Sunday, Sep 6, 2026

صفحه نخست » رضا شاه، روحت شاد، ابوالفضل محققی

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpg«میدان گوستاو» در مالمو، میدانی که اکثر تظاهرات‌ها و مراسم‌ها از آنجا شروع می‌شود. میدانی بسیار قدیمی که خاطرات فراوان با خود دارد. می‌توان گفت تمامی سال‌ها تبلیغات احزاب برای انتخابات پارلمان در این میدان برگزار شده و می‌شود. حال باز انتخابات پارلمان نزدیک است. انتخاباتی که نتیجه آن دولت جدید را معین می‌کند. مبلغان با بروشورهای خود مواضع حزبشان را بیان می‌کنند.

چند قدم آن‌طرف‌تر سازمان مجاهدین ده‌ها عکس از شهدای خود گذاشته و از جنایات رژیم سخن می‌گویند. با دوستی که همراهم است به تک‌تک غرفه‌ها سرکی می‌کشیم. دوستم به شعارهای حزب چپ اشاره می‌کند. «به‌نظرتان جالب نیست؟ آیا این شعارها شما را به یاد آنچه که رضا شاه نود سال قبل مطرح می‌کرد و در راستای آن می‌رفت نمی‌اندازد؟»

به‌دقت به شعارها نگاه می‌کنم. تعداد زیادی شعار در رابطه با آموزش، بهداشت، سهم‌گیری کارگران در سود حاصل از دسترنجشان. «دولت باید مسئولیت کامل را بر عهده گرفته، نظارت خود را بر امر آموزش و تأمین مالی برای آموزش متمرکز کند تا کیفیت در همه مناطق برابر شود. در زمینه بهداشت دست به اصلاحات کامل بزند که در آن اساس نیاز بیمار باشد! درمانگاه‌های کارآمد برای همه تأمین کند و و...» شعارهای بنیادی یک حزب در کشور پیشرفته‌ای مانند سوئد در کارزار مبارزات پارلمانی با دیگر احزاب.

بی‌اختیار به یاد کتاب دکتر «عباس میلانی» در رابطه با رضا شاه می‌افتم و آنچه که او نود و اندی سال قبل شروع کرد. «دولتی‌سازی کامل آموزش، توقف خصوصی‌سازی، یکسان‌سازی آموزش در سراسر کشور، ساختن هرچه بیشتر مدارس، تحصیل اجباری، واکسیناسیون، ایجاد سازمان‌های حمایتی برای مادران و کودکان، حمایت کودکان.

در عرصه بهداشت، ایجاد وزارت بهداری و بیمارستان‌های دولتی، سلامت غیرسودمحور، تربیت پزشکان، ساخت بیمارستان‌ها، شبکه درمانی سراسری، درمانگاه برای همه مدارس دولتی در شهرهای کوچک و روستاها، اعزام معلمان تربیت‌شده، ایجاد شبکه سراسری آموزش نوین، پایان دادن به پراکندگی و بی‌نظمی آموزشی!» «سیاست کودک‌محور»، تلاش برای جامه عمل پوشاندن بر این خواست‌های بسیار جلوتر از زمان خود.

فکری روشن و آینده‌نگر در سرزمینی که بی‌سوادی، بیماری در آن بیداد می‌کرد. سرزمینی که تلاش برای پیوستن به کاروان علم و دانش، جایگزینی مدارس جدید، برپایی دانشگاه جرم بود و الزام به فرستادن دختران به مدارس توسط رضا شاه قلدری و درافتادن با روحانیت محسوب می‌شد. روحانیتی که بعد صد سال هنوز کینه شتری خود را نسبت به مردی که انتظام در کشور ایجاد کرد و در مراسم افتتاح دانشگاه تهران با همسر خود که حجاب از سر گرفته بود قدم به دانشگاه نهاد، فراموش نکرده است.

فریاد وامصیبتای مذهبیون گرفتار در چنگ دستگاه مرتجع روحانیت بالا رفت و دردآور این که منورالفکران جمع‌شده زیر پرچم روسیه نیز هرگز کلامی در حمایت از این کار بزرگ او بر زبان نیاوردند. کاری که خمینی و حکومت اسلامی پنجاه سال بعد جواب این تابوشکنی را با اجباری کردن و بردن زنان زیر حجاب اجباری داد و باز نه حزب توده، نه هیچ‌کدام از سازمان‌های مطرح روز از سازمان فدایی گرفته تا مجاهدین، حرکتی اعتراضی و جدی نسبت به این همه تحجر و ناعدالتی از خود نشان ندادند. چرا که خمینی بت‌کن در حال شکل دادن به مبارزه با امپریالیسم امریکا و صهیونیسم اسرائیل بود.

هنوز مریم رجوی و زنان زیر رهبری او در سازمان مجاهدین چارقدهای خود را به نشانه «تأکید بر حجاب زن» محکم به زیر چانه گره زده‌اند و از دشمنان جدی دوران پهلوی هستند. تصویری از سیاست شترگاوپلنگ جریان‌های سیاسی ایرانی که هنوز قادر نیستند تاریخ دوران پهلوی را عادلانه مورد نقد قرار دهند. نقد عادلانه نسبت به مردی که سال‌ها از زمانه خود جلوتر بود و هرچه که در کوتاه‌مدت زمانداری خود کرد چیزی جز تلاش برای برکشیدن سرزمینی ویرانه از قعر فقر و عقب‌ماندگی نبود.

