
زمانه تلخ و غریبی است. زمانهای که ما را چنان در روزمرگی گرفتار ساخته که بهراحتی از کنار بزرگترین دردهای اجتماعی میگذریم، بیآنکه اندک درنگی بر آنها بنماییم و به نتیجه حاصل از این درد فکر کنیم.
گویا ما بهاصطلاح روشنفکران و جریانهای سیاسی مسائل عمیقتری داریم که بر این دیدهها و شنیدهها ارجحتر هستند. تلویزیون ایران اینترنشنال آماری ارائه کرده که نتیجه یک نظرسنجی از مردم نشان میدهد که هشتاد درصد از مردم ایران خواهان مهاجرت از کشورند!
آماری تکاندهنده که در میان دهها مسئله ریز و درشت جامعه گم میشود. هشتاد درصد! نه، بگیر پنجاه درصد از جمعیت یک کشور خواهان مهاجرت از سرزمین مادری خود هستند! جمعیتی که مسلماً مورد نظرسنجی قرار گرفتهاند عمدتاً جماعت شهرنشین و تحصیلکرده هستند؛ جماعتی که میدانند گونه دیگری از زندگی در غرب وجود دارد که میتوان در سایه آزادی و دموکراسی، با تکیه بر توانایی خود و امکانی که جامعه در اختیارشان قرار میدهد و اگر جوهر کار، تلاش و خلاقیت داشته باشند، بدون خودی و ناخودیکردن مرسوم در جمهوری اسلامی، در جایگاه شایسته خود قرار بگیرند. کما اینکه هماکنون جماعت ایرانیان مهاجر جزو موفقترین مهاجران به حساب میآیند.
مسلماً تنها عنصر تحصیل و آینده نیست که چنین روحیه تلخ گریز از کشور را در دلها ایجاد کرده است. این یک آمار ساده نیست! نشان تفکر جامعهای است که دیگر هیچ چشماندازی برای آینده خود و فرزندان خویش در این سرزمین نمیبیند. فریاد یک ملت است؛ ملتی که در سرزمین خود امیدی برای زندگی آزاد ندارد. ایران امروز برای اکثریت مردمش خانه اجدادی نیست! زندانی است که در آن تحقیر میشود! ظرفیتهای انسانیش مورد تهاجم قرار میگیرد، فرهنگش آماج کسانی چون حداد عادلها میشود که امروز بر جای فروغیها و خانلریها تکیه زده است. سرزمینی که هزاران غول کوچک و بزرگ برآمده از شیشه هزارساله اسلام ناب محمدی، به نام امامان جمعه، بر آن حکم میرانند و امر بر بگیر و ببند مردمان معترض جامعه میدهند و سپاهیانش در قامت سرکوبگران دست به کشتار معترضان میزنند.
وقتی وطن به چنین جهنمی بدل میشود! زمانی که تورم، بیکاری، فساد سیستماتیک و بیثباتی اقتصادی، زندگی را برای اکثریت مردم غیرقابل تحمل میکند. جوانان آیندهای نمیبینند، تحصیل و کار بیمعنا میگردد! پاسخ هر اعتراض، حتی سؤال، گلوله است! و حکومت تنها در دو شب میتواند دهها هزار جوان، نوجوان، حتی کودکان و پیران را به گلوله ببندد. مشتی بیسروپای خیابانی و نیروهای نیابتی را مانند لشکر یأجوج و مأجوج در خیابانها بچرخاند و در سر هر کوی و برزن مستقرشان کند! طوری که جرئت نگاه از پنجره خانهات به بیرون نباشد!
ترک وطن دیگر انتخاب نیست! مهاجرت تنها راه بقاست، روزنه کوچکی است برای خارجشدن از سرزمینی که طاعون جمهوری اسلامی سرتاسر آن را گرفته است. تنها روزنه برای نفسکشیدن در فضای آزاد است، هرچند در غریبی.
این آمار نشان میدهد جمهوری اسلامی نهتنها امید به اصلاح را نابود کرده، بلکه حتی عشق به وطن را به حسرتی تلخ بدل کرده است؛ طوری که اکثریت مردم به رفتن فکر میکنند. این یعنی از دست دادن مشروعیت و وجاهت حکومت! مشروعیتی که تنها با زور و سرکوب پابرجاست.
این موافقت نشانه عشق به غرب یا بیوطنی نیست؛ نشانه مرگ امید در وطن است.
جمهوری اسلامی با سیاستهای خودی و ناخودی، سرکوب خونین و نابودی اقتصاد، ایران را به زندانی بدل کرده که اکثریت مردم تنها راه رهایی را در ترک آن میبینند. این فریاد اعتراض است! اعتراضی جمعی به کوتولههای تاریخی که ایران را بدل به جهنمی ساختهاند که تنها ماران جرار میتوانند در آن بلولند و زندگی کنند.
اپوزیسیون پراکنده نیز با جدلهای بیپایان، این حس بیپناهی و ناامیدی را تشدید میکند. اپوزیسیونی که بهجای تلاش برای همگرایی و ایجاد جبههای گسترده علیه جمهوری اسلامی، نظریهپردازان برخی از این جریانها خطر راست و بازگشت سلطنت را برجسته میسازند و خطر اصلی، یعنی جمهوری اسلامی، را در سایه قرار میدهند! جنگ ویرانگر حکومت اسلامی با آمریکا و اسرائیل را که از تفکری سخت ارتجاعی نشئت میگیرد و از روز نخست حکومت خمینی بذر این جنگ خانمانسوز زیر عنوان مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل افشانده شد و حال که به نقطه اوج خود رسیده، به جنگ برای استمرار حکومت اسلامی و نیابتیهای آن در منطقه فراروییده و هیچ حاصلی جز ویرانی برای کشور ندارد، مبارزهای ملی میدانند و حمایت میکنند.
در شرایطی که مردم ایران با فقر و سرکوب دستوپنجه نرم میکنند، این جریانها و تحلیلگرانشان با عمدهکردن بحث نئولیبرالیسم و تئوریزهکردن آن، از نقد عملی رژیم سر باز میزنند و انرژی اپوزیسیون را صرف جدالهای درونی میکنند که در عمل خارجکردن جمهوری اسلامی از زیر ضرب، بهعنوان اصلیترین و مهمترین دشمن مردم، و حرکت در جهت سرنگونی آن است.
وقتی حکومت یک کشور جمهوری اسلامی باشد و اپوزیسیون آن این لشکر پراکنده و درگیر با یکدیگر، که پاسخگوی هیچکدام از اشتباهات و عملکرد خود نیستند، باید که اکثریت مردم خواهان مهاجرت از این سرزمین باشند.
ابوالفضل محققی

















