«ناسیونالیسم» یا به فارسی «ملیگرایی» به دلیل سابقۀ تاریخیاش امروزه به شکلی، مرامنامهای منفی را در ذهن ما به تصویر میکشد. بسیاری از جنگهای ویرانگرِ جهان با تحریک احساسات ملی و میهنگرایی پدید آمدند. لیکن این ایدئولوژی یا (مرامنامه) در ذات خود نه تنها روش و نگاهی منفی نیست، بلکه به باور نگارنده؛ از زاویۀ حفظ هویت فرهنگی و ملی، بازتابی تأثیرگذار در تنوع فرهنگی و دستمایهای ارزشمند برای تبادل فرهنگها دارد.
اگر در اولین نگاه، ایرانگرایی را ملیگرایی از نوع ایرانیاش تعریف کنیم و اگر تأثیر این گرایش را در درازنای تاریخ سرزمینمان بررسی کنیم، تأثیرات سازندۀ این ایدئولوژی را در حفظ هویت فرهنگی ایرانیان بسیار پررنگ میبینیم.
حفظ و پافشاری بر زبانهای قومی، تنوع اقوام، سنتها، پوشش مردمان، لهجهها، خوراکها، روش برگزاری آیینها و بهویژه انواع هنرها، گوناگونی فرهنگهای جهانی را موجب میشود و صاحبان فرهنگهای دیگر را به داشتن تجربهای نوین، کنجکاو میکند.
زبان و هنر ـ و در میان هنرها موسیقی ـ بیش از همه در هجوم و تحمیل دیگر فرهنگها در تیررساند. بهرهوری و جایگزین کردن واژگان غریبه به جای واژگان زبان مادری، نتیجهاش بیکنشی زبان مادریست. زبان زنده زبانی است که مانند رودخانهای در جریان است و به تناسب تحولات و دستاوردهای زمانه بهروز میشود. انسان آنگونه میاندیشد که سخن میگوید، و آنگونه رفتار میکند که میاندیشد. واژگان بازگوی منش و مراماند و منش و مرام بنیاد چگونگی همزیستی مردمان.
عبارت «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» که چراغ راه و راهنمای زندگی زرتشتیان و آموزۀ زندگی ایرانیان پیش از اسلام بوده است، امروزه نیز بهعنوان شعار غرورآفرین ما ایرانیان برای همزیستی نیک با جهان و ابزار دفاع ما در مقابل ایرانیستیزیای است که محصول ناکارآمدی، بیتدبیری و خیانت سیاستمداران است.
جایگزین کردن کورکورانۀ سازها، انواع فرمها و شیوههای موسیقایی وطنی با انواع بیگانهاش، بازتابش بیمحتوایی و بیکیفیتی حاصل از نابلدی و ناآشنایی است.
آنچه در جهان غرب بهعنوان موسیقی تفریحی (Entertainment)، مردمپسند (Pop) و از این دست طی قرنها شکل گرفته، ریشه در انواع موسیقی رایج در غرب مانند «جاز» (Jazz)، «بلوز» (Blues) و غیره دارد و فرهنگ و قوانین هنری خود را به همراه آورده است و از این روی پیوند عمیقی با مخاطبانش دارد.
بهرهوری بدون تطبیق فرهنگی، حاصلش در موسیقی ما، شکل گرفتن کولاژی نامناسب است که موسیقی کوچهبازاری و پاپ ما را به انواع موسیقی عربی، ترکیهای، اسپانیایی، آمریکای لاتین و هر نوعی به جز ایرانی شبیه میکند. برای باور به این قضاوت؛ کافیست که کلام فارسی را از انواع این موسیقی حذف کنیم.
از آنگاه که به این باور دست یافتم که موسیقی و فرهنگ ایرانی، چه به خصم، چه به قصد و چه به دست خودمان مورد هجوم قرار گرفته است، انگیزۀ ساختن اثری برای آواز و سازهای تنها ایرانی، بر مبنای شاهنامۀ فردوسی، در من قوت گرفت.
چرا که فردوسی توسی، شاعر قرن چهارم هجری قمری، نگهبان زبان و فرهنگ پارسیست، او پرچمدار ایرانگرایان است، و هنگامی به نقل دلاوری، نیکی، کردار و گفتار نکوی ایرانی در قالب «شاهنامه» همت گماشت که تمامیت فرهنگی ایران مورد هجوم بود...
شاهنامۀ فردوسی در کنار نگهبانی از زبان پارسی، یک اثر بیمانند هنریست که جهانِ جان را باز میتابد و هم جانِ جهان را.
اشعار حماسی فردوسی در دوران رونق موسیقی ایرانی به اندازۀ اشعار عرفانی محبوبیت نیافت، که این خود به دو دلیل است:
- یک آن که اشعار عرفانی توصیف درون میکنند و انتزاعیاند، و انتزاع راه هنر و کار آهنگساز را هموار میسازد...، حال آن که در شعر شاهنامه کار ساخت و ساز مشکل است، صحنهها جاندار و پرحرکتاند و هر صحنه خلاقیت و ترفند آهنگسازی خویش را میطلبد.
- دو آن که در اشعار عرفانی منظور شاعر در هر بیت خلاصه است و حذف ابیات تأثیری در اصل موضوع ندارد...، حال آن که در شاهنامه؛ حذف ابیات برابر است با از دست رفتن روند داستان، و این نیز خود کار آهنگساز را به درازا میبرد و مشکل میسازد.
با وجود کماقبالی اشعار شاهنامه در راه یافتن به موسیقی سنتی ایرانی، موسیقی در شعر فردوسی جزئی جداییناپذیر است. وزن متقارب مثنوی شاهنامه (فعولن فعولن فعولن فَعَل) ضربآهنگ پرشور و حماسی ویژهای را ایجاد کرده که با کمک آن فرازهای داستان را در مقابل چشم خواننده به تصویر میکشد و بدین شکل او را به میان داستان میبرد.
شعر شاهنامه برای آهنگسازی مبارزهطلب است.
بفرمود تا زنگ و هندی درای
زدند و گشادند پردهسرای
چه آوای نای و چه آوای چنگ
خروشیدن بوق و آوای زنگ
شاهنامه حل مشکلات روزگار را به دست انسان سپرده است و در کنار اشاره به درد، درمانگری نیز میآموزد، و هم از این روست که انسان توانمند و کوشایی میطلبد که وظیفۀ خویش به ماورای طبیعت نسپرد. عرفان در شعر فردوسی پس از رسیدن به این توانمندی به دست میآید و انسان را با خود به اوج سربلندی میبرد.
«سیمرغ» در میان افسانههای شاهنامه جایی ویژه دارد.
«سیمرغ» مرغ شگرف افسانههاست، مرغی مهری، آموزگار، درمانگر و نجاتبخش و هم اوست که زال را که به دست پدر کوتهفکر در دامان کوه رها شده بود، نجات میدهد و در دامان خود میپرورد.
اثر «سیمرغ» را بر اساس افسانۀ زندگی «زال» از شاهنامۀ فردوسی در سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ میلادی (۱۳۸۵ تا ۱۳۸۹ شمسی) برای ارکستری از سازهای ایرانی، آواز و گروه کر آهنگسازی کردم.
اثر «سیمرغ» میکوشد که ایرانگرا باشد؛
- سازهایش ایرانیست که طعم و رنگ ایران را داشته باشد و بگوید توان اجرای چنین اثری را دارم و اگر کمبودی دارم به حکم نیاز متحول خواهم شد. (نگاه کنیم به راه رشد و تحول سازهای غربی بعد از رنسانس)
- نغمهاش بر اساس مقامهای ایرانیست، که با حفظ سرشت سیستمهای صوتی، شنوندهاش را با خود به همان جغرافیایی ببرد که زادگاه افسانههای شاهنامه است.
- و کلامش فارسی از جنس فردوسی است که شنوندهاش را به دوران فر و شکوه ایران قبل از اسلام برده و با صلابت، زیبایی، احترام و روانی واژگانش، یادآور شعار غرورآفرین «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» باشد.
من به خود میبالم که ایرانیام، که افسانهام سیمرغ است و شاعرم فردوسی. اینجاست که من ایرانگرایم، ایرانگرایی نه به مثابه دمزدن از برتری، بلکه به مثابه حضوری مهری، آموزگاری، درمانگری و نجاتبخش در این جهان، که اگر از این جهان بهره میبرد به آن بهره نیز میرساند.
حمید متبسم

در آغوش وطن یا در آغوش پروپاگاندا؟ محمود زهرایی
















