* هيچ تحولی در جوامع اسلامی بدون توجه به دين رخ نمیدهد
* استاد محمد تقی شريعتی از آغازگران نوگرايی دينی در ايران است
خبرگزاری دانشجويان ايران - مشهد
سرويس: سياسی
حسن يوسفی اشکوری گفت: استاد محمد تقی شريعتی يکی از آغازگران نوگرايی دينی در ايران است.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، منطقه خراسان، حسن يوسفی اشکوری که به دعوت جبهه مشارکت ايران اسلامی منطقه خراسان رضوی در مشهد سخنرانی می کرد با بيان اين مطلب و تاکيد بر اينکه" حق استاد شريعتی آنچنان که شايسته است گذارده نشده " تصريح کرد: توقعی که در دوران بعد از انقلاب بوده حداقل در گذشته (قبل از انقلاب) نبوده است؛ اما در دوران بعد از انقلاب کمتر به ايشان توجه شده است.
وی گفت: از شخصيتهايی مانند دکتر شريعتی با توجه به شهرت جهانی که داشتند کم و بيش ياد شده، اما از آغازگرانی چون محمد تقی شريعتی کمتر ياد شده است.
اين پژوهشگر با تاکيد بر اين که " ادای حق افراد موثر در جريانهای فکری يک وظيفه اخلاقی، دينی و ملی است، " افزود: مجالسی نظير «چهرههای ماندگار» برای اين اشخاص نيز بايد برگزار شود. هماکنون چهره های روشنفکری در جامعه هستند که مردم آنها را نمیشناسند. در پاريس دانشجوی خارجی روی شخصيت شريعتی مقاله مینويسد ولی دانشجوی ايرانی درباره فوکو و هايدگر کار میکند.
يوسفی اشکوری با تصريح اين مطلب که "اگر میخواهيم گسست فرهنگی ميان نسل و جامعه با گذشته اتفاق نيفتد بايد حقايق به نسل امروز منتقل شود " گفت: شخصيتهايی نظير دلآسايی، سرجمعی، عبدالکريم شريعتی و شانهچی در عرصههای مختلف جزو پايهگذاران حرکتهای دينی سياسی در مشهد بوده اند.
وی در ادامه با اشاره به اين که «نوانديشی دينی» با عناوين مختلفی بيان میشود، دکتر علی شريعتی را يکی از محصولات فکری استاد محمدتقی شريعتی دانست و تصريح کرد: از سويی نوانديشی دينی يکی از مباحث پرمناقشه به لحاظ مفهومی و اجتماعی در جامعه کنونی است و در جهان اسلام هم جريانهای متفاوتی در اين ارتباط هست .
يوسفی اشکوری اين جريانها را شامل جنبش عام اسلامی، جريان سنتگرا، بنيادگرا، نوگرا ـ نوانديش يا روشنفکری دينی خواند و خاطرنشان کرد: در سال های اخير که بحث روشنفکری دينی مطرح شده و چهره های شاخص درباه آن صحبت میکنند، مباحث پرمناقشهای مطرح میشود به ويژه از ديد فکری و مفهومی می گويند اين اصطلاح مناقشه ايجاد میکند؛ زيرا روشنفکری با دينداری سازگار نيست.
وی موضوع بحث خود را "نوانديشی دينی راه نجات ما "عنوان کرد و افزود: اين موضوع را به عنوان مبحثی استراتژيک و ايدئولوژيک البته به مفهوم قديم عنوان میکنم، اين موضوع با وضعيت اجتماعی و راه برونرفت ما از اين وضعيت تناسب دارد.
يوسفی اشکوری با اشاره به اين که نوانديش در برابر سنتیانديش قرار دارد، گفت: سنتیانديش هر چه را که میپذيرد بدون نقد و پرسش قبول میکند ولی روشنفکر هر چه را قبول میکند بعد از پرسش، نقد و تحليل می پذيرد و تقليدی چيزی را قبول نمی کند.
اين پژوهشگر با بيان اين که در سالهای اخير به مبنای درون دينی توجه زيادی نشده است و بيشتر از ديد فلسفی، هرمونتيک و بحثهای جديد و برون دينی به آن توجه شده تاکيد کرد: مبنای قرآنی بسياری از حرفهايی که روشنفکران دينی میزنند دقيقا روشن نيست و اصلا توجه زيادی به قرآن نمی کنند که اين يکی از کاستیهايی است که بايد به آن پرداخته شود.
يوسفی اشکوری معتقد است " مبحث بعدی که بسيار مهم است مشخص شدن متوليان نوانديشی دينی است".
وی گفت: در هر حيطهای که فردی بخواهد صحبت کند بايد صلاحيت فکری، علمی و انديشهای داشته باشد.
يوسفی اشکوری افزود: موضوع مورد بحث ديگر که بسيار مهم است، غايت، اهداف و اثرات اجتماعی نوانديشی دينی است و اين که اين نوانديشی دينی آيا پروسه است يا پروژه.
وی با بيان اين که " هر پروژه الزاما بايد دارای هدف معينی باشد " سوال کرد: هدف مشخص نوانديشی دينی يا بازسازی انديشه دينی چيست؟، اين نوع انديشه چه کار میخواهد انجام دهد ؟، به کجا برسد؟، می خواهد دين را تبليغ کند؟ از دين دفاع کند؟، اجزای فراموش شده دين را احيا کنند؟ خرافهزدايی کنند؟، يا از طريق دين آگاهی اجتماعی ايجاد کنند؟
اين پژوهشگر با اشاره به اين که " نمیخواهم بگويم کدام درست يا نادرست است " تصريح کرد: موضوع مهم ديگر در باب روشنفکری، اشتراکات يا افتراقات جريان نوانديشی دينی با ساير جريانهای اسلامی معاصر است، جنبش اسلامی مفهوم عام اين حرکت است اما در درون جنبش اسلامی در سراسر جهان اسلام جريانات مختلفی داريم که اين جريان ها شامل، سنت گرايی، بنيادگرايی و نوگرايی هستند که هر کدام در درون خود نحله های مختلفی دارند.
يوسفی اشکوری موضوع مورد بحث ديگر در باب نوگرايی دينی را "بحث، نقد و بررسی جريان نوانديشی دينی در طول يک قرن اخير جهان اسلام " عنوان و خاطرنشان کرد: اين جريان نوگرايی بايد به طور خاص تحليل شود، معتقدم پايه گذار و آغازگر و سرسلسله جريان نوانديشی دينی سيد جمال الدين اسدآبادی است.
وی گفت: البته منظورم سيد جمال الدين اسدآبادی که در عروهالوثقی بيشتر فعاليتش سياسی است نيست، منظورسيد جمال الدين اسدآبادی که در مقالات جماليه منعکس شده، است. سيدجمال، جرقههای اوليه را زده است، حتی وجه قالب شخصيت سيد جمال الدين وجه روشنفکری نيست بلکه يک روحانی سياسی و مبارز است، به همين دليل در سطح جهان اسلام هم بنيادگرايان و هم نوگراها او را آغازگر خود میدانند و تناقض همين جاست.
اين محقق و پژوهشگر تصريح کرد: به واقع تناقضی در کار نيست، سيدجمال بارقههای اول نوگرايی دينی را زده است، نوانديشی دينی از سيد جمال آغاز میشود، بعد آغازگر واقعی آن اقبال لاهوری است و بعد هم در سطح جهان اسلام شخصيتهايی مثل شريعتی و حسن حنفی ادامه دادند .
وی با تاکيد بر اين که " هميشه گفتهام تابلوی نوانديشی دينی جمله معروف اقبال لاهوری است که می گويد «اکنون وقت آن رسيده است که در کل دستگاه مسلمانی تجديد نظر کنيم» گفت: تا تجديد نظر نکنيم و تا به ساختمان جديد از انديشه دينی نو و مدرن، تازه و پويا، خلاق، اخلاقی و عقلی نرسيم سرنوشت جوامع اسلامی تغيير نخواهد کرد.
وی با اعتقاد به اين که " بايد تاريخ ، فرهنگ و انديشه معارف و آداب دين را مورد نقد قرار دهيم اما با معيارهای اصلی خود دين" افزود: از نظر اجتماعی، سياسی اگر بپرسيد که نوانديشی دينی دنبال چيست و چه پروژه ای را تعقيب می کند بايد بگويم نوانديشان دينی اهتمام به فهم دوباره اسلام دارند که اين فهم با هدف تغيير در احوال مردم و خروج از بن بست عقب ماندگی اجتماعی سياسی و تمدنی و ورود به جهان مدرن است.
يوسفی اشکوری افزود: نوانديشان دينی می خواهند با فهم دوباره اسلام و بازسازی انديشه تاريخی اسلام از يک طرف سنت را نقد کنند و از سويی عناصر زنده سنت را بازسازی و با توجه به افکار و انديشه های جديد در نهايت يک پروژه اجتماعی را تعقيب میکنند.
وی اين پروژه اجتماعی را،" خروج جوامع اسلامی و مسلمان از وضعيت منحط و عقب مانده در تمام ابعاد دانست .
وی در ادامه با اشاره به نامه دکتر شريعتی به پدرش گفت: آخرين نامه شريعتی برای پدرش با اين جمله آغاز می شود که «پدرم، استادم، مرادم، به روشنی، محسوس است که اسلام تولدی دوباره میيابد » و ادامه میدهد که اين تولد دوباره اسلام بشارتدهنده چيست؟ و در آينده ما را به کجا میبرد؟ بنابراين افرادی مثل شريعتی و يا شريعتی پدر هرگز در فکر دفاع از دين به مفهوم دفاع متکلمين نبودند، اينها مبلغ دينی به مفهوم سنتی نبودند، می خواستند از طريق تحول در دين و انقلاب در تفکر، در جامعه انقلاب ايجاد کنند.
يوسفی اشکوری با بيان اينکه روشنفکران اخير توجه زيادی به انقلاب اجتماعی ندارند، افزود: آنها بيشتر به بحثهای فلسفی و فکری میپردازند؛ از اين رو در طول دوران قبل و بعد از انقلاب در دورهای اين فکر جدی و مطرح شد. جمله معروف دکتر شريعتی که «هر انقلابی قبل از آگاهی فاجعه است» اين مفهوم را میرساند که منظور از انقلاب آگاهیبخش، انقلاب در تفکر و انديشهها بود.
وی با استناد به جمله دکتر شريعتی که گفت «اول بايد اسلام نجات پيدا کند، تا اسلام نجات پيدا نکند و تفکر اسلامی عوض نشود، سرنوشت جامعه عوض نمیشود.» گفت: اين حرف را دکتر شريعتی ۳۰ سال قبل گفت، هنوز انقلاب و جمهوری اسلامی به وجود نيامده بود، ولی اکنون در حقانيت اين حرف نبايد ترديد کنيد که تا تفکر دينی در سطح جامعه پراکنده نشود سرانجام خرافهگرايی تجديد بنا میکند.
يوسفی اشکوری تصريح کرد: اکثريت جامعه ايران مسلمان و شيعه هستند و هر تغيير و تحولی در جامعه از بستر دين میگذرد.
وی گفت:هيچ تغيير و تحولی نمی تواند در جوامع اسلامی بدون توجه به دين، عقايد و باورهای مردم باشد.
يوسفی اشکوری در ادامه با اشاره به چالش سنت و تجدد در جامعه ايرانی گفت: به نظر میرسد چالش استبداد و آزادی، عقبماندگی و پيشرفت، در بحث نظری و مفهومی زيرمجموعه چالش اساسی به نام سنت و تجدد جای میگيرد.
وی در پاسخ به اين پرسش که چرا نوانديشی دين راه نجات ماست خاطرنشان کرد: اکثريت مردم ايران مسلمان هستند و در جوامع مثل ما هر تغييری بايد از بستر تحول در بينش و تفکر دين صورت بگيرد.
يوسفی اشکوری يادآور شد: سنت ملی و اسلامی نداريم، چون تمام سنتها دينی است؛ چه اسلامی و چه غيراسلامی؛ زيرا سنت ايرانی پيش از اسلام قویتر بوده است و از نظر تاريخی اولين نظام دموکراتيک و خداسالار را ساسانيان پايهگذاری کردند، بنابراين تمام فرهنگ و گذشته ما تاريخ سه هزار ساله دينی است حتی آنانی که ضد دين می شوند در جامعه ما به نوعی دينخو هستند زيرا دين جزو ذات ماست.
وی افزود: اگر از اين وضعيت راضی هستيم که دعوايی نيست، ولی اگر راضی نيستيم و می خواهيم قدم به دنيای نو بگذاريم و به آزادی، دموکراسی و آزادی بشر برسيم اين مباحث معنی پيدا می کند.
وی در ادامه با طرح پرسشهايی يادآور شد: نسبت ما با جهان مدرن چيست؟ آيا با دستاوردهای دنيای مدرن موافقيم و آنها را مفيد می دانيم يا نه . بايد تعيين تکليف شود وقتی می گويند جامعه مدنی و بعد می گويند مدينهالنبی منظور چيست؟