برآوردی از درصد فراوانی ديدگاههای سياسی در ايران، فرهاد کاويان
در اين نوشته قصد داريم که با استفاده از نتايج معنادار انتخابات رياست جمهوری در ايران، پروفايلی از ديدگاههای سياسی غالب در جامعه ايران بيابيم. در محاسباتی که در زير میآيد از نتايج انتخابات مناقشهبرانگيز سال ۸۸ استفادهای نشده است
در اين نوشته قصد داريم که با استفاده از نتايج معنادار انتخابات رياستجمهوری در ايران، پروفايلی از ديدگاههای سياسی غالب در جامعهی ايران بيابيم. در محاسباتی که در زير میآيد از نتايج انتخابات مناقشهبرانگيز سال هشتاد و هشت استفادهای نشده است. اما در انتهای مقاله با استفاده از تخمينهای به دست آمده مختصراً به بررسی احتمال تقلب در سال هشتاد و هشت میپردازيم. برای رسيدن به اين منظور چهار گام را طی خواهيم کرد و در هر گام به بيان دلايل معقول بودن مفروضات آن گام خواهيم پرداخت. همچنين سعی شده است که مطالب چنان ساده بيان شوند که هر خوانندهای با کمترين ميزان سواد نيز قادر به درک مطلب ارائه شده باشد. مفروضات اساسی در اين مسير عبارتند است:
۱- منظور از نوع ديدگاه سياسی اشخاص، نوع نگاه سياسی او مستقل از رائی که ميدهد است. بدين معنی که مثلا امکان دارد شخص مخالف نظام باشد و يا اصولگرا باشد، اما گاهی از اوقات ممکن است رائی خلاف خواستهی اساسی خود بدهد. بدين معنی، سعی شده است فقط از آرائی که در دوران گذشته انتخابات رياست جمهوری دارای مطابقت با خواستههای گروههای رایدهنده بوده است استفاده شود و باقی آراء (آراء مبهم) را استفاده نخواهيم کرد.
۲- در اين نوشته فرض میکنيم که نسبت فراوانی اين ديدگاهها نسبت به يکديگر با گذشت زمان (از سال ۶۸ تا ۹۲) تغيير قابل ملاحظهای نکرده باشند. پس عليرغم رشد جمعيت واجد شرايط در رای دادن، نسبت تعداد افراد در اين ديدگاهها به هم تغييری نکرده است. دقت کنيم که ديدگاههای افراد را با آرائی که دادهاند و در دورههای مختلف انتخابات گاهاً تغييرات شديدی داشتهاند اشتباه نگيريم. بنابراين، در نمودارهايی که ارائه خواهيم کرد درصد فراوانی تعداد افراد در گروههای مختلف را برای تمام سالهای مورد بحث يکسان در نظر خواهيم گرفت. اين فرض هرچند که کاملا درست نيست، اما در سادهسازی مسئله کمک خواهد کرد. {ذکر اين نکته هم میتواند مفيد باشد که عدّهای معتقدند که ديدگاههای افراد جامعهی ما به دليل گسترش دانش و ارتباطات و مخصوصا بعد از وقايع سال ۸۸ حرکتی رو به سمت مخالفت با اصولگرايی داشته است. همچنين معتقدند که نسل جديد نسبت به نسل گذشته کمتر سنّتی و بيشتر ليبرال است. از طرف ديگر جمعيت واجدين شرايط در ايران از سال ۶۸ تا ۹۲ از حدود سی ميليون نفر به حدود پنجاه ميليون نفر افزايش داشته است که بيشتر اين افزايش در جهت خلاف آن (به دليل تعدّد فرزندان خانوادههای سنّتیتر) بوده است که به نظر میرسد فرض ثابت ماندن درصد افراد در ديدگاههای مختلف را قابل قبولتر ميکند}.
۳- مشاهده مثال نقض در افرادی که در جامعهی اطراف خود ديدهايم دليلی بر اشتباه بودن مفروضات نخواهد بود. بلکه اگر اشکالی به مفروضات داريم بايد از ديد آماری و يا مبتنی بر دلايل عقلانی محکم باشد. همانطور که مفروضاتی که در اين نوشته ارائه ميشوند بايد مبتنی بر ديد آماری و بر دلايل عقلانی محکم باشند. هر چند که به دليل محدود بودن آمار و همچنين نداشتن پشتوانهای مستند برای بسياری از دلايل عقلانی، قضاوت را در نهايت بايستی به خواننده واگذار کرد.
۴- تمامی درصدهای ذکر شده در اين نوشته درصد تعداد افراد از تعداد کل واجدين شرايط رای دادن است.
۵- مفروضات و نکات ديگری در پايان نوشته ذکر خواهد شد که بيان آنها در ابتدای نوشته توضيح آنها را مشکل میکند.
گام اول: طبقهبندی ديدگاهها
۱-اصولگرايان تندرو: نمايندگان سياسیِ اصولگرايان تندرو چهرههايی هستند که معتقد به ايدئولوژی اسلامی در نظام حکومتی در تندروانهترين تفاسير از دين هستند. به بيان ديگر ايدهآل سياسيون اين گروه سوقدادن نظام به سمت ايجاد حکومت اسلامی هستند. نمونهای از ايشان جليلی (در سال ۹۲) میباشد.
طرفداران اين ديدگاه در بين مردم عمدتا اسلامگرايان افراطی میباشند و تندروان بسيجی و سپاهی و يا خانوادههای بهشدت مذهبی نمونهی خوبی از اعضای اين گروه هستند.
۲- اصولگرايان ميانهرو: نمايندگان سياسی اين گروه به نظام جمهوری اسلامی معتقدند بدان معنی که هم جمهوريت و هم اسلاميت را میپذيرد. اما به صورتی که اسلاميت بر جمهوريت مقدم باشد. اين گروه منکر اهميت مقبوليت مردمی در قالب رایدادن نيستند اما اوليت اول برای آنان با شريعت است و نه جمهوريت. نمونهای از اين سياسيون، قاليباف و ولايتی (در سال ۹۲) میباشند.
بدنهی اصلی طرفداران اين ديدگاه در بين مردم، از نظاميان ميانهرو و دولتیها و خانوادههای سنتی و مذهبی تشکيل شده است.
۳- گروه شناور: افراد گروه شناور کسانی هستند که از نظر سياسی بيرنگ هستند. درگير زندگی شخصی و مشکلات اقتصادی خود هستند به صورتی که اغلب فرصت مطالعهی کافی ندارند. در انتخابات به منظور داشتن مهر در شناسنامه و يا احساس وظيفه شرکت میکنند و در مناظرات دنبالهرو کسی هستند که بهتر دردها و مشکلات را بيان کند و در کلام بر ديگران فائق آيد. آراء آنها را معمولا مناظرات و يا قوميتها و يا موجهای مردمی که دهان به دهان منتقل میشوند جهتدهی ميکند و ميتواند ۱۸۰ درجه چرخش سياسی داشته باشد. به دليل بيرنگ بودن سياسی، نميتوان به اين گروه شخصيت سياسی خاصی را منتسب کرد. دقت کنيم که شناور بودن را با رایدادن بر خلاف ميل که برخی مواقع برخی گروهها موقتاً رائی بر خلاف ميل خود به صندوق میاندازند اشتباه نگيريم.
۴- اعتداليون: سياسيون اين گروه کسانی هستند که سعی دارند جمهوريت و اسلاميت را به صورت برابر و در کنار يکديگر (بدون پيشیگرفتن يکی بر ديگری) در جامعه برقرار کنند و معمولا به انقلاب و امام تکيه ميکنند. شخصيت سياسی برجستهی اين دسته از سياسيون هاشمی رفسنجانی (در سالهای ۶۸ تا ۸۴) میباشد.
هواداران اين گروه در بين مردم افرادی هستند که هرچند از اوضاع ناراضی هستند، اما اشکال اساسی را در اجرای نادرست قوانين میدانند و بدين معنی پايبند به قانون اساسی جمهوری اسلامی و نظام هستند. اين جمعيت بر خلاف گروه اصولگرايان، به ايدئولوژی کمتر فکر میکنند و بيشتر بر مبنای نوع نگاه عملگرايانه و تکنوکرات سياسيون اين گروه به منظور توسعهی اقتصادی و شهرسازی و مديريت نسبتاً کارآمدتر از اين ديدگاه حمايت میکنند. عدهای از بازاريان و سرمايهدارها نيز به همين دليل هوادار اين ديدگاه هستند.
۵- اصلاحطلبان: سياسيون اين گروه دو دسته کلی هستند: دستهی اول کسانی هستند که به نظام جمهوری اسلامی پايبند هستند بدان معنی که هم به جمهوريت و هم به اسلاميت معتقدند، اما جمهوريت و مقبوليت مردمی را مقدم بر اسلاميت ميدانند. برخی از آنان معتقدند قانون اساسی فعلی ظرفيت عملی کردن اين خواسته را دارد و برخی معتقد به ايجاد اصلاحات و تغييرات تدريجی در آن هستند. شخصيتهايی چون خاتمی در اين دسته قرار ميگيرند. دستهی دوم با اساس اسلاميت در قانون اساسی مشکل دارند و مخالف نظام جمهوری اسلامی هستند، اما راه حل رفع مشکل را در اصلاحات تدريجی و رشد همهجانبهی اقشار مردم و نهادهای مردمی بهوسيلهی آزادی انتقاد و اطلاعرسانی، در شرايط مساعد از طريق شرکت در انتخابات و در شرايط نامساعد از طريق اعتراض مسالمتآميز و نافرمانی مدنی میدانند. در اين دسته شخصيتهايی همانند اکبر گنجی و ... قرار دارند. دقت کنيم که دستهی دوم، جزو مخالفان نظام و در نتيجه از نظر ايدئولوژيک در گروه ششم، يعنی مخالفان نظام قرار دارند و فقط به دليل اشتراکشان در روش دستيابی به اهدافشان تحت عنوان اصلاحطلب معرفی شدهاند.
هواداران اين گروه در بين مردم نيز به همان دو دسته تقسيم میشوند و اشتراکشان در آن است که راه حل دستيابی به خواستههايشان را در شرايط معمول از طريق شرکت در انتخابات میدانند. اين گروه با هرگونه انقلاب و يا تحريم بدون بسترسازی مناسب به منظور تغيير نظام مخالفاند و از دو قشر تحصيلکرده دانشگاهی در شهرهای بزرگ و برخی قومیّتهای ناراضی از نظام تشکيل شدهاند.
۶- مخالفان نظام و بقيه: سياسيون اين گروه علیالاصول با مبانی نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن مشکل دارند و ايدهآل آنها ايجاد تغييرات اساسی در نظام و قانون است. کمونيستها، ليبرالدموکراتها، سلطنتطلبها ، ملیگراها، و... که گروههايی از آنها در قالب دموکراسیخواهی و يا سکولاريسم ظاهر میشوند و مبانی ايدئولوژيک کاملا متفاوتی با جمهوری اسلامی دارند سياسيون اين گروه را تشکيل ميدهند. میتوان از افرادی چون بنیصدر، رجوی و ... در اين دسته از رجل سياسی نام برد.
