۲۰۰ دانشگاهی و هنرمند در بیانیهای خواستار محکومیت تهدیدهای آمریکا علیه غیرنظامیان و زیرساختهای حیاتی ایران شدهاند. این بیانیه اگرچه مخاطب رسمی ندارد، اما بهروشنی پیداست که پیام اصلی آن خطاب به حکومت اسلامی ایران است: «با شما هستیم.»
در شرایطی که رژیم روزانه جوانان ایران را اعدام میکند، و هفت ماه پس از کشتار دیماه هنوز خانوادههای داغدار در سوگ عزیزانی هستند که با گلولههای جنگی به خاک افتادند، امضاکنندگان بیانیه نگران «زیرساختهای ایران» شدهاند. آیا میتوان صداقت آنها در ابزار این نگرانی را باور کرد؟
این افراد عامدانه نام رژیم جنایتکار و زیرساختهای وابسته به سپاه پاسداران و نهادهای حکومتی را که هدف حملات آمریکا قرار گرفتهاند، «ایران» میگذارند. اما در بیانیهشان هیچ اشارهای به اصلیترین سرمایهی ایران، یعنی مردم و جوانانی که کشته یا اعدام میشوند، وجود ندارد. سخنی از کشتار دهها هزار شهروند معترض در دیماه گذشته که مسالمتآمیز به خیابان آمده بودند، نیست. همچنین چشم خود را بر این واقعیت میبندند که چه کسی زمینههای جنگ را فراهم کرد و چرا در توافق با آمریکا، در بند نخست، حزبالله لبنان بر ایران مقدم شده است.
در بیانیه هیچ اشارهای به این واقعیت نیست که زیرساختهای ایران ۴۷ سال است که توسط حکومت در معرض تخریب و نابودی قرار دارد: سالانه حدود ۲۰ هزار نفر در حوادث جادهای جان میبازند؛ بیش از ۵۸ هزار نفر به دلیل آلودگی هوا کشته میشوند؛ نخریدن واکسن کرونا جان ۵۰ تا ۷۵ هزار نفر را گرفت؛ صدها تا هزاران بیمار خاص و نادر به دلیل نبود دارو جان میدهند؛ و سالانه حدود ۲ میلیارد تُن خاک در ایران دچار فرسایش میشود.
علت همهی این مرگ و ویرانیها، تخریب سیستماتیک زیرساختهای ایران توسط حکومت جمهوری اسلامی است.
این دانشگاهیان و هنرمندان نگران کشتهشدن مردم در بمبارانهای هوایی هستند، اما نمیگویند که در حالی که مردم ایران هیچ پناهگاهی برای محافظت ندارند، تجهیزات و امکانات مترو تهران برای ساخت تونلها و شهرهای موشکی مورد استفاده قرار گرفته است.
شاید پرسش این باشد که چگونه افرادی با پیشینه و دیدگاههای متفاوت کنار هم قرار گرفته و یک بیانیهی مشترک را امضا میکنند؟ پاسخ کوتاه و روشن است: آنها در چند محور کموبیش اشتراک نظر دارند؛ امپریالیسمستیزی، جهان بینی پسااستعماری، اسرائیلستیزی، دفاع از «جبهه مقاومت»، دفاع از انقلاب ۵۷، و پهلویستیزی. شدت و ضعف این باورها در میان آنها یکسان نیست، اما جهتگیری کلیشان مشترک است. همین اشتراکات، آنها را به همسویی با جمهوری اسلامی میکشاند؛ امری که خواسته یا ناخواسته در خدمت بقای این رژیم قرار میگیرد.
نقاط اشتراک امضا کنندگان
۱. همپوشانی گفتمانی
بسیاری از امضاکنندگان در چارچوبهای آکادمیک غربی چون «پسااستعمار»، «ضد امپریالیسم» و «نقد هژمونی غرب» فعالیت میکنند. این چارچوبها در عمل با روایتهای رسمی جمهوری اسلامی همپوشانی پیدا میکند، حتی اگر امضاکنندگان خود را مستقل بدانند.
۲. دوگانگی اخلاقی در تحلیل خشونت
خشونت دولتی آمریکا را «ساختاری» و «سیستمی» میدانند، اما خشونت جمهوری اسلامی را «پاسخ به تهدید» یا «پیچیدگی منطقه» توجیه میکنند. این دوگانگی اخلاقی، آنها را به دفاع ضمنی از رژیم سوق میدهد.
۳. هویت سیاسی و جایگاه آکادمیک
برای برخی از آنها مخالفت با آمریکا و اسرائیل بخشی از هویت سیاسی است؛ هویتی که اجازه نمیدهد در برابر جنایتهای جمهوری اسلامی موضعی روشن بگیرند، زیرا این کار را «همصدایی با امپریالیسم» تلقی می کنند.
۴. وابستگیهای نهادی و شبکهای
بخشی از امضاکنندگان با نهادهای نزدیک به جمهوری اسلامی - از شبکههای لابیگری تا پروژههای فرهنگی - همکاری مستقیم یا غیرمستقیم دارند. این روابط، گرایش آنها را تقویت میکند.
پیامی به غربی ها
انتشار چنین بیانیهای در این شرایط نه تنها پیام همسویی به حکومت ایران میدهد، بلکه عملاً مخاطبان غربی و دولت آمریکا را نیز هدف قرار میدهد. این بیانیه برای رسانهها، اندیشکدهها و سیاستمدارانی که در غرب بطور مستقیم یا غیرمستقیم از جمهوری اسلامی حمایت میکنند، یک ابزار آمادهٔ استدلال فراهم میکند: اینکه «روشنفکران ایرانی و چهرههای شناختهشدهٔ حوزهٔ اندیشه» با ادامهٔ فشار یا حملات علیه جمهوری اسلامی مخالفاند.
چنین استدلالی میتواند در فضای سیاسی و رسانهای غرب، که حساسیت بالایی نسبت به جنگ، مداخلهٔ نظامی و پیامدهای انسانی دارد، بهعنوان سندی برای کاهش فشار بر رژیم و تقویت روایتهای آن مورد استفاده قرار گیرد. به این ترتیب، بیانیه نه یک موضعگیری اخلاقی یا آکادمیک، بلکه بخشی از یک کُنش سیاسی مؤثر است که در عمل تقویت موقعیت جمهوری اسلامی در صحنهٔ بینالمللی را مورد نظر دارد.

















