گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! چگونه آقاى سروش دباغ مىخواهد ما را با عرفان مدرن، كبوترانه پرواز دهد؟؛ ف. م. سخنجاى سيد احمد كسروى خالى. همان كه به صراحت عليه هپروتى كردن ايرانى ها قيام كرد. قيام افراطى او، كه مى خواست همه ى «بدها» و «ياوه ها» و «خرافات» را از بيخ و بن ريشه كن كند، طبيعتا مانند هر افراط ديگرى نادرست بود. شعرهاى سر خوشانه و پر استعاره، آسمان گردى هاى صوفيانه، از زمين كنده شدن هاى عارفانه، شعرهاى حافظ، ذكر هاى عطار از عارفان قدس الله روح و رحمةالله و رضى الله، همه خوب اند و زيبا در حد ادبيات و شاهكارهاى ادبى. اما اگر كسى بخواهد افكار اين ها را وارد جامعه كند، بدون شك بيمار است و مى خواهد جامعه را بيمار كند.
باور كردن داستان هاى تذكرة الاوليا، درست به مانند باور كردن عمليات محير العقول شعبده بازان است. حال عطار، در زمانه ى خود براى آدم كردن آدم ها از اين روش استفاده مى كرد و حافظ براى تلطيف زندگى مردم چنين شعرهايى مى سرود كاملا قابل فهم است ولى اين كه در آغاز قرن بيست و يكم، كسى بخواهد پا در جاى پاى آنان بنهد و با مدرن كردن عرفان، به داد مردم دادخواه برسد، بايد در عقل او شك كرد. مدرن كردن هم، آن طور كه از نوشته ها و گفته هاى آقاى سروش دباغ مى توان دريافت، با آوردن نام ها و كلماتى از قبيل دكارت و ميگل اونامونا و اگزيستانسيال و اكهارت توله و اروين يالوم در كنار مثنوى معنوى و ديوان حافظ و هشت كتاب سپهرى صورت مى پذيرد؛ به عبارتى مانند گذاشتن «درِ بالارو» بر روى اتومبيل پيكان، و نوسازى و مدرن سازىِ ايرانىِ آن! جاى استاد ايرج افشار و بخش «منتخبات» نشريه ى «راهنماى كتاب» ايشان خالى ست تا برخى جملات از نوشته هاى آقايانِ مدرن ساز اسلام و عرفان را در آن جا درج كنند و حتى بدون شرح و تفسير، موجبات انبساط خاطر خوانندگان را فراهم آوَرَند. واقعا نمى توان دانست اين قدرت چسباندن رطب و يابس را اين دوستان محترم، كه تحصيلكرده و كتاب خوانده و با فرهنگ هم هستند از كجا آورده اند. آقاى سروش دباغ در گفت و گو با روزنامه ى «ايران» مى گويد: اولين سوالى كه با خواندن اين جملات به ذهن متبادر مى شود اين است كه اصلا اين «نياز ابدى و ازلى» كه با «انسانيت و تخته بند زمان و مكان بودن مان گره خورده» چيست كه خواهان يافتنِ پاسخ اش باشيم. اگر به جاى اين همه كلى گويى، جناب دباغ لطف مى كردند دو سه نياز «ابدى و ازلى» را مطرح مى كردند و پاسخ عرفاى مدرن و سنتى را براى رفع اين نيازها مى نوشتند، ما حداقل تصويرى روشن تر از موضوع مى داشتيم و مى دانستيم اصولا بايد دنبال چه باشيم. موضوعْ مشخص نشده، و صغرا و كبراى «نظر»ى چيده نشده، جناب دكتر تشريف مى برند سراغ نتيجه و «عمل»: دانش من بسيار اندك است ولى با خواندن اين بيانات دكتر، كنجكاو هستم و درست تر بگويم مايل هستم از «تجربه ى كبوترانه» نصيب ببرم ولى چگونه؟ حداقل انتظار اين است كه دو سه سرْ فصل و باب، در اين زمينه مشخص شود و چگونگى كسب «تجربه ى كبوترانه» اگر هم به طور كامل توضيح داده نمى شود، دستكم نام برده شود. من احتمال مى دهم جناب دباغ، آن طور كه به مصاحبه كننده پاسخ داده اند، خودْ «در خصوص برخى از تجارب شان كه هنوز صورت بندى زبانى نشده اند و در ضمير خودشان روى داده است، سخن مى گويند» كه چون صورت بندى زبانى نشده اند، لابد توضيح آن ها غير ممكن يا بسيار دشوار است. اين كه انسان تجربه اى كرده باشد كه براى آن صورت بندى زبانى نشده است البته تجربه ى عجيب و غريبى ست. مثلا شخصى در حين طى طريق و سلوك به ناگهان از روى مخده اى كه بر روى آن نشسته است كنده مى شود و به فاصله ى ٣٠ سانتى مترى از زمين، روى هوا معلق مى ماند. اين داستان را من از خودم در نمى آورم و عطار در يكى از ذكرهاى خود به آن اشاره مى كند. اكنون چگونه بايد بدون صورت بندى زبانى اين موضوع را شرح داد؟ شايد همان صفت «كبوترانه» كه جناب دكتر به كار برده اند به شكلى ناقص، اينْ از زمين كنده شدن عجيب را توضيح دهد. البته در توضيحات كامل تر ما با چنين جملاتى نيز رو به رو مى شويم: اگر معنى اين جملات را درك نكرديد گناه از شما نيست. جناب استاد عصاره و فشرده ى چند مقوله ى فلسفى و عرفانى و سنتى و مدرن و انامونايى و اروين يالومى را در هم پيچيده و به ما خوانندگان ارائه داده اند كه تا اين مقولات را نشناسيم و كتاب هاى اين نويسندگان را نخوانيم، اين جملات را درك نخواهيم كرد و «تبديل مزاج»مان به شكلِ معكوس صورت خواهد گرفت و «آرامش و تحول احوال»ى هم اگر داريم از دست خواهيم داد. نمى توان بدون دانستن مقدمات، موخرات را درك كرد و نمى توان بدون گذراندن ترم اول، سخنان استاد در مرحله ى دكترا را فهم نمود. من دوست بسيار نازنينى دارم كه اگر در باره ى كسانى كه او خوشش نمى آيد طنزى بنويسم، مى گويد طنز خوبى بود و اگر در باره ى كسانى كه او به آن ها علاقه دارد طنزى بنويسم، مى گويد چرا فلان كس و بهمان كس را «مسخره» كردى! با خواندن چيزهايى كه در بالا نوشته ام، ممكن است تصور دوم، در ذهن برخى به وجود آيد، كه ان شاءالله چنين مباد. من تمام نوشته هاى سروش پدر و پسر را با علاقه دنبال مى كنم و از نظر ادبياتى و تازگى ظاهرى آن ها را مى پسندم ولى متاسفانه، محتواى نوشته هايشان را نمى توانم به لحاظ منطقى قبول كنم. اين مشكل من است و شايد ٩٩ درصد فارسى زبانان محتواى سخنان آقايان را بپسندند و قبول داشته باشند. بنابراين هيچ اصرارى بر درست بودنِ نظرِ خود ندارم. دوره ى ما، دوره ى تلاش انسانى و دستيابى به اهداف كوتاه مدت و بلند مدت است. مسيرى دشوار پيش روى ما قرار گرفته كه بايد قدم به قدم، با دشوارى و با بار سنگينى كه بر دوش داريم آن را طى كنيم. مقصد هم مشخص «نيست». اين واقعيت را بايد قبول كنيم. هيچ خدا و پيغمبرى، هيچ عارف و سالكى، هيچ شاعر و نويسنده اى، نمى تواند و نخواهد توانست به نيازهاى ازلى و ابدى ما پاسخ گويد، چرا كه نه ازل مان مشخص است و نه ابد مان! عرفان و تصوف و تمام شاخه هاى اين دو، هميشه در دوران سركوب گرى حكومت ها و ياس عمومى و نيافتن راه چاره ى زمينى براى مشكلات زمينى رشد كرده اند. اكنون هم چنين است. در مجلسى در تهران كه هواداران شارلاتان هندى، ساى بابا بر قرار كرده بودند من هم حضور داشتم. مراسم عجيبى بود با حركت ها و نيايش هاى عجيب. در آخر كار هم چيزى شبيه به خاكستر آوردند و با نوك انگشت آن را بر زبان ما ماليدند گفتند اين خاكستر ساى باباست و متبرك است. از انگشتان اين آقاى بابا، زمرد و ياقوت مى ريخته است. ايشان حضورى يا غير حضورى به هواداران اش آرامش روح عطا مى كرد. خدايش بيامرزد. شارلاتان خوبى بود. به دست آوردن آرامش، حتى آرامش «كبوترانه»، به هر قيمت و به هر شكلى، عاقلانه نيست. اين آرامش در اثر تزريق سمّى مهلك به دست مى آيد و كل جامعه را از پا مى اندازد. اگر علم پاسخى براى بسيارى از سوالات ندارد، مطمئن باشيد كه عرفان و غيره ذلك «مطلقا» پاسخى براى هيچ سوالى ندارند. براى دست يابى به يك چيز، نبايد به شنل شعبده باز اتكا كرد. بايد آن چيز را خود از همين طرق عادى و زمينى و با زحمت و كوشش به دست آورد. گمان نمى كنم آن چه مى گويم غير منطقى و بدتر از آن تمسخر كس يا نظرى باشد. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||||