اما افراد اين گروه در ميان مردم به سه دسته عمده تقسيم میشوند: دستهی اول که به مخالفت با نظام بر مبنای ايدئولوژيهای سياسی ياد شده میپردازند. دستهی دوم فقط با نظام جمهوری اسلامی مخالفاند و قصد تغيير دارند اما مشخص نيست خودشان چه ميخواهند. وجه تمايز اين دسته با گروه شناور در آن است که اين افراد به طور ميانگين در انتخابات شرکت ندارد ولی گروه شناور به طور ميانگين در انتخابات شرکت دارد. دستهی سوم که منظور از کلمهی بقيه آنان هستند درصدی از کل جمعيت که به صورت آماری در هر دوره از انتخابات به هر دليلی خواسته يا ناخواسته موفق به رای دادن نميشوند و در حقيقت متعلق به گروههای ديگر هستند (و يا به طور کلی سياست را دنبال نمیکنند و هر حکومتی که برقرار باشد تمايلی به رای دادن ندارند). با بقيه کاری نخواهيم داشت و فقط چون با دادههای فعلی قابل تفکيک از مخالفين نيستند در اين دسته گنجانده شدهاند. مشخصهی اصلی گروه مخالفان نظام آن است که اهل انقلاب و تحريم و مبارزه هستند و به رایدادن به منظور ايجاد تغيير خوشبين نيستند و تنها در موارد خيلی خاص که احساس کنند راه برايشان در حال باز شدن است در انتخابات شرکت ميکنند.
دياگرام يک گروههای معرفی شده را به ترتيب از پايين به بالا نشان میدهد.

گام دوم: برآوردی از درصد افراد در گروههای اصولگرای تندرو و ميانهرو و مخالفان نظام
بهترين دادهها برای بدست آوردن برآوردی از جمعيت حاضر در سه گروه اصولگرای تندرو، اصولگرای ميانهرو و مخالفان نظام در انتخابات رياست جمهوری ۹۲ موجود است. درصد آرای جليلی تخمين خوبی از درصد افراد اصولگرای تندرو در جامعه است. دلايل: ۱- داشتن کانديدای مناسب ۲- وجود کانديداهای مناسب ديگر برای گروه اصولگرای ميانهرو (قاليباف و ولايتی) ۳- نداشتن هراس از حذف شدن اصولگرائی در دور اول انتخابات به دليل وجود تنها يک نمايندهی اصلاحطلب.
همچنين مجموع درصد آرای قاليباف و ولايتی در اين دوره، تخمين خوبی برای تعداد آرای اصولگرايان ميانهرو است. دلايل : ۱-تفاوت معنا دار اين دو کانديدا با ديگر کانديداها از نظر اصول ايدئولوژيک ۲- عدم تمايل گروه شناور به اين گروه، به دليل وجود کانديداهای مناسبتر (رضائی با دادن شعارهای پوپوليستی و قوميتی، و روحانی به دليل غلبه در مناظرات) ۳- عدم تمايل گروه اصولگرای تندرو به اين افراد به دليل داشتن کانديدای مناسبتر (جليلی) ۴- نداشتن هراس از حذف شدن اصولگرائی در دور اول انتخابات به دليل وجود تنها يک نمايندهی اصلاحطلب.
بهترين دادهها برای تخمين مخالفين نظام و بقيه نيز در همين دوره به عنوان کسانی که در انتخابات شرکت نکردند موجود میباشد. دلايل: ۱- فاصله داشتن روحانی از خواستههای آنان به حد کافی ۲-بیانگيزگی در مشارکت، عدم اعتماد به شمارش صحيح آراء وتصميم بر تحريم انتخابات برمبنای اتفاقات انتخابات ۸۸ ۳- شرکت کردن عمدهی اصلاحطلبان در انتخابات به دليل حمايت خاتمی از روحانی و ايجاد شدن بستر مناسب برای پيشبرد اصلاحات تدريجی و يا ترس از رياست جمهوری جليلی.
بنابراين بر اساس آمار اعلام شده از سوی وزارت کشور، درصد اين سه گروه نسبت به کل واجدين شرايط به ترتيب زير خواهد بود (دياگرام دو).
