عطا محامد - ایران وایر
اظهارات جنجالی «راجر واترز»، اسطوره ۸۳ ساله موسیقی راک و بنیانگذار گروه «پینک فلوید»، در گفتوگو با «پیرس مورگان» مجری مشهور، موجی از واکنشهای منفی در میان ایرانیان برانگیخت؛ مواضعی که با نادیده گرفتن سرکوب خونین معترضان و تقلیل یک خیزش سیاسی به نارضایتیهای معیشتی، برای بسیاری تداعیکننده همنوایی با روایت رسمی جمهوری اسلامی بود.
![]()
واترز در این مصاحبه، اعتراضات اخیر مردم ایران را فاقد ماهیت «تغییر رژیم» دانست و مدعی شد جامعه ایران نه خواهان سرنگونی نظام است و نه بازگشت سلطنت را دنبال میکند. این وضعیت باعث شد تا در فضای مجازی عده بسیاری از ایرانیان با مواضع او مخالفت کنند. آنها معتقد بودند واترز آگاهانه چشم خود را بر واقعیتهای میدانی ایران بسته است. این اظهارنظرها با انتشار گسترده طرحهای گرافیکی و تصاویری همراه بود که او را در قامت یک مبلغ دینی نشان میدادند؛ این تصاویر بازتابی بود از خشم جمعی از ستاره محبوبی که رنج آنها را پای ایدئولوژیهای سیاسی قربانی کرده است.
عکس راجر واترز در دوره نوجوانی بر دیوار اتاق بسیاری از ایرانیانی بوده که حالا در یک پست اینستاگرامی او را خطاب قرار داده و میگویند: «من ایرانیام و خواهان تغییر رژیم هستم. امیدوارم این به انداز کافی روشن باشد راجر .»
انکارِ انقلاب و تقلیلِ خون به نان
مصاحبه جنجالی مورگان با واترز در ۲۶دی ماه، موضوعات مختلفی را در بر داشت، اما زمانی که بحث به ایران رسید، اظهارات واترز موجی از انتقادات را برانگیخت. او در حالی با بیتفاوتی از کنار سرکوب و کشته شدن معترضان در خیابانهای ایران گذشت که در همین گفتوگو، با حرارت از «نیکلاس مادورو»، رییسجمهور ونزوئلا، حمایت کرد.
برخورد راجر واترز با اعتراضات ایران را میتوان نمونهای از الگوی رایج در بخشی از جریان چپ دانست؛ الگویی که در آن جبههگیری علیه سیاستهای آمریکا، اسراییل و طرفداری از سلطنت به اندازهای پراهمیت است که صدای معترضان غیرچپ و مساله سرکوب نادیده گرفته میشود.
طبق تحلیل واترز، ریشه اصلی اعتراضات ایران نه سیاسی، بلکه اقتصادی و معیشتی است. او مدعی است معترضانی که به خیابان آمدند، عمدتاً کسبه و مردمی بودند که از تورم بالا به ستوه آمدهاند؛ او حتی میگوید دولت ایران نیز با این دسته از معترضان (که درد معیشت داشتند) همراهی نشان داده است. ریشه اصلی استدلال واترز در این مصاحبه مخالفت با سیاستهای خارجی آمریکا و غرب است. او معتقد است که پروژههای «تغییر رژیم» معمولاً توسط قدرتهای غربی هدایت میشوند و به نفع مردم آن کشورها نیستند.
واترز به شدت با ایده «تغییر رژیم» مخالفت میکند و معتقد است که مردم ایران لزوماً خواهان سرنگونی سیستم نیستند. او میگوید مردم ایران خواهان بازگشت پسر شاه (رضا پهلوی) نیستند و او را یکی از کمطرفدارترین گزینهها در میان نیروهای اپوزیسیون میداند. نکته قابل تامل اینجاست که واترز در تمام طول مصاحبه، در برابر پرسشهای مورگان درباره کشتار معترضان سکوت کرده و موضعی علیه خشونتهای اعمال شده نگرفت.
این اظهارات در فضای مجازی فارسی یا میان ایرانیانی که به زبان انگلیسی متن منتشر میکنند با واکنشهای بسیار و اغلب منفی مواجه شد. یکی از کاربران ایکس در توضیح چرایی این واکنشها مینویسد: «مردم حق دارند از اظهار نظر غیر مسوولانهایِ راجر واترز ناراحت شوند. او، بخشی از حافظه هنری مردم ایران است. بدیهی است که نشیندنِ صدای مردم و همنوایی با جمهوری اسلامی، مردم را خشماگین میکند.»
از قهرمان «زن، زندگی، آزادی» تا صدای مناقشهبرانگیز سیاست جهانی
واترز در سال ۱۴۰۱ اما مواضع کاملا متفاوتی داشت. او در حمایت از جنبش مهسا گفته بود: «مهسا امینی هیچ ربطی به خدای آیتاللهها نداشت. او خواهر من بود و امروز باید زنده مىبود.» او حتی نام «مهسا امینی» را در یکی از کنسرتهایش به خطوط بزرگ نوشته بود یا در یک مصاحبه دیگری گفته بود: «من در مکزیکو سیتی هستم و نام مهسا در پشت سرم است. حالا نام دو نفر دیگر را هم کنار مهسا داریم؛ نیکا شاکرمی و سارینا اسماعیلزاده. امروز در اخبار خواندم که ۱۸۵ نفر دیگر که ۱۹ نفر کودک هستند، به دست رژیم اهریمنی آیتاللهها کشته شدهاند.»
پس از این گفتهها بود که «رامین جهانبگلو» فیلسوف ایرانی، در یک مصاحبه میگوید راجر واترز برای جوانان ایرانی یک «قهرمان فرهنگی» است. موسیقی او (مانند آلبوم دیوار) زبانِ اعتراض این نسل به «هرگونه» بنبست و سرکوب است. جهانبگلو معتقد است نسلِ جدید دنبال ایدئولوژی نیستند، بلکه دنبال «زندگی، زیبایی و رهایی از کنترل ذهن» هستند. او تاکید میکند این بچهها واترز را دوست دارند و با حمایت او شاد میشوند، پس واترز نباید به این اعتماد خیانت کند.
پس از این گفتهها در حمایت از جنبش «زن، زندگی، آزادی» واترز با سر برآوردن جنگ غزه، بارها علیه اسراییل و رفتارهای این کشور موضعگیری کرد. واترز که کنسرتی در سال ۲۰۲۳ در اروگوئه برگزار کرد، ضمن نمایش تصاویری از کودکان فلسطینی روی نمایشگرها، نوشته بزرگی نیز به نمایش درآورد که در آن نوشته شده بود: «نسلکشی را متوقف کنید.» یا در یک مصاحبه میگوید: «تا روزی که بمیرم حمله به دولت اسراییل و سیاستهای او در کرانه باختری و غزه ادامه خواهم داد!» همین باعث شده بود که بسیاری وی را به اتهام یهودستیزی متهم کنند. ولی وی بارها گفت که ایدههای ضد یهودی ندارد.
مواضع او در جنگ اوکراین نیز برای بسیاری نشان از فهم نادقیق وی از جهان بود. واترز که در آغاز حمله روسیه به اوکراین را محکوم کرده بود، با گذشت زمان به یکی از منتقدان ناتو و حامیان دیدگاه روسیه بدل شد. وی حتی به درخواست مسکو در شورای امنیت حضور یافت. در این جلسه او تهاجم روسیه را «غیرقانونی اما تحریکشده» دانست و از اوکراین خواست که آتشبس را بپذیرد. موضوعی که باعث شد تا سفیر اوکراین او را به عنوان «فقط آجر دیگری در دیوار» تبلیغات مسکو، محکوم کند.
فروپاشی یک اسطوره در نگاه معترضان ایرانی
بعد از این رویکردهای مناقشهبرانگیز، بسیاری از منتقدان، سخنان واترز نسبت به اعتراضات ایران را در عمل دفاع از جمهوری اسلامی تلقی کردهاند. برخی از کاربران به سوابق رویکردهای او اشاره کرده و میگویند «دوستان چی شد که فکر کردین راجر واترز قراره موضع دیگهای داشته باشه؟ چفیه دور گردنشو ندیده بودین؟» تندترین واکنشها اما با ارجاع کنایهآمیز به سخنان دختر «قاسم سلیمانی» فرمانده کشته شده سپاه شکل گرفت. برخی کاربران با کنایه به استمداد زینب سلیمانی پس از کشته شدن پدرش از نفرات اصلی محور مقاومت و استفاده از لقب «عمو» برای آنها، واترز را «آخرین عموی زینب پیش از فروپاشی دانستند» و حتی تصاویر او را با هوش مصنوعی کنار «زینب سلیمانی» ساختند یا تصاویری و آهنگهایی از او منتشر کردند که واترز را حامی جمهوری اسلامی نشان میداد.
«مانا نیستانی»، کاریکاتوریست، در متنی خطاب به واترز، ضمن یادآوری جایگاه اسطورهای او در ذهن معترضان ایرانی، اظهارات اخیرش را نوعی خیانت به آرمانهای آزادیخواهانه و تکرار خطای تاریخی روشنفکرانی چون «ژان پل سارتر» فیلسوف فرانسوی، در انکار جنایات شوروی دانست. او با اشاره به خیزش خونین مردم ایران علیه دیکتاتوری و سانسور، تأکید کرد که تقلیل دادن این مبارزه به مسایل معیشتی و بازتولید روایتهای حکومتی، نادیده گرفتن هزاران کشته و بازداشتی است که با الهام از آثاری چون «دیوار» علیه اسارت قد علم کردهاند؛ او از واترز خواست تا بهجای ایستادن در صف تحلیلهای ایدئولوژیک، صدای مردمی باشد که در سکوت اینترنت و زیر تیغ سرکوب، تنها به دنبال آزادی و کرامت انسانی هستند.
همچنین «آرش سبحانی»، خواننده، در پاسخ به آنچه واترز گفته است میگوید: «مصاحبه راجر واترز به من «یادآوری» کرد، هنرمند وقتی «حقیقت» رو با «ایدئولوژی» عوض میکنه، از یک هنرمند به یک تبلیغاتچی تبدیل میشه.»
در همین راستا «عرفان ثابتی»، تحلیلگر سیاسی، معتقد است چهرههایی چون جان میرشایمر (رئالیست راستگرا) و راجر واترز (چپگرای ضدامپریالیسم)، در چرخشی عجیب با روایت رسمی حکومت ایران همصدا شدهاند. آنها با نادیده گرفتن اراده مردم، ادعا میکنند که خواست تغییر رژیم نه یک مطالبه داخلی، بلکه پروژهای آمریکایی-اسراییلی است. ثابتی این «کوتهبینی ایدئولوژیک» را به افسانه یونانی «پروکروستس» تشبیه میکند؛ همان راهزنی که قدِ افراد را با بریدن یا کشیدن اندامشان، به زور با اندازه تخت خود یکی میکرد. به باور او، این تحلیلگران نیز واقعیت عریان و متکثر ایران را در پای تخت صلب و دلبخواه ایدئولوژیهای خود قربانی کرده و عملاً با نظام حاکم همنوا شدهاند.

















