چهل سال از آن روز میگذرد؛ از روزی که برای تأسیس سازمانی در دفاع از حقوق پناهجویان، پناهندگان و مهاجران، همراه با دیگران قدم در راهی گذاشتم و بهعنوان یکی از بنیانگذاران پرو ازول مسئولیتی را پذیرفتم که بعدها به بخشی جداییناپذیر از زندگیام تبدیل شد؛ راه دفاع از انسان، از کرامت انسانی و از کسانی که جنگ، استبداد، شکنجه، تعقیب، تبعیض و بیعدالتی آنان را ناگزیر از ترک خانه و سرزمینشان کرده است.
آن روز شاید نمیدانستم که این راه چهار دهه ادامه خواهد یافت؛ راهی که به مرور دیگر فقط یک فعالیت اجتماعی یا حرفهای نبود، بلکه به یک باور، یک مسئولیت و بخشی از زندگی من تبدیل شد.
از همان آغاز یک اصل برایم روشن بود: وقتی انسانی در برابر بیعدالتی تنها میماند، نمیتوان بیتفاوت از کنار او گذشت.
این باور در طول سالها برای من نه یک شعار، بلکه یک شیوهٔ زندگی بوده است. فعالیت من در این چهار دهه، چه بهصورت حرفهای و چه بهصورت افتخاری و داوطلبانه، همواره با یک اصل همراه بوده است: دفاع از انسان را نمیتوان تنها یک شغل، یک وظیفهٔ اداری یا یک مسئولیت سازمانی دانست. دفاع از حقوق بشر پیش از هر چیز یک تعهد انسانی است؛ تعهدی که ساعت کاری، مرز جغرافیایی و پایان یک پرونده نمیشناسد.
برای من PRO ASYL / پرو ازول هرگز تنها نام یک سازمان نبوده است. PRO ASYL بخشی از یک تجربهٔ جمعی، یک مسئولیت و یک باور مشترک بوده است: اینکه در برابر بیعدالتی باید ایستاد و صدای کسانی شد که صدایشان در میان مرزها، قوانین، سیاستها و منافع قدرتها گم میشود.

در طول این چهل سال، در کشورهای مختلف با واقعیت پناهندگی و مهاجرت از نزدیک روبهرو شدهام. انسانهایی را دیدهام که جنگ خانهشان را ویران کرده بود؛ کسانی را دیدهام که از زندان، شکنجه، تعقیب و استبداد گریخته بودند؛ خانوادههایی را دیدهام که مرزها آنان را از یکدیگر جدا کرده بودند؛ و پدران و مادرانی را دیدهام که تنها خواستهشان این بود که فرزندانشان یک شب را بدون ترس بخوابند و فردایی در امنیت داشته باشند.
این تجربهها به من آموختهاند که پشت هر «پروندهٔ پناهندگی»، یک انسان و یک جهان قرار دارد.
برای من یک پرونده هرگز فقط مجموعهای از کاغذها، شمارهها و تصمیمهای اداری نبوده است. پشت هر شماره، نامی وجود دارد؛ پشت هر نام، چهرهای؛ و پشت هر چهره، یک زندگی، یک گذشته، یک خانواده، یک ترس و یک امید.
گاهی در دنیای سیاست از صدها هزار یا میلیونها مهاجر و پناهجو سخن گفته میشود و در میان این اعداد، خودِ انسان ناپدید میشود. اما تجربهٔ من در این چهار دهه درست برعکس این را به من آموخته است: برای فهمیدن معنای واقعی حقوق بشر باید از آمار و اعداد عبور کنیم و دوباره به یک انسان نگاه کنیم.
یک انسان که میترسد.
یک انسان که امید دارد.
یک انسان که میخواهد زنده بماند.
یک انسان که میخواهد آزاد باشد.
یک انسان که میخواهد با کرامت زندگی کند.
اگر بتوان از حق همان یک انسان دفاع کرد، آن تلاش هرگز کوچک نیست؛ زیرا هر انسان، خود یک جهان است.
به همین دلیل، جملهای که برای من هم خلاصهٔ تجربهٔ این چهل سال و هم راهنمای کار حقوق بشری آیندهام است، چنین میگوید:
"Asylum is a human right -- Every individual case matters."
«پناهندگی یک حق بشری است -- هر انسان و هر سرنوشت اهمیت دارد.»
امروز، پس از چهل سال، این باور برای من حتی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در شرایطی که مهاجرت و پناهندگی بیش از پیش به موضوع رقابتهای سیاسی تبدیل شده و گاه از ترس مردم نسبت به مهاجران و پناهجویان برای کسب رأی، قدرت و نفوذ سیاسی استفاده میشود، دفاع از کرامت انسانی دشوارتر، اما ضروریتر شده است.
من نمیپذیرم که انسانی که از جنگ، شکنجه، تعقیب یا استبداد گریخته است، به یک «تهدید» تقلیل داده شود.
نمیپذیرم که پناهجو و مهاجر به ابزاری برای تبلیغات و رقابتهای انتخاباتی تبدیل شوند.
نمیپذیرم که ترس از «دیگری» جای مسئولیت انسانی را بگیرد.
و نمیپذیرم که کرامت انسان پشت میزهای سیاسی، بر اساس منافع روز، قیمتگذاری و معامله شود.
دولتها میتوانند دربارهٔ سیاست مهاجرت اختلاف داشته باشند. جامعهها میتوانند دربارهٔ ظرفیت پذیرش، مسکن، آموزش، کار، امنیت و امکانات خود بحث کنند. قوانین نیز میتوانند تغییر کنند. اما چیزی وجود دارد که نباید با تغییر دولتها، انتخابات و مصلحتهای سیاسی تغییر کند:
ارزش انسان.
حقوق بشر زمانی معنای واقعی خود را پیدا میکند که دفاع از آن دشوار باشد. اگر حقوق بشر فقط برای انسانهایی باشد که حضورشان برای ما آسان، مطلوب یا سودمند است، دیگر نمیتوان آن را حقوق بشر نامید.
حقوق بشر دقیقاً زمانی معنا پیدا میکند که انسانی ضعیف، بیپناه و بدون قدرت سیاسی در برابر ما ایستاده و تنها سرمایهاش انسان بودن اوست.
به همین دلیل، در تمام این سالها یک باور در من عمیقتر شده است:
کرامت انسان کالا نیست.
نمیتوان آن را خرید.
نمیتوان آن را فروخت.
و نمیتوان بر سر آن معامله کرد.
ارزش جان یک انسان را نمیتوان با پاسپورت، ملیت، رنگ پوست، مذهب، زبان، وضعیت اقتصادی یا منفعت سیاسی اندازه گرفت.
حقوق بشر اگر قابل خرید و فروش شود، دیگر «حق» نیست؛ به امتیازی تبدیل میشود که قدرتمندان هر زمان بخواهند میدهند و هر زمان منافعشان اقتضا کند، پس میگیرند.
من به چنین حقوق بشری باور ندارم.
حقوق بشر یا برای همه است، یا معنای خود را از دست میدهد.
پناهندگی صدقه نیست.
لطف یک دولت به یک انسان نیست.
و نباید جایزهای باشد که بر اساس ملیت، ثروت یا منفعت سیاسی به عدهای داده و از عدهای دیگر دریغ شود.
انسانی که برای نجات جان، آزادی و امنیت خود مجبور به فرار شده است، پیش از آنکه «پناهجو»، «مهاجر» یا «خارجی» نامیده شود، انسان است.
من در این چهل سال و در کشورهای مختلف دیدهام که نامها متفاوتاند، زبانها متفاوتاند، پرچمها متفاوتاند و دلایل فرار متفاوت؛ اما درد انسان یک زبان دارد.
اشک یک مادر ملیت ندارد.
ترس یک کودک پاسپورت نمیشناسد.
و امید یک انسان برای زندگی در امنیت و آزادی، شرقی و غربی نیست.
رنج انسان مرز ندارد؛ پس کرامت انسان نیز نباید پشت مرز متوقف شود.
امروز وقتی به این چهل سال نگاه میکنم، به روزی بازمیگردم که همراه با دیگران در تأسیس PRO ASYL / پرو ازول قدم در این راه گذاشتم؛ بیآنکه بدانم این مسئولیت به بخشی جداییناپذیر از زندگی من تبدیل خواهد شد.
چهار دهه گذشته است.
نسلها تغییر کردهاند، دولتها آمدهاند و رفتهاند، جنگهای تازه آغاز شدهاند، انسانهای بیشتری آواره شدهاند و سیاستهای مهاجرت بارها تغییر کردهاند.
اما یک اصل ساده برای من تغییر نکرده است:
انسان را نباید در برابر بیعدالتی تنها گذاشت.
این چهل سال برای من تنها یک گذشته، یک سالگرد یا یک عدد نیست.
این چهل سال، مسئولیتی برای آینده است.
کار حقوق بشری من با چهلمین سال پایان نمییابد. برعکس، تجربهٔ این چهار دهه مسئولیت مرا برای آینده بیشتر میکند.
تا زمانی که انسانی پشت یک شماره و یک پرونده فراموش میشود، باید یادآوری کرد:
Every individual case matters.
تا زمانی که حق پناهندگی زیر فشار منافع و مصلحتهای سیاسی قرار میگیرد، باید ایستاد و گفت:
Asylum is a human right.
و تا زمانی که کسانی تصور میکنند میتوان بر کرامت انسان قیمت گذاشت، باید با صدایی روشن گفت:
انسان قیمت ندارد.
کرامت مرز ندارد.
پناهندگی جرم نیست.
مهاجر دشمن نیست.
و حقوق بشر کالایی برای خرید، فروش و معامله نیست.
"Asylum is a human right -- Every individual case matters."
این باور، گذشتهٔ من بوده است.
تعهد امروز من است.
و راه آیندهٔ من نیز خواهد بود.
بهروز اسدی
عضو و از بنیانگذاران پرو ازول
چهار دهه فعالیت حرفهای، افتخاری و داوطلبانه در دفاع از حقوق پناهجویان، پناهندگان و مهاجران
فعال حقوق بشر

















