نهاد دين سازمانيافته: تحليل نقادانه در برابر تفسير ايدئولوژيک، علی پايا
تحليل نقادانه عملکرد نهادها، به مراتب بهتر از اتخاذ رويکرد ايدئولوژيک در برابر آنها، میتواند از بروز نتايج نامطلوب کارکردهای نهادها، جلوگيری کند. حتی اگر کسی در انديشه برانداختن يک نهاد خاص باشد بازهم شناخت تحليلی و نقادانه بهتر از نگاه ايدئولوژيک به کارش خواهد آمد. اتخاذ رويکرد ايدئولوژيک در قبال نهادها، زمينه را برای ظهور جنبههای نامطلوب و تبعات نامناسب کارکردهای نهادها هموارتر میکند
ويژه خبرنامه گويا
اشاره
صاحب اين قلم در دو مقاله قبلی خود در باب نهاد دين سازمان يافته، به شيوه مرسوم نزد عقل گرايان نقاد، شماری از اشتباهات نظری و برداشتهای نادرست در ارزيابی اين نهاد را مورد بحث قرار داد. بن مايه سخن نگارنده در دو مقاله پيشين، که در مقاله حاضر نيز بر آن تاکيد میشود، آن بود که شناخت هر چه دقيقتر سازو کارهای حاکم بر نهادها به کاستن از تبعات نامطلوب و ناخواستهای که از رهگذر تعامل با آنها پديد میآيد کمک میکند. تحليل نقادانه عملکرد نهادها، به مراتب بهتر از اتخاذ رويکرد ايدئولوژيک در برابر آنها، میتواند از بروز نتايج نامطلوب کارکردهای نهادها، جلوگيری کند. حتی اگر کسی در انديشه برانداختن يک نهاد خاص باشد بازهم شناخت تحليلی و نقادانه بهتر از نگاه ايدئولوژيک به کارش خواهد آمد. اتخاذ رويکرد ايدئولوژيک در قبال نهادها، زمينه را برای ظهور جنبههای نامطلوب و تبعات نامناسب کارکردهای نهادها هموارتر میکند.
۱- مشکل رويکردهای ايدئولوژيک: «هنر» نشنيدن سخن و تکرار ترجيع بند خود
نگارنده سالها پيش نکتهای را از يک روزنامه نگار سرشناس غير ايرانی، که با رويکردی ايدئولوژيک از حرکتهای اسلامگرايانه دفاع میکرد، شنيد که برايش از حيث آشنايی با شيوههای تبليغی ايدئولوژی گرايان بسيار درس آموز بود. اين روزنامه نگار که از او در برنامههای راديويی و تلويزيونی شبکههای بين المللی برای بحثهای سياسی در کنار ديگرصاحبنظران و مفسران و روزنامه نگاران دعوت به عمل میآمد، توصيه میکرد که در اين گونه برنامهها اساسا نبايد به سخن ديگر مشارکان در بحث و يا حتی مجری برنامه چندان توجه کرد بلکه بايد همان نکته مورد نظر خود را به بيانهای مختلف تکرار نمود.
آنان که از رويکردهای ايدئولوژيک از انواع گوناگون آن، خواه با صبغه دينی و خواه با صبغه غير دينی و سکولار، بهره میگيرند، به يادگيری و احيانا تصحيح اشتباه، عنايتی ندارند. آنان نظر خود را صحيح و بینقص میپندارند و ديگران را يکسره بر خطا میانگارند. برای آنان آنچه مهم است صرفا به کرسی نشاندن مدعايی است که قصد تبليغ آن را دارند. به همين اعتبار در اين مسير و در مواجهه با ديگران احيانا از توسل به انواع شيوهها، از جمله تحريف سخن مخاطبان و يا فرافکندن تلقیهای ذهنی خود در مورد ديگران و نظاير آن، پرهيز ندارند.
نکاتی را که در بالا ذکر شد در قالب سناريوی ذيل بهتر میتوان وِجدانی کرد. فرض کنيد شخصی به علل مختلف به اين نتيجه رسيده است که «آسپيرين» داروی خطرناکی است. او احيانا ممکن است به نيت «آگاهانيدن» ديگران از خطرات «آسپيرين» دست به قلم شود و در مقالهای فهرستی از مضرات آسپيرين را بر بشمارد و مثلا متذکر شود که مصرف آسپيرين باعث رقيق شدن بيش از حد خون و پارگی رگها میشود و يا آنکه مصرف شمار زيادی از اين قرص سبب مرگ میگردد. و سپس چنين القا کند که بدون «آسپيرين» مردم از سلامت بيشتری برخوردار خواهند بود.
حال فرض کنيد شخص ديگری برای تصحيح برخی از اشتباهات نويسنده نخست و نيز روشن ساختن مخاطبان عامتر، در يادداشتی توضيح دهد که هرچند مصرف بیرویّه آسپيرين میتواند سبب پارگی رگها و يا حتی مرگ شود، اما در عين حال اين دارو خالی از برخی فوايد نظير تسکين برخی از دردها، و يا کاستن از فشار خون، و يا کاهش خطر پارهای از انواع سرطانها و امثالهم نيست. و متذکر شود که در ارزيابی جهات مثبت و منفی اين تکنولوژی، بايد عوارض و تبعات آن به نحو مستمر مورد پايش قرار گيرد و کوشش شود در هر مورد، متناسب با ظرف و زمينه ظهور عوارضِ معين، راههايی برای پيشگيری از نتايج نامطلوب و نيز افزودن بر جنبههای مطلوب اين دارو ابداع يا کشف شود.
