سه شنبه 1 شهریور 1390   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

آگاهی چشم اسفنديار دشمن ملت است، بايدها و نبايدها، علی مهربان

بنام خدا

وضعيت اسفباری که امروز ميهن عزيزمان با ان روبرو است نتيجه اهمال ما در دانستن حقايق و کوتاهيمان در بسط ان و جلوگيری از سناريو نويسی ديگران برای مردم ميهن بوده، با ندانستن و نخواستن سالها پس رفت و در جا زدن را به ايران عزيزمان تحميل نموده ايم.
ما در کشوری صاحب ذخائر عظيم نفت و گاز زندگی ميکنيم که در مقاطع مختلف دويست ساله اخير به روشهای گوناگون بواسطه خيانت حاکمان منفعت طلب و حقير به تسخير سرزمينی يا هويتی بيگانگان تن داده بواسطه عدم اگاهی از توانائيها، داشته ها و حقوقمان، نفت را برای انان استخراج، پالايش، فروخته و در طی زمان به سهم ناچيزی از ان دلخوش نموده ايم. در طول اين مدت هر زمانکه وطن پرستی به پا خاسته، به منافع ملی و مردم انديشيده به ترفند بيگانگان سود جو حذف شده و ملت از بروز و توفيق ايده های او محروم گشته اند.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


سالها پيش از اين قدرتمندان فاتح دو جنگ جهانی با خط کشی و مرز بندی بر روی نقشه زمين به تفکيک کشورها از بعد سياسی/ جغرافيائی پرداخته وظائف ملتها را در پيکره جهانی تعريف و تعيين نمودند، تا منافع خود را از ذخاير حياتی و داشته های ان ملتها تأمين، بازارها و اقتصاد انان را در چمبره تفکرات سود جويانه و يکطرفه خود تحت سيطره و انقياد داشته باشند.
وظيفه ملتهای تحت سيطره جهان سوم تا سالها در قالب مفاهيم برده داری نوين، اکتشاف، استخراج و فراوری ذخائر حياتی ملی در جهت فروش و تأمين منافع فاتحين دو نبرد جهانی بود، داستان نفت در ايران، خاورميانه و شمال افريقا يا معادن الماس در افريقا، قصه قهوه/ طلا/ کائوچو در امريکای لاتين و بازار ارزان کار در شرق اسيا بخشی از اين منافع برای پيروزمندان ان دو جنگ جهانی بود، اما رفته رفته در پی رشد عقلانی ملتهای صغير از طريق اشاعه اگاهی و کسب علوم روز توسط فرزندانشان و اشنائی غير قابل اجتناب انان با حقوق و منافع خود بواسطه بسط ارتباطات، قدرتهای جهانی به تغيير روش تسلط بر ملتها در جهت ادامه روند موجود و به نفع خود روی اورده با جابجائی اشخاص به حفظ رژيمها استبدادی با تعاريف و هويت تازه و يا جابجائی مرزهای سياسی/ جغرافيائی تعريف شده بين شرق و غرب اقدام نمودند.
