آسیبشناسیِ توهمِ نجات و ضرورتِ ارادهی سازمانیافتهی ملی برای تحقق حاکمیت ملی
در اکتبر ۱۹۷۲، وقتی هواپیمای تیم راگبی اروگوئه در ارتفاعات یخزدهی کوههای آند سقوط کرد، ۲۷ بازمانده در شرایطی غیرانسانی گیر افتادند. در ۱۱ روز نخست، آنچه آنها را سر پا نگه داشت، یک چیز بود: «امیدِ واهی به هلیکوپترهای نجات». آنها منفعلانه در لاشهی هواپیما کز میکردند و چشم به آسمان داشتند تا کسی از راه برسد و نجاتشان دهد.
اما روز یازدهم، رادیوی کوچک جیبی آنها اخباری هولناک مخابره کرد: «عملیات جستجو رسماً متوقف شد.»
در میان شیون و فروپاشیِ گروه، یکی از جوانان به نام گوستاوو نیکولیچ گفت: «این خبر عالی است! چون حالا میدانیم هیچکس قرار نیست برای نجات ما بیاید. زنده ماندن ما از این ثانیه، فقط به خودمان بستگی دارد.» مرگِ آن امیدِ واهی، نقطه آغازِ حرکت و نجات بود.
۱. جامعهی منتظر و دو سرابِ مهلک
امروز جامعهی ما در میان بحرانهای خردکننده، با دو سراب و امیدِ واهیِ همزمان روبهروست که هر دو نتیجهای جز انفعال و یخزدن در لاشهی بحرانها نداشتهاند:
1- سرابِ نجاتدهندهی خارجی: دولتمردان و قدرتهای جهانی معاملهگرانِ منافع ملیِ خویشاند، نه ناجیانِ خیرخواه. هیچ قدرتی منابع و امنیت خود را برای آزادی ملتی دیگر هزینه نمیکند.
2- سرابِ جریانها و چهرههای سیاسی مدعی: اشخاص و گروههای سیاسیِ شناختهشدهای که در طول این چند دهه، با تفرقهافکنی، سهمخواهی و عدم همبستگی اثبات کردهاند که دغدغهی اصلیشان رهاییِ مردم و منافع ملی نیست.
۲. تاوانِ نبرد قدرتها و تخریب زیرساختها
نگاهی به سایهی شوم جنگ و بمباران زیرساختهای حیاتی کشور توسط قدرتهای خارجی در مواجهه با رژیم، حقیقت تلخ دیگری را برملا میکند. ساختار حاکمِ ضدملی و ناكارآمد، سرمایهها و امنیت کشور را قربانی بقای خود کرده است.
در این میان، نه نبردهای نظامیِ قدرتهای خارجی و نه بیانیهها و کاسبیهای سیاسیِ اپوزیسیونِ ناکارآمد، هیچکدام به فکر مردم نیستند. تاوانِ تخریب نیروگاهها، نابودی زیرساختهای اقتصادی و فشارهای کمرشکن، مستقیماً بر دوش ملتی میافتد که تماشاگر این صحنه باقی مانده است.
۳. ضرورتِ عبور از چهرههای تکراری و شکلگیریِ نهاد مستقل
برای خروج از این چرخه، جامعه باید بپذیرد که راه نجات از مسیرِ «شخصمحوری» یا چشمداشتن به رهبرانِ خودخوانده نمیگذرد. ۴۷ سال تجربه نشان داده است که بدون تولید ابزار مستقل و نهادسازی بر اساس اصول علمی و اخلاقی، هیچ حرکتی به سرانجام نخواهد رسید.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند شکلگیری شبکهها و مجموعههایی نو از چهرههای دغدغهمند هستیم؛ افرادی که نه بر اساس شهرتِ رسانهای، بلکه بر پایه مشخصههای زیر گرد هم آیند:
- شفافیت و پاسخگویی (صداقت عملی): عدم پنهانکاری در اهداف، منابع و تصمیمات.
- مسئولیتپذیری و ارادهی مصمم: آگاهیِ دقیق به وظایف خود در راستای تامین منافعِ همگانی (ملی).
- تعهد به اهداف ملی-مردمی: ترجیح دادن آزادی و دادخواهی ملت بر منافع شخصی یا گروهی.
۴. خواستِ ملت و راهکارِ عملی: تحقق حاکمیت ملیِ مردمسالار
برای اینکه بار دیگر دچار «همان آش و همان کاسه» و بازتولیدِ استبداد در چهرهای جدید نشویم، باید هدف نهایی را روشن کنیم: برقراری حاکمیت ملی (مردمسالاری)؛ یعنی تنها شکلی از حکومت که در آن، قدرت مطلقاً متعلق به مردم است و تامین منافع ملی در اولویت اول قرار دارد.
اما تحقق و بقای این حاکمیت، محتاج راهکارهای کلیدی و ساختاری است:
- ایجاد ساختار نظارتی و کنترلی بر ارگانهای مسلح (کلید اصلی): انحصار زور و سلاح نباید در دست هیچ گروه، فرد یا ایدئولوژی خاصی باقی بماند. ارگانهای نظامی و امنیتی باید کاملاً ملی، غیرسیاسی و تحت نظارت مستقیم نهادهای منتخب مردم قرار گیرند تا ابزار سرکوب داخلی یا ماجراجوییهای ضدملی نشوند.
- نهادسازیهای تکمیلی برای تضمین آزادی و دمکراسی: برقراری تفکیک قوا، مطبوعات و رسانههای آزاد، نهادهای مدنی مستقل و سیستم قضایی بیطرف تا از انحرافِ دمکراسی جلوگیری شود.
نتیجهگیری: نام نجاتدهندهات را از آینه بپرس
پذیرش این حقیقت که «نه از خارج هلیکوپتری میآید و نه از دکانهای سیاسیِ کهنه معجزهای رخ میدهد»، در ابتدا تلخ است؛ اما دقیقاً همین نقطه، مرز میان «قربانیِ منفعل بودن» و «مبارزِ آگاه شدن» است.
تنها راه عبور از این کوهستان یخزده، قطع امید از تمام ناجیان دروغین، اتکا به قدرتِ درونی، و ساختن ابزارهای مستقلِ همبستگی برای استقرار یک حاکمیتِ واقعیِ مردمسالار است.
به قول فروغ فرخزاد:
«... از آینه بپرس، نام نجاتدهندهات را.»
باید امیدهای واهی را در خود از بین ببریم، تا قدرت و ارادهی واقعیِ ما ملت متولد شود.
ناصر پاک نژاد
21 جولای 2026
