مردی که دهه‌ها قبل بر اصولی تأکید داشت که امروز حزب چپ سوئد بر آن تأکید دارد و آنها را محور تبلیغات خود قرار داده است. حزب چپ سوئد روی درمانگاه‌های کارآمد برای همه تأکید دارد! عملی که دهه‌ها قبل رضا شاه پایه درمانگاه‌های دولتی در شهرها، پزشک مقیم در مناطق و خدمات بهداشتی برای روستاها را در عمل سازمان داد.

محمدرضا شاه آن را با ایجاد و اعزام ده‌ها هزار معلم به روستاها در سیمای سپاه دانش و ساخت هزاران مدرسه در مناطق محروم ادامه داد. اعزام پزشکان و پرستاران به روستاها در سیمای سپاه بهداشت. ساختن بیمارستان‌های تخصصی در تهران و شهرهای بزرگ. ساخت بیمارستان‌های دولتی.

توسعه دانشکده‌های پزشکی و پرستاری، راه‌اندازی سپاه ترویج متشکل از مهندسان جوان.

مقایسه ساده آنچه که امروز حزب چپ سوئد در برنامه خود ابراز می‌کند، همان اصولی است که انقلاب سفید بر پایه آن شکل گرفت. تنها یک مقایسه ساده، شعار امروز حزب چپ سوئد و عملکرد شاه و دولت او! ابعاد کارهایی که خاندان پهلوی انجام داد نشان می‌دهد. امری که قضاوت بی‌طرفانه نسبت به آنها هر وجدان منصف را به فکر فرو می‌برد.

فکر در مورد افراد و سازمان‌هایی که هرگز نیم‌نگاهی بر این اصلاحات نکردند و با یدک کشیدن عنوان نمایندگان طبقه کارگر، به‌قول خمینی مستضعفان، با طرح عدم آزادی‌های سیاسی به مقابله با تمامی طرح‌های مطرح‌شده از طرف رضا شاه و محمدرضا شاه برخاستند. با فرموله کردن مبارزه مسلحانه عملاً جو جامعه را امنیتی و خشونت‌بار ساختند و نهایت در کنار ارتجاعی‌ترین نیرویی که تاریخ ایران نظیر آن را تجربه نکرده قرار گرفتند.

شاه تلاش می‌کرد با آموزش رایگان، تغذیه رایگان در مدارس، بهداشت رایگان و سهیم‌کردن کارگران در کارخانه‌ها و اصلاحات اساسی در کشور بر مبنای اصول غرب، راهی به‌سوی تجدد و مدرنیته باز کند! از تمدنی دفاع می‌کرد که در مرداب سنت و تحجر مذهبی گم‌شده بود. راهی به‌سوی آینده روشن. امری که نسل جوان امروز از آن به‌عنوان سبک زندگی یاد می‌کند. برنامه‌ریزی در زمینه‌های رشد اجتماعی و رساندن ایران به جایگاهی که شایسته آن بود؛ برنامه‌هایی که امروز نیروهای سیاسی ایرانی در برنامه احزاب چپ اروپا، در همین سوئد با شور و شوق از آن دفاع می‌کنند.

اما همان نیروها در آن زمان نه تنها از این اصلاحات حمایت نکردند، بلکه با خشونت چریکی، تحریک اجتماعی و مقاومت ایدئولوژیک تزریق‌شده توسط حزب توده، مسیر مدرن‌سازی ایران را تخریب کردند. تناقضی تاریخی که نشان می‌دهد مخالفت آنان با پهلوی نه بر سر عدالت اجتماعی، بلکه از سر ایدئولوژی بود؛ دفاعشان از عدالت تنها شعار بود، نه دیدن ساختاری که در تلاش برای رسیدن به عدالت اجتماعی بود.

افراد و سازمان‌های سیاسی ایرانی در خارج امروز در تقابل با بالا آمدن جریان راست و راست افراطی از شعارهای طرح‌شده توسط احزاب چپ حمایت می‌کنند. در حالی که در طی تمام دوران فعالیت خود برای نشان دادن پایبندی به حقیقت هم که شده، هرگز از این تلاش و عمل دوران پهلوی به انصاف یاد نکردند و منصفانه بررسی نکردند!

با بزرگ کردن محدودیت‌های سیاسی دوران شاه چشم بر عملکردهای مثبت این خاندان بستند و در همراهی با عقب‌مانده‌ترین نیروهای ارتجاعی، در همراهی با خمینی عملاً بر ارجحیت متعبدین بر متخصصین گردن نهادند و با ملتی که نمی‌دانستند سنگ بر پیکر چه کسی می‌زنند، شعار مرگ بر امریکا و اسرائیل دادند! و سنگ زدند! که امروزش نتیجه آن جنگ و سیاست خانمان‌سوزی است که هر آنچه که بنیادی و حاصل سال‌ها تلاش دوران پهلوی است را از بین می‌برد.

تناقضی تلخ از یک منش غیراخلاقی که هنوز بعد قرنی حاضر نیست شرایط آن روزگاری که رضا شاه این اصلاحات را مطرح کرد و در عمل پیش برد را پیش چشم بیاورد و مقایسه کند با آن چیزی که امروز حزب چپ سوئد طرح می‌کند و او با به‌به و چهچه به آن رأی می‌دهد. هنوز بر دشمنی خود با دوران پهلوی پایان نداده‌اند.

توده مردم که طعم حکومت اسلامی را در زندگی روزانه خود به تلخ‌ترین شکل تجربه کردند، به‌قول سعدی قدر عافیت می‌دانند و از این روست که می‌گویند «رضا شاه، روحت شاد»، اما هنوز جریان‌های مدعی دفاع از مردم در کار نحو گرفتار.

ابوالفضل محققی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy