گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! روايتی قانونی از مشاوری جنجالی، شباهتهای مشاوران رسانهای احمدینژاد و روحانی، عليرضا شاکر• گرچه انتظار نمیرود روحانی در حمايت از نيروی خود چونان احمدی نژاد لوطی منشی به خرج دهد ولی اين پرسش مطرح است که آيا صادق نيز به سرنوشت جوانفکر دچار می شود؟ قانونآنلاين- عليرضا شاکر: با محاسنی سپيد چهره ای آرام و صد البته عاری از شهرتی چون شهرت مجريان تلويزيون مشاور رسانه ای رئيس جمهوری شد. همين کافی بود تا به چهره ای سرشناس تبديل شود. رسانه ها که ناگزير به انعکاس درست اخبار دولت جديد بودند ، اين چهره را رسانه ای کردند بدين ترتيب آقای مشاور بدون اينکه کاری کرده باشد ، در تيررس توجه ها قرار گرفت. او که قبل از پيروزی رئيس جمهوری نيز با او کار کرده بود از اين موقعيت نهايت بهره را برد تا جای خود را در حلقه نخست نزديکان رئيس جمهوری تثبيت کند ؛ علی اکبر جوانفکر هم در شهرداری تهران با احمدی نژاد کار کرده بود ، هم در ستاد تبليغاتی او. محمدرضا صادق مشاور رسانه ای رئيس جمهوری حاضر هم را هی مشابه را طی کرده است . او هم در دبيرخانه شورايعالی امنيت ملی با روحانی کار کرده بود و هم در ستاد تبليغات انتخاباتی او. با اين تفاوت که صادق از نيمه راه انتخابات به ستاد روحانی پيوست . عکاسانی که در آخرين ساعات ثبت نام کانديداهای انتخابات رياست جمهوری يازدهم ، ثبت نام مسافر ويژه بنز پارک شده در محوطه وزارت کشور را به تصوير می کشيدند در کادر خود کنار دست هاشمی رفسنجانی عکس فردی را ثبت کردند که بعد از عدم احراز صلاحيت هاشمی کنار روحانی ديده شد. از قضا او نيز مانند علی اکبر جوانفکر محاسنی سپيد و چهره ای آرام دارد. اين دو مشاور سن و سال ايشان هم خيلی نزديک هم است . جوانفکر متولد ۱۳۳۸ و صادق متولد ۱۳۳۹ . با اينکه مشاور روحانی تنها يکسال کوچکتر از همتای خود در دولت احمدی نژاد است ولی بزرگتر از سن اش نشان می دهد . اينها البته همه شباهت های دو مشاور نيست. مشاوران رسانه ای احمدی نژاد و روحانی هر دو در يک سازمان اشتغال داشتند. خبرگزاری جمهوری اسلامی ايران (ايرنا) جايی است که جوانفکر و صادق عمری را در آن سازمان گذارانده اند. جوانفکر در سال ۱۳۵۹ و از زمانی که هنوز ايرنا متولد نشده بود به بنگاه خبری دولتی ايران خبرگزاری پارس پيوست . او آنقدر در اين سازمان ماند تا سرانجام در ۲۹ سالگی خدمت و يکسال مانده به بازنشستگی اش با حکم احمدی نژاد مدير عامل ايرنا شد اما صادق ظاهرا می خواهد رويه ديگری را طی کند. او بدنبال تعيين مديرعامل برای اين سازمان است البته اگر بتواند از سد علی جنتی عبور کند. صادق که خيلی ديرتر از جوانفکر به ايرنا پيوست در مدتی کوتاه پست های مديريتی بالايی را تصاحب کرد. او که در ۲ دهه اخير با سه چهره طراز اول مجمع تشخيص مصلحت نظام يعنی هاشمی رفسنجانی ، حسن روحانی و محسن رضايی کار کرده است در دوره مدير عاملی خرازی وارد ايرنا شد و مسوليت گرفت و همچنين در دوران حسين نصيری مديرعامل بعدی ايرنا هم بود. تا اينکه سکانداری ايرنا به فريدون وردی نژاد رسيد . تغيير در مديريت بر موقعيت محمدرضا صادق تاثير گذار شد . صادق در مقام معاون خبر و مدير دفاتر خارج از کشور ايرنا در دوره ای دست راست وردی نژاد شد ؛ دقيقا همان زمان که علی اکبر جوانفکر برای دومين بار مامور خدمت در اسپانيا شد.جوانفکر در آن دوره از فعاليت در ايرنا با افرادی مانند احمد خادالمله و غلامحسين اسلامی فر دم خور بود. اين جمع کوچک با اين پيش فرض که از سوی مديران قبلی آنطور که شايسته است به بازی گرفته نشده اند هميشه مترصد بهره گيری از فرصت ها بودند به همين دليل ورود يکی از فرماندهان ارشد سپاه را به ايرنا مغتنم شمرده و اطراف فريدون وردی نژاد حلقه زدند و در جايگاه مديران ارشد ايرنا تکيه زدند اما ماه عسل اين گروه با وردی نژاد نتيجه ای نداشت جز جدايی.آقای مدير عامل که تا حدودی بر امور اشراف يافته بود با اعزام اين افراد به ماموريت های خارج از کشور محترمانه عذر ايشان را خواست و بدين ترتيب زمينه حضور تيم ديگری فراهم شد و اکنون نوبت نقش آفرينی محمدرضا صادق بود ، با رفتن جوانفکر او نفر دوم ايرنا شد. دقيقا مانند آنچه در پاستور به وقوع پيوست . با رفتن جوانفکر مشاور رئيس جمهوری سابق اکنون صادق است که نقش مشاور رئيس جمهوری را عهده دار شده است البته . صادق در ايرنا با قرار گرفتن در جايگاه نفر دومی سازمان ، دوران پر فراز و نشيبی را پشت سر گذاشت. از پر سرو صداترين اين ماجراها مساله شهادت محمود صارمی خبرنگار ايرنا در مزار شريف است. از همان دقايقی که ارتباط دفتر کنسولگری ايران در مزار شريف با مرکز قطع شد احساسات و خشم نيز وجود نيروهای ايرنا را در بر گرفت. نتيجه همين خشم بود که به مدت بسيار کوتاهی جمعی از آنها به سفارت پاکستان در تهران حمله کرده و شيشه های آنرا پائين آوردند و برخی نيز به داخل سفارت رفته و با کارمندان آن درگير شدند . اما اين اقدام ظاهرا کافی نبود و بايد علاوه بر پاکستان و طالبان مقصر ديگری نيز پيدا می شد. به همين دليل پای صادق بعنوان معاون خبر ايرنا به ميان کشيده شد. يکی از کارمندان ايرنا که نمی خواهد نامی از او برده شود می گويد: در آن ماجرا ، در حق آقای صادق اجحاف شد ، چرا که برخی از مخالفان او از فضای بوجود آمده سو استفاده کردند و با دامن زدن بر اين حرف که صارمی بعد از درمان در تهران قصد بازگشت به مزار شريف را نداشته ، معاونت خبر را مسول اعزام مجدد وی به مزار شريف خواندند. وی در ادامه با ارائه توضيحی در اين رابطه، از فردی مسول بيرون از مجموعه ايرنا نام برده و می گويد اگر قرار بر رسيدگی به ماجرای مزار شريف باشد اين آقا بايد محاکمه شود نه صادق که جز خدمت کاری نکرد و بعد از شهادت صارمی نيز همسرش را در ايرنا استخدام کرد . با اين حال برخی از منابع من که از قضا آنها نيز با صادق در ايرنا همکار بودند ، بعضی رويدادهای خبری آن دوره را طوری روايت می کنند که در صورت صحت آن روايت ها ، مشاور رسانه ای رئيس جمهوری شخصيت ديگری می گيرد. به همين دليل لازم می بينم نظر محمدرضا صادق را درباره اين مسائل بدانم . بعد از ۶ روز تماس مستمر با تلفن شخصی آقای مشاور رسانه ای ، سرانجام از طريق يکی از کارمندان نهاد رياست جمهوی برايش پيغام دادم که