گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! جنبشهای اجتماعی، ایرانیان و پول، مهران شقاقیحدود ۶۰ سال پیش تصور اغلب ایرانیانی که به آبادان آن روز رفته بودند یا از وضعیت و آبادانی آن داستانها شنیدهبودند این بود که "این اینگلیسیهای مکّار ثروت مملکت را دارند غارت میکنند و فقط به فکر مهندسان خودشان هستند". ایرانی محنت کشیده و خوگرفته با شپش و تراخم و کچلی -اشتباه نکنید، حرف از ایران شصت سال پیش است و نسلی که آنروز لابد ۳۰-۴۰ سالی از خدا عمر گرفته بودند و خاطراتش به قرنی پیش از امروز برمیگردد- از دیدن خانههای مرتب و مهندسی شده و امکاناتی متناسب با جمعیت کارکنان شرکت نفت، نگاهش از سطح نفوذ نمیکرد که به هزینه و تلاش و برنامهریزی وانتظامی که برای فراهم شدن چنان امکاناتی خرج شده بیندیشد، بلکه حرصش میگرفت و تصورش این بود که "انگلیس ثروت ما را چپو میکند؛ با ملی شدن این ثروت تمام ایران آبادان میشود." با چنین خیالی و با یک قیام و قعود نمایندگان مردم در مجلس، "صنعت" نفت ایران در روز ۲۹ اسفند سال ۱۳۲۹ "ملی" میشود. اما مشکل از همان ابتدا آغاز میشود؛ کسی از "ملت" از "صنعت" و سازوکارهای آن سر درنمیآورد. تصور عمومی از نفت، چاهی بود که از آن پول نقد بالا میآمد که کافی بود سر آن چاه خودمان بنشینیم و پولها را کامل و برای کشور خودمان جمع کنیم. چنین توهم و ساده انگاری از دنیای نوین و مناسباتش، کرد آنچه بر سر اقتصاد ایران دوره مصدق آمد وسرانجامش به آنجا رسید که یک نفر خارجی با چمدانی پول توانست دولتی ملی را طی صبح تا بعدظهری سرنگون کند. پس از شصت سال اما، واقعیتی که امروز شاهدیم این است که در نهایت نه تنها ایران آبادان نشده، آبادان هم ویران شده (این لینک را ببینید که ما ایرانیان در حفظ و نگاهداری همان ساختههای انگلیسی آبادان چه کردهایم). *** کمتر از ۵۰ سال پیش از آن واقعه، در دوران جنبش مشروطه، آلبرت چارلز راتيسلاو، کنسول انگليس در تبريز بین سالهای ۱۹۰۹-۱۹۰۳ ميلادی (۱۲۸۸-۱۲۸۲ خورشيدی)، یعنی چند سال پيش از پیروزی جنبش مشروطهخواهی و پايان محاصرهی تبريز توسط نيروهای محمدعلی شاه، از مشاهداتش از آن دیار چنین روایت کردهاست: «در شهرهای ديگر آذربايجان به مقدار زيادی نظير آنچه در تبريز واقع شد، کارهايی انجام پذيرفت. انجمنها بر پا شد و مشروطه در همه جا با گرمی و حرارت گرامی داشته میشد. اما عده کمی از مردم تصور نسبتاً روشنی درباره این که مشروطه چيست داشتند. در اوايل در اروميه چنين تصور میشد که مشروطه يک چيز قابل لمس است و اين عقيده برای مدتی غلبه داشت که ۵۰۰ بار شتر از "مشروطه" در تبريز آماده است که در تمام ايالت، در هنگامی که زمان مطلوب فرا برسد توزيع شود. در بسياری از روستاها انجمنهای کوچک برپا شد و بسياری از رعايا عموماً چنين تصور کردند که مشروطه به معنای لغو پرداخت اجاره است و از اين رو تمام پرداختها را به ملاکين خودشان متوقف کردند. نتيجهی اين عمل سرد کردن اشتياق مالکين زميندار برای آرمان آزادی بود.» [ کنسول