در سیاست آزاد، هیچ شعاری مقدس نیست؛ اما هیچ شعاری هم فقط به این دلیل که رقیب سیاسی را ناراحت میکند، نباید خاموش شود. تفاوت دموکراسی با سیاست بسته دقیقاً همینجاست. در دموکراسی، جمهوریخواه حق دارد جمهوری را تبلیغ کند، پادشاهیخواه حق دارد پادشاهی مشروطه را تبلیغ کند، چپ حق دارد برنامه خودش را بگوید، لیبرال حق دارد از دولت محدود دفاع کند، و مردم حق دارند در خیابان، در رسانه، در تجمع و در صندوق رأی، گرایش خود را نشان دهند. مشکل از جایی آغاز میشود که نقد سیاسی جای خود را به کنترل سیاسی میدهد؛ یعنی یک جریان به جای اینکه با شعار رقیب، شعار قویتر بسازد، از چهرههای سیاسی میخواهد مردم را مهار کنند.
در سالهای اخیر، شعارهای پادشاهیخواهانه، از «رضا شاه، روحت شاد» تا «جاوید شاه» و حمایت آشکار از شاهزاده رضا پهلوی، از داخل ایران تا تجمعات خارج از کشور شنیده شده است. حتی برخی تحلیلها نوشتهاند که این شعارها فقط یک واکنش احساسی یا نوستالژیک نیست، بلکه هم نفی جمهوری اسلامی است و هم طرح یک آلترناتیو تاریخی و سیاسی. در همان تحلیلها تأکید شده که روشنفکران چپ، مذهبی، اصلاحطلب یا نخبگان رسمی اپوزیسیون، آفریننده اصلی این موج نبودند؛ بلکه مردم عادی در کوچه و خیابان آن را به میدان آوردند. البته چون در ایران امکان نظرسنجی آزاد و مستقل وجود ندارد، نمیتوان با قطعیت گفت چند درصد مردم خواهان پادشاهی مشروطهاند؛ اما نمیتوان هم انکار کرد که این شعارها در خیابان و در میان بخشی از شجاعترین مخالفان جمهوری اسلامی شنیده شدهاند.
همینجاست که پرسش اصلی شکل میگیرد: مشکل مخالفان پادشاهی دقیقاً چیست؟ اگر مشکل آنها با اصل شعار است، پاسخ دموکراتیک روشن است؛ شعار خودتان را بدهید. اگر مردم گفتند «جاوید شاه»، شما بگویید «جمهوری ایرانی». اگر مردم گفتند «شاهزاده رضا پهلوی»، شما رهبر یا چهره مورد اعتماد خودتان را معرفی کنید. اگر میگویید پادشاهی مشروطه مناسب ایران نیست، برنامه جمهوریخواهانه خود را روشن، عملی و قابل اعتماد ارائه کنید. اما اگر واکنش شما این باشد که مردم نباید این شعار را بدهند، یا شاهزاده رضا پهلوی باید هواداران خود را ساکت کند، آن دیگر نقد سیاسی نیست؛ کنترل سیاسی است.
نمونههای این نگاه در نوشتههای مخالف پادشاهی دیده میشود. بعضی از منتقدان شعار «جاوید شاه» را نشانه کیش شخصیت، بازگشت به گذشته یا حتی ابزار حذف و سرکوب درون جنبش معرفی کردهاند. رادیو زمانه در معرفی یکی از این نوشتهها، شعار «جاوید شاه» را نه زبان گذار و نهادسازی، بلکه نشانه چرخش به گذشته و کیش شخصیت توصیف میکند و از خطر تبدیل شدن شعار به ابزار حذف سخن میگوید. در نوشتهای دیگر، در سایت ملیون ایران، شعار «جاوید شاه» با این استدلال نقد شده که گویا در آن فرد شاه به جای ملت به مرکز ارزش سیاسی تبدیل میشود و حمایت مردم از شاهزاده رضا پهلوی محصول محرومیت از گزینههای دیگر دانسته شده است. اینها نقد هستند و حق دارند مطرح شوند؛ اما نقطه لغزش وقتی است که چنین نقدی به این نتیجه برسد که باید جلوی شعار مردم گرفته شود.
این نگاه یک تناقض جدی دارد. اگر جمهوریخواهان واقعاً به رأی مردم باور دارند، باید از رقابت آزاد همه گزینهها استقبال کنند. اگر باور دارند جمهوری گزینه بهتر است، باید اجازه دهند پادشاهی مشروطه هم در برابر جمهوری قرار بگیرد و مردم در فضای آزاد انتخاب کنند. اما وقتی از همین امروز نسبت به شعارهای خودجوش مردم هشدار میدهند و از شاهزاده رضا پهلوی میخواهند صدای هوادارانش را مهار کند، عملاً دارند میگویند دموکراسی خوب است، اما فقط تا وقتی که نتیجهاش ما را نترساند. این نگاه دموکراتیک نیست؛ قیممآبانه است.
از سوی دیگر، خود شاهزاده رضا پهلوی بارها موضعی گفته که با اتهام تحمیل پادشاهی سازگار نیست. در وبسایت رسمی او، هدف سیاسی او گذار از جمهوری اسلامی به یک حکومت ملی، سکولار و دموکراتیک معرفی شده است. در گفتوگوی او با برنامه «شصت دقیقه» نیز وقتی از او پرسیده شد آیا میخواهد شاه شود، پاسخ داد که نامزد مقام نیست و مأموریت خود را رساندن ایران به نقطهای میداند که مردم بتوانند آزادانه انتخاب کنند. او همچنین چهار اصل محوری را تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، برابری شهروندان در برابر قانون و فرایند دموکراتیک برای انتخاب نظام آینده دانست. بنابراین، وقتی مردم در خیابان نام او را فریاد میزنند، این الزاماً به معنای فرمان از بالا نیست؛ میتواند نشانه اعتماد سیاسی از پایین باشد.
در اینجا باید یک مرز مهم را روشن کرد. شاهزاده رضا پهلوی میتواند و باید از خشونت، توهین و حذف فیزیکی یا تهدید افراد فاصله بگیرد؛ این وظیفه هر چهره مسئول سیاسی است. اما شعار دادن مردم برای پادشاهی مشروطه، «جاوید شاه»، یا حمایت از پهلوی، نه خشونت است و نه جرم سیاسی. این شعارها بخشی از رقابت سیاسیاند. همانطور که جمهوریخواهان حق دارند شعار جمهوری بدهند، پادشاهیخواهان هم حق دارند شعار پادشاهی مشروطه بدهند. اگر یک شعار به نظر کسی اشتباه است، باید آن را نقد کند، نه اینکه خواستار ساکت کردن آن شود.
ریشه روانی این واکنش مخالفان پادشاهی را باید در چند ترس جستوجو کرد. نخست، ترس از رأی مردم. بسیاری از جریانهای پنجاهوهفتی و مخالف پادشاهی دههها تصور میکردند نام پهلوی برای همیشه از سیاست ایران حذف شده است. اما بازگشت شعارهای پهلویخواهانه نشان داد حافظه تاریخی جامعه همیشه مطابق خواست روشنفکران سیاسی حرکت نمیکند. مردم وقتی نتیجه جمهوری اسلامی را دیدهاند، حق دارند گذشته را دوباره داوری کنند. این داوری ممکن است برای مخالفان پادشاهی تلخ باشد، اما تلخ بودن یک داوری مردمی دلیل خاموش کردن آن نیست.
دوم، ترس از دست دادن انحصار اخلاقی است. بسیاری از مخالفان پادشاهی خود را صاحبان اصلی دموکراسی، آزادی و آینده ایران معرفی کردهاند. اما وقتی مردمی که علیه جمهوری اسلامی ایستادهاند، نام رضا شاه و شاهزاده رضا پهلوی را فریاد میزنند، این انحصار فرو میریزد. دیگر نمیتوان بهسادگی گفت هرکس پادشاهیخواه است ضد دموکراسی است، چون همین مردم در برابر یکی از ضددموکراتیکترین حکومتهای جهان ایستادهاند. از اینجا به بعد، مخالف پادشاهی ناچار است رقابت کند، نه برچسب بزند.
سوم، ترس از سازماننیافتگی مردم است. روشنفکران ایدئولوژیک معمولاً دوست دارند مردم در چارچوب نظریههای آماده آنها حرکت کنند. اما شعار خودجوش مردم، بهویژه وقتی با حافظه تاریخی و تجربه زیسته همراه شود، قابل کنترل نیست. شعار «رضا شاه، روحت شاد» را هیچ حزب بزرگ و سازمان سراسری طراحی نکرد. این شعار از دل مقایسه زندگی پیش از انقلاب و پس از انقلاب بیرون آمد. مردم با زبان خودشان گفتند آنچه در سال پنجاهوهفت از دست رفت، فقط یک حکومت نبود؛ نظم، توسعه، امنیت، اعتبار ملی و امید به آینده بود. مخالفان پادشاهی میتوانند با این برداشت مخالف باشند، اما نمیتوانند حق بیان آن را از مردم بگیرند.
چهارم، ترس از شکست در رقابت گفتمانی است. اگر جریان جمهوریخواه برنامه روشن، چهره قابل اعتماد، سابقه قابل دفاع و توان بسیج اجتماعی داشت، از شعار پادشاهیخواهان نمیترسید. در یک میدان آزاد، هرکس سرمایه اجتماعی بیشتری دارد، جلوتر میافتد. بنابراین، وقتی یک جریان به جای ساختن سرمایه اجتماعی خود، خواستار محدود کردن شعار رقیب میشود، در واقع ضعف خود را پنهان میکند. دموکراسی میدان مسابقه است، نه اتاق انتظار برای رضایت رقیب.
جالب اینجاست که برخی جمهوریخواهان در نقد شاهزاده رضا پهلوی، او را متهم به اقتدارگرایی، مصادره اعتراضات یا توهم رهبری میکنند. در یکی از نقدها، سخنان او قیمگونه توصیف شده و حامیان نزدیک او به رفتارهای غیردموکراتیک متهم شدهاند. شش سازمان جمهوریخواه نیز در واکنش به یکی از سخنرانیهای او، او را به مصادره اعتراضات و قرار گرفتن در جایگاه رهبر اقتدارگرا متهم کردند؛ اما در پاسخ به همین نگاه، یادآوری شده که شاهزاده رضا پهلوی ادعای پادشاهی مادامالعمر نکرده و پرسش اصلی این است که آیا مخالفان او حق مردم برای انتخاب میان جمهوری و پادشاهی مشروطه را میپذیرند یا نه. این پرسش هنوز هم اساسی است: آیا جمهوریخواه واقعاً حاضر است پادشاهی مشروطه را به عنوان یک گزینه مشروع در برابر رأی مردم بپذیرد؟
دموکراسی فقط صندوق رأی نیست؛ دموکراسی فرهنگ تحمل صدای مخالف پیش از صندوق رأی است. اگر امروز، پیش از آزادی ایران، برخی جریانها تحمل شنیدن شعار پادشاهیخواهانه را ندارند، فردا چگونه میخواهند نتیجه صندوق رأی را تحمل کنند؟ اگر امروز از شاهزاده رضا پهلوی میخواهند مردم را مهار کند، فردا اگر مردم به پادشاهی مشروطه رأی بدهند، آیا آن رأی را هم نتیجه هیجان، اجبار، ناآگاهی یا فریب خواهند نامید؟ این همان نقطهای است که ادعای دموکراسیخواهی باید آزمایش شود.
بر پایه معیارهای شناختهشده حقوق سیاسی، آزادی بیان و آزادی عقیده از ارکان سیاست آزاد است. ماده ۱۹ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی بر حق داشتن عقیده بدون مداخله و حق آزادی بیان تأکید میکند. تفسیر رسمی کمیته حقوق بشر سازمان ملل نیز آزادی بیان را برای آزادی تجمع، آزادی تشکل و حق رأی ضروری میداند. پس در سیاست آزاد، اصل بر تحمل بیان سیاسی است، نه حذف آن. محدودیت فقط جایی معنا دارد که سخن به تهدید، خشونت، نفرتپراکنی یا آسیب مستقیم تبدیل شود؛ نه جایی که مردم نام یک چهره سیاسی یا یک مدل حکومتی را فریاد میزنند.
بنابراین باید صریح گفت: مخالفت با شعار «جاوید شاه» حق جمهوریخواهان است، اما درخواست برای خاموش کردن آن حق آنان نیست. نقد شاهزاده رضا پهلوی حق آنان است، اما مطالبه از او برای مهار احساسات و شعارهای خودجوش مردم، کنترل سیاسی است. اگر جمهوریخواهان شعار پادشاهیخواهان را نمیپسندند، پاسخ دموکراتیک این است که شعار بهتر، برنامه بهتر، چهره بهتر و اعتماد عمومی بیشتری بسازند. سیاست با دستور دادن به مردم ساخته نمیشود؛ با قانع کردن مردم ساخته میشود.
اتحاد هم به معنای بیصدایی نیست. اتحاد یعنی نیروهای گوناگون، با حفظ اختلافات خود، بر سر اصول حداقلی کنار هم بایستند: تمامیت ارضی ایران، سکولاریسم، حقوق برابر شهروندان، انتخابات آزاد، و پایان جمهوری اسلامی. اما اگر شرط اتحاد این باشد که پادشاهیخواهان شعار خود را کنار بگذارند تا جمهوریخواهان احساس خطر نکنند، این دیگر اتحاد نیست؛ تسلیم یکطرفه است. اتحاد واقعی زمانی شکل میگیرد که جمهوریخواه و پادشاهیخواه هر دو حق تبلیغ آزاد داشته باشند و هیچکدام نخواهد دیگری را از میدان بیرون کند.
حرف آخر ساده است: مردم ایران رعیت هیچ جریان سیاسی نیستند. نه جمهوریخواهان مالک صدای مردماند، نه پادشاهیخواهان، نه روشنفکران پنجاهوهفتی، نه رسانهها و نه احزاب خارج از کشور. مردم حق دارند از سر تجربه تاریخی خود به این نتیجه برسند که پادشاهی مشروطه برای ایران بهتر است؛ همانطور که دیگران حق دارند جمهوری را انتخاب کنند. اما آنکس که از همین امروز میخواهد یکی از این صداها را خاموش کند، از دموکراسی دفاع نمیکند؛ از کنترل سیاست دفاع میکند. دموکراسی یعنی همه گزینهها آزادانه رقابت کنند و در نهایت مردم تصمیم بگیرند، نه اینکه پیش از رأی مردم، یک جریان سیاسی تعیین کند چه شعاری مجاز است و چه شعاری خطرناک.
امیر جاوید
فعال سیاسی از ترکیه

وقتی آزادی از دل اتحاد زاده شد، فرامرز پارسا
















