Monday, Sep 7, 2026

صفحه نخست » جمعه سیاه، از میدان ژاله تا حافظه تاریخی ایرانیان، پارسا زندی

parsa.jpgاین مقاله را برای کسانی می‌نویسم که در روزهای پرالتهاب شهریور ۱۳۵۷ جان خود را از دست دادند، برای انسان‌هایی که بسیاری از آنان در میان روایت‌های بزرگ سیاسی گم شدند و نام و زندگی‌شان کمتر از آنچه شایسته بود، در حافظه عمومی باقی ماند.

پیش از آنکه از «جمعه سیاه» به‌عنوان یک نماد سیاسی سخن بگوییم، باید از انسان‌هایی یاد کنیم که آن روز کشته شدند، انسان‌هایی با خانواده، آرزو، شغل و آینده‌ای که دیگر فرصت ادامه دادنش را پیدا نکردند.

تلخ‌تر از مرگ، فراموش‌شدن است، و تلخ‌تر از فراموش‌شدن، آن است که انسان پس از مرگ نیز به ابزار دیگران تبدیل شود.

۱۷ شهریور ۱۳۵۷، برابر با ۸ سپتامبر ۱۹۷۸، یکی از نقاط عطف اعتراض‌های منتهی به انقلاب ایران بود. پس از اعلام حکومت نظامی، نیروهای نظامی در میدان ژاله تهران به‌سوی جمعیت تیراندازی کردند و شماری از مردم کشته و زخمی شدند. این واقعه بعدها «جمعه سیاه» نام گرفت و به یکی از مهم‌ترین نمادهای انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل شد.

مسئله فقط یک عدد نیست

درباره شمار قربانیان ۱۷ شهریور، از همان روزها اعداد بسیار متفاوتی منتشر شد، از ده‌ها نفر تا صدها و حتی هزاران نفر. همین اختلاف بعدها خود به بخشی از مناقشه سیاسی درباره این واقعه تبدیل شد.

اما پژوهش‌های جدیدتر، با بررسی اسناد حکومت پهلوی و داده‌های پس از انقلاب، تصویر متفاوتی ارائه می‌کنند. یک پژوهش دانشگاهی منتشرشده در سال ۲۰۲۵، شمار کشته‌شدگان میدان ژاله را حدود ۵۸ تا ۶۴ نفر و مجموع کشته‌شدگان تهران در آن روز را ۸۸ نفر برآورد کرده است. بررسی‌های پیشین، از جمله پژوهش عمادالدین باقی بر اساس اسناد بنیاد شهید، نیز به رقم ۶۴ کشته در میدان ژاله و ۸۸ نفر در تهران رسیده بود.

این ارقام از اهمیت واقعه کم نمی‌کنند.

کشته‌شدن حتی یک انسان به دست نیروهای حکومتی، در شرایطی که حکومت نظامی برقرار بوده، فاجعه‌ای است که نمی‌توان آن را با بازی با اعداد کوچک یا بزرگ کرد.

مسئله اصلی این است که تاریخ نباید برای اثبات یک روایت سیاسی، قربانی تولید کند.

اگر شمار قربانیان بیشتر از واقعیت اعلام شده باشد، باید اصلاح شود، و اگر کمتر از واقعیت گفته شود، باید اصلاح شود. حقیقت تاریخی نباید تابع نیازهای سیاسی امروز ما باشد.

چرا ۱۷ شهریور به «جمعه سیاه» تبدیل شد؟

اهمیت ۱۷ شهریور فقط در تعداد کشته‌شدگان آن روز خلاصه نمی‌شود. این واقعه در شرایطی رخ داد که حکومت پهلوی با بحران جدی مشروعیت روبه‌رو شده بود و اعتراض‌ها به‌سرعت گسترش می‌یافت.

اعمال حکومت نظامی و استفاده از نیروی نظامی علیه معترضان، شکاف میان حکومت و بخش‌هایی از جامعه را عمیق‌تر کرد و ۱۷ شهریور به نمادی از خشونت سیاسی حکومت تبدیل شد.

البته ارزیابی کارنامه حکومت پهلوی نمی‌تواند فقط بر یک روز متمرکز شود. در کنار توسعه اقتصادی، صنعتی و زیرساختی، محدودیت فعالیت سیاسی، سرکوب مخالفان، نقش ساواک و تمرکز قدرت نیز بخشی از تاریخ آن دوره است.

اما نقد حکومت پهلوی، همانند نقد جمهوری اسلامی، باید بر واقعیت‌های تاریخی استوار باشد، نه بر اسطوره‌سازی.

قربانیان، نه ابزار سیاست

مشکل از جایی آغاز می‌شود که انسان‌های کشته‌شده دیگر به‌عنوان انسان دیده نمی‌شوند و به «سرمایه سیاسی» تبدیل می‌شوند.

در جمهوری اسلامی، ۱۷ شهریور بارها به‌عنوان سندی برای مشروعیت‌بخشی به انقلاب و نظام پس از آن استفاده شده است. در سوی دیگر نیز ممکن است همین قربانیان برای اثبات روایت‌های سیاسی دیگری به کار گرفته شوند.

اما هیچ‌کدام نباید صاحب خون آنان باشند.

کسانی که در میدان ژاله کشته شدند، نه برای آینده جمهوری اسلامی رأی داده بودند و نه می‌توان امروز از جانب آنان درباره شکل حکومت آینده ایران سخن گفت.

خون کشته‌شدگان، سند مالکیت هیچ جریان سیاسی نیست.

اگر قرار است ۱۷ شهریور در حافظه ایرانیان باقی بماند، باید پیش از هر چیز یادآور حرمت جان انسان و ضرورت پاسخ‌گویی حکومت باشد.

از میراث خانوادگی تا برنامهٔ گذار، سنجش دموکراتیک رضا پهلوی

در سال‌های اخیر، رضا پهلوی در میان بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی به چهره‌ای سیاسی با نفوذ تبدیل شده است. او در مواضع رسمی خود از ایران سکولار و دموکراتیک سخن گفته و تأکید کرده است که شکل نهایی حکومت، جمهوری یا پادشاهی مشروطه، باید با رأی مردم تعیین شود.

بنابراین نقد او نیز باید بر اساس همین معیار انجام شود، نه بر اساس نام خانوادگی‌اش.

«دفترچه مرحله اضطراری» که چارچوب پیشنهادی برای دوران گذار را توضیح می‌دهد، از تشکیل «مهستان گذار»، «دولت گذار» و «دیوان گذار» سخن می‌گوید، اما در همین ساختار، «رهبر خیزش ملی» اختیارات قابل‌توجهی دارد. رئیس دولت گذار و رئیس دیوان گذار با تصمیم او و پس از مشورت با مهستان تعیین می‌شوند و او فرمانده کل نیروهای نظامی خواهد بود.

در ساختار قضایی نیز رئیس دیوان گذار مسئول انتصاب و عزل شماری از مقام‌های ارشد قضایی خواهد بود.

ممکن است استدلال شود که این اختیارات موقتی و مربوط به شرایط اضطراری است. اما دقیقاً در همین جا پرسش دموکراتیک مطرح می‌شود، چه نهادی بر قدرت موقت نظارت می‌کند؟

اگر قرار است مردم در نهایت درباره شکل حکومت تصمیم بگیرند، آیا همه جریان‌های سیاسی، از سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه تا چپ، ملی‌گرا و دیگر گرایش‌ها، از امکان برابر برای رقابت برخوردار خواهند بود؟

این پرسش‌ها ضدسلطنت یا دفاع از جمهوری اسلامی نیستند. پرسش‌هایی درباره مهار قدرت، استقلال نهادها و حاکمیت قانون هستند.

تغییر حکومت زمانی به دموکراسی منتهی می‌شود که قدرت، هرقدر هم موقت، از همان ابتدا در برابر قانون و نهادهای مستقل پاسخگو باشد.

مشکل ایران، فقط انتخاب حاکم نیست

تجربه معاصر ایران نشان داده است که تغییر یک حاکم یا حتی تغییر یک نظام سیاسی، به‌تنهایی آزادی نمی‌آورد.

مسئله اساسی این است که چه چیزی قدرت را محدود می‌کند.

آیا قوه قضاییه مستقل است؟

آیا رسانه‌ها و احزاب مخالف آزادند؟

آیا انتخابات رقابتی و قابل اعتماد است؟

آیا نیروهای نظامی و امنیتی تابع قانون‌اند، نه شخص؟

آیا انتقال قدرت مسالمت‌آمیز و قانونی است؟

و مهم‌تر از همه، اگر فردا اکثریت جامعه با ما مخالف شد، آیا همچنان حق سخن گفتن، سازمان‌یافتن و رقابت سیاسی خواهیم داشت؟

دموکراسی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند.

اگر آزادی فقط برای زمانی باشد که ما در اکثریت هستیم، آزادی نیست.

حافظه‌ای برای قربانیان

۱۷ شهریور را نباید از یاد برد، اما به همان اندازه نباید اجازه داد که این روز به ابزاری برای حذف حقیقت تبدیل شود.

نه باید خشونت حکومت پهلوی را انکار کرد و نه باید شمار قربانیان را برای تقویت یک روایت سیاسی تغییر داد. نه باید جنایت‌های جمهوری اسلامی را با جنایت‌های گذشته توجیه کرد و نه باید از قربانیان گذشته برای مشروعیت‌بخشی به قدرتی در آینده استفاده کرد.

قربانی، پیش از آنکه نماد باشد، انسان است.

شاید بهترین بزرگداشت کسانی که در میدان ژاله جان باختند این باشد که از مرگ آنان یک درس ساده اما اساسی بگیریم.

هیچ حکومتی آن‌قدر مقدس نیست که جان انسان‌ها در برابر بقای آن بی‌اهمیت شود، و هیچ فردی آن‌قدر نجات‌بخش نیست که بتواند جای قانون، نهادهای دموکراتیک و اراده مردم را بگیرد.

و تاریخ، اگر قرار است حافظه‌ای برای انسان‌ها باشد، نباید اجازه دهد مرگ برای آنان دو بار اتفاق بیفتد، یک بار در خیابان، و بار دیگر در حافظه‌ای که نامشان را فراموش می‌کند یا خونشان را به سود دیگران مصادره می‌کند.

پارسا زندی (مشاور حقوقی)



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy