Saturday, Sep 5, 2026

صفحه نخست » در آغوش وطن یا در آغوش پروپاگاندا؟ محمود زهرایی

Mahmoud_Zahraei.jpgمهاجرت و تبعید، هرچند دو واژه با معانی متفاوت‌اند، اولی بیانگر انتقال کم‌وبیش اختیاری افراد از یک جامعه یا کشور به جامعه یا کشوری دیگر است و دومی بر انتقال اجباری و ناخواسته افراد به مکانی دیگر دلالت دارد، اما در فرهنگ سیاسی ایرانیان خارج از کشور، تبعیدی واژه ای گویاتر و سیاسی تر برای بیان مفهوم کوچ ایرانیان به ستوه آمده از جمهوری اسلامی، به خارج کشور است.

اگر مهاجرت برنامه‌ریزی‌شده طرفداران و مأموران جمهوری اسلامی با هدف تبلیغ برای حکومت، کارشکنی یا ایجاد اختلاف در میان اپوزیسیون را از بحث جدا کنیم، مهاجرت و تبعید برای بخش بزرگی از ایرانیان خارج از کشور به واقعیتی مشترک اشاره دارند: ترک ایران از سر استیصال؛ گریز از زندگی فلاکت‌بار، تبعیض، زندان، شکنجه یا اعدام و پناه بردن به مکانی امن، با این امید که بتوانند مانند دیگر مردم سرزمینی که به آن وارد شده‌اند، بدون دغدغهٔ نان و امنیت زندگی کنند.

جمهوری اسلامی شاید به معنای کلاسیک کلمه کسی را رسماً به خارج از ایران «تبعید» نکند، اما ترس از دستگیری، شکنجه و اعدام، بسیاری را عملاً به تبعید می‌فرستد. از این منظر، می‌توان با قدری ساده‌سازی گفت بخشی از ایرانیان، به دلیل ناتوانی یا عدم تمایل به ادامه زندگی در چارچوب محدودیت‌ها، فشارها و تبعیض‌های ناروای جمهوری اسلامی مهاجرت کرده‌اند و بخشی دیگر برای پرهیز از دستگیری، زندان و حتی اعدام، ناگزیر ایران را ترک کرده‌اند. در هر دو حالت، جمهوری اسلامی عامل اصلی خروج آنان بوده است و بسیاری از این افراد را می‌توان تبعیدی دانست، زیرا نه از سر رضایت، بلکه تحت فشار شرایط کشورشان را ترک کرده‌اند.

ماده ۱۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر بر آزادی رفت‌وآمد و انتخاب محل اقامت تأکید می‌کند:

«هر کس حق دارد در داخل مرزهای هر کشور آزادانه رفت‌وآمد کند و محل اقامت خود را انتخاب کند.»

از سوی دیگر، ماده ۱۲ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی بر حق بازگشت افراد به کشور خود تأکید دارد:

«هیچ‌کس را نمی‌توان خودسرانه از حق ورود به کشور خود محروم کرد.»

از منظر حقوق بشر، بنابراین، سیاست‌ها و عملکرد جمهوری اسلامی از یک سو شرایطی پدید آورده که بسیاری از ایرانیان را به مهاجرت یا ترک ناخواسته کشور سوق داده است و از سوی دیگر، فضای تهدید و ناامنی مانع بازگشت بخشی از مهاجران و تبعیدیانی شده که خود را در صورت بازگشت در معرض خطر می‌بینند.

در همین نقطه است که دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی وارد میدان می‌شود تا حقی بدیهی و مسلم را در قالب «عطوفت» حکومت و بر سینی تبلیغات به ایرانیان تعارف کند.

حدود ۲۱ سال پیش، دستگاه تبلیغاتی دولت محمد خاتمی و حدود ۱۳ سال پیش نیز دستگاه تبلیغاتی دولت حسن روحانی، ایرانیان خارج از کشور را به بازگشت تشویق کردند. از رفت‌وآمد ایرانیان غیرفعال و غیرسیاسی، یا دقیق‌تر بگوییم کسانی که سفرشان به ایران آنان را در معرض خطر فوری قرار نمی‌داد، که بگذریم، شمار چهره‌های شناخته‌شده‌ای که در پی چنین دعوت‌هایی به ایران بازگشتند بسیار اندک بود.

