شنبه 8 تیر 1392   صفحه اول | درباره ما | گویا

گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


خواندنی ها و دیدنی ها
بخوانید!
پرخواننده ترین ها

اپوزیسیون متوهم و واقعیات جامعه ایران، مانی روشنگر

election.jpg
در انتخابات اخیر، اپوزیسیون بر انداز تقریبا یقین داشت که با توجه به تجربه کودتای انتخاباتی و سرکوب جنبش سبز ، دعوت به تحریم این بار با استقبال گسترده مردم روبرو خواهد شد. نه تنها این گروه و بلکه حتی اصلاح طلبان نزدیک به حکومت به هیچ عنوان شرکت نسبتا خوب مردم و انتخاب روحانی در دور اول را پیش بینی نمی کردند.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


عنوان مقاله من به اپوزیسیون ایران به عنوان یک کل واحد اشاره ندارد، چرا که همه می دانیم که اپوزیسیون ( به معنای نیرو ها و گروه های سیاسی مخالف و منتقدنظام موجود) یک گروه بسیار نا همگون است. اجازه دهید اینجا فقط بر روی بخشی از اپوزیسیون تمرکز کنم که شعار اصلی آن دمکراسی خواهی است، یعنی بر روی چهار اصل مهم انتخابات آزاد، تقویت نهادهای مدنی و رسانه های مستقل، آزادی بیان و پاسخگوئی حکومت تاکید دارد.

اپوزیسیون دمکراسی خواه با این تعریف ، خود به گروه های متعددی تقسیم میشود که هر کدام نقش متفاوتی برای باورهای دینی و فرهنگی در یک ایران دموکراتیک متصور می شوند و شیوه های و راهبرد های متفاوتی برای رسیدن به جامعه مورد نظر خود ارائه میدهند. گروهی (اصلاح طلبان حکومتی و راه سبز امید) همچنان به وجه اسلامیت تاکید میکنند و جمهوری اسلامی را اصلاح پذیر می دانند. از نظر آنها انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله خمینی جنبشی مترقی و آزادی خواهانه بود که به انحراف کشیده شد. در آن سوی طیف گروه هائی قرار می گیرند که همگی در خارج از کشور مستقر هستند و به جدائی کامل دین از سیاست (نوعی سکولاریته) باور دارند. از نظر آنها دیندار بودن یا نبودن یک امر شخصی است و معیاری برای مقبولیت و کار آیی سیاست مدار به شمار نمی آید. گروهی از آنها دخالت شرع و روحانیت در تدوین قوانین مدنی و کیفری را نا مطلوب می دانند و از نظر آنها این امر مخل دمکراسی و اصل سکولاریته است. اعتقاد یا عدم اعتقاد به نقش دین در یک جامعه دموکراتیک منجر به یک شکاف عمیق بین این دو طیف شده و ائتلاف بین آنها را برای هدف مشترکشان که دمکراسی است تبدیل به امری بسیار دشوار و احتمالا نا ممکن کرده است. اعتقاد به اصلاح ناپذیری جمهوری اسلامی در میان گروه دوم مترادف شده است با میل به بر اندازی از طریق مقاومت مدنی، انقلاب، فروپاشی از درون، دخالت خارجی یا ترکیبی از آنها.این موضوع شکاف بین این دو گروه را به مراتب عمیق تر و اتحاد آنها را دور از ذهن تر می نماید.

اما سوال اصلی اینجاست که اگر بنا به اعتقاد به اصل دموکراسی ، خواست اکثریت مردم رامبنا قرار دهیم ، مردم چه می خواهند؟ تارسیدن به یک وضعیت آرمانی که در آن همه گروه های و تشکل های رنگارنگ سیاسی اصول و باورها و راهکار های خود را در یک شرایط برابر به مردم عرضه کنند و شاهد بازخورد آن در میان همه طبقات، اقوام و گروه های اجتماعی باشند، راه زیادی در پیش است. چه درصدی از جامعه ایران ، در حال حاضر دموکراسی را خواست اصلی خود می دانند؟ چه بخشی از مردم به خصوص در میان طبقات پایین تر اقتصادی و اجتماعی تعریف مشخص و درستی از دموکراسی در ذهن دارد؟می دانیم که حتی در کشورهای توسعه یافته با سطح رفاه بالای عمومی و دسترسی آسان به دانش و اطلاعات، عموما انگیزه های رفاهی و اقتصادی (مانند امکان کاریابی ، مالیات ،دستمزد، بهبود امکانات شهری) مردم را به حضور سیاسی وا می دارد و باور های ارزشی (مانند اعتقادات دینی ، فمینیسم، کاهش شکاف طبقاتی، حقوق همجنسگرایان و مانند آن) یک نیروی محرکه نیرومند برای فعالیت سیاسی بسیاری از مردم نیست. می دانیم که کشوری مانند چین علیرغم داشتن یک حکومت غیر دموکراتیک و ضعف نهاد های مدنی، جایگاه خود را به عنوان یک قدرت اقتصادی تثبیت کرده و سطحی از رفاه نسبی را برای مردم خود ایجاد کرده است. بنابراین رابطه بین رشد اقتصادی و توسعه سیاسی رابطه ای پیچیده است. در جامعه ای مانند ایران که بخش قابل توجهی از مردم زیر خط فقر به سر می برند ،تامین فوری نیاز های مادی یک اولویت اساسی است که خواسته های ارزشمدارانه را کاملا تحت الشعاع قرار می دهد. مقبولیت احمدی نژاد به خصوص در دوره اول در میان اقشار پایین جامعه از همین زاویه قابل تحلیل است. شعار های وی حول مبارزه با فساد، تبعیض و بسط عدالت طلبی بود و اینها به مذاق اقشار مستمند که خود را قربانی شکاف طبقاتی و بی عدالتی اقتصادی می دیدند مقبول افتاد. احمدی نژاد با اتکا به نیرو های امنیتی، تند رو و سرکوب گر داخل رژیم و حمایت اقشار فقیر و آسیب دیده به قدرت رسید و یک نا امیدی و ترس گسترده در میان گروه های دموکراسی خواه (چه دینی و چه غیر دینی) ایجاد کرد. او در اصل یک شخصیت خود محور، شیفته قدرت و عوام فریب بود با منشی غیر دمکراتیک و غیر عقلانی، اما رفتار و گفتار سد شکن و گستاخانه اش بخشی از جامعه را مجذوب خود نمود.

اپوزیسیون برانداز که بخش مهمی از آن را گروه های لائیک ، سکولارو همچنین سلطنت طلب تشکیل می دهد، سال هاست که در هر انتخاباتی بر طبل تحریم میکوبد. علیرغم تبلیغات این گروه، میتوان به راحتی نشان داد که بخش قابل توجهی از مردم شاید بین ۵۰ تا ۷۰ ذرصدآنها همچنان در هر دوره ای در انتخابات شرکت می کنند . انگیزه گروه های مختلف اجتماعی برای شرکت در انتخابات قطعا یکی نیست . مطالعه جامعه شناختی جمعیت رای دهنده به کاندیداهای مختلف میتواند تا حدودی روشنگر خواست ها ، انتظارات و علائق مردم ایران به شمار رود. ناگفته پیداست که در یک کشور غیر دموکراتیک مانند ایران همه گروه های سیاسی امکان معرفی و عرضه خود را ندارند و در شمارش و اعلام نتایج آرا هم همیشه دستکاری صورت می گیرد. بنابراین هر گونه نتیجه گیری بر اساس این داده ها واجد درصدی از خطا و قابل نقد است. اما بگذارید نگاهی گذرا بر پنج دوره از انتخابات ریاست جمهوری داشته باشیم وآن را از زاویه نگاه اپوزیسون به جامعه ایران بررسی کنیم:

در دو دوره اول (۷۶ و ۸۰) آقای خاتمی با اکثریت مطلق برنده آرا شدند. شعارهای ایشان بر محور آزادی، پاسخگوئی حکومت و تقویت نهادهای مدنی در چارچوب جمهوری اسلامی، قانون اساسی و ولایت فقیه استوار بود. ایشان خود را ملتزم به اسلام و ولایت فقیه می دانست و انقلاب اسلامی را یک خیزش مردمی بر مبنای اسلام ، اسقلال طلبی وآزادی خواهی به شمار می آورد. اپوزسیون بر انداز که ابتدا با شک و تردید به این شعارها می نگریست، پس از مشاهده شرکت گسترده مردم و رای قاطع خاتمی تا حدودی عقب نشینی کرد. گروهی استدلال کردند که شرکت مردم 'نه' به نامزد مورد نظر رهبری بود. فارغ از درستی این نظر ، آنچه مسلم بود آن بود که یک نارضایتی گسترده نسبت به سیاست های نظام در میان مردم وجود داشت ولی مردم هنوز به امکان تغییر در درون نظام امید داشتند. درک حمایت گسترده و پرشور مردم به خصوص جوانان مدرن طبقه متوسط از یک روحانی که اعتقاد قلبی به اصل نظام و انقلاب داشت ، برای اپوزیسیون برانداز عجیب و دور از ذهن بود. خاتمی توانست گشایش هایی در فضای سیاسی ایجاد کند اما کارشکنی های جناح رقیب او را به عقب نشینی واداشت و سنگرهای گرفته شده یک به یک واگذار شد و این مسئله در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی به اوج خود رسید (ماجرای لوایح دوقلو و حکم حکومتی رهبر). تندروی های بعضی روزنامه های اصلاح طلب در حمله به هاشمی، او را به جناح رهبر نزدیک کرد . اپوزیسیون بر انداز حالا شادمانه این اتفاقات را مهر تاییدی بر صحت ادعاهای خود مبنی بر اصلاح ناپذیری نظام تلقی کرد. نا امیدی گسترده از اصلاح طلبان ( و نه لزوما امکان تغییر در درون نظام) قشر متوسط و جوان را واداشت که در انتخابات دوره بعد شرکت نکنند و زمینه را برای پیروزی احمدی نژاد( با رای اقشار فرودست و حمایت سپاه ، بسیج و نیرو های امنیتی) فراهم آورند. تحقق آرزوی اپوزیسیون بر انداز یعنی عدم شرکت مردم منجر به نشستن شخصی بر مسند قدرت شد که به مدت هشت سال ثروت های ملی کشور را با ضعف مدیریت و اعطا رانت های اقتصادی کلان به سپاه و نیرو های امنیتی بر باد داد و مردمان فرودستی که از او حمایت کردندتا لقمه نانی به سفره خالی شان افزوده شود، حالا باید حسرت روزهای خوب گذشته را می خوردند. با کاندیداتوری موسوی، اپوزیسیون بر انداز یک بار دیگر شروع به تخریب میر حسین موسوی کرد. او یک فرد مذهبی ، مدافع دوران طلائی امام ، سهیم در جنایت های رژیم، و معتقد به ولایت مطلقه فقیه بود و رای به او خیانت به دموکراسی، حقوق بشر و سکولاریته به شمار می رفت. آنان بدون اشاره به تفاوت های بارز بین دوران خاتمی و احمدی نژاد، و علیرغم گسترده تر شدن شکاف طبقاتی و بی عدالتی ، فقیر تر شدن مردم، منزوی تر شدن ایران در صحنه بین المللی به دلیل رفتار های غیر عقلانی و شعار گونه دولت احمدی نژاد، همچنان بر بی حاصل بودن شرکت در انتخابات اصرار می ورزیدند. به زعم آنان خاتمی و موسوی فقط چهره کریه جمهوری اسلامی را بزک می کنند و تنها راه نجات ایران به زیر کشیدن ولی فقیه مستبد و خونخوار است. اوست که عامل این مصیبت هاست و احمدی نژاد فقط یک بازیچه است. اینکه این وعده ها کی و چگونه محقق خواهد شد و در شرایط موجود چگونه می توان معیشت، رفاه و سلامت مردم ایران را بهبود بخشید، ظاهرا به زعم این گروه از فعالان سیاسی سوالاتی بی ربط بودند.

به رغم همه این شعارها ، مردمی که از چهار سال دروغ و عوام فریبی احمدی نژاد خسته بودند دو باره حضور در پای صندوق های را بر گوش سپردن به وعده های خوش آهنگ اپوزیسیون برانداز ترجیح دادند . آنها به نخست وزیر امام که مانند خاتمی معتقد به نظام و انقلاب بود رای دادند. شاید برای بسیاری از آنها آنچه مهم بود نه حفظ نظام و نه سرنگونی آن بلکه ایجاد یک روزنه و گشایش در فضای بسته سیاسی و اصلاح امور اقتصادی بود. احمدی نژاد هم هنوز در بین گروه های ایدئولوژیک وابسته به رژیم و بخشی از گروه های تهیدست که از بذل و بخشش های او متنعم شده بودند، طرفدارانی داشت. به دنبال کودتای انتخاباتی، جوانان قشر متوسط خواهان تغییر که غرورشان پایمال شده بود به خیابان ها ریختند و در این مبارزه از جان خود مایه گذاشتند. بر خلاف گفتمان غیر دینی (وگاه ضد دینی) اپوزیسیون سکولار، در مبارزات جنبش سبز از نماد های مذهبی به کرات استفاده شد. این امر نشان از این دارد که مولفه دین حتی در بین گروه های مدرن طبقه متوسط شهری نفوذ خود را حفظ کرده است. مردم در روی پشت بام خانه ها فریاد الله اکبر سر دادند و در خیابان رهبر خود را با شعار 'یا حسین، میر حسین' خطاب کردند. موسوی خود همیشه به عنوان شخصیتی عمیقا مذهبی شناخته شده بود.

در انتخابات اخیر، اپوزیسیون بر انداز تقریبا یقین داشت که با توجه به تجربه کودتای انتخاباتی و سرکوب جنبش سبز ، دعوت به تحریم این بار با استقبال گسترده مردم روبرو خواهد شد. نه تنها این گروه و بلکه حتی اصلاح طلبان نزدیک به حکومت به هیچ عنوان شرکت نسبتا خوب مردم و انتخاب روحانی در دور اول را پیش بینی نمی کردند. چگونه مردم به کسی رای دادند که سالها نماینده و معتمد آیت الله خامنه ای در شورای عالی امنیت ملی بوده و به روایت بعضی ها حتی از سرکوب دانشجویان در تیر ۷۸ دفاع کرده است؟ چگونه مردم وعده های عوام فریبانه یک روحانی وابسته به رژیم را برای آزادی زندانیان سیاسی و تقویت نهاد های صنفی باور می کنند؟ روند تخریب روحانی حتی قبل از نشستن او بر صندلی ریاست جمهوری آغاز شده است.

حقیقت آن است که اگر روحانی بتواند بحران های عمیق سیاسی،اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را در ایران امروز التیام بخشد و از فروپاشی اجتماعی و ویرانی کشور جلوگیری کند، بزرگترین خدمت را به ایران و ایرانی کرده است، فارغ از اینکه در گذشته چه بوده و چه کرده. شعار ها و وعده های اپوزیسیون بر انداز هیچ کمکی به رفاه حال ایرانیان نکرده و نخواهد کرد. واقعیات تاریخی و تحلیل جامعه شناختی جامعه ایران نشان می دهد که هیچ یک از گروه های اپوزیسیون موجود، چه اصلاح طلب حکومتی ، چه مذهبی، چه لائیک و سکولار، و چه سلطنت طلب نماینده اکثریت مردم ایران نیستند. افراد منتسب به اپوزیسیون خارج از کشور عموما کسانی هستند که سالها از ایران دور بوده اند، غالبا از جمهوری اسلامی زخم خورده اند، و مزایای زندگی در یک جامعه سکولار و دموکراتیک را که مختصات تاریخی و فرهنگی آن فرسنگ ها با واقعیات جامعه امروز ایران فاصله دارد، تجربه کرده اند. اینها ممکن است هدفشان بهروزی و تعالی ایران و ایرانی باشد، اما این امر با انکار واقعیت و تحمیل آرمان ها و آرزو های زیبا ولی دست نیافتنی میسر نیست. آنچه مردم ایران در شرایط حاضر نیاز دارند، بهبود رفاه و معیشت و همبستگی و وفاق ملی برای مقابله با بحران های داخلی و خارجی است.


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 
Copyright: gooya.com 2016