در شرق، آلبرت چارلز راتيسلاو، ترجمهی رجبعلی کاوانی، صفحه ۲۶۲.] به همت دلاورانی از آذربایجان البته استبداد صغیر سرانجام به پایان رسید و مشروطه هم به پیروزی رسید؛ اما بار مشروطهٔ شتران بین رعایا توزیع نشد. *** حدود ۳۵ سال پیش نیز در کشور ۳۵ میلیونی ایران، در پی رشد اقتصادی مملکت و بهبود اوضاع معیشتی، تصور دیگری شایع شد. با رشد قیمت نفت و توجه دولت به مدیریت و نهادسازی و رشد اقتصادی کشور و بهبود اوضاع اقتصادی، وضع رفاهی و اقتصادی مردم نسبت به نسل قبلشان بسیار بهتر شد. در طی چنان سرعت رشدی، زمزمههایی به وجود آمد که اوضاع به اندازه بایسته و شایسته خوب نیست؛ ثروت و امکانات کشور بیش از این حرفهاست و اگر شاه مملکت {با تحصیلات بینالمللی و داشتن ۵ سر عائله}، تعطیلاتش را در خارج میگذراند و کاخ ییلاقی و قشلاقی دارد، مردم نیز {با تحصیلات ابتدایی و داشتن متوسط ۸ سر عائله} باید از امکانات مشابه برخوردار باشند و انصاف این نیست که شششان گرو هشتشان باشد. از همان دید اگر اوضاع آرمانی و ایدهآل نبود، پس ثروتهای مملکت داشت توسط شاه و اطرافیانش غارت میشد. {جایی در مستند «ملکه و من» کار ناهید پرسون فیروزآبادی، فرح پهلوی از ناهید میپرسد چرا با نظام سلطنتی مخالف بودی؟ ناهید که در زمان انقلاب اعلامیه پخش میکرده و ماشین آتش میزده و در جایجای فیلم اعلان کرده که از رژیم شاه متنفر بوده میگوید: پدرم سل داشت، مادرم فرش میبافت تا خرج هشت فرزندش را درآورد، و ما بسیاری روزها غذا «نان و دندان» داشتیم یا هیچ چیز. در همان حال در تلویزیون، ملکه را میدیدیم که شاد و خندان با فرزندانش در سبزهها بازی میکند و غصهای ندارد. لجمان میگرفت…} با دامن زدن به چنین توهمی توسط قدرتطلبان سیّاس، ملتی به خیابانها ریختند و در کشوری با طراز اقتصادی بسیار خوب انقلابی اساسی کردند تا شاه برود و این وطن، وطن بشود. اندکی بعد رهبر انقلابشان هم، همنوا با آنان، طی فتوایی هم گوشت یخی را حرام اعلام کرد، و هم دستور صادر کرد که همه بیخانمانها و زاغهنشینان مسکن دار بشوند {: «همه محرومان باید خانه داشته باشند ، هیچکس در هیچ گوشه مملکت نباید از داشتن خانه محروم باشد . بر دولت اسلامی است که برای این مسئله مهم چاره ای بیندیشد و بر همه مردم است که در این مورد همکاری کنند.» فرمان تاریخی رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) ، در خصوص تاسیس بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، ۲۱ فروردین ۱۳۵۸} چنان تصوری از ثروت تا مدتها ادامه داشت و حتی تا چند سالی پس از انقلاب نیز دغدغه دولت مصادره و بازگرداندن "میلیاردها دلار" اموالی که شاه به غارت برده بود به ایران بود؛ تا همین اواخر هم حرف از آزادی اموال بلوکه شده ایران در امریکا هست (که واقعیت این است که چنان اموالی وجود ندارد و بخش عمده آن تحت قرار داد الجزایر، با امضای بهزاد نبوی و نخست وزیر رجایی، صرف بازپرداخت شکایات شرکتهای امریکایی {به علت عدم اجرای مفاد قراردادهایشان توسط طرف ایرانی}، و