گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! درباره نزاع عرب و اسرائيل و موقعيت ايرانيان، م. سحر
در خود فلسطين هم نخستين سازماندهندگان مقاومت و مبارزه بر ضد اسرائيل کسانی بودند که بيش داز همه به عرق عربی يا ملت گرايی عرب فلسطينی متکی بودند و نگاه عرفی و غير دينی به نزاع ميان دولت اسرائيل ومردم آواره يا زير سلطهء فلسطين داشتند. سازمان الفتح برجستهترين و بزرگترين نماينده مقاومت فلسطينیها بود. او يک اسلاميست جهان وطن بود ونزد وی ايران يک تخته پرشی محسوب میشد برای آنچه که او اسلام عزيز میناميد و آرزوی صدور انقلاب برای او آرزوی قدرت يافتن «اسلام عزيز» بود. از نظر اسلام عزيز خمينی جنگ اسرائيل با اعراب جنگ يهوديت بود با اسلام. اين طرز نگاه و اين ديدگاه، ايرانيان را ناخواسته درگير با يک مسئلهء بزرگ جهانی به نام نزاع عرب و اسرائيل کرد،روز قدس ساختند و بيش از سه دهه گوش فلک را از شعار ها و نعره های ضد يهود و ضد اسرائيل کر کردند ، حال آنکه کشور ما ايران هرگز نه به لحاظ سياسی نه به لحاظ مرزی و ارضی برای درگير شدن در اختلاف ميان اعراب و اسرائيل توجيهی داشت و نه به لحاظ تاريخی . تنها يک ايدئولوژی نوساخته انقلابی به نام انقلاب اسلامی در ايران کشور ما را درگير اين ماجرا کرد و سرنوشت ايرانيان را به اختلاف چندين دهه ای عربها و اسرائيلیها پيوند زد. اين يک خيانت بزرگ به ملت ايران بود که کشور ما تا امروز بهای گزافی بابت آن پرداخته و کار بدبختی ملت ما را بدانجا کشيده که حتی بيم نابودی و فروپاشی ايران طی اين سالها بر اذهان ايرانيان مستولی شده است. من نمیگويم که نبايد از فلسطينیهای مظلوم دفاع کرد. مسلما دفاع از انسانهای مظلوم و اعتراض به ظلم يک امر اخلاقی و انسانی ست. اما اين امر مربوط میشود به وجدانيات تک تک انسانها. موضوع جنگ ميان همسايگان نمیتواند تنها به دليل ايدئولوژيک تبديل به يک امر ملی شود و موجوديت کشور و ملت را به خطر بيندازد. درست است که اکثريت ايرانيان مسلمانند و ازين طريق نوعی همدلی دينی هم با مردم فلسطين دارند. اما اين مسلمانی برای آنکه سرنوشت سياسی يک کشور را به مخاطره بيندازد و ملت را وارد درگيری و نزاع بزرگ و بنيان کنی سازد که به لحاظ سياسی و تاريخی به او ارتباطی ندارد دليلی کافی و موجه نيست! نزاع دينی ساختهايم و نزاع دينی به هيچ وجه برتر از نزاع نژادی فاشيستها و نازیها نيست و بر آنها فضيلنتی ندارد. آنها که به واسطهء عواطف بدوی ضد يهوديگری دچار آنچنان هذيان گويیهايی میشوند که دست راستشان را بالا میآورند و برای هيتلر آرزوی رستگاری میکنند ، بايد بدانند که دينی کردن اين نزاع کاری شوم است و بازندهاش همان «اسلام» يا در حقيقت ، همان «اسلاميسمی» خواهد بود که مدعی آنند وبا اتکا به تعصب دينی رگ گردنشان را به حجت قوی می کنند. چرا؟ زيرا اسلاميسم سياسی مشروعيت و توجيهات نظریاش را از صدر اسلام میگيرد و ريشه اين تنازع ميان يهود و مسلمان را در دوران پيغمبر اسلام در مکه و به ويژه در مدينه مرتبط میداند. آنها ازين بابت تا ابد مديون يهوديتاند. «يا بنی اسرائل الذی اذکرو نعمتی... الی آخر » و صدها آيات ديگر که از قوم اسرائيل و از افسانهها و اسطورههای دينی آنها میگويد شاهد اين سخناند. اسلام گراها بايد بدانند که پايه و بنای اسلام بر جنگهايی ست که محمد و پيروان او بر ضد يهوديان مکه و مدينه پيش برده و رونق يافتن «دولت شهر»کوچک مدينه که مبداء جنگهای توسعه طلبانه بعدی اعراب شد، ناشی از قتل عام يهوديان (بنی قريظه) و غارت اموال آنان بوده است. بنا بر اين يادتان باشد که اگر به نام اسلام از يهود مطالبه حق داريد، اين مطالبۀ شما چندان برحق نيست و با پنهان شدن پشت کفر و دين قابل پيگيری و حصول نخواهد بود. اگر به تاريخ شکل گيری اسلام در طی بيست و سه سال نخستين آن توجه کنيم میبينيم که مظلومیت نه به مسلمانان بلکه به اقوامی برمی گردد که قرنها در مکه و مدينه زيسته بودند و پير و جوان قتل عام شدند تنها به اين گناه که پيروان دين کهن يهود بودند و ثروتمند بودند و حاضر نبودند جای يهوه را با اللهی عوض کنند که به تازگی از ميان بت های خانۀ کعبه سربرآورده بود و مدعيان جديد اسلام به آنها تحميل میکردند . پس به لحاظ ايدئولوژيک و به نام دين، اسلام گراهای سياسی امروز مجاز به مظلوميت فروشی در براير يهوديان نيستند. اين سخنان را برای آن گفتم که با حقايق تاريخی و بشری به چشم انسانيت روبرو شويم و با پرچم دعویهای برتری طلبی دينی يا انحصار حق وباطل و امثال اينها در مسايل دردناک تاريخ معاصر اظهار نظر نکنيم. دفاع از مردم بیدفاع حق انسانی همگان ست نه حق دينی. زيرا وقتی پای دين در ميان آمد فاتحه عدالت و فاتحه بیطرفی در داوری امور خوانده شده است. داستان کفر و دين را وارد اين گونه حقايق و وقايع دردناک نکنيم. م. سحر Copyright: gooya.com 2016
|
||||||||