فروپاشی نظام سلطنتی در افغانستان، کودتا بر عليه بوتو در پاکستان، تغيير رژيم پادشاهی در ايران و تعويض ان با حکومت سرسپرده ملايان، سرنگونی مارکوس در فليپين و دهها نمونه ديگر از اين دست در ان مقطع زمانی خاص نشانه باور و اعتقاد انان به لزوم تغيير روش در نگرش به شيوه های تسلط بر جهان سوم و نگاه جديدشان به چگونگی تداوم کسب منافع از حريم ملتهای تحت سيطره بود، اين نوع نگرش کارشناسانه و نوين انان در پذيرش و انعطاف نسبت به واقعيات منطقه ای/ بومی و تغيير باورشان در چگونگی تحميل و اعمال سلطه، خيال انان را از تأمين منافع و حضور مسلط شان را در مناطق هدف حداقل در مدت يک ربع قرن راحت ساخت تا با فراغ بال به مشکل اصلی دنيای غرب در انروز يعنی حضور بلامنازع و سنگين شوروی کمونيست بعنوان فاتح شرقی جنگ دوم جهانی پرداخته در چاره جوئی به روشهای مؤثر در اضمحلال ان از طريق کاهش شديد قيمت نفت روی اورده، بواسطه اتکاء اقتصاد بی ريشه و ضعيف گشته شوروی بر نفت، روند فروپاشی انرا سرعت بخشيده، در طی زمان و با رونمائی هدف دار از پروژه اجرای اصلاحات سياسی/ اقتصادی تسريع سازند. اين اولين اجرای موفقيت اميز پروژه دگرگونی و ايجاد تغييرات ساختاری بی خشونت در کشورهای هدف و اعمال شده توسط عوامل دنيای غرب بود که سر فصل نوينی در افرينش روشهای مؤثر بی خشونت در اعمال تغييرات سياسی/ ساختاری را پايه گذاشته تداوم بخشيد. اين موفقيت بزرگ، غرب را به باور لزوم انعطاف در برابر خواست ملتها و کاربرد روشهای مسالمت جويانه در جهت تغيير و در دراز مدت معطوف ساخته، تغيير باور جامعه و هويت مردم را به سلاحی به مراتب خطرناکتر از سلاح اتمی استفاده شده در هيروشيما بدل گرداند.
اما در پس اضمحلال شوروی کمونيستی و تامين ظاهری امنيت مورد نظر غرب در خلاء پس از ان فروپاشی عظيم و بازگشت بخش شرقی اروپا به دامان هويت فراموش شده و اصيل خود و در دنباله ان گشايش بازار گسترده جمعيتی/ جغرافيائی کشورهای مشترک المنافع بر روی صنايع و مؤسسات مالی غربی، بروز و ظهور پديده غير قابل اجتناب و جايگزين يعنی بنيادگرائی اسلامی در منطقه خاورميانه و حوزه نفت خيز خليج فارس و شيوع فرايند تروريسم دينی منبعث از ان ايده غريب، غرب را در برابر مخاطره خود ساخته جديدی قرار داد تا ضمن تبليغ لزوم مقابله با ان هم به فروش محصولات نظامی خود به کشورهای هدف پرداخته و هم به حضور نظامی خود در منطقه مورد نفوذ انان رنگ ضرورت زده، معنا و مفهمومی جديد و تصويری انسانی بخشد. ايجاد اين هويت سياسی، جبهه و ساختار جديد دشمنی با غرب توسط خود انان و در دو شاخه شيعی( حکومت جمهوری اسلامی تحت نفوذ حجتيه) و سنی( حکومت طالبان تحت تأثير القاعده) به قصد مقابله با کمونيزم و حکومت شوروی سابق انجام گرفته، دلائل و استدلالهای خاص خود را فقط در قاب زمان و با در نظر گرفتن اهداف بلند مدت انان در خود به همراه دارد که به هر حال در غفلت تصميم سازان غربی و به ضرر مردم منطقه، ملتهای جهان را در عمدی شبه برانگيز با مخاطره حيات در اشکال نوين و در طی ساليان روبرو ساخته است.
در پس رسيدن به اهداف اوليه ای مثل جلوگيری از رشد و توسعه ايران و به طبع ان ايجاد مانع در افزايش قدرت کارتل نفتی اوپک بعنوان يک ابزار کاربردی در مقابله با زياده خواهی غرب و سقوط و فروپاشی شوروی دشمن قديمی و خطرناک نظامی/ سياسی انان، کنترل اوضاع از دست دنيای غرب خارج گشته در خلاء موجود ساختارهای موقت ايجاد شده توسط خودشان، به زياده خواهی و طرح تعريف جديد از هويت و بقاء خود روی اورده سر فصل جديدی از بروز و ظهور خطر را برای افرينندگان خود با فراموشی تعهدات اوليه رغم زدند، انچه مسلم است غرب بواسطه ايجاد اگاهانه و عامدانه بنياد گرائی بظاهر دينی بايد به ملتها جوابگو بوده، هزينه های مترتب بر ان مردمان را در زمانی مناسب هر چند دير جبران نمايد( علی رغم غير قابل جبران بودن صدمات روحی/ معنوی تحميل شده به مردم کشورهای مختلف توسط اين پديده شوم غرب ساخته).
اما امروز تصميم سازان دنيای غرب با توجه و عنايت به غير قابل کنترل بودن جريان بنياد گرائی اسلامی و رشد روز افزون ان تفکر در بين جوانان جوامع کشورهای اسلامی صاحب نفت بر پايه ترويج خرافه و فهم و درک جهادی از دين، وجه بخشی به حرکتها و روشهای راديکال توسط واعظان دينی بدليل زورگوئی و زياده خواهی علنی کشورهای غربی در گذشته نه چندان دور و هيجانات ناشی از حق خواهی و ظلم ستيزی در برابر استبداد حکومتهای وابسته به دنيای غرب و با توجه به نزديکی و همراهی دو بازوی شيعی/ سنی اين پديده شوم عليرغم تضاد اوليه در افکار و هويت مذهبی به دليل هم پوشانی و حمايت از يکديگر در مقابله با دشمن مشترک و احساس خطر طبيعی در زمينه بقاء و تداوم ساختار غير ضرورشان، به درک نوينی از بايدها و نبايدها رسيده، با کمک نظری و عملی در فرو پاشی بساط حکومتهای مستبد منطقه ای به روياروئی جديدی با بنيادگرائی دينی پرداخته و از طريق اشاعه فرهنگ دمکراسی خواهانه، مردمان را به درک تازه ای از حقايق و حقوق خود رسانده، مبنای جديدی را برای حصول به اهداف دراز مدت خود و درک متقابل از خواسته های ملتهای منطقه هدف رقم زده، پايه ميگذارد.
غرب امروز در تغيير شيوه نگرش نسبت به بايدها و نبايدها دريافته که با تقسيم منافع و ايجاد رابطه درخور با ملتها و تحمل دمکراسيهای حداقلی برای انان راحتر به منافع خود در ان مناطق استراتژيک رسيده به اهداف دراز مدت خود جامع عمل خواهد پوشاند، انان دريافته اند که با کمک به توسعه و رشد اقتصاد و مرتبه علمی ان کشورها، به بازارهای بزرگ مصرف در ان جوامع برای فروش محصولات توليدی صنايع خود دست يافته، با ايجاد صنايع جانبی در ان محدوده از نيروی کار ارزان و متخصص در ان کشورها بهره مند خواهند شد.
غرب امروز به واقعيت لزوم احترام به عقايد و هويت ديگر ملل ايمان اورده، به لزوم درک متقابل از منافع دو طرفه و خواسته های ملتها باور داشته، بخوبی ميداند که برای استمرار حضور ايمن و همراه با منفعتش در مناطق هدف نيازمند باز تعريف چرائی، چگونگی، بکارگيری ابزار مناسب و شيوه استفاده کم تنش از ان ابزار را مجبور خواهد بود. اينجاست که ملتهای استبداد کشيده خاورميانه و شمال افريقا بايد با توجه به درک موقعيت و استفاده لازم و کافی از اهرم اجبار غرب به اين همزيستی سود اور و مسالمت اميز به فاصله جوامع عقب مانده خود از دنيای غرب عنايت داشته، با توجه به فرصت مغتنم پيش امده در جهت کاهش ان فاصله با استفاده از لوازم ضرور ايجاد دمکراسی مثل نگارش قانون مناسب، ايجاد مطبوعات ازاد و منتقد همراه با تأسيس پارلمان پيگير حقوق مردم همت نمايند. ايران عزيز نيز از اين قاعده و امکان استفاده مطلوب از فرصت پيش امده دور نبوده با توجه به جمعيت جوان، اگاه، پويا و جويای حقيقت کشور و سابقه ديرينه در خصوص دمکراسی خواهی و عنايت گذشته اش به نگارش و استفاده از قانون اساسی درخور و اعتقاد به پارلمانيسم قطعاً جزء معدود ملتهائی است که بخوبی از موقعيت جديد بهرهمند گشته فرصتها را به لطف خدا خود در برابر خود قرار خواهد داد، هر چند که بايد ابتداً در صدد رفع توهم غرب نوين از بابت رشد و توسعه ايران ازاد و دمکراتيک اقدام نموده، بی اساس بودن واهمه به عمد ايجاد شده توسط غرب کهنه در اين خصوص را توجيه نمايد، بايد به باور غرب در عنايت به همزيستی با ايران دمکرات کمک نموده، انانرا در جهت ياری به ايجاد اين دمکراسی بزرگ منطقه ای که با اقتدارش ميتواند نقش اول و دست بالائی در کمک به حفظ ثبات منطقه ای و راهنمائی به ديگر ملل همفکر را داشته باشد ترغيب کرد.