اصولگرای تندرو ۸/۲۶ ٪
اصولگرای ميانهرو ۱۶/۵۳٪
مخالفان نظام و بقيه ۲۷/۳٪

گام سوم: برآوردی از درصد گروه اعتداليون
برای بدست آوردن تخمينی از درصد گروه اعتداليون ميتوان از دادههای دور اول انتخابات ۸۴ استفاده کرد. بدين صورت که کسانی که در آن انتخابات به هاشمی رای دادهاند تخمين خوبی از افراد گروه اعتداليون هستند. دلايل: ۱- داشتن کانديدای مناسب و عدم تعدد در کانديداهای مناسب ۲- تفاوت معنادار کانديدای اصلاحطلبان با هاشمی در اين انتخابات ۳- وجود کانديداهای مناسب ديگر (همچون کروبی) برای جذب گروه شناور ۴- حمايت خاتمی و ديگر اصلاحطلبان از معين، فاصلهی نسبی هاشمی از اصلاحطلبان و در نتيجه عدم جذب آرای مصلحتآميز از طرف اصلاحطلبها برای هاشمی.
بدين صورت با توجه به اينکه در آن دوره از انتخابات هاشمی توانست ۱۳/۲۸٪ از آراء را به خود اختصاص دهد درصد افراد مربوط به گروه اعتداليون همين مقدار تخمين زده میشود (دياگرام سه).
گام چهارم: برآوردی از درصد گروه شناور
بهترين دادهها برای بدست آوردن برآوردی از درصد گروه شناور در انتخابات سالهای ۶۸ و ۷۲ موجود میباشد. در سالهای ۶۸ و ۷۲ با توجه به اينکه گروههای آزاديخواه اين انتخابات را تحريم کرده بودند و به علاوه اصلاحطلبان (هرچند که در آن زمان با اين نام ناميده نمیشدند) هيچ انگيزهای برای شرکت در اين انتخابات به دليل نداشتن کانديدای مناسب نداشتند بايستی توقع داشته باشيم که گروههای اصولگرای تندرو و اصولگرای ميانهرو و شناور و اعتداليون به پای صندوقهای رای رفته باشند. در سالهای ۶۸ و ۷۲ به ترتيب ميزان مشارکت ۵۴/۵۹ و ۵۰/۶۶ درصد بوده است. ميانگين اين دو عدد ۵۲/۶۲٪ ميباشد. با توجه به اينکه درصدهای سه گروه از چهارگروه مذکور را بدست آوردهايم درصد گروه شناور از تفاضل اين عدد از مجموع سه گروه ديگر بدست میآيد:
۱۴/۵۵=۱۳/۲۸-۱۶/۵۳-۸/۲۶- ۵۲/۶۲
با توجه به اينکه در دياگرام گروه ديگری باقی نمانده است، درصد گروه اصلاحطلب نيز ۲۰/۰۸٪ بدست میآيد (دياگرام سه). پس به طور خلاصه:
اصولگرايان تندرو ۸/۲۶٪
اصولگرايان ميانهرو ۱۶/۵۳٪
گروه شناور ۱۴/۵۵٪
اعتداليون ۱۳/۲۸٪
اصلاحطلبان ۲۰/۰۸٪
مخالفان نظام و بقيه ۲۷/۳٪

بررسی صحت برآورد
به منظور بررسی صحت برآورد بدست آمده، انطباق دادههای انتخابات سالهای ۷۶ و ۸۰ و ۸۴ را بر آن بررسی ميکنيم.
سال ۷۶: در سال ۷۶ با حضور خاتمی انتظار ميرود که گروه اصلاحطلب به او کاملا رای داده باشند. ضمنا گروه شناور نيز به دليل موج ايجاد شده در جامعه بايستی به خاتمی رای داده باشد. همچنين با توجه به رشد شديد درصد مشارکت، تصور بر آن است که درصدی هم از مخالفان نظام که موقعيت را برای ايجاد تغييرات اساسی مهيا ديدهاند در انتخابات شرکت کرده باشند. ضمنا گروه اصولگرای ميانهرو نمیبايست به دليل ديد منفی به خاتمی و داشتن کانديدای مناسب (ناطق نوری) به او رای داده باشد. اگر برمبنای ميزان مشارکت ۷۹/۹۳ درصدی و آرای خاتمی ۵۵/۲۲٪ خطی برای خاتمی در دياگرام رسم کنيم اين گفته ها را تاييد میکند (دياگرام چهار).
سال ۸۰: در انتخابات سال ۸۰ با توجه به فاصلهای که خاتمی در گفته و عمل داشت، انتظار ميرود که گروه مخالفان نظام به طور کلی و قسمتی از اصلاح طلبان که تندروتر بودند به او رای نداده باشند. اما از طرف ديگر آمار آراء ارائه شده از وزارت کشور نشان ميدهد که اگر فرض کنيم که گروه اصولگرايان بنابر وظيفهی شرعی در اين دوره از انتخابات هم کاملا شرکت کرده باشند چارهای جز اين نداريم که بپذيريم که عدهای از آنها به خاتمی رای دادهاند زيرا تفاضل درصد آراء خاتمی از درصد مشارکت، کمتر از درصد جمعيت اصولگرايان است. (شايد دليل اين موضوع اين باشد که عدهای از اصولگرايان ميانهرو که ترسشان در دورهی رياست جمهوری اول خاتمی از دولت او ريخته بود به دليل نداشتن کانديدای مناسب و ادای وظيفهی شرعی به او رای دادهاند). اما اين موضوع خلاف توقع است ولی از قبول آن ناگزير هستيم. اگر برمبنای ميزان مشارکت ۶۶/۶۷ درصدی و آرای خاتمی ۵۱/۳۵٪ خطی برای او در دياگرام رسم کنيم اين مطالب را تاييد میکند (دياگرام چهار).

دور اول سال ۸۴: در دور اول انتخابات سال ۸۴، معين نمايندهی اصلی اصلاحطلبها بود که با توجه به آنکه نمايندهی ضعيفی برای اصلاحطلبی بود و با توجه به اينکه اصلاحطلبان تندرو، از دوران رياست جمهوری خاتمی نااميد شده بودند توقع آن است که معين نتوانسته بوده باشد بيش از نيمی از اصلاحطلبها را همراه خود کند. همچنين بنابهفرضی که در ابتدای مقاله کرديم تمام اعتداليون به هاشمی رای دادهاند. از طرف ديگر توقع آن است که کروبی و مهرعليزاده با دادن شعارهای پوپوليستی مهمترين کانديداها برای گروه شناور بوده باشند. همچنين توقع آن است که احمدینژاد و قاليباف و لاريجانی نيز به ترتيب شدت اصولگراييشان گروههای اصولگرا را ميان خود تقسيم کرده باشند. اگر بر همين اساس درصدهای آرای آنها را در دياگرام ترسيم کنيم به طور شگفتانگيزی انطباق مشاهده ميکنيم (دياگرام پنج).
احمدینژاد ۱۲/۲۱٪
قاليباف و لاريجانی ۱۲/۴۱٪
کروبی و مهرعليزاده ۱۳/۵۹٪
هاشمی ۱۳/۲۸٪
معين ۸/۷۲٪

دور دوم سال ۸۴: در دور دوم انتخابات سال ۸۴، میتوان انتظار داشت که احمدینژاد تمام گروه اصولگرايی را در سبد خود داشته باشد. همچنين با توجه به دافعهی هاشمی و جاذبهی احمدینژاد در سال ۸۴ برای گروه شناور، توقع آن است که عمدهی گروه شناور به احمدینژاد رای داده باشند. از طرف ديگر با توجه به دافعهی هاشمی برای اصلاحطلبان تندرو در سال ۸۴، انتظار آن است که عليرغم تلاشها برای حمايت اين گروه از هاشمی، وی نتوانسته باشد بيش از نيمی از گروه اصلاحطلبان را با خود همراه کند. اما تمام گروه اعتداليون و کمی از گروه شناور به او رای داده باشند. اگر بر مبنای درصد مشارکت ۵۹/۷۶٪ و ميزان آرای ۳۶/۹۴٪ برای احمدینژاد و ۲۱/۴۷٪ برای هاشمی خطوطی در دياگرام ترسيم کنيم، دياگرام بر اين توقعات منطبق است (دياگرام شش).