نويسنده نخست، اگر در زمره کسانی باشد که به رويکردی ايدئولوژيک قائل است، کاری به استدلالات ناصح مشفق نخواهد داشت و در مقالهای ديگر نه تنها مدعيات مطلب نخست خود را تکرار خواهد کرد که موارد ديگری را به صورت گزينشی بر فهرست پيشين میافزايد و دست آخر نويسنده اصلاح طلب را متهم میکند که از شرکتهای دارو سازی رشوه گرفته است و يا با آنها دارای منافع مشترک است.
اين شيوه، متاسفانه در آثار نويسندگان با رويکرد ايدئولوژيک، به فراوانی يافت میشود. مقالات سه گانهای که بتازگی در ذمّ و نقد «نهاد دين سازمان يافته» تحرير شده است، (۱) نمونه کاملی از چنين رويکردی است.
۲- اندر باب «نهاد دين سازمان يافته»: خلاصه استدلالات دو مقاله پيشين
اين قلم، چنان که گذشت، در دو مقاله قبلی (۲) به نيت اصلاح اشتباهات نظری در درک کارکرد نهادها، و از آن جمله و بخصوص نهاد دين سازمان يافته، نکاتی را متذکر شد. توضيحات نگارنده نه به قصد دفاع از نهاد دين سازمان يافته که صرفا در راستای روشنگری در خصوص فهم صحيح کارکرد آن بود. تاکيد نگارنده بر آن بود و هست که برای بهره گيری بهينه از ظرفيتهای هر نهاد و کاستن از تبعات نامطلوب و ناخواستهای که از رهگذر اين ظرفيتها امکان تحقق پيدا میکنند، میبايد کارکردهای نهادها و ساختارهای آنها را بدرستی مورد شناسايی قرار داد. خلاصه نکات مطروحه در دو يادداشت پيشين بدين قرار است:
• زندگی اجتماعی بدون بهره گيری از نهادها غير ممکن است.
• نهادها، نوعی از انواع تکنولوژیها هستند.
• تکنولوژیها دو کارکرد عمده دارند: پاسخگويی به نيازهای غير معرفتی، کمک به عنوان وسيله در پاسخگويی به نيازهای معرفتی.
• نيازها به دو دسته قابل تقسيمند: نيازهای فطری و نيازهای غير فطری.
• اگر نهادی برای پاسخگويی به نيازی فطری ابداع شده باشد، حتی در صورت از بين رفتن يک مصداق خاص از آن نهاد، به اعتبار فطری بودن نياز (علی التعريف)، مصداق ديگری جای آن را پر خواهد کرد.
• نهادها، به نحو بالقوه، واجد ظرفيتهايی هستند که میتوان از آنها در مسيرهای سازنده يا مخرب، اخلاقی يا غير اخلاقی استفاده به عمل آورد. بهره گيری از اين ظرفيتها به دست کنشگرانی صورت میگيرد که نهادها را به کار میگيرند.
• هر نهادی که ابداع میشود نظير چرخ تازهای است که اختراع میشود. همه اختراعات و ابداعات بشری به شيوه سعی و خطا و با درس گيری از اشتباهات گذشته کاملتر و بینقصتر میشوند. اختراع دوباره چرخ، شرط عقل نيست.
• اگر نهادی آنچنان که انتظار میرود به نيازهای مورد نظر پاسخ ندهد و يا از آن به شيوهای بهره گرفته شود که تبعات و نتايج نامطلوب آن به مراتب بيش از آثار مثبت و مطلوب آن باشد، در آن صورت چاره کار در مواجهه با نقايص يا بهره گيریهای نادرست، از يکسو تلاش برای بهبود ساختار و کارکردهای نهاد مورد نظر است، و از سوی ديگر کوشش برای تربيت و آموزش کنشگران/کاربران و اصلاح روّيههای آنان.
• اصلاح اما، به توضيحی که در اين يادداشت بدان بيشتر پرداخته میشود، میتواند صورتهای مختلف، از نقادی نظری تا نقادیهای عملی (در اَشکال مواجهه و مقابله و مبارزه و رويارويی قهرآلود)، به خود بگيرد. اما در هر صورت (حتی در رويارويی قهرآلود) اصلاح با نيت مشفقانه و با عنايت به کاستن از تبعات نامطلوب و نه بر اساس انتقام گيری و بُغض کور به انجام میرسد. اصلاح مشفقانه در چارچوبهای حقوقی و اخلاقی و به منظور جلوگيری از تضييع حق ديگران و کاستن از شرور و آلام اجتناب پذير به انجام میرسد.
• تکنولوژیها بطور کلی، و به تبع آنها نهادها، خوب يا بد، شر يا خير، نيستند. نحوه استفاده از آنها به وسيله کاربران است که تبعات خوب يا بد يا شر يا خير به بار میآورد.
• از آنجا که نهادها، و تکنولوژیها، به نحو بالقوه واجد توان برای تغيير و کنترل هستند، و از آنجا که کنشگرانی که از نهادها بهره میگيرند انساناند و فرشته يا روبات نيستند و ظرفيتهای ادراکيشان محدود است و انواع انگيزهها میتواند موجب برانگيختن آنان گردد، بستن راه سوء استفاده از ظرفيتهای نهادها از جانب آنان، در گرو نقادی اين قبيل بهره گيریهای نادرست در حيطه عمومی است. اين نوع نقادی (که میتواند صورتهای مختلف به خود بگيرد) در شرايط جوامع باز (که در حال حاضر نظامهای دمکراتيک مروج آنند) بهتر امکان پذير است.
۳- با نهادهای جنايت پيشه چه بايد کرد؟
نهادها، همان گونه که در يادداشتهای قبلی به تفصيل توضيح داده شد، از توان بالقوه برای تغيير و دگرگونی برخوردارند. اين قابليت، میتواند همچون شمشير در کف زنگی مست در راستای توليد شرّ و پليدی و ارتکاب جنايت و افزودن بر آلام بشری به کار گرفته شود. سوال اين است که با چنين نهادی چه بايد کرد. نگارنده در دو يادداشت پيشين به بيانهای مختلف به اين پرسش پاسخ داده است اما در اينجا به گونهای صريحتر و مستقيمتر بدان میپردازد. اگر نهادی که عامل بروز جنايت شده است، خواه اين نهاد، نهادی باشد که به نيازی فطری پاسخ میگويد و خواه نهادی باشد که برای پاسخگويی به نيازی غير فطری تاسيس شده باشد، پاسخ در هر دو مورد يکسان است، هر چند که نتايج در هر دو مورد، به توضيحی که میآيد، کاملا مشابه نيست.
از ديدگاه عقل گرايان نقاد، در مواجهه با نهادهايی که در مسير جنايت پيشگی و تباهی حَرث و نسل سير کردهاند و يا اساسا بر اين مدار شکل گرفتهاند، «اصلاح»، صورت مقابله و رويارويی جهت حذف و نابودی آنها را به خود میگيرد. اين «جراحی» اما با تکيه به بهترين شناخت ممکن از نهاد مورد نظر به نيت پرهيز از تبعات منفی و نامطلوب اين اقدام صورت میگيرد. عقل گرايان نقاد طرفدار پاسيفيسم (صلح کل) نيستند و بر اين نظرند که اگر آزادی و حريت انسانی مورد تعرض قرار گرفت برای پاسداری از آن بايد به شيوههای مختلف و متناسب با «موقعيت» به اصلاحگری پرداخت. اين اصلاحگری در مواردی میتواند صورت مبارزه قهر آميز به خود بگيرد. به عنوان مثال، با نهاد مافيا، که اساسا برای ارتکاب جرم و جنايت ايجاد شده است، «اصلاحگری» در قالب تاسيس نهاد پليس و مبارزه روياروی با سنديکای جرم و جنايت به پيش میرود. با نهاد فاشيسم يا نازيسم به منزله دو مصداق از مصاديق نهاد حکومت، میبايد با تشکيل «ائتلاف برای صلح» و پيمانهای نظامی مناسب، و مبارزههای مدنی و يا قهر آميز (به تناسب شرايط) مقابله کرد. در اينجا نيز «اصلاحگری» شکل حذف و نابودی را به خود میگيرد. اما ميان نهاد حکومت که (علی التعريف) به نيازی فطری پاسخ میگويد و نهاد مافيا که (علی التعريف) پاسخگوی نيازی غير فطری است، تفاوتی وجود دارد. نهادهايی که به نيازهای غير فطری پاسخ میگويند، با حذف نياز مربوطه میتوانند بالمره حذف شوند. اما در مورد نهادهايی که به نيازهای فطری پاسخ میدهند، در صورت حذف يکی از اشکالشان (مثلا فاشيسم، يا طالبانيسم)، به اعتبار آنکه نياز مربوطه (علی التعريف) بر جای است، میبايد نهادی با کارکردهای مناسب را جايگزينشان کرد. اين نکته که حائز اهميت فراوان است بيان ديگری از همان آموزه اين مجموعه از يادداشت هاست که: از بين بردن نهادهايی که علی التعريف به نيازهای فطری آدميان پاسخ میدهد نه ممکن است و نه مطلوب. آنارشيستها در قرون نوزدهم و بيستم خوشباورانه میپنداشتند میتوان از دست نهاد «حکومت» خلاص شد. آنان ايده آليستهايی بودند که قدری آرمان را با قدری شيمی (عمدتا از جنس مواد منفجره) در هم آميخته بودند و تصور میکردند با اين دستورالعمل میتوانند از شرّ نهادی که آن را عامل بدبختی بشر میدانستند رها شوند. اما اين پنداری خام بود. میتوان احيانا از شر اين يا آن صورت خاص از نهاد حکومت خلاص شد، اما نهاد حکومت که (علی التعريف) به نيازی فطری پاسخ میگويد، از بين رفتنی نيست و با حذف يکی از صورتها و اشکالش در صورتها و شکلهايی ديگر ظاهر میشود.