دنيای غرب به چرائی لزوم حذف حکومت ملايان در ايران همانند حکومت طلاب در افغانستان واقف شده، در طراحی منطقه ای جديدشان نقشی برای حضور انان قائل نخواهند شد، لذا روشنفکران ايرانی بايد در خصوص چرائی و لزوم عدم شراکت در انتخابات نمايشی به انديشه ای واحد رسيده، در اين مورد به اتحادی تازه بعنوان تاکتيک مؤثر در رونمائی از فقدان مشروعيت حکومت به جهانيان پرداخته، در ارائه دليل و اگاهی بخشی به مردم در اين خصوص کوتاهی نکرده فرصت کسب مشروعيت از طريق برگزاری انتخابات نمايشی را از رژيم رو به اضمحلال ملايان بگيرند، اين تنها فرصت باقی مانده برای حاکميت در تلقين مشروعيت خود به غرب و تنها زمان مناسب برای ازاديخواهان ايرانی در پرده برداری از چهره واقعی و فاقد مقبوليت انان برای جهان بيرونی است، نبايد چون گذشته فرصت را از کف داد، بايد در برابر اين ترفند حکومت ايستاد و لزوم تغيير ساختار حکومتی در ايران را به غرب نوين با پيگيری و پافشاری مستمر بر ارمان دمکراسی خواهانه ملت تفهيم کرد، نبايد گذاشت که حکومت ملايان با صرف هزينه از جيب ملت و استفاده از لابيهای ذی نفوذ در غرب به توجيه چرائی لزوم بقاء خود پرداخته مانع از گشايش امور بنفع مردم ميهن گردد، اين روشی است که ديگر خائنين به ملت نيز جديداً به ان دست يازيده درصدد استفاده از ان روش به جهت تحميل خود به غرب و بنام ملت ايران هستند. بايد باور داشت که خائن، خائن است و انکه عرقی نسبت به ميهن نداشته با دشمن ايران به هر دليل هم پيمان ميگردد دوست مردم و کشور نبوده به دنبال التيام زخمهای ايران نمی باشد، فرقی هم نميکند که اين خائن لباس ملائی پوشيده باشد يا لباس مجاهد، اقا خان نوری باشد يا فضل الله نوری، اخوند باشد يا عامی، خائنی که يک بار به وطن پشت کرده حقوق ملی را به دشمن ملت فروخت قابل اطمينان نبوده سر سپرده ميهن نيست. به لطف حضور پر رنگ جنبش ميهنی سبز در بطن جامعه و بسط حقايق از اين طريق تابوهای سابق برای مردم شکسته و بت سازيها ديگر بر مردم اثر نداشته، ملت برای عبور از گردنه سخت رهائی نيازی به خائنين ديروز و امروز ندارد، ايرانيان امروز محتاج سياستمداران ملی چون مصدق و فاطمی ها هستند، ايران نيازمند وطن پرستانی دلسوز ملت چونان موسوی و کروبی ها است، انانکه نگرانيشان معطوف به منافع ايران و حقوق مردم بوده، در يک کلام سر سپرده و در خدمت ميهن باشند. والسلام/
ايران عزيز پاينده/

علی مهربان


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016