سه شنبه 24 تیر 1393   صفحه اول | درباره ما | گویا

گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
24 مرداد» فـــــــــــــــال٬ م. سحر
17 مرداد» داعش ما، م.سحر
پرخواننده ترین ها

درباره نزاع عرب و اسرائيل و موقعيت ايرانيان، م. سحر


حساسيت و همدلی نسبت به مردمی که در فلسطين مورد ظلم واقع می‌شوند و اعتراض به خشونت و ارعاب و سياست توسعه طلبانه حکومت اسرائيل کار درست و مشروع و انسانی ست.

چنين حساسيت و همدلی موقعی می‌تواند به جا، مؤثر و ارزشمند باشد که آدمی (در هرگوشه جهان و پيرو هرگونه مذهب و مسلکی که هست) آنرا از ديدگاه بشر دوستانه و حق طلبانه و انسان گرايانه ابراز کند.

موضوع اختلاف ميان اعراب و اسرائيل عمری هفتاد هشتاد ساله دارد و موضوع امروز و ديروز نيست و به هرحال مشکلی ست بسيار غامض و پيچيده و برای درک آن می‌بايد حداقل تاريخ صدسال اخير و به ويژه مسائل پس از جنگ جهانی دوم و جنگ‌های ميان دول اعراب و دولت جديد التأسيس اسرائيل را شناخت و با آن آشنايی داشت.

جنگ‌های نخستين عرب و اسرائيل جنبه سرزمينی و ملی داشت. مصر که بيش از ديگر اعراب در اين جنگ درگير بود به نام ملت عرب به مقابله با اسرائيل برمی خاست.

دولت‌های سوريه و عراق هم کمابيش به ويژه پس از تسلط بعثيثم که تکيه بر‌نژاد و قوم عرب داشت در سوريه و عراق نگاه ملی گرايانه و عربيستی به معارضه ميان اعراب و فلسطينيان داشتند.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


در خود فلسطين هم نخستين سازماندهندگان مقاومت و مبارزه بر ضد اسرائيل کسانی بودند که بيش داز همه به عرق عربی يا ملت گرايی عرب فلسطينی متکی بودند و نگاه عرفی و غير دينی به نزاع ميان دولت اسرائيل ومردم آواره يا زير سلطهء فلسطين داشتند. سازمان الفتح برجسته‌ترين و بزرگ‌ترين نماينده مقاومت فلسطينی‌ها بود.

گروه‌های ديگر هم بيشتر زير نفوذ مارکسيسم يا سوسیاليسم نوع روسی بودند (و همچون سازمان الفتح) ياحمايت فکری يا مالی و سياسی ليبی يا الجزيره تازه استقلال يافته يا سوريه يا عراق بعثی بودند که کما بيش در زمره غير متعهد‌ها زير چ‌تر حمايت سياسی و اقتصادی روسيه شوروی بودند.

به هرحال اگرچه اسرائيليان، يهودی و اعراب، مسلمان بودند و اين نکته بر همگان آشکار بود با اينهمه هرگز هيچ يک از گروه‌های درگير در خاورميانه اين پيکار خونين و خطير را، که قربانيان آن مردم فلسطين بودند، پيکار ميان اسلام و يهود نمی‌دانست.

لااقل در وجه غالب نزاع ميان دولت اسرائيل و اعراب فلسطينی جنبه دينی نداشت.

اين پديده پس از رشد اسلاميسم سياسی اوج گرفت و با کمال تأسف ايرانی‌ها در صبغه دينی دادن به اين نزاع بيش از ديگران کوشيدند.

با ظهور خمينيسم در ايران اتفاقات ويرانگر بزرگی افتاد. نخست در کشور خودما ايران
خمينی‌گری با ايرانيت و با مليت ايرانی مخالف بود. او اعتقاد به تاريخ ايران و و اصولا به ايرانگرايی نداشت.

او يک اسلاميست جهان وطن بود ونزد وی ايران يک تخته پرشی محسوب می‌شد برای آنچه که او اسلام عزيز می‌ناميد و آرزوی صدور انقلاب برای او آرزوی قدرت يافتن «اسلام عزيز» بود. از نظر اسلام عزيز خمينی جنگ اسرائيل با اعراب جنگ يهوديت بود با اسلام.

اين طرز نگاه و اين ديدگاه، ايرانيان را ناخواسته درگير با يک مسئلهء بزرگ جهانی به نام نزاع عرب و اسرائيل کرد،روز قدس ساختند و بيش از سه دهه گوش فلک را از شعار ها و نعره های ضد يهود و ضد اسرائيل کر کردند ، حال آنکه کشور ما ايران هرگز نه به لحاظ سياسی نه به لحاظ مرزی و ارضی برای درگير شدن در اختلاف ميان اعراب و اسرائيل توجيهی داشت و نه به لحاظ تاريخی .

تنها يک ايدئولوژی نوساخته انقلابی به نام انقلاب اسلامی در ايران کشور ما را درگير اين ماجرا کرد و سرنوشت ايرانيان را به اختلاف چندين دهه ای عرب‌ها و اسرائيلی‌ها پيوند زد.

اين يک خيانت بزرگ به ملت ايران بود که کشور ما تا امروز بهای گزافی بابت آن پرداخته و کار بدبختی ملت ما را بدانجا کشيده که حتی بيم نابودی و فروپاشی ايران طی اين سال‌ها بر اذهان ايرانيان مستولی شده است.

من نمی‌گويم که نبايد از فلسطينی‌های مظلوم دفاع کرد. مسلما دفاع از انسان‌های مظلوم و اعتراض به ظلم يک امر اخلاقی و انسانی ست. اما اين امر مربوط می‌شود به وجدانيات تک تک انسان‌ها.

موضوع جنگ ميان همسايگان نمی‌تواند تنها به دليل ايدئولوژيک تبديل به يک امر ملی شود و موجوديت کشور و ملت را به خطر بيندازد.

درست است که اکثريت ايرانيان مسلمانند و ازين طريق نوعی همدلی دينی هم با مردم فلسطين دارند. اما اين مسلمانی برای آنکه سرنوشت سياسی يک کشور را به مخاطره بيندازد و ملت را وارد درگيری و نزاع بزرگ و بنيان کنی سازد که به لحاظ سياسی و تاريخی به او ارتباطی ندارد دليلی کافی و موجه نيست!

وقتی بيشتر کشورهای عربی که هم مسلمانند و هم عرب اند و هم دعوی‌های ارضی و سرزمينی در برابر اسرائیليان دارند، در اين هفتاد سال هرکدام به دنيال منافع خودشان بوده‌اند و بسياری از آنان دست نشاندگان مستقيم و غير مستقيم غربی‌ها بوده‌اند و همواره از سياست‌های ديکته شده استعماری آنان پيروی کرده‌اند، چرا می‌بايد ما ايرانی‌ها که نه عربيم و نه با اسرائيل هم مرزيم و نه با او اختلاف ارضی داريم ، کاسه‌های داغ‌تر از آش بشويم و از زبان نمايندگان سياسی کشورمان عربده بکشيم که: «اسراييل بايد محو بشود؟» چرا؟

ما به عنوان فرد انسانی می‌توانيم اعتراض به حکومت خشونت گرای اسرائيل داشته باشيم مثل فرد فرد مردم همه دنيا.

حتی در خود اسراييل يهوديانی هستند که بيش از بسياری عرب‌ها به خشونت و ظلم و خانه سازی‌های زورکی و کلنيزاسيون زمين‌های فلسطينيان اعتراض دارند.

ما هم می‌توانيم به عنوان انسانی که از حق انسان فلسطينی دفاع می‌کند نسبت به ظلم‌هايی که بر آن‌ها می‌رود اعتراض کنيم. نه بيشتر!

ما نمی‌توانيم کاتوليک‌تر از پاپ بشويم و به خصوص نمی‌توانيم منافع عالی و تاريخی و ملی کشورمان و آينده نسل‌هايی که قرار است در ايران به دنيا بيايند و در اين کشور زندگی کنند را بازيچه اعتقادات ايدئولوژيک و دينی خود کنيم.

ما نمی‌توانيم به نام اسلاميت و زير پرچم اسلام شمشير يهودی ستيزانه برداريم. اين کار يک خيانت است. اول به ايران و منافع عالی کشورمان. دوم به انسانيت!

زيرا به يک پديده تاريخی يعنی جنگ ميان کشور‌ها جنبه دينی داده‌ايم و قاتل و مقتول يا ظالم و مظلوم را به کافر و مؤمن تبديل کرده‌ايم.

نزاع دينی ساخته‌ايم و نزاع دينی به هيچ وجه برتر از نزاع نژادی فاشيست‌ها و نازی‌ها نيست و بر آن‌ها فضيلنتی ندارد.

اين را برای آن دسته از ايرانيانی می‌گويم که اين روز‌ها در اثر اوج گرفتن شعله جنگ در نوار غزه و ميان ارتش اسرائيل و فلسطينی‌ها ، رگ غيرت دينيشان به جوش آمده و شور حسيتی به آن‌ها دست داده است .
می‌خواهم به آن‌ها بگويم که يادتان باشد چنانچه جنگ ميان اعراب و دولت اسرائيل را تبديل به جنگ اسلام و يهود کنيد مطمئن باشيد که نخواهيد توانست خود را (به عنوان مسلمان) در موقعيت مظلوم قرار دهيد و نخواهيد توانست از مظلوميت فلسطينی ها هم دفاع کنيد.

آنها که به واسطهء عواطف بدوی ضد يهوديگری دچار آنچنان هذيان گويی‌هايی می‌شوند که دست راستشان را بالا می‌آورند و برای هيتلر آرزوی رستگاری می‌کنند ، بايد بدانند که دينی کردن اين نزاع کاری شوم است و بازنده‌اش‌‌ همان «اسلام» يا در حقيقت ، همان «اسلاميسمی» خواهد بود که مدعی آنند وبا اتکا به تعصب دينی رگ گردنشان را به حجت قوی می کنند. چرا؟ زيرا اسلاميسم سياسی مشروعيت و توجيهات نظری‌اش را از صدر اسلام می‌گيرد و ريشه اين تنازع ميان يهود و مسلمان را در دوران پيغمبر اسلام در مکه و به ويژه در مدينه مرتبط می‌داند.

اسلام گرا‌ها بايد بدانند که اسلام آنان ريشه در يهوديت دارد و حتی کتاب آسمانی و آن «قانون اساسی» (قرآن)شان که قصد دارند روزی به هر قيمت آنرا به جهانيان تحميل کنند يک گزارش عربی از اسطوره‌ها و بنياد‌های کتاب مقدس (تورات) است.

آن‌ها ازين بابت تا ابد مديون يهوديت‌اند.

«يا بنی اسرائل الذی اذکرو نعمتی... الی آخر » و صد‌ها آيات ديگر که از قوم اسرائيل و از افسانه‌ها و اسطوره‌های دينی آن‌ها می‌گويد شاهد اين سخن‌اند.

از اين گذشته هرگز با تکيه بر تاريخ صدر اسلام نمی‌توان از مظلوميت مسلمانان در برابر يهوديان دفاع کرد.

اسلام گرا‌ها بايد بدانند که پايه و بنای اسلام بر جنگ‌هايی ست که محمد و پيروان او بر ضد يهوديان مکه و مدينه پيش برده و رونق يافتن «دولت شهر»کوچک مدينه که مبداء جنگ‌های توسعه طلبانه بعدی اعراب شد، ناشی از قتل عام يهوديان (بنی قريظه) و غارت اموال آنان بوده است.

بنا بر اين يادتان باشد که اگر به نام اسلام از يهود مطالبه حق داريد، اين مطالبۀ شما چندان برحق نيست و با پنهان شدن پشت کفر و دين قابل پيگيری و حصول نخواهد بود.

اگر به تاريخ شکل گيری اسلام در طی بيست و سه سال نخستين آن توجه کنيم می‌بينيم که مظلومیت نه به مسلمانان بلکه به اقوامی برمی گردد که قرن‌ها در مکه و مدينه زيسته بودند و پير و جوان قتل عام شدند تنها به اين گناه که پيروان دين کهن يهود بودند و ثروتمند بودند و حاضر نبودند جای يهوه را با اللهی عوض کنند که به تازگی از ميان بت های خانۀ کعبه سربرآورده بود و مدعيان جديد اسلام به آن‌ها تحميل می‌کردند .

پس به لحاظ ايدئولوژيک و به نام دين، اسلام گرا‌های سياسی امروز مجاز به مظلوميت فروشی در براير يهوديان نيستند.

اين سخنان را برای آن گفتم که با حقايق تاريخی و بشری به چشم انسانيت روبرو شويم و با پرچم دعوی‌های برتری طلبی دينی يا انحصار حق وباطل و امثال اين‌ها در مسايل دردناک تاريخ معاصر اظهار نظر نکنيم.

دفاع از مردم بی‌دفاع حق انسانی همگان ست نه حق دينی. زيرا وقتی پای دين در ميان آمد فاتحه عدالت و فاتحه بی‌طرفی در داوری امور خوانده شده است.

من هم مثل خيلی از شماها از ستمی که بر مردم عرب فلسطينی می‌رود رنج می‌برم اما نمی‌پذيرم که می‌بايد آنرا به حساب بدی يهوديت يا خوبی اسلام گذاشت و به ويژه نمی‌پذيرم که منافع عالی ملت ايران و نسل‌های آتی را فدای تغصبات و قشريت کسانی کنيم که دينشان را بر‌تر از وطن و ملتشان می‌نشانند (مثل خمينی و پيروانش) و البته منظور از دين هم نزد آنان قدرت سياسی و دست يافتن به سروری و تسلط بر ديگران است (دين سياسی)

داستان کفر و دين را وارد اين گونه حقايق و وقايع دردناک نکنيم.

م. سحر
http://msahar.blogspot.fr/


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 
Copyright: gooya.com 2016