دربارهی انتخابات ۸۸
اگر برآوردی که بدست آوردهايم را صحيح فرض کنيم در مورد انتخابات ۸۸ چه ميتوانيم بگوييم؟ در دياگرام هفت آرای اعلام شده از طرف وزارت کشور ۵۳/۰۸٪ برای احمدینژاد و ۲۸/۶۱٪ برای موسوی با خطوط قرمز و سبز برای اين کانديداها ترسيم شده است. اين دادهها حکايت از آن دارد که گروه اعتداليون يکپارچه به احمدینژاد رای دادهاند . اين درحاليست که در دورهی قبل انتخابات در سال ۸۴ اين گروه به هاشمی رای داده بوده است. (البته رای کامل گروه شناور به احمدینژاد، بدون توجه به قومیَت کانديداهای ديگر نيز جای تامّل دارد). در مورد گروه اعتداليون ميتوان گزينههای ممکن زير (هرچند برخی بسيار نامعقول) را در پيش رو داشت:
۱- در انتخابات به ميزان حداقل شش ميليون نفر تقلب شده است.
۲- تمامی گروه اعتداليون به هر دليلی تغيير ديدگاه دادهاند و به کسی که در دورهی قبل رای ندادهاند رای داده اند.
۳- احمدینژاد و موسوی دوقطبیای تشکيل دادهاند که نتيجهی آن رای گروه اعتداليون به احمدینژاد عليرغم ديدگاه متفاوتشان با او شده است.
۴- احمدینژاد در سال ۸۴ در مقابل هاشمی نمايندهی خوبی برای اعتداليون نبوده، اما در سال ۸۸ در مقابل موسوی نمايندهی خوبی محسوب میشده است.
۵- برآورد ما نادرست است و فاقد ارزش برای استفاده در اين مورد است.
به دليل عدم وجود شواهد و مستندات قانعکنندهی کافی، قضاوت را به خود خواننده واگذار میکنيم.

دربارهی انتخابات ۹۲ و روحانی
اگر خط مربوط به روحانی را با توجه به آرای او ۳۶/۸۷٪ و ميزان مشارکت ۷۲/۷٪ در دياگرام ترسيم کنيم، مشاهده میکنيم که آراء او مربوط به اصلاحطلبان و اعتداليون و قسمتی از شناورها ميباشد و در دوسوی آرای او اصولگرايان و مخالفان نظام موازنهای ايجاد کردهاند.
درنهايت يک دياگرام کلی هم ارائه ميکنيم که بتوانيم تمام وقايع را در يک دياگرام مشاهده کنيم (دياگرام هشت).

نکات:
۱- آرای سفيد و باطله را در دياگرامهای رسم شده، بوسيلهی فواصل ميان خطوط کانديداها به طور عادلانه و برابر ميان آنها پخش کردهايم.
۲- در دياگرامها فرض کردهايم که گروه اصولگرايان به دليل احساس وظيفهی شرعی همواره در انتخابات شرکت داشتهاند. به همين دليل همواره خطوط را طوری رسم کردهايم که گروههای اصولگرائی در دياگرام به طور کامل در تمام انتخابات شرکت کردهاند.
۳- تعاريف استفاده شده برای معرفی گروهها مسلماً جامع و مانع نيستند و به دليل پيچيدگی جامعه و ماهيت انسانی آن، بايستی با ديدی همراه با تخمين و ميانگين و درصدی از خطا در نظر گرفته شوند.