهام، اما کسانی که همسوی با اسراییل تنها ایران را مقصر میدانند باید توجه کنند به این که: الف: آنچه در حال انجام است فقط هیاهویی بسیار برای هیچ نیست و حداقل باید در نظر داشت گویندگان آن نمیخواهند خود را مسخره جهان کنند. ب: از پیش از حمله به عراق چندین مقام عالیرتبه آمریکا و خبرنگاران بسیار خوشنام افشا کردند که برنامهای چند مرحلهای در «پنتاگون» برای حمله به افغانستان و عراق، سپس سوریه و «حزبالله» لبنان و در آخر ایران، هست و در میان ناباوری همه ما امروز میبینیم که آنها تا مرز سوریه رسیدهاند و به نظر میرسد سوریه را هم لیبی دیگری خواهند کرد. بنا بر این، هرگونه بیاحتیاطی در این زمان میتواند در آینده نتیجه فاجعه باری برای ایران داشته باشد. و اگر در حال حاضر همزمان با محکومیت ایران تهدیدگران را هم محکوم نکنیم آتشبیار این معرکه خواهیم بود. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||