گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
11 فروردین» خامنهای برجام دو را به زبالهدان انداخت، مازیار شکوری گیل چالان23 اسفند» خامنهای چگونه اصلاحطلبان را بیاعتبار کرده است، مازیار شکوری گیلچالان
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! اکثریت خاموش آماده خشونت مقدس، مازیار شکوری گیل چالان![]() بسمه تعالی حوزه سیاست با تمامی حوزه های فردی، اجتماعی، ذهنی و عینی در ارتباطی تنگاتنگ بوده و به گونه ای در آن ها تنیده شده و قابل انفصال از دیگر حوزه ها نبوده و نیست. بدین منظور در تحلیل پدیده های واقع سیاسی میباید به تحلیل واژگان و بار معنایی آنها در دیگر حوزه های مرتبط پرداخته و به واکاوی علل بروز آنها پرداخته شود. واژه "خشونت" یکی از واژگان مهم و بسیار متداول در حوزه سیاست بوده و میباشد. بسیاری از نظریه پردازان دوران اخیر سعی بر آن داشته و دارند تا همواره خشونت را پدیده ای قبیح معرفی و بار منفی بر آن حمل نمایند. شاید از همین رهیافت بوده که اندیشه ای به عنوان "عدم خشونت" پدیدار گشته است. به هر روی پیش از اینکه خشونت مقبول یا مذموم تلقی گردد، میباید در محل تعریف قرار گرفته و عوامل ظهور و بروز آن مد نظر قرار گیرند. به نظر می رسد خشونت پدیده ای میباشد که در وجوه عمل و عکس العمل به گونه ای غیر مسالمت آمیز صادر می گردد. این رفتار غیر مسالمت آمیز میتواند در قالب اشکالی چند ظهور و بروز نماید. اشکالی مانند چهره در هم کشیدن، مرتفع نمودن صوت، قطع رابطه خصمانه، فحاشی و برخورد های فیزیکی در ابعاد مختلف. اما آنچه بیش از پیش از اهمیت برخوردار بوده و میباشد محور صدور خشونت است. محور صدور خشونت میتواند "حقوق" و یا "منافع" باشد. با معرفت به محوریت خشونت های اعمال شده میتوان به تحلیلی جامع تر از انواع خشونت نائل آمد. در حوزه فردی خشونت میتواند در راستای: *محدود نمودن و تعرض به حقوق فردی دیگر به کار بسته شود. *احقاق حق در برابر محدود نمودن و تعرض به حقوق خود به کار بسته شود. *محدود نمودن منافع دیگران به کار بسته شود. *در مقام دفاع از منافع خود در برابر تعرض از سوی متعرض به کار بسته شود. با آنچه در فوق آمد ابتدا میباید به تعریفی ابتدایی از "حقوق" و "منافع" دست یافت. بر این اساس حقوق آن است که آدمیان میباید در ابعاد ایجابی و سلبی از آن برخوردار باشند. فی المثل در ابعاد میتوان به حق حیات، حق انتخاب، حق ارتزاق و برخی دیگر از این دست لوازم اشاره نمود که لازمه کرامت و جزء لایتجزی شخصیت فردی و اجتماعی آدمیان بوده و میباشد. اما منفعت از جنسی دیگر بوده که میتواند در مواردی با حقوق هم سو و همگون بوده باشد و یا با آن در تقابل و تضاد بر آید. منفعت حتی آنگاه که مطابق با حقوق قرار میگیرد بر آمده از میل و امیال بوده و میباشد. "تصرف عدوانی" ملک غیر در علم حقوق از مصادیق منفعت گرایی متصرف میباشد که حقوق مالک را مخدوش و تضییع نموده است. سرقت مال غیر که دسترنج سارق نبوده است ریشه در منفعت دارد نه حقوق. بر این اساس سعی بر آن میرود که در این نوشتار به وجهی از خشونت نگریسته شود که محور وقوع و بروز آن مقوله حقوق بوده باشد نه منافع. آنجا که محور و محل خشونت منفعت بوده باشد میتوان این احتمال را نافذ دانست که خشونت اعمال شده در عداد خشونت های مذموم قرار گرفته است. اما داستان خشونت روی دیگری هم داشته و دارد. اما آنجا که محل خشونت حقوق بوده باشد مسلم می باید خشونت را پدیده ای مقدس تلقی نمود. در حوزه سیاست نیز رفتار خشونت آمیز می باید این چنین مورد تحلیل قرار گیرد. اعمال خشونت در حوزه سیاسی همیشه مذموم نبوده و نخواهد بود. اگر حاکمیت بر آن بر آید تا با اعمال زور و خشونت در جهت منافع خود بخش هایی از جامعه را تحت فشار قرار داده و با نقض حقوق آشکار آنان سلطه خود را بر آنان سیطره بخشد، مسلم بخش های تحت فشار به عکس العمل خشونت بار دست خواهند زد. شاید از این زاویه بوده است که "نلسون ماندلا" چهره شاخص مبارزه عدم خشونت در "کنگره ملی آفریقا" پس از ممنوعیت فعالیت این حزب، برخلاف میل خود شاخه مسلحانه را در مبارزه با رژیم آپارتاید نظامی حاکم تأسیس نمود. "ماندلا" بارها به این مهم اشاره نموده بود که علی رغم اعتقاد به مبارزه مسالمت آمیز، زیر فشارهای رژیم آپارتاید مجبور به برگزیدن مشی مسلحامه شده است. آنچه به نظر متبادر می شود اینکه، اینگونه تحلیل ذهنی میتواند رهیافتی منسجم برای شناخت خشونت مقدس از خشونت مذموم در فضای عینی قرار گیرد. این شاخصه همچنین بر این مهم اشاره دارد که ریشه خشونت مقدس یا خشونت حقوقی در علتی نهفته است و آن علت همان تضییع حقوق میباشد که ریشه در منفعت طلبی و منفعت گرایی لایه های مختلف حاکمیت یا جریان های سیاسی اجتماعی خاص دارد. خشونت از این زاویه نگاه در علم حقوق هم پذیرفته است. عبارت "دفاع مشروع" در مکاتب حقوقی، پایان نامه ها به خود اختصاص داده است. این عبارت در نگاه اول بر مخاطب معلوم می دارد علم حقوق خشونت را یک سره تقبیح نمی نماید، بلکه وجهی از آن را مشروع و مقدس می خواند. اما دفاع مشروع از دید مکاتب حقوقی رایج چیست؟ کتاب ترمینولوژی علم حقوق در تعریف دفاع مشروع می گوید: در متون حقوقی تعریف جامع تری نیز ارائه شده است که میگوید: تعریفی جامع تر نیز در این باب ارائه شده است که پدیده دفاع مشروع را آشکارا حق خوانده است: مع الوصف در حوزه کنش ها و واکنش های سیاسی هم میتوان همچون "نلسون ماندلا" معتقد به دفاع مشروع بود و از اعمال آن بهره جست. بر مبنای چنین رویکردی دفاع مشروع حقی از حقوق بوده که می باید اعمال شود و خود داری از اعمال آن در مواقع لزوم مخدوش نمودن حقی از حقوق تلقی خواهد شد. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||||