Sunday, Sep 20, 2026

صفحه نخست » «حاکمیت مردمی» به چه معنی است؟ نظر فیلسوفان، عسگر آقا

asgaragha.jpgمیدانیم که پایه و اساس دموکراسی، مردم هستند. با این حال، اینکه آیا آنها واقعاً قادر به اعمال قدرت خود به صورت مستقل هستند یا خیر، تا به امروز موضوع بحث بین فیلسوفان است. باز هم میدانیم سیاستمدارانی وجود دارند که فقط به قدرت علاقه‌مند هستند، اما دولت فقط باید به سیاستمدارانی سپرده شود که به رفاه شهروندان اهمیت می‌دهند.

نگارنده بر این باور است که گرچه آزادی و دموکراسی ارتباط تنگاتنگی با هم دارند، اما آزادی در ایران باید در اولویت قرار داده شود و پس از آن، دموکراسی و سکولاریسم قرار می‌گیرند. آزادی فرد را از اکثریت محافظت می‌کند، دموکراسی حاکمیت مردم را تعیین می‌کند و سکولاریسم دین را از دولت جدا می‌کند. آزادی از زندگی، عقیده و باورهای هر فرد محافظت می‌کند. حتی زمانی که اکثریت مخالف آن باشند، اعمال می‌شود.

از این‌رو است که کارل پوپر، فیلسوف انگلیسی، تأکید می‌کرد:

«مسئولیت مشترک ما نیاز به آزادی دارد؛ آزادی بسیاری از چیزها: آزادی سخن، دسترسی رایگان به اطلاعات و آزادی بهره‌مند شدن از آن، آزادی نشر و بسیاری از آزادی‌های دیگر... متأسفانه، از آزادی می‌توان سوءاستفاده کرد. اما ما نیاز به آزادی داریم تا دولت را از سوءاستفاده از قدرت بازداریم... ما نیاز به یک دادگاه قانون اساسی داریم... و بیش از هر چیز دیگر نیازمند حسن نیت هستیم.»

دیدگاه های فیلسوفان در باره حاکمیت مردمی

● جیسون برنان (Jason Brennan)؛ فیلسوف سیاسی آمریکایی، در کتاب بسیار بحث‌برانگیز خود، « علیه دموکراسی » ( Against Democracy)، اکثر رأی‌دهندگان را ناآگاه، غیرمنطقی و فاقد بینش توصیف می‌کند. به گفته برنان، سه نوع از مردم وجود دارد: «هابیت‌های» بی‌تفاوت، » اوباش » ایدئولوژیک و متعصب و « آتشفشان‌های » عمل‌گرا.

فقط به دسته سومی باید حکومت‌داری سپرده شود، زیرا فقط آنها قادر به سنجش استدلال‌ها و تصمیم‌گیری‌های صحیح برای خیر عمومی هستند. « نخبگان آگاه »، همانطور که برنان آنها را می‌نامد، دیدگاه‌های معقولی در مورد برابری، تجارت آزاد و سیاست مالیاتی دارند، جنگ و مذهب را به عنوان ابزار سیاست رد می‌کنند و در غیر این صورت به شیوه‌ای بسیار متمدنانه رفتار می‌کنند. آنها گفتمان را پیش می‌برند - چرا به سادگی تمام قدرت را به آنها منتقل نکنیم؟ برنان می‌پرسد و خواستار آزمون استعداد برای رأی‌دهندگان می‌شود. کسانی که در این آزمون شکست می‌خورند، نباید اجازه رأی دادن داشته باشند. از نظر برنان، جنبه حیاتی دموکراسی تجربه مشارکت نیست، بلکه دستیابی به نتایج خوب است. و این نتایج، مانند هر حوزه دیگری از جامعه، مانند اقتصاد، علم، هنر و ورزش، توسط نخبگان توانمند به دست می‌آیند.

● هانس هرمان هوپه( Hans Herman Hoppe)، اقتصاددان و فیلسوف آلمانی-آمریکایی، دموکراسی را حکومت کلاهبرداران معنی می کند. هیچ ارتباطی با حکومت مردم ندارد. از نظر او، رأی‌دهندگان، اعضای پارلمان و لابی‌گران صرفاً کلاهبردارانی هستند که دموکراسی آنها را به غارت تشویق می‌کند. این شاگرد « هابرماس » که گویا به بیراهه رفته، به محض اینکه قرار است عقل به طور عمومی برقرار شود، آن را مسدود شده می‌بیند. در جلوی صحنه، حرف‌های زیادی درباره عدالت و آزادی زده می‌شود، در حالی که در پشت صحنه، خزانه مخفیانه خالی می‌شود، تنها با نیم‌رخی توسط وزیر دارایی محافظت می‌شود، که به هر حال، پول خودش را مدیریت نمی‌کند، بلکه پول دیگران را مدیریت می‌کند.

هوپه دولت را به عنوان یک ماشین سرقت می‌بیند. مالیات‌ها سلب مالکیت قانونی شده‌اند. سیاستمداران با آغوش باز، پول دیگران را خرج می‌کنند، که توسط لابی‌گران حریص هدایت می‌شوند. به گفته هوپه، که مجموعه مقالاتش با عنوان «دموکراسی: خدایی که نیست» در ۲۰۰۱ به یک اثر کلاسیک فرقه‌ای در محافل راست-لیبرال تبدیل شد، بهتر است که دولت به یک « پادشاه » سپرده شود: او آن را به خوبی اداره خواهد کرد، زیرا این دارایی اوست.

با این حال، بهترین جامعه‌ای که هوپه می‌تواند تصور کند، یک «جامعه حقوق خصوصی» است که در آن همه چیز از پایین به بالا تنظیم می‌شود؛ این نوع کاملاً متفاوتی از حاکمیت مردمی خواهد بود که مامی‌شناسیم - نه حاکمیتی از شهروندانی که در بحث‌ها شرکت می‌کنند و با برگه رأی رأی می‌دهند، بلکه حاکمیتی از بورژوازی خاموش که با پول خود رأی می‌دهند.

« یورگن هابرماس » (Jürgen Habermas), فیلسوف و جامعه شناس آلمانی میگوید؛ « یک تصمیم صرفاً به این دلیل که از اصل اکثریت پیروی می‌کند، مشروع نیست. بلکه، برای بنیانگذار " دموکراسی مشورتی "، آنچه بسیار مهم است این است که از طریق رویه صحیح به آن دست یافته شود. دقیقاً آن دسته از هنجارهای عملی معتبر هستند که همه طرف‌های بالقوه متأثر بتوانند به عنوان شرکت‌کنندگان در گفتمان عقلانی با آنها توافق کنند. بنابراین، یک نظر نه تنها به این دلیل که توسط اکثریت به اشتراک گذاشته می‌شود، صحیح و مشروع است، بلکه به این دلیل که خود را به صورت استدلالی در گفتمانی عاری از سلطه مطرح می‌کند.

هابرماس معتقد است که هر جا «نیروی غیرتحمیلیِ استدلال بهتر» اعمال شود، می‌توان به اجماع رسید. او شهروندانی را که به این الزامات عقل پایبند نیستند، به شدت سرزنش می‌کند.
هابرماس همچنین نگرانی خود را در مورد رسانه‌های جدید ابراز می کند. آنها به جای ایجاد یک حوزه عمومی گسترده‌تر و فراگیرتر (همانطور که زمانی امید می‌رفت)، در حال ایجاد جهان‌های موازی هستند. کسانی که در حباب فیلتر خود باقی می‌مانند، سعی نمی‌کنند از حوزه خصوصی خود خارج شوند و استدلال ارائه دهند، بلکه در عوض نظراتی را منتشر و پخش می‌کنند که به راحتی به عنوان نظرات اکثریت پذیرفته می‌شوند.»

(برای شناخت بیشتر هابرماس در صورت تمایل به آرشیو خبرنامه گویا به یاد داشت نگارنده: به مناسبت درگذشت « یورگن هابرماس « فیلسوف و جامعه شناس آلمانی، مراجعه نمایید.)



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy