یکشنبه 15 بهمن 1391   صفحه اول | درباره ما | گویا

گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


خواندنی ها و دیدنی ها
بخوانید!
پرخواننده ترین ها

آيا اسلام در اصل يک نسخه از مسيحيت است؟ مصاحبه با کارل - هاينتس اوليگ، دين‌شناس و اسلام‌شناس درباره‌ آغاز اسلام، ترجمه ب. بی‌نياز (داريوش)

کارل – هاينتس اوليگ
در سالهای گذشته اسلام‌شناسان، زبان‌شناسان و مورخان بر آن شدند تا تاريخ اسلام را از ديدگاه تاريخی- انتقادی مورد بررسی قرار بدهند. پروفسور کارل – هاينتس اوليگ از دانشگاه زارلند به اين دسته از پژوهشگران تعلق دارد. اين دين‌شناس در يک مصاحبه‌ی دو بخشی درباره‌ی نتايج پژوهش‌هايش که تصوير کاملاً نوينی از آغاز اسلامی می‌دهد، سخن می‌گويد

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


مصاحبه‌کننده: آلفرد هاکنزبرگر
مصاحبه‌شونده: کارل- هاينتس اوليگ

بخش اول

يکی از کتاب‌هاتان درباره‌ی تاريخ صدر اسلام عنوان‌ِ «آغاز ناروشن» را دارد. امروزه ما هر دانشنامه‌ای که باز می‌کنيم به تفصيل در مورد آغاز اسلام سخن گفته، پس چه چيزی در مورد پيدايش اسلام ناروشن است؟
پيش‌ترها ايگناز گلدزيهر، يکی از «پدران» اسلام‌شناسی، در سخنرانيای در سال ۱۹۰۰ در دانشگاه سوربون گفت که آغاز اسلام بسيار ناروشن است. در حقيقت خود قرآن هيچ اطلاعی درباره‌ی زندگی محمد به ما نمی‌دهد. فقط چهار بار مفهوم «محمد» در قرآن آمده است، و فقط در يک جا با يقين می‌توان گفت که سخن از يک پيامبر عرب است، که احتمالاً به آياتی متعلق است که بعدها به قرآن افزوده شده است. مفهوم «مکه» فقط يک بار، آنهم بدون هيچ ارتباطی، آمده است. مفهوم‌‌ِ مدينه («شهر») سه بار در قرآن آمده که معلوم نيست آيا منظور فقط «شهر» به معنی کلی‌ست يا منظور مدينه‌[«شهر پيامبر»] است. همچنين در قرآن هيچ اشاره‌ای به شبه‌جزيره‌ی عربستان نشده است. بدين ترتيب همه‌ی «اطلاعات» درباره‌ی آغاز اسلام از احاديث برگرفته شده‌اند، مانند «زندگينامه‌»‌هايی [سيره محمد] که در قرون ۹ و ۱۰ ميلادی نوشته شده‌اند. يکی از اين متون که تاريخ‌نگاری اسلامی از آن سرچشمه‌ می‌گيرد، «تاريخ طبری» است که در قرن ۱۰ ميلادی تحرير شده است. بدين ترتيب برای دو قرن نخست «اسلام»، متون همزمان و معاصری که بتوان بدانها اتکا کرد، وجود ندارند.

پس، تاريخ اسلام ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال بعد از مرگ پيامبر محمد (۶۳۲ ميلادی) نوشته شده است. چرا اين قدر دير تاريخ اسلام نوشته شد؟
احتمالاً زمانی نوشتن‌ِ زندگينامه برای محمد و ديگر روندهای تاريخ اسلام ضرورت يافت که تصورات درباره‌ی آغاز اين دين در حال شکل‌گيری بود؛ اين پروسه، آرام آرام، پس از نيمه‌ی دوم قرن هشتم ميلادی آغاز گرديد که سرانجام طی اين پروسه، دين اسلام به عنوان يک دين مستقل امپراتوری عرب تکوين يافت. همانگونه که تورات، آغاز دين يهوه را به زمان موسی به عقب می‌کشاند، در اين جا نيز سرانجام يک اسطوره‌ی آغازين عظيم و منسجم در ارتباط با محمد ساخته شد.

آيا پس از صد يا دويست سال می‌توان وقايع را درست و دقيق بازنويسی کرد؟ آيا بدين ترتيب، ادبيات اسلامی‌ِ قرون ۹ و ۱۰ ميلادی مجموعه‌ای از نيمه‌حقايق نيستند که می‌بايستی از منظر علمی حتی به منزله‌ی جعل قلمداد کرد؟
اين طرح‌ِ دينی را به منزله‌ی جعل ديدن، - همينطور برای کتاب‌های موسی يا داستان رومولوس رموس- اشتباه است، زيرا در اينجا بحث نه بر تاريخ‌نويسی بلکه نوع ادبی ويژه‌ای است. کلاً اسطوره‌های دينی- سياسی، تاريخ‌نويسی نيستند و نمی‌خواهند که چنين باشند.

ولی آيا دقيقاً همين «اسطوره‌های دينی- سياسی» نيستند که امروزه برای بسياری از مسلمانان واقعيت محسوب می‌شوند؟ حتا در ادبيات تخصصی درباره‌ی تاريخ اسلام اين قرائت سنتی مورد پرسش قرار نمی‌گيرد.
اسطوره‌های مؤسس يا آغازين، اين کارکرد را دارند که می‌خواهند با اتکاء به سنن داستانی رايج يک هويت معين بوجود بياورند. طبعاً در جوامع غيرانتقادی [بدون پروسه‌ی روشنگری/مترجم] اين اسطوره‌ها به منزله‌ی واقعيت برداشت می‌شوند. ولی مستقل از همه‌ی اينها، تفکر تاريخی- انتقادی به دنبال مسيرهای واقعی است. همين روش در اسلام‌شناسی نيز آغاز شده، هر چند که خيلی دير. به اين ترتيب، مثلاً پاتريسيا کرون، اسلام‌شناس آمريکايی اين تز را نمايندگی می‌کند که نبايد آغاز و خاستگاه‌ِ اسلام را در شبه جزيره‌ی عربستان جستجو کرد. ولی با اين وجود، از نظر او محمد يک شخصيت تاريخی بوده است، و شگفت‌انگيز اين جاست که اين را نه بر اساس متون اسلامی بلکه متون مسيحی تشخيص داده است! ولی در رابطه‌ی با متون مسيحی بايد گفت که ذکر نام محمد، اضافاتی هستند که بعدها توسط رونويس‌گرها [کاتبان] که چيزی درباره‌ی او نمی‌دانستند، وارد اين متون قديمی شده‌اند.

احاديث، زندگينامه‌ها و کلمات قصار محمد چه نقشی ايفا می‌کنند؟ آنها نيز بيش از يک قرن به طور شفاهی دهان به دهان انتقال می‌يافتند، سرانجام جمع‌آوری و نوشته شدند. اين زنجيره‌ی روايات تا چه اندازه مطمئن هستند؟
احاديث و جمع‌آوری آن در قرن ۹ ميلادی يک ضرورت بود، زيرا مسايل و مشکلات جديدی ظاهر شدند که قرآن درباره‌ی آنها هيچ اشاره‌ای نکرده بود. از طريق همين احاديث توانستند با ارجاع و اتکاء به محمد به يک سلسله پرسش‌های حقوقی جديد، مسايل‌ِ جماعت‌های دينی و غيره را پاسخ بگويند. اين احاديث از قرن نوزدهم [توسط خاورشناسان] به منزله‌ی نوشتارهای افسانه‌ای ارزيابی شده‌اند. اين زنجيره‌ی حديث‌ها که به منزله‌ی روايت از زمان محمد بيان می‌شدند، به تدريج خود به مرجع تبديل شدند. ولی از سوی ديگر بايد گفت که هدف‌ِ اين احاديث در مرتبه‌ی نخست، مشروعيت کلامی بوده و نه ارايه‌ی اطلاعات تاريخی.

ولی در واقعيت، اينها هم مانند اسطوره‌های بنيادگذاری اسلام، طور ديگری‌ برداشت می‌شوند؛ يعنی احاديث به منزله‌ی اطلاعات تاريخی درک شده‌اند. در بعضی از کشورهای مسلمان همين احاديث، پايه‌ی حقوقی را تشکيل می‌دهد. آيا آنها را می‌توان به عنوان پايه‌ی احکام حقوقی قرار داد؟
احاديث در کنار منابع ديگر مانند قرآن، حقوق عرفی يا احکام قاضی، مبنای حقوقی هستند. اين که آيا به منزله‌ی مبنای حقوقی «بدرد می‌خورند»، اطلاع ندارم. اگر هم اين احاديث، اطلاعات تاريخی عرضه می‌کنند اساساً برای اين بوده که بگويند در آن شرايط چگونه با اين يا آن مسئله برخورد می‌شده، نه اين که محمد چه حرفهايی زده است.

شما در سه سال اخير دو کتاب درباره‌ی آخرين پژوهش‌ها درباره‌ی تاريخ پيدايش اسلام منتشر کرده‌ايد. بنا بر تز شما، اسلام در آغاز، يک دين مستقل و قائم‌ به ذات نبوده است. شما و همکارانتان چه مدارکی در اين باره پيدا کرده‌ايد؟
اين مدارک از ادبيات مسيحی‌ِ تحت‌ِ حاکميت‌‌ِ عرب‌ها در سده‌های ۷ و ۸ ميلادی، ضرب‌ِ سکه‌ها حاکمان عرب، سنگ‌نبشته‌ها، مثلاً قبه‌الصخره [Felsendom] در اورشليم بدست آمده‌اند. اين‌ مدارک نشان می‌دهند که حاکمان نوين از يک مسيحيت سوری- ايرانی برخوردار بودند که به تصميمات شورای نيقيه يعنی به اعتقادنامه‌ی نيقيه باور نداشتند. مسيح برای آنها فرستاده، پيامبر و عبدالله بوده ولی پسر جسمانی خدا نبوده، در ضمن به وحدانيت ناب خدا يعنی بدون «اضافات» [انکار تثليث] معتقد بودند. به همين دليل، پدر کليسا، يوحنای دمشقی [مرگ حدود ۷۵۰ ميلادی] آنها را جزو مرتدان مسيحی طبقه‌بندی می‌کند، زيرا درک آنها از مسيحيت منطبق بر درک يونانی از مسيحيت نبوده است. تا پيش از قرن ۹ ميلادی هنوز هيچ حرفی از يک دين مستقل عرب‌ها يعنی اسلام در ميان نبوده است.

يعنی اسلام تازه بعدها به يک دين مستقل تبديل گرديد؟
اين نوع فرمولبندی اين احساس را برمی‌انگيزد که گويا تعدادی انسان در يک اقدام آگاهانه يا خودسرانه دست به چنين کاری زده‌اند. معمولاً شکل‌گيری اديان اين گونه است که تصورات سنتی دينی در محيط جديد به گونه‌ای ديگر تأويل و تفسير شده و از نو سامان داده می‌شود

آيا مناسبات سياسی آن روزگاران نقش تعيين‌کننده‌ای در خصوص تکامل اسلام به يک دين مستقل ايفا نکرده است؟
اسلام در سده‌ی ۹ ميلادی به دين دولتی امپراتوری عرب تبديل شد؛ اين امپراتوری توانست با اتکاء به اين دين، مبنای معنوی‌ِ حاکميت و اعتبار «جهانی» خود را پايه‌ريزی کند.

منظورتان اين است که برای امپراتوری بزرگ عرب يک دين نوين ضرورت داشت تا بتواند خود را به منزله‌ی جهانی نوين از مابقی جهان متمايز سازد؟آيا يک امپراتوری نيازمند يک منبع معنوی است؟ دين و پيامی که بايستی توسعه يابد؟
به نظر می‌رسد که در مناسبات با امپراتوری بيزانس يک توضيح قانع‌کننده باشد.

چرا در پژوهش‌های تاکنونی درباره ی اين عوامل و مناسبات فکر نشده است و اکثر پژوهشگران نقطه‌ی آغاز خود را روی خدشه‌ناپذيری تاريخ [سنتی] اسلامی قرار داده‌اند؟ چرا پژوهشگران، مانند مسيحيت با اسلام انتقادی برخورد نمی‌کنند؟
در علم کلام‌ِ اسلامی طرح چنين پرسش‌هايی جايز نيست. اسلام، تاکنون روشنگری را تجربه نکرده است. اسلام‌شناسی غربی هم هنوز به موضوعات زبان‌شناختی مشغول است، البته بدون آن که از متدلوژی علمی- انتقادی در علوم انسانی بهره‌ جويد. همچنين بايد گفت که تا کنون محيط فرهنگی خاور نزديک از منظر دين‌شناختی و علم‌ِ کلام مسيحی مورد بررسی قرار نگرفته است، به همين دليل ريشه‌ها و دستمايه‌هايی که از اين سنن مسيحی برگرفته شده‌اند، تشخيص داده نشده‌اند. با وجود اين، در جهان اسلام‌شناسانی وجود دارند که مقالات و رسالات انتقادی مهمی منتشر کرده‌اند و توانستند چشم‌انداز‌های نوينی را باز کنند.. از آن جا که عليه اين منابع و مدارک تاريخی بدست آمده هيچ استدلالی وجود ندارد، درک سنتی از اسلام دوامی نخواهد داشت.

پژوهش‌های غيرانتقادی چه خطاهايی کرده است، به عبارت دقيق‌تر اين پژوهشگران چه نکردند؟
ظاهراً فراموش شده که روند‌های تاريخی فقط زمانی قابل توصيف هستند که از منظر انتقادی- تاريخی با اتکاء به منابع معاصر (وقت) مورد تأييد قرار بگيرند. دوران‌های تاريخی‌ای وجود دارند که تقريباً هيچ مدرکی به جا نگذاشته‌اند. اين برای مراحل شکل‌گيری بسياری از اديان صدق می‌کند، مثلاً بوديسم، زرتشت، دين يهودی و همچنين در مسيحيت پرسش‌های فراوانی در باره‌ی مسيح هنوز پاسخ داده نشده‌اند. جزئيات درباره‌ی آغاز اسلام بسيار بعدتر از قدرت‌گيری عرب‌ها در ادبيات سنتی [احاديث] وارد شده‌اند؛ عجيب هم نيست اگر طی اين نگارش‌ها، سنن تاريخ‌نويسی هم با آن تلفيق شده باشد. ولی اگر بخواهيم کلاً به احاديث بنگريم، آنها آغاز اسلام را مستند سازی نمی‌کنند، بلکه تفکر حاکم در سده‌های ۹ و ۱۰ ميلادی را بازتاب می‌دهند. اسلام‌شناسی غربی همه‌ی امکانات ارزيابی‌ِ انتقادی را داشته است، ولی به اندازه‌ی کافی از آن بهره نبرد.

بخش دوم

برای مسلمانان، قرآن، زندگی محمد و سلوک او حقايق خدشه‌ناپذيرند. آيا واقعاً فقط يک قرآن وجود داشته و محمد واقعاً آن گونه زندگی کرده که تاريخ‌نگاری اسلامی گفته است؟ بخش دوم مصاحبه حول اين پرسش‌هاست.

رودی پارت، يکی از اسلام‌شناسان و زبان‌شناسان، يک بار گفت که در اصالت قرآن نمی‌توان شک کرد، آيا شما هم عقيده را داريد؟
از نظر رودی پارت تمام جملات قرآن از اصالت برخوردارند، يعنی متعلق به محمد هستند. اين تز متکی به هيچ منبعی نيست، فقط يک ادعای محض است. او، مانند بسياری ديگر، همچنين بر اين عقيده است که جمع‌آوری اظهارات محمد در زمان خليفه‌ی سوم، عثمان، صورت گرفته است، يعنی کمتر از بيست سال پس از مرگ پيامبر.

يعنی درست نيست که بگوئيم تنها يک نسخه از قرآن وجود دارد؟ چه دلايلی در اين رابطه وجود دارد؟
تکه‌های بدست آمده از دست‌نوشته‌های قرآن يعنی قديمی‌ترين نسخه‌هايی که از نيمه‌ی دوم قرن ۸ ميلادی بدست ما رسيده تصوير کاملاً ديگری را نشان می‌دهند: هم ترتيب سوره‌ها فرق می‌کند و هم در آنها متونی وجود دارند که در نسخه‌های کنونی قرآن موجود نيست. قرآن هنوز در حال شکل‌گيری بود، و اولين نسخه‌ی کامل آن مربوط به سال ۸۷۰ ميلادی می‌باشد. به ويژه بايد خاطر نشان کرد که قديمی‌ترين دست‌نوشته‌ها به خط ناقص نوشته شده بودند: اين دست‌نوشته‌ها مانند ديگر نوشته‌های زبان سامی فاقد حروف صداردار هستند. در رسم‌الخط عربی حروف بی‌صدا دارای چند معنی می‌باشند. در عربی امروز معنی اين حروف با نقطه‌گذاری مشخص می‌شود: اين حروف بی‌صدا بين يک تا سه نقطه می‌گيرند و تازه با نقطه‌گذاری است که می‌توان معنی دقيق آنها را مشخص کرد. ولی در دست‌نوشته‌های قديم قرآن، اين حروف بی‌صدا نقطه‌گذاری نشده بودند. بدين ترتيب هر حرف بدون نقطه‌گذاری می‌تواند دو تا پنچ حرف را نمايندگی کند، به عبارتی اين متون بدون توضيح و تفسير قابل خواندن نيستند. به همين دليل بالاخره در پايان قرن ۹ ميلادی قرآن به شکل کامل امروزی‌اش يعنی با نقطه‌گذاری تکميل شد. طبعاً طی اين بازنويسی‌ها خطاهای تأويلی صورت گرفته است.

اگر اشتباه نکنم، منظور شما از «خطاهای تأويلی» برمی‌گردد به کارهای کريستف لوکسنبرگ. او قرآن را با اتکاء به زبان سُريانی – آرامی که در زمان پيامبر زبان همگانی بوده بازخوانی کرده و توانسته بسياری از بخش‌های قرآن را که مبهم و نامفهوم بوده کشف رمز کند.
کريستف لوکسنبرگ اثبات کرده که قرآن در يک محيط زبانی آرامی- عربی نوشته شده بود، و بندهای زيادی از قرآن فقط زمانی معنی پيدا می‌کنند که ما آن متون را آرامی - سريانی که به خط عربی نوشته شده‌اند بخوانيم. در يک پژوهش نوين همچنين او با خطاهای نسّاخان (رونويس‌برداران) نشان داده است که کاتبان قرآن از روی متون سُريانی رونويسی می‌کردند. به عبارتی، قرآن از يک پيشينه‌ی سُريانی – آرامی و بدين ترتيب مسيحی برخوردار بوده است. اين کشف با سکه‌های يافت‌شده‌ی عربها مطابقت دارد. اين سکه‌ها نشان می‌دهند که سرچشمه‌ی جنبش قرآنی در شرق‌ِ بين‌النهرين (ميان‌رودان) يا دقيق‌تر گفته شود در يک محيط ايرانی- سوری بوده است.

چرا اين قدر دير يک برخورد انتقادی با تاريخ اسلامی صورت می‌گيرد؟ حتماً استثناهايی وجود داشته‌اند. آيا آنها از سوی «جامعه‌ی علمی» ناديده گرفته شده‌اند؟
از سده‌ی نوزدهم، اسلام‌شناسی اروپايی به ويژه اسلام‌شناسی در آلمان که عمدتاً توسط دانشمندان يهودی پيش برده می‌شده، خدمات عظيمی ارايه داده است. در دوره‌ی نازی‌ها اين پروسه قطع شد. قصد ما اين است که دوباره آن سنت‌ِ علمی را ادامه بدهيم، ولی تلاش می‌شود که طيف پژوهش را از طريق همکاری شاخه‌های گوناگون علمی يعنی سامی‌شناسان، هندو-ژرمن‌ ‌شناسان، متکلمين، دين‌شناسان، سکه‌شناسان يا - برای اسپانيا- اسپانی‌شناسان عميق‌تر سازيم. فقط از اين طريق است که می‌توان شرايط پيچيده‌ی پيدايش اسلام را به گونه‌ای علمی توضيح داد. در اين جا هدف اين است، که يک نسخه‌ی انتقادی از قرآن را کمک دست‌نوشته‌های قديمی جمع‌آوری کنيم - چيزی که در انجيل‌شناسی نيز صورت گرفته- تا بدين ترتيب تفسر قرآن ديگر فقط محدود به قرآن قاهره که در سال ۱۹۲۵ چاپ گرديد، نباشد. زيرا همواره ادعا می‌شود، البته به اشتباه، که قرآن قاهره همان قرآنی است که عثمان جمع‌آوری کرده است.

هيچ دينی از آسمان نازل نشده است

شما تلاش کرده‌ايد با نگاهی انتقادی - تاريخی به شخصيت محمد پيامبر بپردازيد. آيا واقعاً چنين شخصيتی در تاريخ وجود داشته است؟
آنچه که قابل اثبات است اين است که اولين سکه‌های ضرب شده با شعار «محمت» در شرق بين‌النهرين (ميان‌رودان) مربوط به سال ۶۶۰ ميلادی يافت شده است و سپس به غرب (سوريه) راه پيدا کرده و در آنجا به دو زبان ضرب شده‌اند. در وسط اين سکه‌ها «محمت» نوشته شده و در کناره‌ی آنها به زبان عربی «محمد» نقش بسته بود. اين سکه‌ها حامل يک شمايل‌نگاری مسيحی هستند، مثلاً همواره با علامت صليب تزئين شده بودند، يعنی مفهوم «محمد» آشکارا به عنوان يک لقب يا عنوان افتخاری برای مسيح درک می‌شده؛ «محمد» يعنی ستايش‌شده، يا کسی که بايد ستايش شود. اين منطبق است با سنگ‌نبشته‌های قبه‌الصخره، جايی که لقب يا عنوان محمد به مسيح، عيسی، پسر مريم و بنده‌ی خدا (عبدالله) داده شده است. همچنين يوحنای دمشقی در جدل‌های خود عليه اين درک از مسيحيت، آنها را مرتد می‌خواند.

پس بنا بر توضيحات شما اين نتيجه باقی می‌ماند که اساساً محمد به عنوان يک شخصيت تاريخی که ما امروز می‌شناسيم وجود نداشته است، بلکه او در سده‌های ۹ و ۱۰ ميلادی به شخصيتی که امروز هست تبديل شد؟
شايد هم در آغاز جنبش قرآنی [در جايی] موعظه‌گری با چنين نامی وجود داشته باشد، که از البته از لحاظ تاريخی هنوز اثبات نشده است. ولی طبق سکه‌هايی که عرب‌های آن زمان به جا گذاشتند يا طبق سنگ‌نبشته‌های قبه‌الصخره بايد پذيرفت که مفهوم «محمد» يعنی ستايش شده، اساساً يک لقب افتخاری برای مسيح بوده است.

در مقدمه‌ی کتاب‌تان «آغاز اسلام» می‌نويسيد که قصد شما آسيب رساندن به اين دين نيست. ولی قطعاً بسياری از مسلمانان اين را طور ديگری برداشت خواهند کرد و به پژوهش‌های شما به عنوان حمله عليه اسلام نگاه خواهند کرد. شما به آنها چه خواهيد گفت؟
مسئله‌ی پژوهش‌های تاريخی بررسی حقانيت دينی نيست. به علاوه هيچ دينی از آسمان به زمين نازل نشده است. همه‌ی اديان، از اديان پيشين خود سرچشمه می‌گيرند، مثلاً اديان تائويی و کنفوسيوسی از اديان طبيعی چينی؛ دين هندويسم و بوديسم از دين ودايی؛ دين يهودی بر مبنای سنت‌ِ دينی شرق قديم؛ مسيحيت از دين‌ِ يهودی و اسلام از مسيحيت سوری. در نتيجه همه‌ی اديان از جنبه‌های گوناگون مشروط به يکديگرند و در خود بسياری از دستمايه‌های سنتی، سنن داستانی، آئين، رسوم، جهان‌بينی‌های قومی، نهادها و غيره را وحدت می‌بخشند.

ولی امروز‌ِ روز اصلاً به نظر نمی‌آيد که کشورهای مسلمان آمادگی‌ِ روشنگری داشته باشند. به راستی چرا در اين کشورها چيزی مانند روشنگری صورت نگرفته است؟
از سده‌ی ۱۸ ميلادی روشنگری از سوی بسياری از مسيحيان - و تا به امروز هنوز هم بخشی از مسيحيان چنين فکر می‌کنند - به عنوان حمله و تخريب دين‌شان احساس می‌شد. ولی در واقعيت روشنگری اين امکان را برای مسيحيت فراهم کرد تا خود را با مدرنيته تطبيق بدهد و برای انسان‌ِ مدرن و امروزی قابل هضم کند. اگر اسلام بخواهد به بقای خود در جوامع باز ادامه بدهد، همين گام برای آن امری اجتناب‌ناپذير است.

ــــــــــــــــــــــــــــ
اين مصاحبه به مناسبت انتشار کتاب «از بغداد به مرو- بازخوانی تاريخ اسلام از آخر به آغاز» اثر کارل- هاينتس اوليگ ترجمه شده است. کارل- هاينتس اوليگ به آن دسته از پژوهشگران و دين‌شناسان تعلق دارد که طی تحقيقات طولانی خود به اين نتيجه رسيده‌اند که اسلام از درون يک جنبش مسيحی ايرانی - سوری سر برآورده است. سرچشمه‌ی اين جنبش مسيحی‌ِ ايرانی - سوری در خراسان بزرگ (مرو) و سوريه يا به طور کلی در ايران ساسانی بوده است. به سخن ديگر، شبه جزيره‌ی عربستان يا به عبارت دقيق‌تر مکه و مدينه خاستگاه اسلام نبوده است و در نتيجه پيامبری به نام محمد که بنيانگذار اسلام باشد، اساساً وجود نداشته است.
نام کتاب: «از بغداد به مرو – بازخوانی تاريخ اسلام از آخر به آغاز»، نويسنده: کارل-هاينتس اوليگ، مترجم: ب. بی‌نياز (داريوش)، انتشارات پويا، پخش: انتشارات فروغ: www.foroughbook.net

ـــــــــــــــــــــــــــــ-
منبع اين مقاله: http://www.heise.de/tp/artikel/27/27483/1.html
http://www.heise.de/tp/artikel/27/27484/1.html


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 
Copyright: gooya.com 2016