اینگونه خیال و فکرکرده ام که شعر، مثل موسیقی، عاطفی ترینِ هنرها است و قلبِ شاعر مهربان ترین و عاشق ترین تپندۀ هستی می باید بوده باشد، اما بلافاصله این پرسش سراغم می آید که چرا و چگونه در برخی از شاعران و اهل ادب و هنراین عاشق ترین تپندۀ هستی، از جنس سنگ می شود؟، در چنین مواردی شاید سیاست و قدرت که از جنس سنگ اند چنین روا داشته اند!
تصور من این بود که درهم آمیزیِ هنر و سیاست کمک خواهد کرد سیاست تا حدودی تلطیف و رام شود، و اهل سیاست به انسانیت، آزادگیٍ، عشق، دوستی و صلح نزدیک شوند. سراب، چشم انداز این تصوربود، بویژه وقتی اعلام کردند روح الله خمینی هم شاعر و غزل سرا است، واشعار و دیوانش را منتشر کردند. خمینی و شعرهای عاشقانه ؟، خمینی وغزل های عارفانه؟
جای پرسش هست اما جای تعجب نیست چون همه چیزاین آخوند وارونه و غیرعادی و ضد انسانی بوده است، موجودی فاقد احساس و عاطفه و شعور که با فتوایش هزاران انسان بر دار و تیرباران شدند، دوپائی که برای میخواران به گناه نوشیدن مِی شلاق و زندان و داغ و درفش به راه انداخته بود، عشق را ممنوعه کرده بود، اما اشعاری عاشقانه و عارفانه در وصف مِی و معشوق می ساخت:
من خواستار جام می از دست دلبرم
این راز با که گویم و این غم کجا برم
...............
در میخانه گشایید به رویم شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
............
پرسیده بودم، مگر می شود چیزی، یعنی جنایتکاری مثل روح الله خمینی شاعر از آب در آید؟ خودش گفته بود " هیچ" حس و عاطفه ای ندارد. گفتند در میان قبایل اسلامی چنین پدیده ی به وفور دیده شده است، مثلا" یزید بن معاویه شاعر بود، که البته مثل خمینی خشونت آفرین و خونریز نبود و در این کارها به گردِ پای " روح الله خمینیِ شاعر" نمی رسید. و نوشته اند چنان اشعار با کیفیتی می سرود که " برخی نظیر مطهری و شهریار بر این باور بودند که مصرع بیت اول یکی از غزلهای حافظ از یزید اقتباس شده است، بیتی که به یزید منتسب است، چنین است:
أدر کأسا و ناولها ألا یا أیها الساقی أنا المسموم ما عندی بتریاقٍ ولا راقٍ
بیت مشهور حافظ بدین شرح است:
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها"
و جای شگفتی نبود و نیست که جانشین خمینی، علی خامنه ای، مشتاق دود و دَم هم شعر می ساخت وشب های شعر برپا می کرد و تار هم می نواخت، شاعر و عارف و اهلِ موسیقی ای از جنسِ جنایت.
البته تاریخ ما رهبران سیاسی هنرمند، بویژه از جنسِ دیکتاتورها، مستبدان و دگراندیش کُشان کم نداشته و ندارد، موجوداتی که شعر سروده اند، متن و داستان نوشته اند، اهل موسیقی و تئاتر و نقاشی و خوشنویسی بوده اند و در آثارشان به فراوانی از یار و عشق و انسان گفته اند اما در عالم سیاست به سادگی و سهولت نوشیدنِ جرعه ای آب آدم کشته اند و فرمان ویران کردن و کشتارجمعی صادر کرده اند. اگر نخواهیم راه دور برویم سلطان محمود غزنوی را داریم که هم شعر می سرود و هم دست کم 400 شاعر در دربارش مشغول به خدمت و کار و ارضای حس شاعرانگی سلطان بودند، شاه اسماعیل صفوی را داریم شاعری که دست به کشتن اش خوب بود اما نه به آن اندازه که شاعر تبعید و آواره کرد و یا فتحعلی شاه شاعر و شاعرنواز را داریم، که مشابه اش در میان قَجرها کم نبود:" فتحعلیشاه در عیش و نوش و زن پرستی پیش از حد افراط میکرد. او شعر نیز میسرود و چنین معلوم میشود که در شاعری نیز مانند عشقبازی افراط میکرد، زیرا بیش ازسایر شاهان شاعر از خود آثاری به جای گذاشتهاست. برخی از فرزندان فتحعلیشاه در شاعری استادی زبردست بودند."
این لیست کوتاهی است از نام ِچند رهبر سیاسی، دیکتاتور یا مستبد و جنگ افروز، نه چسب به ادبیات و هنر، که اهل ادب وهنر هم می نمودند.
اگراز ژولیوس سزار سیاستمدار و نویسنده و "نرون" بازیگرو چنگ نواز و آواز خوان و میجیِ ژاپنی نویسنده و... بگذریم، نوشته اند در امریکای لاتین خوان منوئل د روساس آرژانتینی و آنتونیو لوپز دسانتا آنای مکزیکی، شاعر و نویسنده بودند.
گُل های سرسبدِ این مجموعه که ازعمر مُردگانی شان چندان نمی گذرد این موجودات بودند: آدلف هیتلرِ نقاش، بنیتوموسولینیِ شاعر و عارف، یوزف گوبلزِ داستان نویس، ژزف استالینِ نویسنده و منتقد ادبی، فرانسیسکو فرانکوِ نقاش و نویسنده، کیم ایل سونگِ شاعر، رادوان کاراجیج صربستانیِ شاعر و... و البته هستند به وفور کسانی که بعداز کشتار و ویرانگری ها هنرمند ترشده اند، مثل جرج دبلیو بوش که نقاش ترشده، چارلزسوم پادشاه بریتانیا و ولادیمیر پوتینِِ که نقاشی ها خلق کرده و می کنند.
طرف های خودمان هم فت و فراوان بوده اند، از قدیمی ها برای نمونه سلطان سلیم عثمانی را داریم با دیوانی پُربرگ، و صدام حسینِ شاعر و نویسنده، معمر قذافیِِ نویسنده و داستان نویس، صفر مراد نیازف ترکمنستانی نویسنده، بن لادنِ شاعر و...
و خلاصه کنم، با دیدن این نام ها و دیگرانی که کم نیستند، به خودم گفتم: اگر ادبیات و هنر از شّرِ نزدیک شدن به سیاست بازها و سیاست بازی های سنگدلانه و فاقد کرامت انسانی فاصله نگیرند جذام سیاست بازان خوره هستی عاشقانه و انسانی آن ها خواهد شد.

سال، سالِ تبر بود، مهدی اصلانی
















