یکشنبه 2 اسفند 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

نامه خانواده محمد پورعبدالله به دبير کل سازمان ملل و نهادهای حقوق بشر: فرزندمان در وضعيت خطرناکی است، رهانا

خانواده پورعبداله در نامه‌ای خطاب به دبير کل سازمان ملل و نهادهای مدافع حقوق بشر خواسته‌اند نسبت به وضعيت خطرناک فرزندشان و تدوام محکوميت ۶ ساله‌ی وی واکنش نشان دهند.

رهانا: محمد پورعبداله، دانشجوی زندانی که از ۲۴ بهمن ۸۷ در زندان به سر می‌برد. طی نامه‌يی به دبير کل سازمان ملل و نهادهای بين‌المللی حقوق بشر خواستار کمک آنان برای نجات وی از شرايط خطرناک زندان قزلحصار و تباه نشدن ۶ سال از جوانی‌اش شده‌اند.

لازم به ذکر است که زندان قزل‌حصار محل نگهداری معتادان و قاچاقچيان مواد مخدر، اشرار و قاتلان است. بر اساس اصل تفکيک زندانيان نگهداری محمد پورعبداله در بين اين زندانيان اقدام خلاف قانون است که هم‌چنان تداوم يافته است

اين نامه در اختيار خبرگزاری رهانا قرار گرفته است که در زير می‌آيد:



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


خطاب به دبير کل سازمان ملل،آقای بان کی مون و نهاد ها و گروههای بين المللی حقوق بشر

با سلام
به استحضار می رسانيم فرزندمان، محمد پورعبداله، دانشجوی دانشگاه تهران در رشته مهندسی شيمی نخستين بار در منزلش در تاريخ ۲۴ دی ماه سال ۸۶، به اتهام شرکت در تجمعات روز دانشجو در آذر همان سال بازداشت و به زندان اوين منتقل شد و در تاريخ ۵ اسفند ماه پس از گذراندن ۴۱ روز بازداشت موقت با قرار وثيقه ۸۰ ميليون تومانی از زندان آزاد شد.
آزادی او شروع روزهای پر تشويش زنده‌گی ما بود، محمد به طور مداوم از طريق تلفن تحت بازجويی قرار می‌گرفت و بارها تهديد شده بود؛ اين تهديدها روز به روز جدی تر می شد تا سر انجام کار به جايی رسيد که دامنه تماس‌ها و تهديدها به خانواده هم رسيد.اين امر موجب اضطراب شديد مادر محمد شد و او زير فشار اين ترس و وحشت مبتلا به بيماری اعصاب شد به طوری که هم اکنون تحت درمان دارويی قرار دارد.
در زمستان سال۸۷ اين تماس‌ها بيشتر شد، محمد بارها به علت مقالاتی که صرفا برداشت‌های شخصی او از مسائل جامعه بود مورد تهديد قرار می‌گرفت. تا اين‌که در نهايت در ساعت ۷ صبح روز ۲۴ بهمن سال۸۷ ماموران امنيتی به عنوان پستچی وارد خانه محمد شدند و پس از تفتيش تمام منزل و ضبط وسايل شخصی، کتاب‌ها و کامپيوتر، او را مجددا بازداشت کردند.
ما که ساکن شهر رشت هستيم با شنيدن اين خبر خود را به تهران رسانديم، بهم ريختگی اتاق‌اش مويد خبر بازداشت او بود. چندين روز را در بی‌خبری مطلق سپری کرديم. در تمام اين روزها کابوس عملی شدن تمام تهديدهای يک ساله لحظه‌ای ما را رها نمی‌کرد تا اين‌که محمد در تماس کوتاهی خبر داد که در زندان اوين و در سلول انفرادی به سر می‌برد.
پسرمان ۳۰ روز را در سلول انفرادی و تحت بازجويی‌ها‌ی طولانی و شکنجه شديد گذراند بی آن‌که حتی اتهام خود را بداند. در اين مدت مادر محمد اجازه آن را پيدا کرد که محمد را در حضور بازجوی پرونده ملاقات کند.او در آن روز محمد را با موها، صورت و ابروهای کاملا تراشيده ملاقات کرد اين امر نگرانی جديدی برای ما که در بی‌خبری مطلق از وضعيت واقعی محمد بوديم ايجاد کرد و باعث تشديد بيماری مادر محمد شد.
در تاريخ ۲۸ اسفند ماه در حالی که فقط چند روز از اتمام بازجويی‌ها و انتقال محمد به بند عمومی می‌گذشت و ما به اميد آزادی او در روزهای نزديک سال نو به هر دری می زديم، تلفن خانه به صدا در آمد، و محمد به ما اطلاع داد که به زندان قزل حصار منتقل شده است. در واقع ظهر آن روز بازجوی پرونده به بهانه آزادی از محمد خواسته بود لباس‌های‌اش را بپوشد اما از نشان دادن اسم او در ليست آزادی امتناع کرده بود، هنگامی که محمد با خوش‌حالی لباس به تن کرد ناگهان چند نفر از نگهبانان به بهانه واهی شروع به کتک زدن او کردند و او را پس از اين‌که به شدت مضروب و مجروح ساختند، با چشم بند به زندان قزل حصار منتقل کردند.
محمد ۴۸ ساعت در قرنطينه زندان بود و لحظه تحويل سال نو را در سالنی کوچک با ۱۵۰ نفر مجرم گوناگون گذراند.
پسرمان در تاريخ ۲۳ فروردين ۸۸ و در پايان ۲ ماه بازداشت موقت به دادسرای انقلاب منتقل شد تا زير برگه اتهاماتش را امضا کند اما او به دليل واهی بودن اتهامات از اين کار سر باز می‌زند و اين امر بهانه‌ای برای تمديد زمان بازداشت او می‌شود.
پس از آن محمد مجددا به سلول انفرادی زندان اوين منتقل می‌شود تا برای امضای اتهاماتش تحت فشار مضاعف قرار بگيرد. پس از ۱۰ روز مقاومت، وی را دوباره به زندان قزل حصار برده و بلاتکليف رها می‌کنند.علی رغم پيگيری وکلا قاضی پرونده از صدور وثيقه برای او سر باز زد و با وجود اين‌که از پيش، روز دهم خرداد را برای رسيدگی به اتهاماتش تعيين کرده بود در آن روز جلسه دادگاه تشکيل نشد و جلسه بعدی به تاريخ نامعلومی موکول شد.
سرانجام پس از ۸ ماه بلا تکليفی در زندان مخوف قزلحصار در تاريخ ۲۰ مهرماه دادگاه محمد در شعبه ۱۵ به رياست قاضی صلواتی برگزار شد و بعد از ۲ ماه انتظار کشنده درست دو روز پس از ۱۶ آذر، روز دانشجو، شعبه ۱۵ او را به استناد ماده ۵۰۰ به جرم تبليغ عليه نظام و ماده ۶۱۰ به جرم شرکت در تجمعات روز دانشجو در سال ۸۶ به اشد مجازات يعنی ۶ سال حبس تعزيری محکوم کرد. اين در حالی است که علت دستگيری مجدد او در سال ۸۷ هنوز بر ما نامعلوم است.
هم اکنون با و جود گذشت يکسال محمد هم چنان بلا تکليف روزها را در زندان سپری می‌کند و در انتظار حکم دادگاه تجديد نظر است تا سرنوشت بهترين دوران زنده‌گی‌اش را رقم بزند.
با توجه به اينکه زندان قزل حصار زندانی ويژه مواد مخدر است و از نظر امکانات بهداشتی نيز در سطح پايينی قرار دارد، ما به شدت نگران وضعيت سلامت جسمی، روحی و به خصوص امنيت جانی محمد در بين انواع مجرمان خطرناک هستيم.
از جنابعالی به عنوان دبير کل سازمان ملل متحد، و از تمامی نهاد ها و گروههای بين المللی حقوق بشر برای نجات فرزندمان از اين شرايط خطرناک و تباه شدن شش سال از زنده‌گی‌اش در زندان تقاضای کمک داريم.
با احترام

لطف اله پور عبداله و سيما سالنو، پدر و مادر دانشجوی زندانی محمد پورعبداله


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016