خبرنامه گویا - مهدی مطهرنیا، تحلیلگر مسائل سیاسی و روابط بینالملل، در سخنانی در «کلابهاوس» درباره سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی، اهداف بلندمدت واشینگتن در منطقه و تفاوت رویکرد آمریکا و اسرائیل، گفت آمریکاییها شناخت دقیقی از ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و چهرههای آن دارند و رفتار کنونی واشینگتن را نمیتوان ناشی از ناآگاهی نسبت به ماهیت جناحهای مختلف حکومت دانست.
آیا ترامپ یا نظریهپردازان و استراتژیستهای آمریکایی نمیدانند که اصولگرا، اصلاحطلب، چپ و راست در هیئت حاکمه ایران، در ریشهها به یکدیگر نزدیکاند؟ وقتی از گفتمان انقلابی سخن میگوییم، تفاوت اصلی این جریانها در روشها و تاکتیکهای آنهاست. همانطور که دموکراتها و جمهوریخواهان آمریکا نیز در بسیاری از اصول و اهداف کلان اشتراک دارند، اما تاکتیکها و شیوههای متفاوتی را دنبال میکنند.
برای نمونه، امروز از محمدباقر قالیباف به عنوان چهرهای میانهروتر سخن گفته میشود؛ اما کافی است مواضع او در دهههای گذشته و مناظرههای انتخاباتیاش را بررسی کنیم. آیا ممکن است آمریکاییها با این حجم از امکانات اطلاعاتی و هزینهای که صرف جمعآوری اطلاعات درباره افراد و ساختارهای سیاسی میکنند، از این سوابق اطلاع نداشته باشند؟ چنین چیزی بعید است.
بنابراین اگر آمریکا چنین سیاستی را دنبال میکند، هدف آن مدیریت میدان و جلوگیری از گسترش بیموقع درگیری و افزایش هزینههاست. پیشتر هم گفتهام: ضربه میزند، درنگ میکند و دوباره ضربه میزند. همین گرم و سرد کردن فشار، گاه اثر بیشتری دارد. حتی در اقتصاد نیز بلاتکلیفی میتواند از یک شوک مشخص آسیبزنندهتر باشد؛ اگر فعال اقتصادی بداند نرخ دلار برای مدتی در یک سطح مشخص باقی میماند، دستکم میتواند بر اساس آن برنامهریزی کند.
آنچه در اینجا اهمیت دارد این است که ایالات متحده از مسئله ایران به عنوان یکی از کانالهای شکل دادن به نظم جدید جهانی و استقرار آن در قرن بیستویکم استفاده میکند. اگر مسئله ایران و بحرانهای منطقهای وجود نداشت، انتقال قدرت نظامی آمریکا از غرب به شرق جهان چگونه توجیه میشد؟
اگر حمله صدام به کویت رخ نمیداد، اگر طالبان و سپس واقعه ۱۱ سپتامبر وجود نداشت و اگر هفتم اکتبر اتفاق نمیافتاد، بسیاری از تحولات و حضورهای نظامی بعدی آمریکا در منطقه نیز به شکل کنونی امکانپذیر نبود. بدون هفتم اکتبر، وضعیت حماس و حزبالله امروز چگونه بود؟ تحولات سوریه و لبنان چه مسیری را طی میکرد؟
حتی باید عقبتر رفت. اگر انقلاب ۱۳۵۷ در ایران رخ نداده بود، آیا آمریکا میتوانست با این گستردگی در لبنان، سوریه، یمن، عراق و منطقه حضور داشته باشد؟ این رویدادها زمینههایی ایجاد کردهاند که قدرتهای بزرگ بر اساس آنها سیاستها و حضور منطقهای خود را گسترش دادهاند.
سیاستهای کلان کشورها برای یک یا دو سال طراحی نمیشوند. استراتژیستها و نظریهپردازان ممکن است برنامههایی برای سالها و حتی دهههای آینده طراحی کنند، در حالی که مجریان سیاسی تغییر میکنند. بنابراین نباید تصور کرد با رفتن ترامپ یا آمدن یک رئیسجمهور دموکرات، الزاماً تمام این برنامهها کنار گذاشته میشود. مجری میتواند تغییر کند، اما جهتگیری کلان ممکن است ادامه پیدا کند.
در مورد این پرسش که آیا آمریکا اساساً خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی است یا نه نیز باید میان هدف نهایی و زمان اجرای سیاستها تفاوت گذاشت. اینکه جمهوری اسلامی نزدیک به پنج دهه باقی مانده، بهخودیخود ثابت نمیکند که واشینگتن خواهان بقای آن است؛ همانطور که نمیتوان بدون سند ادعا کرد آمریکا از ابتدا برنامه مشخصی برای سرنگونی آن در یک زمان معین داشته است. سیاست قدرتهای بزرگ تابع زمان، هزینه، فرصت و موازنه نیروهاست.
در این میان، مسئله اسرائیل نیز اهمیت ویژهای دارد. بنیامین نتانیاهو با فشارهای سیاسی داخلی و انتخاباتی روبهروست و طبیعی است که مسئله ایران در محاسبات سیاسی و امنیتی او جایگاه مهمی داشته باشد. اسرائیل در قبال جمهوری اسلامی رویکرد تهاجمیتری دارد و مقامهای اسرائیلی آشکارتر درباره حمله به زیرساختهای جمهوری اسلامی و حتی تغییر حکومت در ایران سخن میگویند.
اما میان آمریکا و اسرائیل نیز اصطکاکهایی وجود دارد. ایالات متحده اسرائیل را یک شریک کلیدی میداند، اما این به معنای آن نیست که در تمام مسائل منطقهای به اسرائیل آزادی عمل کامل بدهد. در پرونده ایران، واشینگتن میخواهد ابتکار عمل و مدیریت اصلی تحولات را در اختیار خود داشته باشد.
به بیان دیگر، اسرائیل نمیتواند به تنهایی قهرمان و تعیینکننده نهایی پرونده ایران باشد. در موارد گذشته نیز اسرائیل خواهان اقداماتی بوده که آمریکا با زمان یا شیوه اجرای آنها موافق نبوده است. حتی زمانی که اسرائیل دست به عملیات میزند، میزان همراهی یا مخالفت واشینگتن میتواند بر دامنه و نتیجه آن تأثیر تعیینکننده داشته باشد.
این سیاست را نیز نباید فقط به ترامپ، مارکو روبیو، بایدن یا اوباما تقلیل داد. دولتها و افراد تغییر میکنند، اما ساختار قدرت و منافع بلندمدت آمریکا فراتر از یک دولت یا یک رئیسجمهور عمل میکند.
در شرایط کنونی نیز اسرائیلیها آشکارتر از گذشته درباره تشدید اقدامات علیه جمهوری اسلامی سخن میگویند و آمریکاییها محتاطانهتر عمل میکنند. با این حال، همکاری گسترده میان آمریکا و اسرائیل همچنان وجود دارد و واشینگتن نیز همچنان نفوذ قابل توجهی بر تصمیمات تلآویو دارد.
















