گودِ پنهان قدرت؛ چگونه کوچه، مرام و خیابان سیاست را میسازن
"زنگیهای گود قدرت" اثر مسعود نقره کار را اگر فقط کتابی درباره جاهلها، لاتها، لوطیها و نیروهای خیابانی بدانیم، بخش مهمی از معنای آن را از دست دادهایم. در خوانشی عمیقتر، این اثر دریچهای است به سوی جهانی که در آن قدرت، پیش از آنکه در دولت و نهادهای رسمی مستقر شود، در روابط اجتماعی، محله، بازار، زورخانه، هیئت، رفاقت، اعتبار، آیین و خیابان شکل میگیرد.
نقطه عزیمت این خوانش، خودِ "جاهل" نیست؛ بلکه سازوکاری است که یک انسان عادی را به چهرهای صاحب اعتبار، اعتبار را به اعتماد، اعتماد را به شبکه، شبکه را به نفوذ، نفوذ را به نیروی جمعی و نیروی جمعی را در شرایط تاریخی معین به قدرت سیاسی تبدیل میکند.

در این نگاه، بدن نیز بخشی از سیاست است. هیبت، قدرت جسمانی، نوع پوشش، نحوه حضور در جمع، شهرت و حتی شیوه راه رفتن میتوانند به نشانههای اجتماعی قدرت تبدیل شوند. زورخانه در اینجا فقط محل ورزش نیست؛ محله فقط محل سکونت نیست و خیابان فقط محل عبور نیست. هرکدام میتوانند فضایی برای ساختن هویت، اعتبار، اعتماد و سلسلهمراتب اجتماعی باشند.
در قلب این جهان، مفهوم «مرام» قرار دارد؛ مجموعهای از قواعد نانوشته که الزاماً در قانون ثبت نشدهاند، اما میتوانند رفتار انسان را عمیقاً تنظیم کنند: پشت رفیق ایستادن، وفاداری، حفظ آبرو، دفاع از خودی، حمایت از ضعیفتر و پرهیز از بیمرامی. مرام از این منظر فقط یک فضیلت اخلاقی نیست؛ نوعی نظام هنجاری اجتماعی است که برای خود پاداش و مجازات دارد. پاداش آن میتواند اعتبار و اعتماد باشد و مجازات آن بیآبرویی، طرد و از دست دادن جایگاه اجتماعی.
در چنین جامعهای، آبرو چیزی فراتر از حیثیت فردی است؛ نوعی سرمایه اجتماعی است. انسان میتواند با رفتار خود اعتبار جمع کند و اعتبار را به رابطه، اعتماد و نفوذ تبدیل کند. از همینجا یکی از مسیرهای پنهان تولید قدرت آشکار میشود: انسان با «زور» تنها قدرتمند نمیشود؛ گاهی با «اعتماد دیگران» قدرتمند میشود.
اما اعتماد فردی هنگامی اهمیت سیاسی پیدا میکند که به شبکه تبدیل شود. آنگاه پرسش دیگر این نیست که فلان فرد چه کسی بود؛ بلکه باید پرسید چه کسانی او را میشناختند، چه کسانی به او اعتماد داشتند، چه کسانی از او حمایت میکردند، چه کسانی را میتوانست گرد آورد و شبکه ارتباطی او چگونه به بازار، محله، هیئت، زورخانه، مذهب و خیابان متصل میشد.
از این منظر، تاریخ دیگر فهرستی از نامها و وقایع نیست؛ نقشهای از روابط انسانی است. قدرت در یک نقطه ساکن نیست؛ در شبکهها حرکت میکند.
محله در این میان اهمیت ویژهای دارد. محله جایی است که انسان دیده و شناخته میشود، دربارهاش قضاوت میشود، اعتبار پیدا میکند و وارد شبکههای اعتماد میشود. از این جهت، محله را میتوان نوعی «پیشمدرسه سیاست» دانست؛ جایی که انسان پیش از ورود رسمی به عرصه سیاسی، شیوه ایجاد رابطه، بسیج دیگران، حفظ اعتبار و تعیین مرز میان «خودی» و «غریبه» را میآموزد.
بازار نیز در این منظومه فقط محل مبادله کالا نیست. خبر، اعتماد، اعتبار، رابطه و نفوذ نیز در بازار گردش میکنند. بنابراین بازار میتواند حلقه اتصال اقتصاد، جامعه و سیاست باشد.
هیئت و آیین نیز یک کارکرد بنیادی دارند: تبدیل «من» به «ما». انسانهای پراکنده، هنگامی که در یک آیین مشترک، با صدای مشترک، نماد مشترک و احساس مشترک گرد میآیند، به یک جمع تبدیل میشوند. این لحظه، یکی از مهمترین مراحل پیدایش قدرت جمعی است.
اما شبکه تا زمانی که دیده نشود، تمام ظرفیت قدرت خود را آشکار نمیکند. اینجاست که خیابان اهمیت پیدا میکند.
خیابان محل ظهور قدرت اجتماعی است؛ جایی که بدنها، صداها، شعارها، نمادها و جمعیتها به یکدیگر میپیوندند و نیرویی را که تا پیش از آن در روابط اجتماعی پراکنده بود، قابل مشاهده میکنند.
از همینجا سیاست وارد میدان میشود.
سیاست فقط در اتاقهای دولت و مجلس شکل نمیگیرد؛ بخشی از آن در توانایی سازماندهی جمعیت، ساختن تصویر قدرت، ایجاد هیجان، تعریف «خودی» و «دیگری» و تبدیل یک شبکه اجتماعی به نیرویی قابل مشاهده در عرصه عمومی شکل میگیرد.
از این منظر، وقایعی مانند مشروطه و ۲۸ مرداد را نیز میتوان از زاویهای اجتماعیتر نگریست؛ نه برای حذف نقش نخبگان، احزاب، دولتها و سازمانها، بلکه برای دیدن لایهای که در آن تصمیمها و کشمکشهای سیاسی در جامعه و خیابان به واقعیت تبدیل میشوند.
در این خوانش، «قدرت» فقط زور نیست؛ تصویر قدرت نیز هست. قدرت باید دیده شود، شنیده شود و در ذهن جامعه جا بیفتد. هیبت، شهرت، جمعیت، آیین، شعار و نماد، همگی میتوانند به قدرت چهره بدهند. خیابان صحنه میشود، بدن بازیگر، جمعیت همزمان تماشاگر و بازیگر و حافظه تاریخی آرشیو این نمایش.
اما یکی از شگفتانگیزترین تناقضهای این جهان آنجاست که اخلاق و قدرت، برخلاف تصور اولیه، همیشه در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند. مرام میتواند قدرت را مهار کند، اما همان مرام میتواند قدرت تولید کند.
وفاداری اعتماد میآورد؛ اعتماد شبکه میسازد؛ شبکه نفوذ ایجاد میکند و نفوذ میتواند به قدرت سیاسی تبدیل شود.
بنابراین حتی یک رفتار اخلاقی میتواند پیامد سیاسی پیدا کند.
همینجا تفاوت «مرام» و «قانون» نیز آشکار میشود. قانون میپرسد حق تو چیست؛ مرام ممکن است بپرسد برای چه کسی میایستی. قانون شهروند را میبیند؛ مرام ممکن است «آدم خودی» را ببیند. قانون بر حق عمومی تکیه دارد؛ مرام بر رابطه و وفاداری. این دو منطق میتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند، اما الزاماً همیشه همجهت نیستند.
از همین نقطه، «زنگیهای گود قدرت» از داستان چند تیپ اجتماعی فراتر میرود و به مسئلهای بزرگتر تبدیل میشود: جامعه چگونه برای خود اخلاق میسازد؟ چگونه اعتبار تولید میکند؟ چگونه اعتماد ایجاد میکند؟ چگونه شبکه میسازد؟ چگونه شبکه را به نیروی جمعی تبدیل میکند؟ و چگونه نیروی اجتماعی میتواند در شرایط تاریخی خاص به قدرت سیاسی تبدیل شود؟
در این معنا، «جاهل» دیگر صرفاً یک شخصیت نیست؛ یک «مفصل تاریخی» است؛ نقطهای که در آن بدن و فرهنگ، محله و سیاست، مرام و قدرت، مذهب و شبکه، بازار و بسیج، شهرت و نفوذ و خیابان و حکومت به یکدیگر متصل میشوند.
شاید به همین دلیل، عمیقترین معنای کتاب را بتوان در یک زنجیره فشرده کرد:
بدن، هیبت میسازد؛ هیبت، اعتبار؛ اعتبار، اعتماد؛ اعتماد، شبکه؛ شبکه، جمعیت؛ جمعیت، قدرت خیابانی؛ و قدرت خیابانی، در شرایط مناسب، میتواند به سرمایه سیاسی تبدیل شود.
در این صورت، «گود» دیگر یک مکان نیست.
"" گود، خودِ جامعه است.
جامعهای که انسانها در آن فقط با زور برای جایگاه خود مبارزه نمیکنند؛ با آبرو، مرام، اعتماد، آیین، روایت، شبکه و حافظه نیز جایگاه میسازند.
و شاید جنجالیترین کشف این خوانش همین باشد.
"قدرت همیشه از بالا بر جامعه فرود نمیآید؛ گاهی از دل خود جامعه متولد میشود، در کوچه و محله تمرین میشود، در شبکههای انسانی رشد میکند، در خیابان دیده میشود و سرانجام میتواند به سیاست راه پیدا کند.
از این زاویه، «زنگیهای گود قدرت» را میتوان نه صرفاً تاریخ جاهلها و لاتها، بلکه روایتی از مسیر پنهان تبدیل سرمایه اجتماعی به قدرت سیاسی دانست؛ روایتی که نشان میدهد برای فهم تاریخ قدرت در ایران، گاهی باید از درِ کاخ بیرون آمد، وارد محله شد، به بازار رفت، صدای هیئت را شنید، به زورخانه سر زد و سرانجام به خیابان رسید.
زیرا شاید بخشی از آنچه بعدها در ساختمانهای قدرت رسمی دیده میشود، سالها پیشتر در جایی بسیار دورتر از آنجا ساخته شده باشد:
در روابط میان آدمها.
رشید سپهروند

نوشتن در باره ایران ساده نیست، کوروش گلنام
