ناچارم بدون نظر وی گزارشم را منتشر کنم . آقای صادق که به گفته خود مشغله سنگين داشت ، شب هنگام قرار تلفنی گذاشت و من تنها مجال طرح دو مورد از آن رويدادها را يافتم که از قضا او نيز هر دو را رد کرد. نخستين مورد درباره ادعای همکاری صادق (بعنوان معاون خبر ايرنا) با سعيد امامی در انتشار خبر عاملان انفجار حرم امام رضا بود. من همه آنچه شنيده بودم ( که مفصل تر از اين نوشته است) با محمدرضا صادق در ميان گذاشتم ؛ مشاور رئيس جمهوری هم پس از قهقهه ای و اصرار برای شناختن منبع گفت : من اصلا آن زمان معاون خبر ايرنا نبودم. مورد دوم هم اتفاقا به وزارت اطلاعات مربوط می شد . خبر از بازداشت ۲۴ ساعته صادق در پی انتشار خبر خمپاره پراکنی منافقين به ساختمان وزارت اطلاعات در دوران اصلاحات حکايت داشت. مشاور رئيس جمهوری با اينکه خبر بازداشت را تکذيب کرد ، گفت: من برای اينکه بتوانم اين خبر را منتشرکنم خيلی تلاش کردم حتی با وزير اطلاعات وقت حاج آقای دری نجف آبادی هم مذاکره کردم چراکه اعتقاد داشتم بايد شرارت منافقين را به نمايش بگذاريم . او در حالی که قصد خداحافظی داشت توصيه کرد وقت مان را برای اينگونه اخبار دروغ هدر ندهيم و به نوشته ويکی پديا مبنی بر اينکه محمدرضا صادق سابقه امنيتی دارد اشاره کرد و گفت: اين مطالب دروغ هيچ فايده ای ندارد. و من هم فرصت را غنيمت شمرده و گفتم هميشه همينطور بوده است اگر ما درباره خودمان اطلاع رسانی درستی نداشته باشيم ابتکار عمل اطلاع رسانی را به ديگران داده ايم و ادامه دادم اين گزارش ما فرصتی است برای انتشار اخبار درست درباره يک فرد نزديک به رئيس جمهوری . خوشبختانه قبل از انتشار اين گزارش سايت انتخاب زندگينامه ای از صادق منتشر کرد که او قبلا به من آنرا گفته بود. در پی انتشار همين زندگينامه يکی از منتقدان صادق در تماسی که با من داشت طعنه وار گفت ؛ "ديدی که دکتر صادق ، دکتر نيست." اين چهره نزديک به آيت الله هاشمی رفسنجانی و برخی ديگر از همان ابتدای تهيه گزارش اصرار داشتند که من به اين موضوع اشاره کنم . تماس ام با آقای صادق به انتها رسيده بود و تلفن را قطع کرده بودم اما هنوز مشغول حرف زدن بودم! با خودم کلنجار می رفتم ؛ آيا صادق ، صادق است ؟ پاسخ اش را پايان ادعاها بدانم و خلاص. اما نمی توانستم ؛ ماجرايی که خود صادق از آن بعنوان يکی از افتخارات زندگی کاری اش نام می برد. در سالهای دفاع مقدس رزمندگان در منطقه عملياتی والفجر ۸ مجبور به عقب نشينی می شوند. در آن دوران جوانفکر مسول دفتر نمايندگی ايرنا در اسپانيا بود و صادق مسول انتشار اخبار جبهه های غرب کشور . در عمليات والفجر ۸ با توجه به فضای بوجود آمده ، اين نگرانی وجود داشت که انتشار خبر عقب نشينی بر روحيه ديگر رزمندگان و همچنين مردم تاثير منفی بگذارد ، صادق بعنوان مسول انتشار اخبار اين مشکل را با ارائه جمله ای چنين تدبير می کند: " توانمندان سپاه توحيد مواضع جديد پدافندی اتخاذ کردند " صد البته که اين ابتکار اقدامی تحسين برانگيز برای دوران جنگ بوده است ولی برای من ترجمان اين واقعيت است که با فردی زيرک ، باهوش و صاحب تجربه در اطلاع رسانی سخن می گويم. شخصی که می تواند بطور همزمان معتمد آيت الله جنتی و دوست مصطفی تاج زاده باشد. آن زمان که تاج زاده معاون سياسی وزير کشور بود محمدرضا صادق نيز در ايرنا معاون خبر بود . همکاران وی در ايرنا می گويند که تعامل صادق با تاج زاده از مناسبات کاری فراتر رفته و بسيار دوستانه و صميمی بود. در همين حال صادق نه تنها ارادتش بر آيت الله جنتی را پنهان نمی کرد بلکه آنرا بعنوان نقطه قوت خود به رخ می کشيد. صادق که از ابتدای انقلاب با آيت الله جنتی در ارتباط بود ،در دوران معاونت خبری ايرنا گفت و گويی با آيت الله جنتی انجام می دهد که از معدود مصاحبه های دبير شورای نگهبان با رسا نه هاست. شايد به خاطر همين ارتباطات بود که روحانی ، محمدرضا صادق را بعنوان نماينده خود به شورای نگهبان فرستاد . محمدرضا صادق و علی اکبر جوانفکر هر دو در سالهای نخست آغاز جنگ در مناطق عملياتی حضور می يابند ، جوانفکر بدنبال شهادت برادرش به تهران فراخوانده و در سال ۱۳۶۲ عازم اسپانيا می شود . اما صادق با تصدی سمت های مختلف اجرايی در غرب کشور بخصوص کرمانشاه به فعاليت خود ادامه می دهد تا اينکه در سال ۱۳۶۴ مسوليتی در ستاد تبليغات جنگ عهده دار می شود . البته او در نخستين تماس ام گفت که در آن زمان مسوليت تبليغات جنگ در قرارگاه خاتم را عهده دار بوده است. حال آنکه من حکمی را يافتم که در آن مسول تبليغات جنگ در آن دوره شخص ديگری بود؟ اين نخستين معما در جريان تهيه اين گزارش بود معمايی که گرچه زود حل شد ولی داستان مرا دنباله دار کرد. ماجرای اين دو حکم از اين قرار بود که در سالهای پايانی جنگ ، تبليغات به دو حوزه محيطی و رسانه ای تبديل شده بود . در تبلغات محيطی با نسب تابلو و امثالهم روحيه رزمندگان تقويت می شد ، مسوليت اينکار هم با سپاه بود . تبليغات رسانه ای که مسوليت آن با ستاد تبليغات جنگ بود وظيفه انتشار اخبار جبهه ها و مديريت حضور خبرنگاران داخلی و خارجی را عهده دار بود . مديريت اين ستاد با کمال خرازی بود . در سال ۱۳۶۴ نيز محمدرضا صادق با حکم خرازی مسول تبليغات جنگ در غرب کشور می شود. از آنجا که هماهنگی های کل امور جنگ در قرارگاه خاتم صورت می گرفت ، از اين قرارگاه نيز بعضا بعنوان متولی نام برده شده است. در هر صورت آقای صادق اگر وقت خود را کمی برای خبرنگاران خالی می کرد شايد ديگر با تلگرافی سخن گفتن ، موجب شکل گيری اينگونه ابهامات نمی شد؟ و من پس از آنکه در نخستين تماس تلفنی، محمدرضا صادق مختصری از بيوگرافی اش را گفت اين گزارش را به پايان می رساندم و از زبان صادق می نوشتم که "از اول انقلاب به مدت ۸ سال مسوليت سازمان تبليغات اسلامی کرمانشاه و از سال ۱۳۶۴ تا پايان جنگ مسوليت دفتر تبليغات قرارگاه خاتم را عهده دار بودم که نماينده ستاد تبليغات جنگ در مناطق عملياتی بشمار می رفت. فعاليت های خبری بخصوص در سالهای پايانی جنگ با من بود که البته من نيز با کمال خرازی کار می کردم. در غرب کشور به اقتضا نياز در پست های متفرقه ای مانند معاون استاندار هم مشغول بودم ولی چون بيشتر بر تبليغات جنگ متمرکز بودم بعد از جنگ نيز همکاری خود با آقای خرازی را در خبرگزاری جمهوری اسلامی ادامه دادم و تا زمانی که ايشان به آمريکا بروند مسوليت توسعه واحدهای خبرگزاری را عهده دار بودم. حدود ۹۰ درصد دفاتر ايرنا در سراسر کشور استيجاری بود من ساختمان های جديد ساختم و تجهيزات و امکانات موردنياز را تامين کردم . بين سالهای ۷۲ تا ۷۶ نيز عاون برنامه ريزی و توسعه گمرک کل کشور بودم و در آن دوره بزرگترين پروژه اتوماسيون اداری را در گمرگ سراسر کشور تحت عنوان نظام خودکار پردازش داده های گمرگی را مديريت کردم . در اين پروژه به روزترين تجهيزات فنی و انفورماتيکی در حالی بکار برده شد که بر اساس قانون داماتو کشور در تحريم بود. در مورد اين طرح ها و ديگر طرح های توسعه ای که داشتم همواره از رهنمودهای آيت الله هاشمی رفسنجانی بهره بردم سال ۷۶ دوباره به ايرنا برگشتم و معاون خبر شدم و بعد از معاونت خبر ايرانا ، به شورايعالی امنيت ملی رفته و تا سال ۱۳۸۴ مسول اطلاع سانی بودم . در همان سالها حدود ۴ سال هم مسوليت نظارت بر مناطق آزاد را داشتم . بعد از اين بود که به مجمع تشخيص رفتم و بعنوان معاون اطلاع رسانی و پژوهش در مجمع تشخيص مصلحت مشغول شدم . " علی اکبر جوانفکر در کنار همه شباهت هايش به محمدرضا صادق ، ارتباطات گسترده ای نيز با چهره های مطرح نظام داشت . او از معدود خبرنگارانی است که تجربه خبرنگاری در حوزه بيت رهبری در کارنامه اش ديده می شود. تجربه ای که شايد ديگر برای هيچ خبرنگاری تکرار نشود. چراکه مدتهاست اخبار رهبری از سوی دفتر رهبری تهيه می شود. با همه اينها جوانفکر خبرنگاری که به مديرعاملی رسيده بود در گيرودار منازعات سياسی با اتهام توهين به رهبری مواجه شد و بعد از محاکمه و صدور حکم در فرصتی که حضور احمدی نژاد در سازمان ملل فراهم آورده بود دستگير و روانه زندان شد. او که به دست برادری که با احمدی نژاد داده بود وفادار ماند ، در تمام دوران قبل و بعد از بازداشت از حمايت جانانه احمدی نژاد بهره برد. گرچه انتظار نمی رود روحانی در حمايت از نيروی خود چونان احمدی نژاد لوطی منشی به خرج دهد ولی اين پرسش مطرح است که آيا صادق نيز به سرنوشت جوانفکر دچار می شود ؟ صادق البته در اول راه است و قضاوت درباره پايان کارش زودهنگام است . او با اينکه همچون جوانفکر با بزرگان و چهره های طراز اول نظام حشر و نشر دارد ، اما ازطيف حاميان روحانی مخالفانی دارد که کمر همت به برکناری او بسته اند . مخالفت ها و انتقادات هر روز بيشتر می شود و صادق کما فی السابق خودنسردانه به فعاليت خود ادامه می دهد ، گو اينکه همه کردار و گفتارش با تائيد رئيس اش بوده است ؟ حتی اگر چنين هم باشد با انتخاب سخنگو از سوی دکتر روحانی اين کارکرد تقليل می يابد و مشاور رسانه ای رئيس جمهوری چندان در سيبل خبری نخواهد بود .اين در حالی است که گمانه زنی مخالفانش بر اين است که صادق چون جوانفکر حاشيه نشين می شود . اما او دوباره ديگران را غافلگير خواهد کرد . مرور دگرباره زندگينامه خود گفته حکايت از آن دارد که موقعيتی که او در آن قرار گرفته زمين اصلی بازی صادق نيست و اين مشاور جنجالی بازنده نخواهد بود. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||||