گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
25 فروردین» ژئوپوليتيک مناسبات ايران و روسيه از منظر تاريخی، علی فراستی
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! مهندس سيحون برای من يک اسطوره بود، علی فراستی![]() بمناسبت نخستين سالگرد در گذشت او نام مهندس سيحون را برای اولين با از پدرم، حاج محمد حسن فراستی، شنيدم. او که يک معمار تجربی است و به تازگی قدم به سن ۹۰ سالگی گذاشته، هنر و فن معماری را در محضر پدرش در روستايی از توابع شهر خمين ياد گرفته بود. پدر بزرگ و جدش هم معمار بودند. او پس از مهاجرت به تهران در ايام جنگ جهانی دوم به مرور بر ابعاد کارش افزود و تبديل به پيمانکار آرشيتکت های نام آور تهران شد. در آن زمان اجرای طرحهای مهندس سيحون برای بسياری از معماران تجربی و پيمانکاران سنتی اعتبار بزرگی به همراه می آورد ولی وی هيچگاه موفق به اجرای طرح های مهندس سيحون نشد. او که نقشه کشی را هم بطور تجربی و با ايستادن بالای سر آرشيتکت ها ياد گرفته بود شبها تا پاسی از شب برای ساختمان هايی که می ساخت نقشه می کشيد و سپس آنها را برای تاييد و به منظور گرفتن جواز ساختمان به يک آرشيتکت می داد. در موقع تعطيلات تابستانی مدرسه گاهی از او می خواستم که من را با خود ببرد تا ببينم کارهای ساختمانی اش چطوری است. دوست داشتم طرز ساختن يک بنا را ببينم. اجرای طرحهای بزرگی همچون ساختمان ستاد ارتش در اول خيابان معلم و تعمير کامل کاخ نخست وزيری در زمان نخست وزيری هويدا را بخوبی بياد دارم. در دبيرستان بودم که مرا به کاخ نخست وزيری برد و تمام اتاقهای کار و عکسهای تمامی نخست وزيران ايران از زمان مشروطه به بعد را به من نشان داد. در حين سرکشی از بنايی به بنای ديگر از او در مورد ساختمان سازی می پرسيدم و پدرم بارها به من می گفت "برو درس بخوان تا مثل مهندس سيحون بشی". درس خواندم، آرشيتکت هم شدم ولی "مهندس سيحون" نشدم. برای من مهندس سيحون يک اسطوره بود وسالها طول کشيد تا موفق به ديدارش شدم. در سال ۷۰ خورشيدی مصاحبه ای از مهندس سيحون را با صدای آمريکا شنيدم که مجری برنامه گفت وی ساکن پاريس است. سال بعد که به فرانسه رفتم بدنبال او گشتم و تا ابنکه پس مدتی فردی که مهندس را می شناخت اطلاع داد که او ساکن ونکوور کانادا شده ولی قرار است بزودی به فرانسه بيايد. پاييز سال ۷۲بود و من ساکن شهری بنام "اميان" در يک و نيم ساعتی شمال پاريس شده بودم. روزی تلفن زنگ زد و مهندس سيحون خودش را معرفی کرد و گفت با من چکار داشتيد؟ گفتم دلم می خواهد شما را ببينم. نشانی منزلش را داد و قراری گذاشتيم و به ديدن او رفتم. آپارتمان او در طبقات فوقانی يک برج مسکونی مشرف به رودخانه سن قرار داشت. اول فکر ميکرد من يکی از دانشجويان سابقش هستم ولی به او توضيح دادم که پدرم از او با تحسين ياد می کرد و من تحصيلاتم را در آمريکا انجام دادم و از طريق کتب با کارهايش آشنا هستم. خوشحال شد که نسل بعد از دانشجويانش به کارهای او علاقه مند هستند. وقتی فهميد در کدام شهر ساکن هستم گفت در آنجا يک کليسای قديمی هست که بيش از ۸۰۰ سال قدمت دارد و سالهاست آنرا نديده و مايل است با يکی از دوستانش برای ديدن آن بياد. با اشتياق از ايشان دعوت کردم. در يکی از روزهای سرد آغاز زمستان ۷۲ به آن شهر آمد و پس از صرف چای و گرم شدن، با هم به ديدن آن کليسا رفتيم. با عشق و علاقه به زوايای مختلف نگاه می کرد و دانسته هايش را از اشکال، مجسمه ها، سازه بنا و نقاشی ها بيان می نمود، گويی که به معشوقش رسيده.
در موقع برگشت از مجاورت بنای يک برج ساعت تاريخی که بصورت بنايی در وسط ميدان اصلی شهر قرار داشت عبور کرديم و مجددا آنرا با دقت نگاه کرد. بنای اين زنگ چند صد سال قدمت داشت.
خانه من در نزديکی همان برج ساعت بود و از يکی از پنجره ها می شد تمامی برج ساعت و گوشه ای از کليسا را ديد. ميزی خواست و خودش آنرا در موقعيتی که می توانست بهترين ديد را داشته باشد قرار داد. کيف ابراز، مرکب و قلم های نقاشی همراهش بود. کاغذ بزرگی را بيرون آورد و شروع به کشيدن آن منظره کرد. همه حاضرين در خانه به سکوت فرو رفتند و بالای سر مهندس سيحون جمع شده و با اشتياق به حرکت قلم روی کاغذ و خلق يک اثر هنری نگاه می کرديم.
در موقع صرف ناهار از او پرسيدم آيا امکان دارد که در مورد هنر معماری و تجربياتش با او گفتگو کنم که با روی باز پذيرفت. فکر می کردم اگر من سعادت شاگردی او را نداشتم ولی صدها سوال از او دارم و بايد از اين گنجينه علم و دائره المعارف سيار نهايت استفاده را بکنم تا خيرش به همه برسد. از آن پس يکبار ديگر پايم به کتابخانه باز شد و در ضمن مرور کتب تاريخ معماری، به تنظيم سوالات در زمينه های هنر، معماری، تاريخ، فن آوری ساختمان سازی و غيره پرداختم. از آن پس هرگاه مهندس سيحون به فرانسه می آمد با ضبط صوت به پاريس رفته و سوالاتم را مطرح کرده و پاسخ های او را ضبط می کردم. چند سالی طول کشيد که شروع به انتشار تدريجی آن مصاحبه ها در نشريات مختلف نمودم. باورم اين بود که يک هنرمند ملی متعلق به همه ملت است و نبايد ديدگاهها و نظريات او تنها بين عده ای محدود بماند و روزنامه های کثير الانتشار بهترين وسيله برقراری ازتباط يک هنرمند ملی با مردم هستند. سالها گذشت و در پی دغدغه های زندگی و جابجايی از کشوری به کشور ديگر، ارتباطم با مهندس سيحون قطع شد ولی ديگران بارها با او مصاحبه کرده و از او برای سخنرانی و معرفی هنر و معماری ايران دعوت کردند. صدا و تصوير او از راديو ها و تلويزيونهای مختلف به نسل جوان آرشيتکت های ايرانی می رسيد. نام مهندس سيحون برای دانشجويان سابقش تداعیگر استادی سخت گير و عاشق تاريخ و هنر معماری ايران بودو بدين دليل بود که بسياری در اشتياق ديدنش چند سال پيش به دوبی رفتند تا پس از قريب به ۳۰ سال او را ببينند. مجددا نشانی او را در لوس آنجلس بدست آوردم و زنگ زدم. بلافاصله شناخت. درخواست ملاقات کردم و در خانه دخترش؛ مريم؛ به ديدنش رفتم. با قامتی بلند که کمی خميده شده به استقبال من آمد. سالها بود که وی را نديده بودم. صدايش طنين سابق را نداشت ولی کلمات را با دقت انتخاب کرده و بيان میکرد. نسخه ای از اولين بخش مصاحبه که در روزنامه شرق به تاريخ ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ چاپ شده بود در اختيارش قرار دادم: "معماری زبان گويای يک جامعه است". او با گويا ترين کلام به برخی از سوالات تئوريک حول نقش و مسئوليت يک آرشيتکت و جنبه های گوناگون تاثير پذيری معماری از جامعه و جامعه از اثار معماری اش سخن می گويد. بدليل سالها دوری از وطن با فضای کنونی مطبوعات آشنايی کافی نداشت. مقداری در مورد نشريات اصلاح طلب برايش توضيح دادم و اينکه استقبال وسيعی از متن مصاحبه بعمل آمده است. چند عکس با همان شماره روزنامه شرق از او گرفتم.
در کنار متن مصاحبه؛ نقدی از يک فرد غير آرشيتکت در مورد دستآوردهای منفی آرشيتکت های معاصر ايران چاپ شده بود که خاطر مهندس سيحون را مکدر کرد. در گفتگويی محورهای پاسخ آن مطلب را بررسی کرديم و از من خواست متن اوليه را تهيه نموده و او با تغييراتی اندک، آن متن را نهايی نمود. اين مطلب با عنوان «نسلی برجسته با شهرتی جهانی» در شماره ۱۶ خرداد ۱۳۹۱ روزنامه شرق منتشر شد. چيزی نگذشت که يک سايت افراطی زمينه پرونده سازی عليه اين نشريه را فراهم کرد و انتشار مابقی مصاحبه با وقفه مواجه شد. در همان اوقات فرصت را مغتنم شمرده و از او خواستم در طی گفتگويی به گشت و گذار با او در شهر تهران بپردازيم و از کارهای خودش، خاطرات و مخاطرات اجرای طرح های مدرن معماری، پيچ . خک های اداری و ديگر بناهای مشهور پايتخت سخن بگويد. برای فردی که ۳۲ سال بود از شهر و کشوری که عاشقانه برايش طراحی میکرد دور مانده بود، مشکل بود تا تمامی جزئيات را به ياد بياورد بنابراين با فراهم آوردن عکسهايی از تعدادی از بناها، به تجديد خاطرات او کمک کردم. در حين گفتوگو، گاه با خاطرات خود پرواز کرده و به گذشتهها میرفت، گويی فراموش می کرد که کسی در مقابلش نشسته و با اشتياق به سخنانش گوش میدهد. متن مصاحبه در ماهنامه «تجربه» به تاريخ خرداد ماه ۱۳۹۱ منتشر شد و طبق معمول در تعدادی از سايت های معماری بازنشر گرديد. بخش های بعدی مصاحبه های قبلی بالاجبار به ديگر نشريات محول شد. روزنامه ابتکار مورخ ۱۱ ديماه ۱۳۹۱ بخش ديگری از مصاحبه ها را با عنوان «اعراب می خواهند هنر و معماری ايران را بنام خود کنند» منتشر کرد. موقعی که مطلب چاپ شده را می خواند عکسی با روزنامه ابتکار از وی گرفتم.
در همان دوران به اتفاق دوستی او را برای صرف ناهار به يک رستوران ايرانی در لوسآنجلس دعوت کرديم. در حين صرف ناهار از او پرسيدم: در ايران صحبت از نخبه کشی می شود و اينکه مردم و جامعه قدر نخبگان خود را نمی داند و همواره در طول تاريخ بر ضد نخبگان خود عمل کرده اند. آيا شما بعنوان شاخص ترين چهره معماری مدرن ايران و بعبارتی نخبه اين حرفه، مورد بی مهری مردم قرار گرفتيد و يا برعکس احساس می کنيد جامعه و مردم قدر شما را دانسته و می دانند؟ مهندس سيحون با اطمينان خاطر پاسخ داد که بجزء برخی رسانه های معلوم الحال، جامعه و مردم نهايت قدردانی را از او بعمل آورده و ارزش او را بخوبی دانسته اند. او از اينهمه مهر و محبتی که نسبت به وی می شد سپاسگزار و شادمان بود. در همان ديدار پرسيدم: "سؤالی که خيلیها از من میپرسند اين است که مهندس سيحون چه موقعی به ايران خواهد آمد؟" دو سال قبل طی نامه ای پيشنهاد تاسيس «بنياد معماری سيحون» را به او دادم به اين هدف که خط فکری و نگرش وپژه او به هنر و معماری ايران بوسيله نهادی که خود او ايجاد کند در آينده نيز تداوم داشته باشد. متاسفانه وی در مدت کوتاه از باقيمانده عمر خود موفق به تاسيس چنين بنيادی نشد ولی در وصيت نامه اش خواست که فرزندان اين امر را محقق ساخته و تمام آثار او را جمع آوری نموده و در آينده به موزه ای در ايران بسپارند.
مهندس هوشنگ سيحون مدتی پس از پيروزی انقلاب ۵۷ از ايران خارج شد و مابقی عمر خود را در آروزی وصل به عشق خود (ايران) سپری کرد. در طول ۳۴ سال اقامت در اروپا و آمريکا و کانادا صدها جلسه سخنرانی برگزار نمود و همواره از معماری و هنر ايران برای ايرانيان و غير ايرانيان سخن گفت. بسياری او را بعنوان نمادی از معماری مدرن و فرهنگ کهن ايران شناخته و از او قدردانی کردند. پدر معماری مدرن ايران در روز ۵ خرداد ۱۳۹۳ در سن ۹۳ سالگی در شهر ونکوور کانادا درگذشت. وی وصيت کرده بود که اگر امکان دفن پيکر او در خاک ايران فراهم نشد حداقل در جايی به خاک سپرده شود که بيشترين تعداد شاگردان سابق و علاقمندان وی حضور داشته باشند و لوس آنجلس چنين جايی بود. بخشهای بعدی مصاحبه با مهندس سيحون پس از درگذشت وی به ترتيب در روزنامه شرق مورخ ۲۳ تيرماه ۱۳۹۳ با عنوان «معماری از دل جامعه می جوشد» و روزنامه «جهان صنعت» مورخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۳ با عنوان «زندگی پدر معماری مدرن ايران در اثارش جريان دارد» منتشر گرديد. طبق معمول؛ اين مطالب از طرف مشتاقان وی در سايت های مختلف داخل و خارج کشور بازنشر شد. نکته قابل توجه در مورد روزنامه ها اين بود که همه عکس مهندس را در صفحه اول چاپ کردند و الحق حق اين ايرانی عاشق ايران را به بهترين نحو ادا نمودند. تابوت مهندس سيحون که در پرچم سه رنگ ايران و پرچم درفش کاويانی پيچيده شده بود در روز ۱۷ خرداد ۱۳۹۳ در گورستان «فورست لاون» لوس آنجلس به خاک سپرده شد. بنا به وصيت وی مقداری از خاک ايران نيز بر روی تابوت او ريخته شد تا اينکه در آينده پيکر او به خاک ايران منتقل شود. علی فراستی Copyright: gooya.com 2016
|
||||||||