بازی یک در هزار ترامپ با رژیم ایران
خبرنامه گویا - آنچه امروز در روایت رسانهای از تنش میان امریکا و جمهوری اسلامی دیده میشود، بیش از آنکه «غافلگیری» باشد، تکرار یک الگوی قابلتشخیص است؛ الگویی که بارها در رفتار ترامپ دیده شده اما همچنان بسیاری از تحلیلگران وانمود میکنند هر بار با پدیدهای جدید مواجه شده اند. در «خبرنامه گویا»، ما معتقدیم اگر این چرخه را بهدرستی بخوانیم، مسیر احتمالی تحولات پیشرو نیز قابل پیشبینیتر میشود.
در این الگو تکراری، ترامپ ابتدا تصویری مثبت از آینده مذاکرات ترسیم میکند؛ وعده «توافقی بزرگ» یا «پیشرفت قریبالوقوع». سپس خطوط قرمز و انتظارات آمریکا بهصراحت مطرح میشود و یک ضربالاجل مشخص تعیین میگردد. در مرحله بعد، اگر نشانهای از تمکین تهران دیده نشود، لحن بهتدریج تندتر میشود: هشدار، تهدید، و در نهایت صحبت از «پاسخی سخت». این همان چرخهای است که بارها تکرار شده و هر بار هم بخشی از ناظران را «غافلگیر» کرده است.
اما یک نشانه مهمتر که کمتر به آن توجه میشود، شکاف میان «گفتار» و «عمل» است. تجربه نشان داده هر زمان که ترامپ بهطور مداوم از «حمله قریبالوقوع» صحبت میکند، اغلب پایان آن دور از تنش، نه جنگ بلکه تمدید یک آتشبس یا آغاز دور جدیدی از مذاکرات است. در مقابل، زمانی که سکوت نسبی حاکم میشود، احتمال وقوع اقدامات جدیتر افزایش مییابد. این الگوی رفتاری، اگرچه قطعی نیست، اما نادیده گرفتن آن نیز خطای تحلیلی است.
با این حال، به نظر میرسد هدف فعلی واشینگتن فراتر از یک توافق موقت باشد. اگر حتی احتمال آن یک در هزار هم باشد، کاخ سفید در حال آزمودن این فرض است که آیا میتوان جمهوری اسلامی را به سمت نوعی «نرمالیزاسیون حداقلی» سوق داد؛ وضعیتی که در آن، تصمیمگیریها بر اساس منافع ملی و اقتصادی صورت گیرد، نه بر مبنای پروژه «صدور انقلاب» و ایدئولوژی آخرالزمانی مبتنی بر «ظهور». این هدف شاید بلندپروازانه یا حتی غیرواقعبینانه به نظر برسد، اما نشانههایی از تلاش برای آزمودن آن دیده میشود.
در کنار این مسیر دیپلماتیک، نشانههای روشنی نیز از آمادهسازی نظامی وجود دارد. ایالات متحده در حال بازسازی ذخایر تسلیحاتی، جابهجایی تجهیزات و تقویت زیرساختهای عملیاتی خود است. این به معنای تصمیم قطعی برای جنگ نیست، بلکه بیشتر نشاندهنده حفظ «گزینه نظامی معتبر» در صورت شکست مسیر دیپلماتیک است ابزاری برای افزایش فشار، نه لزوماً استفاده فوری.
در کوتاهمدت، به نظر میرسد تمرکز اصلی آمریکا بر فشار اقتصادی باقی بماند. یکی از سناریوهای محتمل این است که واشینگتن تلاش کند زمان را به نفع خود بخرد: چند هفته بدون درگیری مستقیم، تا جایی که ظرفیت ذخیرهسازی نفت ایران به سقف برسد. در چنین شرایطی، تهران ناچار به کاهش یا توقف تولید خواهد شد و این میتواند آسیبهای بلندمدتی به میادین نفتی وارد کند. همزمان، فشار بر زنجیره تأمین داخلی بهویژه بنزین و گازوئیل میتواند به یکی از نقاط ضعف جدی حکومت تبدیل شود؛ تناقضی ساختاری که در آن، کشوری با منابع عظیم نفتی، بهدلیل ناتوانی در پالایش و مصرف افسارگسیخته داخلی، ناچار به واردات سوخت برای مردم و حتی بخشهایی از اقتصاد خود است.
اما این وضعیت پایدار نخواهد ماند. چه از سوی جمهوری اسلامی برای شکستن فشار و چه از سوی آمریکا در صورت عبور تهران از خطوط قرمز احتمال یک نقطه انفجار وجود دارد. آنچه اینبار متفاوت به نظر میرسد، نوع اهداف بالقوه است: زیرساختهای حیاتی مانند نیروگاهها و پلها، که نشاندهنده عبور از فاز «مهار» به فاز «فلجسازی» است. چنین سناریویی نهتنها ایران، بلکه کل منطقه خلیج فارس را در معرض شوکهای شدید قرار خواهد داد.
با این حال، بسیاری از بازیگران منطقهای ظاهراً به این جمعبندی رسیدهاند که هزینه یک بیثباتی کوتاهمدت، در برابر یک «راهحل بلندمدت» قابلتحمل است. این محاسبه درست یا غلط میتواند خود به عاملی برای تشدید تنش تبدیل شود. تفاوت اینبار شاید فقط در این باشد که همه بازیگران، بیش از گذشته، آماده عبور از آستانههای قبلی هستند.

