از جمله می‌توان در پروژه برگشت ایرانیان در دولت محمد خاتمی به محمد خردادیان اشاره کرد که پس از ورود به ایران دستگیر شد و پس از چند هفته زندان و چند ماه ممنوع‌الخروجی، سرانجام توانست ایران را ترک کند.

مورد دیگر، آقای مدیر شانه‌چی، رئیس دفتر سابق آیت‌الله طالقانی، بود که با بلیت تهیه‌شده از سوی دولت خاتمی به ایران بازگشت، اما در فرودگاه توسط سپاه پاسداران بازداشت و روز بعد به فرانسه بازگردانده شد.

در دوره حسن روحانی نیز وضع چندان بهتر نبود. از میان شمار اندک روزنامه‌نگاران و چهره‌های شناخته‌شده‌ای که به ایران بازگشتند، برخی دستگیر و زندانی شدند و برای برخی دیگر پرونده قضایی تشکیل شد.

کیانوش سنجری پس از ورود به ایران دستگیر و زندانی شد و احمدرضا جلالی نیز همچنان در زندان به سر می‌برد.

از میان هنرمندان مشهوری که تقریبا بی ارتباط با پروژه های پروپاگاندایی جمهوری اسلامی در دهه های اخیر به ایران بازگشتند، می توان به نام افرادی نظیر؛ عبدالوهاب شهیدی، داریوش مهرجویی، ایرج قادری، سعید کنگرانی و مرتضی عقیلی اشاره نمود. آن ها در شرایطی بسیار متفاوت از شرایط امروز و بی ارتباط با پروپاگاندای حکومت و حتی برخلاف میل رژیم به ایران یازگشتند.

اکنون دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی بار دیگر برای بازگرداندن چهره‌های شناخته‌شده به کار افتاده است؛ به‌ویژه کسانی که آشکار یا پنهان، تمایل خود را به بازگشت به ایران نشان داده‌اند. این بار، در شرایطی که جمهوری اسلامی با یکی از دشوارترین دوره‌های حیات خود روبه‌روست، موضوع بازگشت نه صرفاً از سوی اصلاح‌طلبان، بلکه در سطح گسترده‌تری از ساختار نظام پیگیری می‌شود.

فهرست صدنفره عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، و فهرست ۱۴۰نفره مطرح‌شده از سوی محمدرضا جلایی‌پور، ظاهراً شامل کسانی است که یا خود، مستقیم یا با واسطه، تمایل به بازگشت به ایران نشان داده‌اند یا حکومت، بر اساس مواضع گذشته آنان، به‌ویژه در مخالفت با حمله نظامی، به بازگشتشان علاقه‌مند است.

ایرانیان حق دارند در کشور خود بمانند و زندگی کنند و به همان اندازه حق دارند به کشور خود بازگردند. اما مسئله اینجاست که بازگشت همه افراد، از منظر سیاسی، یکسان ارزیابی نمی‌شود؛ به‌ویژه هنگامی که حکومت در پشت صحنه حضور دارد و از این بازگشت اهداف سیاسی و تبلیغاتی دیگری را دنبال می‌کند.

جمهوری اسلامی به‌خوبی می‌داند که هر سال شمار زیادی از ایرانیان مقیم خارج به ایران سفر می‌کنند؛ رفت‌وآمدی که نه الزاماً اعتراضی برمی‌انگیزد و نه به خودی خود قابلیت تبدیل شدن به یک پروژه تبلیغاتی بزرگ را دارد. آنچه برای حکومت اهمیت بیشتری دارد، بازگشت کسانی است که سال‌ها در خارج از کشور، به‌عنوان مخالف جمهوری اسلامی یا به‌عنوان هنرمند، روزنامه‌نگار و چهره عمومی فعالیت کرده‌اند. این‌ها «دانه‌درشت»هایی هستند که بازگشتشان در دوره ضعف سیاسی و اجتماعی حکومت، ارزش تبلیغاتی به‌مراتب بیشتری دارد.

شرایط امروز، از نظر موقعیت جمهوری اسلامی، رابطه حکومت با مردم، وضعیت نابسامان اقتصادی و اجتماعی و چشم‌انداز بقای نظام، با دوران خاتمی و حتی حسن روحانی قابل مقایسه نیست. میان بخش بزرگی از جامعه و حکومت شکافی عمیق شکل گرفته است. جمهوری اسلامی با فشارهای شدید خارجی، مشکلات گسترده اقتصادی و ضعف منطقه‌ای روبه‌روست؛ برخی بازوهای منطقه‌ای آن از میان رفته یا به‌طور چشمگیری تضعیف شده‌اند و تحریم‌های اقتصادی نیز فشار سنگینی بر کشور وارد کرده است. حکومت، افزون بر این‌ها، با بحران‌های جدی در ساختار تصمیم‌گیری و رهبری سیاسی خود روبه‌روست.

در چنین شرایطی، بازگشت چهره‌های شناخته‌شده به ایران، زیر هر نام و عنوانی، ناگزیر در میدان سیاست معنا پیدا می‌کند و می‌تواند به سرمایه تبلیغاتی جمهوری اسلامی تبدیل شود و در عین حال بر روحیه بخشی از جامعه معترض تأثیر منفی بگذارد.

چند روز پیش، محسن نامجو به شکلی بحث‌برانگیز راهی ایران شد و روز بعد تصویر بزرگ او در صفحه اول روزنامه «سازندگی» با تیتر «در خاک وطن» و در خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، با عنوان «بازگشت نامجو به آغوش وطن» بازتاب یافت. همین نمونه نشان می‌دهد حکومت و رسانه‌های نزدیک به آن چگونه می‌توانند از بازگشت چنین افرادی بهره‌برداری تبلیغاتی کنند؛ و احتمالاً نمونه‌های دیگری نیز در پی آن خواهد آمد.

فضای خفقان و انحصارطلبی جمهوری اسلامی سبب شده است شمار بسیاری از روزنامه‌نگاران، هنرمندان، ورزشکاران و اعضای دیگر اقشار جامعه، گاه تنها به دلیل فعالیت حرفه‌ای خود، تحت تعقیب قرار گیرند یا با احکام قضایی مواجه شوند. بخشی از این افراد ناخواسته و بدون برنامه قبلی سر از خارج از کشور درآوردند و به‌تدریج در فضای اپوزیسیون خارج از کشور مطرح شدند؛ رسانه‌ها نیز در برجسته کردن برخی از این چهره‌ها نقشی گاه اغراق‌آمیز داشته‌اند. بخشی دیگر، البته، به مدد توانایی‌های فردی و فعالیت‌های خود توانستند در میان مخالفان حکومت جایگاهی پیدا کنند و از نگاه جمهوری اسلامی نیز به‌عنوان مخالف شناخته شوند.

فارغ از اینکه این افراد تا چه اندازه شایسته اقبال عمومی جامعه ایرانیان بوده‌اند یا تا چه حد می‌توان آنان را مبارز سیاسی دانست، اکنون که به‌عنوان فعال سیاسی، هنرمند یا چهره عمومی شناخته شده‌اند، گفتار، رفتار و تصمیم‌های آنان، به‌ویژه در ارتباط با جمهوری اسلامی، ناگزیر در معرض قضاوت عمومی قرار خواهد گرفت.

اینکه محسن نامجو و کسانی نظیر او چه وزنی در هنر یا سیاست دارند، از نظر فردی چگونه انسان‌هایی هستند، یا حضورشان در خارج از کشور تا چه اندازه سودمند بوده است، در این بحث مسئله اصلی نیست. مسئله اصلی، معنای سیاسی بازگشت آنان در شرایط کنونی است.

نامجو پس از بازگشت به ایران، دیگر دقیقاً در موقعیت هنرمندانی قرار ندارد که دهه‌ها در کشور زندگی کرده‌اند و امکان خروج یا انتخاب دیگری نداشته‌اند. زندگی میلیون‌ها ایرانی در داخل کشور را نیز نمی‌توان به‌خودی‌خود نشانه همکاری آنان با جمهوری اسلامی دانست؛ اما وضعیت کسی که سال‌ها خارج از ایران زیسته، به‌عنوان چهره‌ای منتقد یا مستقل شناخته شده و سپس در شرایط کنونی آگاهانه به کشور بازمی‌گردد، متفاوت است. چنین بازگشتی، خواه‌ناخواه، می‌تواند به ابزاری تبلیغاتی برای حکومت تبدیل شود.

نامجو و هر چهره شناخته‌شده دیگری که در روزها و هفته‌های آینده به ایران بازگردد، به‌خوبی می‌داند که جمهوری اسلامی، رسانه‌های رسمی و جریان‌های وابسته به آن چگونه از این بازگشت استقبال و بهره‌برداری خواهند کرد. دشوار است تصور کنیم چهره‌ای شناخته‌شده، پس از سال‌ها زندگی در خارج از کشور، بدون آگاهی از پیامدهای سیاسی و تبلیغاتی چنین تصمیمی قدم به ایران بگذارد.

بازگشت بدون مانع چنین چهره‌هایی، طبعاً این پرسش را مطرح می‌کند که آیا پیش از سفر، درباره امنیت آنان یا نحوه برخورد نهادهای حکومتی اطمینان‌هایی داده شده است یا نه.

مسئله، بنابراین، صرفاً بازگشت یک هنرمند به زادگاهش نیست؛ مسئله این است که این بازگشت در چه زمان و بستری رخ می‌دهد و چه تصویری در اختیار حکومتی قرار می‌دهد که می‌کوشد از حضور دوباره چهره‌های شناخته‌شده، روایتی از «عادی بودن» شرایط و باز بودن درهای کشور بسازد. در چنین فضایی، مرز میان یک انتخاب شخصی و مشارکت، آگاهانه یا ناخواسته، در یک پروژه تبلیغاتی، بیش از هر زمان دیگری باریک می‌شود.

با درک درد، رنج و دلتنگی همه ایرانیان خارج از کشور و با احترام کامل به اشتیاق طبیعی آنان برای دیدار خانواده، دوستان، شهر و سرزمین و هر آنچه در ایران برایشان عزیز است، و بدون تنگ‌نظری یا سخت‌گیری بی‌مورد، بازگشت برنامه‌ریزی‌شده چهره‌های شناخته‌شده در شرایط کنونی را اقدامی عادی و صرفاً شخصی نمی‌دانم و آن را تصمیمی که ممکن است ناخواسته در خدمت تبلیغات حکومت قرار گیرد ارزیابی می کنم.

از نگاه من، هنگامی که چنین بازگشتی تبدیل به پروژه تبلیغاتی حکومتی می‌شود که بخش بزرگی از مردم با آن در ستیزند، می‌تواند به‌منزله دهن‌کجی به مبارزه، رنج، امید و آرزوهای آنان تلقی شود؛ و من نمی‌توانم چنین اقدامی را، در این شرایط، به‌آسانی توجیه کنم.

بی‌تردید، نادیده گرفتن جنایات جمهوری اسلامی در هر مقطعی از دهه‌های حاکمیت این رژیم، تلخ و غیرقابل‌فهم است؛ از سرکوب‌ها و کشتارهای دهه ۶۰ گرفته تا جنایات و کشتار معترضان در جنبش «زن، زندگی، آزادی». اما چشم بستن بر کشتار بی‌سابقه دی‌ماه و دریای خونی که میان مردم و جمهوری اسلامی فاصله انداخت، دیگر صرفاً سکوت یا بی‌تفاوتی نیست.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy