Thursday, Sep 10, 2026

صفحه نخست » شرم بر من و نکرده‌هایم، هوشنگ رشدیه

وقتی جان انسان خرج بقای یک استراتژی می‌شود

پیام ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ «رهبر عقیدتی» با عنوان «شرم بر من و نکرده‌هایم» آغاز می‌شود؛ عنوانی که قرار است همدردی با هموطنی باشد که از گرانی بنزین و فشار زندگی به ستوه آمده و بر سر خود خاک می‌ریزد. اما چند سطر بعد، همین تصویر دردناک به سکویی برای یک فرمان تبدیل می‌شود: «بپاخیز، سر بلند دار و سلاح بردار».

«شرم بر من و نکرده‌هایم»؛ جمله‌ای که اگر از زبان یک رهبر شنیده شود، انتظار می‌رود آغاز حسابرسی از خویش باشد، نه مقدمه‌ای برای فرستادن دیگری به میدان مرگ.

خب این‌جا باید کمی مکث کرد.

کارگر، پیش از آنکه «نیروی قیام» باشد، انسان است؛ زندگی دارد، خانواده دارد، فردا دارد. سلاح برداشتن در برابر یکی از خشن‌ترین و سرکوبگرترین نظام‌های سیاسی-مذهبی و تروریستی منطقه، آن هم بدون وجود یک خیزش گسترده و بدون پشتوانه اجتماعی و سازمان‌یافته، بیش از آنکه نقشه سرنگونی باشد، می‌تواند نسخه‌ای برای مرگ باشد.

فرمان اما از جای امن صادر می‌شود؛ گلوله، جای دیگری شلیک خواهد شد.

و این همان نقطه‌ای است که سیاست، اگر از اخلاق جدا شود، به معامله‌ای هولناک تبدیل می‌شود: انسان جان می‌دهد و تشکیلات، از مرگ او سرمایه سیاسی می‌سازد.

این پرسش زمانی سنگین‌تر می‌شود که آن را در کنار کارنامه چهار دهه گذشته این جریان سیاسی بگذاریم.

mko.jpgدر ماه‌های اخیر، شماری از هواداران و وابستگان این جریان که در زندان‌های جمهوری اسلامی اعدام شدند، پیش‌تر در رسانه‌ها و سایت‌های مجاهدین با انتشار فیلم‌ها و مطالبی درباره حمایت آنان از سازمان برجسته شده بودند. همان رژیمی که مجاهدین هر روز ــ و به‌درستی ــ جنایت‌ها و نقض حقوق بشرش را افشا می‌کنند، از همین وابستگی برای سرکوب و اعدام استفاده کرد.

اینجا دیگر مسئله فقط یک خطای تبلیغاتی نیست؛ مسئله، مسئولیت انسانی رهبری در قبال جان کسانی است که به او اعتماد کرده‌اند.

اگر جان آن زندانیان مهم بود، چرا باید وابستگی آنان تا این اندازه در معرض دید دستگاه امنیتی قرار می‌گرفت؟ و اگر همین انسان‌ها پس از مرگ به سندی برای اثبات «حمایت مردمی» از سازمان تبدیل شوند، آیا نمی‌توان پرسید که در این معادله، جان انسان کجا ایستاده است؟

آیا انسان، هدف مبارزه است یا ماده خام تبلیغات آن؟

این تناقض را نمی‌توان با فریادهای بلند درباره حقوق بشر پوشاند.

حقوق بشر اگر فقط برای محکوم کردن دشمن باشد و نه بازبینی فراهم کردن بستر نقض آن، دیگر اصل اخلاقی نیست؛ ابزار سیاسی است.

مسئله البته به امروز محدود نمی‌شود. این منطق، در چهار دهه گذشته، به شکل‌های گوناگون تکرار شده است: تصمیم در بالا گرفته می‌شود و هزینه‌اش را انسان‌هایی در پایین می‌پردازند؛ جوانانی که جان و جوانی خود را به پای تصمیمی می‌گذارند که خود در گرفتن آن نقشی نداشته‌اند.

در چنین منطقی، هر قربانی می‌تواند به یک «سند» تبدیل شود؛ هر اعدام به یک «نماد»؛ و هر شکست، اگر به اندازه کافی روایت شود، می‌تواند جامه پیروزی بپوشد.

اما یک حقیقت ساده را نمی‌توان با هیچ دستگاه تبلیغاتی تغییر داد:

شجاعت قربانی، اشتباه فرمانده را تصحیح نمی‌کند.

کسی که در میدان می‌ایستد و جان می‌دهد، ممکن است شجاع، شریف و فداکار باشد؛ اما شجاعت او هرگز دلیل درستی تصمیمی نیست که او را به آن میدان فرستاده است.

فروغ جاویدان نمونه‌ای تاریخی از همین تفکیک ضروری است. نمی‌توان به احترام جان‌باختگان، یک تصمیم سیاسی و نظامی را از نقد معاف کرد. مردگان سزاوار احترام‌اند؛ اما احترام به مرده نباید به معنای تقدیس تصمیمی باشد که او را به کام مرگ فرستاده است.

اگر نتیجه یک استراتژی، بارها و بارها، تولید قربانی باشد، وقت آن است که به جای شمردن شهیدان، خودِ استراتژی را زیر ذره بین قرار داد؛ دید چه ساخته و چه بر باد داده است.

در این میان، «فدا» نیز نباید به سپری برای فرار از پاسخگویی تبدیل شود.

رهبری که انسان‌ها را به میدان خطر می‌فرستد، فقط حق ندارد از شجاعت آنان سخن بگوید؛ باید درباره مسئولیت خود در قبال جان آنان نیز پاسخ دهد.

این ساده‌ترین اخلاق سیاسی است: اول انسان؛ بعد سازمان، شعار، استراتژی و تاریخ‌سازی.

اگر قرار باشد هر بار برای اثبات عزم سیاسی، انسانی قربانی شود، دیگر چه تفاوتی میان «مبارزه برای آزادی» و مصرف کردن انسان به نام آزادی باقی می‌ماند؟

جمهوری اسلامی به اندازه کافی خون ریخته است. لازم نیست مخالفانش برای اثبات مخالفت خود، داوطلبانه خون بیشتری روی میز آن بگذارند.

مبارزه‌ای که نتواند از جان انسان‌هایش حفاظت کند، پیش از آنکه نظام حاکم را به چالش بکشد، در برابر ابتدایی‌ترین مسئولیت اخلاقی خود شکست خورده است.

و شاید معنای واقعی «شرم بر من و نکرده‌هایم» همین‌جا روشن شود:

شرم، فقط از آنچه نکرده‌ایم نیست؛ گاهی از آن چیزی است که از دیگران خواسته‌ایم انجام دهند و خود حاضر نبوده‌ایم بهایش را بپردازیم.

اگر هدف آزادی ایران است، باید انسان ایرانی را حفظ کرد؛ نه اینکه او را به گلوله سپرد تا بعد، مرگش را به عنوان مدرک زنده بودن یک استراتژی عرضه کنیم.

ایران به انسان زنده نیاز دارد، نه به جنازه‌ای دیگر برای اثبات حقانیت یک خط سیاسی.

سپتامبر ۲۰۲۶



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy