Monday, Apr 8, 2019

صفحه نخست » صدای خیابان همچنان طنین‌انداز است، حمید آقایی

Hamid_Aghaei.jpgدر پاسخ به دو یادداشت از رضا علیجانی تحت عناوین "آیا زمان آشتی با عرصه خیابان نرسیده است؟" "به جای هو کردن خیابان آنرا فهم کنید!" مقاله ای توسط ملیحه محمدی در سایت زیتون منتشر شد. از سوی نویسنده عنوان مقاله "خیابان استراتژی نیست" انتخاب شده است. همانطور که نویسنده مزبور در ابتدای مقاله خود هدف خود را پاسخ گویی به یادداشت های اخیر علیجانی و اینکه چرا خیابان استراتژی نیست معرفی می کند، خواننده نیز انتظار دارد که در ادامه مقاله نظریات نویسنده پیرامون موضوع مقاله ارائه شوند.

نویسنده مقاله "خیابان استراتژی نیست" منظور خود از انتخاب این عنوان اینگونه باز می کند: " این دوستان ما دریافت درستی از توازن قوای سیاسی میان حکومت و مردم بدست ندهند و دیگر اینکه عامل خیابان را به عنوان استراتژی و محور مبارزه ارائه دهند که من آن را زیانبار می دانم و مختص دوستمان علیجانی هم نیست."

اما اگر دو یادداشت رضا علیجانی را خوب مطالعه کنیم متوجه می شویم که ایشان حتی یکبار از کلمه استراتژی و یا خط مشی استفاده نکرده است. تمام حرف او این است که چرا اصلاح طلبان به جنبش های مدنی و اعتراضات مردمی کمتر توجه می کنند و بدون استفاده از این پشتوانه بزرگ مردمی فقط مشغول چانه زنی در بالا هستند؟ طرح و پرداختن به این سوال طبیعتا و منطقا نمی تواند به معنی انتخاب "خیابان" بعنوان استراتژی باشد؛ و بنظر می رسد که نویسنده مقاله "خیابان استراتژی نیست" دو یادداشت علیجانی را بهانه خوبی برای طرح نظریات خود که ارتباط مستقیمی که با نظریات ایشان ندارند دیده است.

در ادامه این یادداشت قصد ندارم بیش از این به جزئیات مقالات دو نویسنده مزبور بپردازم بلکه می خواهم با آوردن چند نمونه تاریخی به نقش اعتراضات خیابانی و بطور کلی جامعه مدنی که یکی از ابزار های آن اعتصاب و اعتراض است بپردازم، بدون اینکه وارد بحث های نظری و کلامی که آیا خیابان استراتژی یا تاکتیک است شوم.

برای نمونه: حدود پنجاه سال پیش در ماه مه ۱۹۶۸ دانشجویان و کارگران فرانسوی شورشی را در پاریس آغاز کردند که بسرعت به اعتراضات و اعتصابات گسترده ای تبدیل گردید و دامنه های آن به دیگر کشورهای اروپایی از جمله بلژیک و هلند نیز کشیده شدند. اگرچه این شورش سرانجام پس از دخالت دولت های حاکم آنزمان رو به سردی و خاموشی گذاشت، اما آثار و نتایج آن، با توجه به ویژگی های استثنایی این جنبش اعتراضی بسیار عمیق بودند و ماندگار ماندند.

آنچه که این جنبش اعتراضی را نسبت به جنبش های اعتراضی پیشین متمایز می ساخت فراتر رفتن شعارهای آن از مطالبات طبقاتی و یا فرهنگی یک گروه و طبقه اجتماعی خاص بود. این جنبش، رنگ و فرهنگ و طبقه خاصی نمی شناخت و با حضور سنین مختلف در آن تبدیل به قیامی عمومی علیه نظم و سنت حاکم بر مناسبات سیاسی و اجتماعی که بطور خاص خود را در نظام آموزشی، تبعیض های جنسی و مناسبات کاری نشان می دادند، گردید.

جنبش اعتراضی ماه مه ۱۹۶۸ در واقع سرفصلِ انقطاع و عبور از جامعه سنتی و محافظه کار به جامعه مدنی و متکی بر حقوق فردی و آزادی های جنسیتی بود. جنبشی که بویژه موجب مشارکت فعالتر زنان در مناسبات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی شد. اما در رابطه با جنبش ماه مه مهم تر و قابل توجه تر از هر چیز دیگر، این واقعیت است که تحولات عمیقی که این جنبش اعتراضی موجب گردید قبل از هر چیز در کف خیابان و با پیشتازی نسل جوان و پیشرو از جمله دانشجویان و کارگران جوانه زدند و کلید خوردند. جنبشی که در ادامه حیات خود و با شعار های تحول طلبانه و رادیکال، نظام های سنتی حاکم را وادار به عقب نشینی و تجدید نظر در سیاست های فرهنگی و آموزشی خود نمود.

نمونه ای دیگر: در سال ۲۰۱۱ جنبش اِشغال (occupay movement) با تجمع و اسکان معترضین در وال استریت آغاز شد. این جنبش اگرچه سرانجام با دخالت پلیس به پایان رسید اما ندای این جنبش جایگاه ویژه ای در مباحث سیاسی و اقتصادی و حوزه عمومی یافت و نقش بانکداران و سهام داران وال استریت و بطور کلی نظام کاپیتالیستی را مورد پرسش جدی قرار داد؛ بطوریکه نشریه تایم معترضین این جنبش را بعنوان شخصیت سال معرفی کرد و تا مدتها مقالات و گزارشاتی پیرامون این جنبش اعتراضی منتشر نمود، جنبشی که شعارها و مطالبات آن در سیاست ها و برنامه های سیاستمداران آمریکایی مانند اوباما نیز بخوبی منعکس شدند.

در رابطه با کشورمان نیز بارها دیده ایم که فرایند تحولات سیاسیِ که سرانجام به تغییر در نظم موجود نزدیک شده اند، در ابتدا، از کف خیابانها و با حضور معترضین، بویژه نسل جوان و پیشرو، آغاز شده اند و کلید خورده اند. برای مثال، اگرچه دوم خرداد ۱۳۷۶ با نام محمد خاتمی پیوند خورده است، اما اگر حضور گسترده مردم بویژه نسل جوان در خیابانها و تجمعات نبود، رقم بیست میلیون رای برای خاتمی هرگز تحقق پیدا نمی کرد. حمایت هایی که پشتوانه برخی آزادی های مدنی و فرهنگی هر چند محدود در دوره اول ریاست جمهوری خاتمی شدند. جنبش اعتراضی رای من کو در سال ۱۳۸۸ که پس از کودتای انتخاباتی سپاه و بیت خامنه ای آغاز شد و به جنبش سبز معروف گردید نیز در کف خیابانها رقم خورد و اگر سرکوب وحشیانه حکومت اسلامی و حصر خانگی موسوی و کروبی و رهنورد نبودند قطعا این جنبش به تحولات ساختاری در نظم سیاسی حاکم منتهی می گردید.

بر مبنای این نمونه می توان گفت که آغاز بحث استراتژی سیاسی با طرح این سوال که آیا خیابان یک استراتژی است بحثی است کاملا انحرافی و نواختن شیپور از دهانه گشاد آن می باشد. همچنین، این تجارب نشان می دهند که در دنیای امروز، حتی در جوامع بسته ای مانند مصر در دوران بهار عربی، فرایند تغییرات سیاسی و اجتماعی (حتی اگر این تغییرات سطحی و غیر بنیادی بوه اند) همواره و در ابتدای امر در متن جامعه و مردم، بصورت اعلام نارضایتی و یا جنبش اعتراضی، شکوفه زده و متولد گردیده است. به سخن دیگر خط مشی که توسط رهبران جنبش اعتراضی برای تحقق اهداف جنبش اتخاذ می گردند مؤخّر بر شکوفایی و جرقه زدن جنبش ها و اعتراضات خیابانی هستند؛ و نظریه پردازانی که در اتاقهای فکر خود بخواهند قبل از اینکه اساسا زمینه های خواست تغییر و روحیه اعتراض در میان مردم شکل گرفته باشند خط مشی سیاسی (حتی بر مبنای خیابان) طراحی کنند، چیزی یک محصول تئوریک و ذهنی نمی توانند ارائه دهند.

در عصر حاضر که نظریات سیاسی مربوط به دوران ایدئولوژی ها پیرامون نقش پیشتاز در طراحی استراتژی و تاکتیک و ایجاد جرقه هایِ تغییر رنگ باخته اند، بیش از پیش نقش و جایگاه حضور خیابانی مردم و بویژه نسل جوان در تولد یک جنبش اجتماعی-سیاسی برای تغییر در نظم موجود بسیار برجسته شده اند. بطوریکه با وجود حضور فعال و گسترده نهاد های مدنی در کشورهای دمکراتیک غربی و برخورداری این نهادها از ابزار های لازم برای لابی گری و چانه زنی، در عین حال همین نهادها نیز برای آغاز حرکت خود و اعلام رسمی مطالباتشان از تجمعات و تظاهرات و یا اعتصابات استفاده می کنند، تا با فشار از پایین بتوانند وارد چانه زنی در سطوح بالایی قدرت شوند. بعبارت دیگر، جایگاه و محل تولد یک جنبش اجتماعی برای تغییر در نظم موجود همان کف خیابان و تجمعات بزرگ مردمی است و بحثهای راهبردی و استراتژیک پیرامون راههای گذار به وضع مطلوب فرع بر این واقعیت می باشد.

حتی نقش غیر قابل تردید جنبش های خیابانی در کلید زدن تحولات سیاسی و تغییر نظم موجود آن اندازه آشکار شده است که حتی نظامهای حاکم نیز بعضا برای پیش برد تغییرات مورد نظر خود در نظم موجود، دست به سازماندهیِ کنترل شده تجمعات اعتراضی خیابانی می زنند. تجمعاتی که با استفاده از تبلیغات دولتی جنبه عمومی بخود می گیرند و به تغییرات مورد نظر مقبولیت عامه می بخشند، تا سپس از کانالهای قانونی مشروعیت و قانونیت نیز کسب نمایند.

قانونمندی که در جنبش اعتراضی ماه مه ۱۹۶۸ و جنبش اشغال وال استریت عمل کرد و بارها نیز صحت آن اثبات شده است، قانونمندی که خود را در اعتراضات سالهای اخیر مردم ایران نیز بخوبی نشان داد این است که خواست تغییر و تحول در نظم موجود در درجه نخست بطور خود جوش کلید می خورد و پس از آن، جریانات مختلف سیاسی به آن واکنش نشان می دهند و برای فرایندهای پس از آن استراتژی می نویسند و یا حتی ادعای رهبری آنرا می نمایند. بر این مبنا همانطور که در فوق به آن اشاره شد، اگر بحث های نظریِ پیرامون استراتژی سیاسی بر مبنای واقعیت های مرحله ای نارضایتی ها و اعتراضات خیابانی مردم صورت نگیرد و استراتژی را اصل و خیابان را فرع گیرد، در حد نظریات نازا و ذهنی باقی خواهتد ماند.

بر خلاف نظریاتی که نقش خیابان را در پروسه تغییرات سیاسی عامدانه و یا ناآگاهانه نادیده می گیرند باید گفت که اصولا هیچ شورش و اعتراض خیابانی فی نفسه و بخودی خود کور و بی هدف نیست، زیرا هر شورش و اعتراضی که مردم با تعطیل کردن کار روزانه خود وارد آن می شوند قطعا بخاطر نارضایتی عمومی از وضع موجود و خواست تغییر در این وضعیت اتفاق افتاده است؛ اعتراضات و خواسته هایی که از همان ابتدا به جنبش جدیدی که در حال تولد و شکل گیری است هویت خاصی می بخشند و ندا و فریادی جدید و متفاوت سر می دهد. حتی اگر این جنبش تازه متولد در نطفه خفه شود و به نتایج مطلوب خود نرسد، حداقل می توان گفت که توانسته است پیام نارضایتی مردم از وضع موجود را به گوش صاحبان قدرت برساند و سر فصل جدیدی را در تقابل بین مردم و نظام حاکم باز نماید.

در حقیقت، مارک کور و بی آینده بودن به اعتراضات خیابانی تنها از طرف کسانی زده می شود که اراده گرایانه می پندارند که مردم برای ورود به صحنه اعتراضات باید حساب همه چیز از جمله آلترناتیو و حتی رهبری جنبشی را که قصد آغاز آنرا دارند، از پیش کرده باشند. تصور و انتظاری که فقط در ذهن و خیالات این افراد در جریانند. در عالم واقعیت اما همانطور که بارها دیده ایم اعتراضات و سپس شورش و انقلاب بگونه ای معمولا غیر قابل پیش بینی رقم می خورند و حتی همین افراد را نیز غافلگیر می سازند.

از این نظر است که بر خلاف رهبران رنگارنگی که جنبش های اعتراضی مردم ایران در چند دهه اخیر بخود دیده اند (رهبرانی کاملا متفاوت با یکدیگر، که اختلافات بسیاری در زمینه راهبرد ها و راهکارهای سیاسی با هم دارند و بعبارت دیگر در امتداد هم قرار نمی گیرند و با یکدیگر هماهنگ نیستند) جنبش های اعتراضی مردم ایران از جنبش دوم خرداد ۱۳۷۶، تا جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ و جنبش اعتراضی دی ماه سال ۱۳۹۶ در امتداد یکدیگر قرار گرفته اند. بگونه ای که می توان گفت که با آغاز هر جنبش و موج جدید اعتراضی ضرباهنگ ساعت های این جنبش با جنبش های پیشین هماهنگ و تنظیم می شود. بی حکمت نیست که نوع و فرم شعار های مردم در اعتراضات خیابانی اخیر آهنگ و وزن مشابه با اعتراضات خیابانی جنبش های پیشین حتی قیامی که به انقلاب ۱۳۵۷ منجر شد، نشان می دهند؛ گویی که ما هنگام شنیدن این شعارها آشنا به گوش به چند دهه پیش سفری در تونل زمان کرده ایم و نداهای آشنا از زمانهای دور را می شنویم، ندایی که نشان می دهد خیابان هنوز زنده است.

http://haghaei.blogspot.com




از سایت های دیگر


خطرناک‌ترین سلاح آیت‌الله‌ها را ببینید
صدای مطالبات را شنیدیم! کاریکاتوری از مانا نیستانی
سایت مسیحیان فارسی زبان

پر بیننده ترین ها



Copyright© 1998 - 2019 Gooya.com - Contact: info@gooya.com Ads: advertisement@gooya.com