در تاسيس اين صورتها و اشکال بديل، حکم عقل آن است که از ظرفيتهای مثبتی که در اشکال و صورتهای پيشين موجود بود بهره گرفت و با تصحيح خطاها و نقايص صورتهای قبلی، صورتی کارآمد پديد آورد. به عنوان مثال در مقابله با يکی از صورتهای نهاد دين سازمان يافته که با عنوان «طالبانيسم» شناخته میشود، به تناسب انواع عملکرد اين نهاد، از يکسو میبايد در برابر شرّ افزايیهای آنکه اشکالی نظير بمب گذاری انتحاری، تحميل صورتی قرون وسطايی از حکومت و يا نظام قضاوت، کشتار شهروندان و امثالهم به خود میگيرد، روش مبارزه مستقيم را در پيش گرفت و از سوی ديگر با جنبههای ديگر عملکرد اين نهاد نظير مغزشويی طلاب در مدارس دينی، يا ترويج آموزههای ضد انسانی به نام اسلام، يا حمايت از کشت ترياک و تجارت آن، با روشهای مناسب (مثلا برخورد فرهنگی، آموزش شهروندان، ايجاد اشتغال و...) رهيافت متکی به «تصحيح عملکرد و کارکرد» را اعمال کرد.
همين شيوه دوگانه در خصوص مبارزه با نمونههای ديگری از نهاد دين سازمان يافته که در راه ترويج جنايت و تبعيض خشونت آميز نسبت به غير و حذف «ديگری» تلاش میکنند میبايد به کار گرفته شود. يک نمونه اين نوع نهاد دين سازمان يافته، «کوکلوکس کلان» (۳) است که در تکاپوی تثبيت اقتدار سفيد پوستان مسيحی در آمريکا بود و در اين مسير از کشتار و بدار آويختن و تخريب منازل و آواره سازی کسانی که آنان را «غير» تلقی میکرد خودداری نمیورزيد. آنان که به مقابله با اين «نهاد» برخاستند از شيوه دوگانه اصلاح در قالب تصحيح و روشنگری فرهنگی و به کارگيری قوه قهريه (متناسب با شرايط) بهره گرفتند.
اين رویّه، روش پيشنهادی اصلاح طلبان است. قائلان به رويکردهای ايدئولوژيک در برابر، به اصلاحگری فرهنگی چندان توجهی ندارند و حذف و هدم را تنها چاره کار به شمار میآورند. اما رويکردهای ايدئولوژيک به توضيحی که میآيد، بر خلاف آنچه مدعيان آن میپندارند يا دعوی میکنند، نه تنها کمکی به حل مشکل ناشی از تبعات نامطلوب کارکرد نهادها نمیکند که به عکس زمينه ساز بروز تبعات نامطلوب فزونتر میشود.
۴- مشکل رويکردهای ايدئولوژيک: «راه حل»های افراطی و تفريطی
سومين مقاله نويسنده، همان گونه که گذشت نمونهای از يک رويکرد ايدئولوژيک است. مشکل رويکردهای ايدئولوژيک در آن است که با ارائه «راه حل»های افراطی يا تفريطی در قبال مسائل پيش رو، نه تنها کمکی به حل آنها نمیکنند که، به توضيحی که میآيد، بر مشکلات پيش رو دو چندان میافزايند.
رويکردهای ايدئولوژيک در سويه افراطی خود، پديدارهای پيچيده اجتماعی را به اموری بيش از حد ساده شده تقليل میدهند و آنگاه با ارائه «راه حل»های ساده انگارانه، معمولا مبتنی بر حذف و هدم و طرد، بزعم خود مساله را «حل» میکنند. جنبش لادايتها (۴) در قرن نوزدهم در مواجهه با تحولاتی که به واسطه انقلاب صنعتی در الگوی کار پيدا شده بود، «راه حل» را در تخريب و نابود سازی ماشينهای نساجی و دستگاههای پارچه بافی مکانيکی، که آنها را نُمادِ شرّ و فلاکت و تيره بختی میدانستند، يافتند.
از ميان رفتن جنبش لادايتها و بر جای ماندن ماشينها، دلالت بر بیکفايتی «راه حل» پيشنهادی لادايتها دارد.
در سويه تفريطی، رويکردهای ايدئولوژيک در مواجهه با پديدارهای مختلف، عموما از شيوه موسوم به «تعبير گرايی» (۵) بهره میگيرند. اين شيوه متکی به ارائه توصيفاتی هرچه پيچيدهتر و بظاهر «عميقتر» و البته «اعجاب انگيزتر» از پديدار مورد نظر است.
اما اين «شبکههای معنايی» ظاهرا «عميق»، در اغلب موارد چندان کمکی به حل مساله مورد نظر نمیکنند. دليل اين امر آن است که اساسا اين شبکههای معنايی، متکی به رويکردی ناظر به حل مساله واقعی نيستند. بلکه هدف و کارکرد اصلی آنها همين «اعجاب انگيزی» و «حيرت افزايی» مخاطب است. خواننده متونی که به وسيله تعبير گرايان در توصيف پديدارهای مختلف نوشته شده است پس از عبور از گردنههای پر پيچ و خم متن و برآمدن بر قله معنا، تنها توشهای که میاندوزد همين حسّ حيرت و سرگشتگی در برابر پيچيدگیهای پديدار مورد اشاره و نااميدی از امکان ارائه هيچ راه حل سازنده برای تعامل با پديدار مورد نظر است.
رويکردهای ايدئولوژيک خواه در شکل افراطی و خواه تفريطی آن عقيمند. تعبير گرايان به عمل اجتماعی چندان عنايتی ندارند. آنان میپندارند صِرف عبارتپردازی و ارائه تعبيرهای پيچيده میتواند جهان را تغيير دهد. در برابر آنان عمل گرايان میپندارند با نگاه اوتوپيايی به عالم و حرکت در مسير تغيير آن بر اساس تصويری بغايت ساده شده، میتوان نظم موجود را بر هم زد و نظمی ايده آل جايگزين آن کرد.
در برابر اين دو رويکرد، رويکرد اصلاح طلبان قرار دارد که ايجاد تغييرات بهينه در عالم را در گرو مهندسی اجتماعی گام به گام و جزء به جزء، بر مبنای تحليلی نقادانه از شرايط، معطوف به درس گيری از خطا و تصحيح اشتباهات در هر گام و پايش نتايج ناخواسته میدانند.
در مقالات سه گانهای که در نقد نهاد دين سازمان يافته تحرير شده است، هم رويکرد ايدئولوژيک متکی به ساده انگاری بيش از حد قابل مشاهده است و هم رويکرد ايدئولوژيک مبتنی بر تفسير بدبينانه و فاقد راه حل. به برخی از اين موارد در اين يادداشت اشاره میشود.
۵- مشکل مقالات سه گانه: تفسيرهای ايدئولوژيک و «تحليل»های غير راهگشا
مقالات سه گانه به واسطه تکيه بر رويکردی ايدئولوژيک، در مواجهه با «مسالهای» که نويسنده قصد ارائه «راه حل» برای آن دارد به همان معضلی گرفتار آمده است که همه رويکردهای ايدئولوژيک با آن دست به گريبانند. اين معضل عبارت است از ناتوانی در ارائه تحليلی راهگشا و راه حلی کارآمد.
به عنوان مثال، نويسنده به جنبهای از جنبههای کارکردی تکنولوژی نهاد دين سازمان يافته اشاره میکند و متذکر میشود که اين نهاد از مکانيزم «نسبت دادن جنايات (در صورت قرار گرفتن در زير فشار افکار عمومی) به افراد به جای نهاد» برای «پيشگيری از مراقبت اجتماعی و گريز از حساب کشی و پاسخگويی» استفاده میکند. نويسنده آنگاه پس از اين «تحليل» به ظاهر پيچيده، خواننده را با اين گزاره نااميد کننده روبرو میسازد که: «نابود کردن سازکارهای اصلاحی در برون و فقدان سازوکار اصلاحی در درون نهاد دين سازمان يافته در تعارض مبنايی با جريان يافتن فرايند نقادی در حيطهٔ عمومی است، همان چيزی که مدافعان دين سازمان يافته از آن انتظار دارند به اصلاح آن بينجامد.»
اما اين مدعا، چنان که در مقالات پيشين توضيح داده شد از يک سو با اصل «فرد گرايی متدولوژيک» در تعارض است و از سوی ديگر با شائبه جدی «ذات گرايی» همراه است. اصل فرد گرايی متدولوژيک ناظر به اين نکته است که همه نهادهای اجتماعی، که محصول حيثهای التفات جمعی افراد هستند، در تحليل نهايی متشکل از افرادند. به عنوان مثال بانک يا ارتش يا دانشگاه، در تحليل نهايی، متشکل از کسانی است که رویّهها و تعاملات معينی را در چارچوبهای خاص به انجام میرسانند. در غياب اين افراد، نه بانک کارکردی دارد و نه ارتش و نه دانشگاه. ذات گرايی نيز که در خصوص نهادهای اجتماعی بیاعتباری آن به تفصيل بازنموده شده است ناظر به قائل شدن ذاتی مستقل از افراد برای نهاد هاست که میتواند به نحو خودمختار از اراده آدميان عمل کند. نهادها، نظير ديگر انحاء تکنولوژیها، به اعتبار آنکه به وسيله آدميان طراحی و ساخته شدهاند، فاقد ذاتند و صرفا واجد کارکردند.
مشکل سوم «تحليل» بالا که بازهم از رويکرد ايدئولوژيک نويسنده حاصل میشود، مفروض گرفتن نوعی تقديرگرايی و حتميت در ارتباط با محصولات ايدئولوژيک است. به اعتقاد نويسنده، وجود مکانيزمهايی برای گريز از نقادی، امکان نقادی از نهاد را منتفی میسازد. اما تقدير گرايی، چنان که عقل گرايان نقاد توضيح میدهند فاقد اعتبار است.
نويسنده همچنين مدعی است که نهاد دين سازمان يافته در طول تاريخ جنايات به مراتب بيشتری از ديگر نهادها نظير نهاد حکومت يا نهاد علم مرتکب شده است. در اينکه نهاد دين سازمان يافته در اشکال و صورتهای مختلف آن، در گذشته و حال، مرتکب جنايات فراوان شده است ترديدی نيست. شواهد تاريخی بسياری در اين زمينه موجود است. حتی میتوان با نويسنده همدل شد و فرض کرد که ميزان جنايات نهاد دين سازمان يافته از جنايات نهادهای ديگر بيشتر بوده است. پرسشی که اما در پی اين توصيف رخ مینمايد اين است که در مواجهه با اين «مساله» يعنی جنايات و شروری که از کارکردهای اين نهاد حاصل میشود چه بايد کرد. کدام راه حل در مقابله با اين عوارض نامطلوب مناسبتر و موثرتر است؟
راه حل پيشنهادی نويسنده، که يادآور رويکرد لادايت هاست، آن است که بايد بنياد نهاد دين سازمان يافته را برافکند. زيرا از اين نهاد جز پلشتی و زشتی و جنايت نتيجه نمیشود.
اما همان گونه که در دو يادداشت پيشين و نيز يادداشت اخير توضيح داده شد نهادها به اعتبار آنکه برساختههای بشری هستند میتوانند معروض تغييرات ساختاری، تغيير در طراحی و نقشه، و تغيير در کاربردها (حذف و افزودن آنها) واقع شوند. تحقق اين امر در گرو درس گيری مناسب از ناکارآمدیهای طراحی و ساختار و کارکردهای اوليه و ارائه پيشنهادهای مناسب در جهت بهبود طراحی و ساختار و کارکرد هاست. در عين حال اگر تحليل دقيق نحوه عمل يک نهاد خاص روشن ساخت که «اصلاح» آن در گرو حذف برخی يا همه مصاديق آن است، اين «جراحی» با عنايت (در حد امکان) به تبعات ناشی از اين اقدام، و کوشش در راستای کاستن (در حد امکان) از نتايج نامطلوب آن صورت میگيرد.
برای تحليلهای غير دقيق نويسنده میتوان نمونههای متعدد ديگری را شاهد مثال آورد. در دو مکتوب پيشين بر اين نکته تصريح شد که نهاد دين سازمان يافته، از حيث نهاد بودن، شباهت بسيار با نهادهای اجتماعی ديگر نظير نهاد حکومت و يا نهاد علم و يا نهاد حزب دارد. اين شباهت کارکردی و ساختاری از آن حيث حائز اهميت است که میتواند راهکارهای موثری برای تعامل با نهاد دين سازمان يافته و کاستن از تبعات نامطلوبی که از رهگذر برخی کارکردهای آن پديد میآيد ارائه دهد. نويسنده مقالات سه گانه اما متاسفانه بدون توجه به اهميت اين نکته از جنبه تحليل نهادها، مُصّرانه و به گونهای ايدئولوژيک بر «بینظير بودن» نهاد دين سازمان يافته پای میفشارد و در مورد ديگر نهادها از اين شباهتهای عملکردی چشم میپوشد يا اهميت آن را کمتر از حدی که هست جلوه میدهد. به عنوان نمونه نويسنده دين سازمان يافته چند روش برای پيشگيری از مراقبت اجتماعی و گريز از حساب کشی و پاسخگويی در درون خود تعبيه کرده است، از جمله «۱. نشستن در مقام نمايندگی امر مقدس؛ ۲. معرفی منتقدان خود به عنوان دشمنان خدا.»
اما اندکی تامل نشان میدهد که اين روشها به هيچ روی مختص و ويژه نهاد دين سازمان يافته نيست، نهادهای پر قدرت ديگر نظير دولت يا حزب يا نهاد علم نيز عينا از اين مکانيزمها يا مکانيزمهايی کاملا مشابه دقيقا به همان منظور پيشگيری از مراقبت اجتماعی و گريز از حساب کشی و پاسخگويی استفاده میکنند. دولتها و احزاب و نهادهای علم خود را در مقام نمايندگی «امر موجه، يا مشروع يا دارای حجیّت» جای میدهند و منتقدان خود را به عنوان دشمنان خلق، يا ملت، يا حزب، يا پارادايم علمی مستقر معرفی میکنند.
توجه تحليلی وجود شباهتها ميان عملکردهای نهادهای گوناگون، اين امکان را پديد میآورد که از راه حلهايی که برای کاستن از تبعات نامطلوب عملکرد برخی از آنها فراگرفته شده است، به منظور مقابله با عملکرد نامطلوب نهادهای ديگر درس آموزی کرد.
قائلان به رويکردهای ايدئولوژيک عموما از حيث معرفتشناسی در زمره «موجه سازان» و نيز «استقراء گرايان» جای دارند. تبعيت از اين دو ساختار ذهنی، به نحو اجتناب ناپذيری، الگوهای خاصی را بر ذهن ايدئولوژی گرايان (از هر سنخ) تحميل میکند. به عنوان مثال، همه کسانی که به رويکردهای ايدئولوژيک گرايش دارند، صرفا توجه خود را به «بينّههای مویّد» معطوف میدارند و از «شواهد ابطال کننده» چشم میپوشند. آنان به دلالت رويکرد معرفتشناسانه خود چنين میپندارند که فهرست کردن شمار زيادی از بیّنههای مویّد، بر وزن معرفتی موضعی که مدعی آنند اضافه میکند. اما عقل گرايان نقاد به تفصيل در اين خصوص توضيح دادهاند که خروارها بیّنه مویّد سرسوزنی در موقعيت معرفتی مدعای مطروحه تغيير نمیدهد. (۶)
۶- بدخوانی عامدانه يا بدفهمی ناآگاهانه
نگارنده برای مقاله دوم خود عنوان «بدخوانی عامدانه يا بد فهمی ناآگاهانه» را انتخاب کرده بود (بنگريد به خبرنامه گويا چهارشنبه ۳۰ آذر ماه http://news.gooya.com/politics/archives/2011/12/133218.php). مقاله اخير نويسنده موارد متعددی از «بدخوانی» و «بدفهمی» را آن گونه که در عنوان بالا آمده است نشان میدهد. به عنوان مثال نويسنده مینويسد: «بنا بر اين برچسبهای ناچسبی مثل بدخواهی عامدانه (بر کسانی که يک دهه از عمر خود را وقف شناخت دين و نهاد روحانيت با همدلی و باور کردند) و بدفهمی آگاهانه (بر کسانی که چندين سال در ميان روحانيت و حوزههای علميه با علاقه به فهميدن و يادگيری تنفس و زندگی کردهاند) نمیچسبد.» (۷) بايد از نويسنده محترم سوال کرد آيا اين تحريف آشکار مصداق ديگری از يک بدخوانی عامدانه است يا يک بدفهمی ناآگاهانه؟!
نويسنده متاسفانه اشتباهاتی را که در مقالات پيشين در خصوص فطری دانستن نهاد دين و خلط آن با نياز فطری دين مرتکب شده بود، در مقاله کنونی به گونهای ديگر و در قالب خلط ميان باور و ايمان دينی از يکسو و دين و نهاد دين از سوی ديگر تکرار کرده است. نگارنده در يادداشت نخست خود در خصوص دو جنبه اصلی دين (جنبه وجود شناسانه/معرفتشناسانه و جنبه شيوه زيست) توضيح داده است. نهاد دين ناظر به جنبه دوم است. ايمان، يک حالت ذهنی شخصی است که میتواند ذيل جنبه نخست دين جای گيرد.
امر فطری، چنان که در يادداشت دوم توضيح داده شد، امری است وجودی که صرفنظر از علت يا علل موجده آن، در جريان فرايند طولانی تطور در شاکله وجودی آدمی مندرج شده است. نياز به دانستن، نياز معنا و معنويت، نياز به عشق و امثال آن نمونههايی از نيازهای فطری است. نگارنده در يادداشتهای پيشين به تصريح تاکيد کرده است که امر فطری به نحو وجودی پيشينی است اما به لحاظشناختی پسينی. به عبارت ديگر، امور فطری پيش از تولد در شاکله وجودی آدميان درج شده است اما شناخت مصاديق آنها به نحو پسينی و به شيوه مالوف گمانزنی و تصحيح خطا امکان پذير است. اگر در جريان کاربرد اين شيوه روشن شد که نيازی که فطری پنداشته میشده است، چنين نبوده، در آن صورت میبايد با حذف خطا، نسبت به گمانهای که در اين خصوص مطرح شده بود، اقدام کرد.
نويسنده در مخالفت با فطری بودن نياز به دين مینويسد: «اين مدعا با سخن تنها يک انسان در عدم احساس نياز به معنايی که دين آن را تامين میکند نقض میشود.» اين دعوی شاهد بارزی بر بدفهمی ناآگاهانه نويسنده از برخی از مقدماتیترين مباحث در حوزه فلسفه علم است. نقض يک گزاره کلی با يک گزاره شخصی صورت نمیگيرد. اين وظيفه بر عهده گزارههای پايه (۸) است. گزارههای پايه، بر خلاف نظريههای شخصی که نه کاسبند نه مکتسب، دعاويی تکرار پذير و آزمون پذيرند که خود برگرفته از نظريههايی «نقد پذير» (ابطال پذير تجربی يا قابل تحليل و ارزيابی نظری) هستند که تراز کليتشان از تراز کليت نظريهای که در دست بررسی است محدودتر است. به عبارت ديگر، ارزيابی نقادانه نظريهها و «ابطال» دعاوی آنان با کمک نظريههای ديگر (که احيانا در تراز کليتی پائين تری قرار دارند) امکان پذير است نه با گزارههای شخصی. تفصيل اين بحث را اما بايد در منابع مربوط به فلسفه علم دنبال کرد.
اشتباهات تحليلی و تاريخی نويسنده در تحليل نهاد دين سازمان يافته متاسفانه چنان پرشمار است که پرداختن به تک تک آنها حجم مکتوب کنونی را به چند برابر افزايش میدهد. نمونه ذيل تنها، يک مثال در اين زمينه است. در مقاله سوم چنين آمده است: «در هيچ موردی سراغی از اصلاحات ساختاری در دين سازمان يافته برای رفع تبعيض و تنفر نداريم. ساختار و مبانی دين سازمان يافته که برای تضمين منافع يک قشر غير پاسخگو و غير مولد در جامعه به هر قيمت شکل گرفته اصولا در تضاد با چنين اصلاحاتی است و ارباب اين نهادها اصلاح را به معنی مرگ نهاد خود گرفتهاند.» اين مدعا با شواهد تاريخی واقعی متعددی نقض میشود. در لبنان سيد موسی صدر با اتخاذ رويکردی مدنی به نوسازی جامعه شيعيان و نهاد سازمان يافته تشيع موفق شد اين گروه را که از حيث منزلت اجتماعی و موقعيت سياسی در شرايط بسيار نامساعدی بسر میبردند، از فرودستی و محروميت برهاند و برای آنان اعتبار و احترام و امکان بهرهمندی از حقوق حقه خويش و مشارکت سازنده در سرنوشت خود و ديگر هموطنان فراهم آورد. در ترکيه نيز اسلامگرايان نوانديش موفق شدند با پاسخگويی به نياز جامعه و نوسازی و اصلاح نهاد دين سازمان يافته، مدلی کارآمد از دمکراسی را در کشوری که زير چکمه نظاميان قرار داشت به کارگيرند. مدلی که توفيقات چشمگير آن شناخته شدهتر از آن است که نياز به تفصيل در خصوص آن باشد. در کشوری که کماليستها و نظاميان، اجازه فعالييت به نهادهای دينی نمیدانند، اکنون کار به جايی رسيده است که نهادهای دينی پيشاهنگ تحولات در همه عرصههای فرهنگی و اجتماعی و سياسی شدهاند.
