اگر امروز متحد نشویم، فردا در برابر تاریخ پاسخگو خواهیم بود
موج فشارهای اقتصادی، تحریمهای کمرشکن و بحرانهای سیاسی و اجتماعی در ایران به مرحلهای رسیده است که نمیتوان نسبت به پیامدهای آن بیتفاوت ماند. شرایط اقتصادی و سیاسی جاری آنقدر طاقتفرسا، نگرانکننده و همراه با اضطراب شده که در میان بخش بزرگی از جامعه، احساس ناامیدی از وضعیت موجود و در عین حال تمایل به یک تغییر بنیادین را به اوج رسانده است.
انباشت فشارهای اقتصادی، بحران معیشتی، کاهش قدرت خرید، نگرانی از آینده و بنبستهای سیاسی، جامعه ایران را در موقعیتی قرار داده که بیش از هر زمان دیگری نیازمند اندیشیدن به راهی برای عبور از این وضعیت است.
با توجه به گستردگی و پیچیدگی این بحران، باید ابعاد مختلف آن، از دشواریهای اعتراضات اجتماعی و خیابانی گرفته تا مسئله نبود یک آلترناتیو منسجم و قابل اعتماد، بهطور جدی مورد توجه قرار گیرد. به باور من، یکی از بزرگترین پارادوکسهای جنبشهای اجتماعی در ایران این است که چگونه میتوان به خیابان آمد و یک حرکت گسترده اجتماعی ایجاد کرد، در حالی که رهبری مورد اعتماد و یک جایگزین سیاسی منسجم و روشن وجود ندارد. متأسفانه فقدان نهادهای مستقل و ریشهدار اجتماعی و سیاسی باعث شده است که ساختار امنیتی بتواند بسیاری از تشکلهای مستقل، از سندیکاهای کارگری و احزاب سیاسی گرفته تا سازمانهای مدنی، را پیش از آنکه به قدرت سازماندهی گسترده برسند، محدود یا سرکوب کند. به همین دلیل، بسیاری از اعتراضات در ایران به شکل خودجوش، نقطهای، پراکنده و بدون رهبری یا هماهنگی مشخص آغاز میشوند و همین پراکندگی، امکان تبدیل شدن اعتراضات مقطعی به یک جنبش پایدار و سراسری را دشوار میکند.
از سوی دیگر، در خارج از کشور نیز اگرچه چهرهها و جریانهای سیاسی مختلفی خود را مدعی رهبری یا نمایندگی آینده ایران میدانند، اما نبود توافق میان آنها بر سر یک پلتفرم مشترک، دموکراتیک، فراگیر و شفاف باعث شده است که هنوز نتوانند به قطب امید و اعتمادی تبدیل شوند که مردم داخل کشور بتوانند آینده خود را با آن پیوند بزنند.
بهعنوان یک شهروند ایرانی که حق رأی و حق اظهار نظر درباره سرنوشت کشورش را دارد، خطاب به همه جریانهای سیاسی داخل و خارج از کشور میگویم که خطر پیش روی ایران و مردم ایران را جدی بگیرید. ایران و جامعه ایرانی در شرایطی حساس قرار گرفتهاند و اگر امروز نتوانیم در کنار یکدیگر قرار بگیریم و زمینه یک همبستگی فراگیر ملی را فراهم کنیم، ممکن است فردا برای جبران بسیاری از خسارتها بسیار دیر شده باشد. تاریخ درباره عملکرد همه ما قضاوت خواهد کرد و نسلهای آینده خواهند پرسید که در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ کشور، نیروهای سیاسی و اجتماعی چه کردند و چرا نتوانستند بر اختلافات خود غلبه کنند.
در عین حال، نباید از واقعیت مهم دیگری غافل شد؛ بسیاری از مردم با وجود نارضایتی شدید از شرایط موجود، از هزینههای سنگین اعتراض و آینده نامعلوم پس از تغییر هراس دارند. تجربه تلخ فروپاشی، جنگ داخلی و بیثباتی در برخی کشورهای منطقه باعث شده است که بخشی از جامعه همواره این پرسش را مطرح کند که «پس از این وضعیت چه چیزی جایگزین خواهد شد؟» این پرسش را نمیتوان نادیده گرفت. اگر قرار است مردم برای تغییر وضعیت موجود هزینه بدهند، باید بدانند که چشمانداز آینده چیست، چه تضمینی برای حفظ امنیت و تمامیت ارضی کشور وجود دارد، حقوق شهروندان چگونه حفظ خواهد شد و ساختار سیاسی آینده چگونه و با چه سازوکاری تعیین خواهد شد. بنابراین هر آلترناتیو سیاسی که خواهان جلب اعتماد جامعه است، نمیتواند صرفاً بر مخالفت با حکومت موجود تکیه کند؛ بلکه باید تصویری روشن، مسئولانه و قابل فهم از ایران پس از گذار ارائه دهد.
درباره تحریمهای اقتصادی نیز باید واقعبین بود. تحریمهای شدید معمولاً با این هدف اعمال میشوند که فشار اقتصادی بر حکومت افزایش یابد و منابع مالی و تجاری آن محدود شود، اما پیامدهای تحریم تنها متوجه حکومت نیست و بخش بزرگی از فشار آن میتواند مستقیماً بر زندگی مردم تحمیل شود. هنگامی که بخش عمده انرژی، زمان و توان یک خانواده صرف تأمین نیازهای اولیه زندگی، از خوراک و مسکن گرفته تا دارو و آموزش، میشود، ظرفیت ذهنی و فیزیکی افراد برای مشارکت سیاسی و سازماندهی اجتماعی کاهش پیدا میکند و اقتصاد بقا جای کنشگری سیاسی را میگیرد.
از سوی دیگر، افزایش بحران خارجی میتواند به امنیتیتر شدن فضای داخلی، افزایش نظارت و بالا رفتن هزینه فعالیتهای مدنی منجر شود. به همین دلیل، نباید تصور کرد که تحریم بهتنهایی میتواند زمینه تغییر سیاسی را فراهم کند. فشار اقتصادی زمانی میتواند به تغییر پایدار منجر شود که در کنار آن، جامعه مدنی، شبکههای اجتماعی، نیروهای سیاسی و یک چشمانداز روشن برای آینده نیز وجود داشته باشند. از همینرو باید راههای مختلف کنش و مقاومت مدنی را نیز مورد توجه قرار داد. تجربه تاریخی جنبشهای مدنی در جهان نشان میدهد که تغییرات بزرگ اجتماعی الزاماً تنها از طریق حضور خیابانی شکل نمیگیرند. اعتصابات و اعتراضات صنفی، پیگیری مطالبات مشخص گروههایی مانند معلمان، بازنشستگان و کارگران، فعالیتهای مدنی، ایجاد شبکههای همیاری اجتماعی و تقویت ارتباط میان گروههای مختلف جامعه میتواند بخشی از یک جنبش گستردهتر باشد. همچنین شکلهای مختلف نافرمانی مدنی غیرخشونتآمیز و افزایش همبستگیهای محلی و شبکههای حمایتی کوچک میتواند به تقویت سرمایه اجتماعی کمک کند.
واقعیت این است که یک جنبش اجتماعی زمانی میتواند قدرتمند و پایدار شود که اعتراضات مختلف جامعه به یکدیگر متصل شوند و حول مطالبات مشترک و روشن شکل بگیرند. اما در کنار همه این مسائل، یک پرسش اساسی همچنان باقی است: چه چیزی قرار است جایگزین وضعیت موجود شود؟ اگر هدف عبور از این بنبست تاریخی است، صرفاً نفی حکومت موجود کافی نیست. ایران به یک چشمانداز روشن برای آینده نیاز دارد؛ چشماندازی که در آن تمامیت ارضی کشور، حقوق برابر شهروندان، آزادی بیان و تشکل، حاکمیت قانون، استقلال دستگاه قضایی، انتخابات آزاد، انتقال مسالمتآمیز قدرت و حق تعیین سرنوشت مردم تضمین شود. جریانهای سیاسی مختلف ممکن است درباره شکل حکومت، اقتصاد، سیاست خارجی یا مسائل اجتماعی اختلاف نظر داشته باشند، اما میتوانند و باید بر سر حداقلهایی مشترک برای نجات کشور و تضمین آینده ایران به توافق برسند. اختلاف سیاسی امری طبیعی است، اما وقتی سرنوشت یک کشور و آینده نسلهای بعدی در میان باشد، اختلافات شخصی، گروهی و ایدئولوژیک نباید مانع شکلگیری یک همبستگی ملی شود.
درباره جزئیات تحریمهای جدید نیز تا زمانی که اسناد رسمی و دقیق آنها در دسترس و قابل بررسی نباشد، بهتر است از انتشار فهرستها و جزئیات تأییدنشده خودداری کنیم تا ناخواسته به انتشار اطلاعات نادرست دامن نزنیم؛ اما روشن است که تشدید فشارهای اقتصادی و محدود شدن مسیرهای مالی و تجاری میتواند شرایط را برای جامعه ایران دشوارتر کند.
از نگاه من، این شرایط باید برای تمام نیروهای سیاسی یک زنگ خطر جدی باشد. شاید بیش از هر زمان دیگری به یک همگرایی ملی نیاز داریم؛ همگرایی میان تمام نیروهایی که خواهان آیندهای آزاد، امن، آباد و دموکراتیک برای ایران هستند. این همگرایی نباید صرفاً یک ائتلاف موقت برای مخالفت با حکومت باشد، بلکه باید بر سر اصولی روشن و قابل قبول برای آینده کشور شکل بگیرد. هدف نباید صرفاً فروپاشی یک ساختار سیاسی باشد؛ هدف باید فراهم کردن یک گذار مسئولانه، کمهزینه و مسالمتآمیز به آیندهای باشد که در آن مردم ایران بتوانند آزادانه درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرند.
به باور من، این یکی از آخرین فرصتهای تاریخی است که همه جریانهای سیاسی و اجتماعی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، اختلافات خود را کنار بگذارند و برای ایجاد یک جبهه فراگیر ملی حول منافع ایران و حق تعیین سرنوشت مردم به تفاهم برسند. اگر امروز نتوانیم چنین همبستگیای را شکل دهیم، ممکن است فردا هزینه این پراکندگی و اختلاف بسیار سنگینتر شود. بار دیگر تأکید میکنم که ایران بیش از هر چیز به همبستگی ملی، مسئولیتپذیری سیاسی و یک چشمانداز روشن برای آینده نیاز دارد.
اگر امروز در کنار یکدیگر قرار نگیریم و برای ساختن چنین آیندهای تلاش نکنیم، شاید فردا در برابر تاریخ و نسلهای آینده با این پرسش روبهرو شویم که چرا در یکی از سرنوشتسازترین لحظات تاریخ ایران، نتوانستیم اختلافات خود را کنار بگذاریم و برای نجات کشور و ساختن آیندهای بهتر در کنار یکدیگر بایستیم.
ی. صفایی
کانال شعرها، نوشتارها و مقالات:

گودِ پنهانِ قدرت، رشید سپهروند
















