
گوهرکُش است گوهردشت!
دست خودمان که نیست هر تابستان هوایشان میکنیم
آنقدر یادشان میکنیم تا روی فراموشی کم شود.
خوب که نگاه کنیم؛ میبینیم پرندهای روی طناب رخت بند ۸ روی زیرپیراهنِ سپید یکی از بچهها داره شعر میخونه!
پس از قطع هواخوری در گرمای جهنمیی مرداد، تمام گلبوتههایی که گلبازهای زندان بهجان پرورده بودند خشکید!
ایّامِ تبر بود. قداره بر گردن یاس!
و
شقایق اقلیمِ خوابگریههاست

