۷- مسووليت اخلاقی اصحاب قلم
نگارنده در يادداشت پيشين متذکر شد که اصلي ترين مسووليت روشنفکران و اصحاب قلم در حوزه نظر در قبال حقيقت است. التزام به حقيقت، در زمره ديگر جنبهها، مخالفت و مقابله (نظری و عملی) با هر نوع ناراستی و کژی (در نظر و عمل)، را ترويج میکند. به اين اعتبار آن دسته از اصحاب قلم که به حقيقت التزام دارند به صرافت طبع با کژرفتاریها و ناراستیها و جنايات نهاد دين سازمان يافته و ديگر نهادها (نهاد حکومت، نهاد علم، نهاد حزب، و...) مخالفت میکنند و آنها را محکوم میسازند. اما محکوم کردن و مخالفت با اين سوء فعلها و بیاخلاقیها، مسووليت اخلاقی اصحاب قلم را به پايان نمیبرد. التزام به حقيقت در عين حال طلب میکند اصحاب قلم، هر يک در حدی که میتوانند، برای مقابله عملی با ناراستیها و کژیها گام بردارند. يکی از بارزترين مصاديق اين گونه اقدامات عملی کوشش در مسير ارائه تحليلهای صحيح و راهگشا از شرايط و موقعيتها و نيز نحو کارکرد نهاد هاست. تنها به مدد کسب شناخت صحيح از اين مقولات است که میتوان از نتايج و تبعات نامطلوبی که بالضروره از رهگذر تعامل با نهادها در عرصه عمل اجتماعی حاصل میشود، تا حد امکان کاست. اما آن دسته از اصحاب قلم که به عوض التزام به حقيقت به رويکردهای ايدئولوژيک روی آوردهاند، حتی اگر تمايل نيز داشته باشند، قادر به ادای مسوليت اخلاقی خود نيستند. دليل اين امر آن است که رويکردهای ايدئولوژيک چنان که اشاره شد خود را در موضع حق میپندارند و نظر خود را عين صواب. اين رويکردها راه را بر گشودگی به غير و درس آموزی از خطا سد میکنند. بهره گيری از اين رويکردها موجب پايمال شدن حقيقت میشود و زمينه را برای بروز عوارض نامطلوب و ناخواسته نهادها بيش از پيش هموار میسازد.
نکتهای که اشاره شد عينا در رويکرد نويسنده مقالات سه گانه مشهود است. نويسنده از همه شيوههای ناپسندی که بحق در «نهاد دين سازمان يافته» به باد انتقاد میگيرد، از افترا زدن و انگ چسباندن و «مرتد» شمردن مخاطب، تا «مقدس» و بینقص و خطا دانستن دعاوی خود، تا پراکندن نفرت و ناروا، بهره میگيرد، آنهم در حالی که هنوز به يک «نهاد» بدل نشده است. مخاطب متحير میماند که اگر نويسنده در قالب يک «نهاد» عمل میکرد چه کارنامهای ببار میآورد. اوج «ابتهاج به خويش» نويسنده را میتوان در اين سخنان وی مشاهده کرد که میپندارد به اعتبار آنکه «يک دهه از عمر خود را وقف شناخت دين و نهاد روحانيت با همدلی و باور» کرده است و «چندين سال در ميان روحانيت و حوزههای علميه با علاقه به فهميدن و يادگيری تنفس و زندگی کرده» ديگر در تشخيص و نظر خود دچار خطا نمیشود و بینياز و مستغنی از يادگيری و توجه به سخن ديگری است. اما آيا، اين نوع تلقیها، عينا همانها نيست که برخی از مصاديق «نهاد سازمان يافته دين» را به راههايی کشانده است که وجدانهای آگاه ابناء بشر، بحق آنها را محکوم میکنند؟
نگارنده در يادداشتهای خود به قدر وسع کوشيد تا نکاتی را در باب نهادها و کارکرد آنها بيان کند و برخی اشتباهات را که در تحليلها و برداشتهای نويسنده مقالات سه گانه در باره نهاد دين سازمان يافته راه يافته بود توضيح دهد. از آنجا که به نظر میرسد بسياری از مهمترين جنبههای بحث بازگو شده است و ادامه آن احيانا کار را به تکرار مکرر میکشاند، اين «گفتوگو» را از ناحيه خود در اينجا به پايان میبرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . کارنامهی سياه و سوگناک دين سازمانيافته، مجيد محمدی
http://news.gooya.com/politics/archives/2011/12/133461.php
۲ . اندر باب "نهاد دين سازمانيافته"، در نقد نوشته مجيد محمدی، علی پايا
http://news.gooya.com/politics/archives/2011/12/132828.php
بدخوانی عامدانه يا بدفهمی ناآگاهانه، علی پايا
http://news.gooya.com/politics/archives/2011/12/133218print.php
۳ . Ku Klux Klan
۴ . Luddites
۵ . interpretivism
۶ .
۷ . مجيد محمدی، منبع مذکور در ۱.
۸ . basic statements