شاکیانی که اموالشان توسط دولت مصادره شدهبود، شد). تا سالیانی بعد انقلاب مردم منتظر بودند که ببینند چه شد آن ثروتی، که اغلب آن را شاه غارت میکرد و اندکی را صرف بهبود قابل توجه آنان کردهبود. با شروع جنگ و بحرانی شدن اوضاع و طول کشیدن آن اما چنان خاطره و انتظاری از حافظه مردم محو شد. امروزه اگر با یک ایرانی نوعی دمخور بشوید هنوز میشنوید که در تصور او، ایران یکی از غنیترین ممالک دنیا در داشتن منابع طبیعی و ثروتهای گوناگون است (البته ایرانی به تلاشی و زحمت و سرمایهگزاری و هزینهای که برای استخراج و فرآوری آن ثروتها باید بشود توجه و آگهیی ندارند)، لذا ثروت و امکانات کافی برای زندگی آسوده در مملکت موجود است؛ اگر تاکنون چنین نشده لابد توطئه خارجی یا داخلی است که نگذاشته همه دارا و خوشبخت بشوند و با خنثی کردن توطئه ها، ایرانی سرانجام به زندگی و رفاهی که شایسته اوست خواهد رسید. مطابق این تصور، ثروتهای خدادادی طبیعی مساوی پول نقد است و احتیاجی به صرف هیچگونه هزینه، زحمت، سرمایهگذاری، مدیریت، فرآوری و بهینهسازی و … اضافی ندارد؛ هدیهایست الهی که نصیب نسل ایرانی شدهاست. با وجود این تصور، اگر حرکتی اجتماعی در راستای دریافت آن ثروت باشد، ایرانی با ایرانی به سازش میرسد و همراه میشود۱ و جنبشی همگانی شکل میگیرد ( که در صد سال اخیر از مشروطه، ملی شدن نفت، ۲۸ مرداد، انقلاب ۵۷ مثال زدیم). در راستای این تصور اگر عاملی خارجی نیز به فردی ایرانی وعده آن را بدهد، آن ایرانی همراه او میشود تا به "حق خدادادش" برسد و چنین چیزی را خیانت نمیپندارد (و این تعبیر وجود انبوه دولتمردان خاینیست که در ایران داشتهایم که منافع شخصی را بر هرچیزی مقدم داشتند). چنین تصوری از فرایند تولید ثروت، حتی در زبان فارسی هم ردپایش را گذاشته است؛ آنجا که فارسی زبانی میگوید "پول درمیآورد"، در مقابل انگلیسی زبانی که "پول میسازد (to make money)". در تصور و ذهنیت ایرانی پول و سرمایه کمیتی است با مقدار محدود که از جایی درمیآید و جیب به جیب میشود تا در نهایت به جیب کسی میرود؛ با همین تصور اگر سرمایهداری پولدار است حتماً به قیمت حقخوری و فقیر کردن جمعیتی دیگر به آن سرمایه رسیده است و لذا سرمایهدار و ثروتمند در ایران از لحاظ اجتماعی منفور است؛ {همین استدلال هم پایه مصادره اموال سرمایهداران و فراری دادن کارآفرینان صاحبان سرمایه در ابتدای انقلاب بود و بسیاری صنایع رو به رشد در ایران به آن استدلال مصادره و ملی و در نهایت "ور"شکسته شدند، از صنایع کفش ملی بگیر تا ایران خودرو و حتی آدامس خروسنشان} واقعیت امور این است که پول از زیر بوته سبز نمیشود؛ دنیای اقتصاد، دنیایی بر پایه واقعیتهای علمی و هزینه و سرمایهگذاری و امکانات و واقعیات موجود است و جریان امور به همان سادگی تصور عامه ایرانیان نیست. امکانات کشور محدود است و برای تولید پول و سرمایه باید هدف داشت، برنامه ریخت، استراتژی تعیین کرد، همکاری داشت، و در راستای آن عرق ریخت و تلاش کرد. اما در لایههای مختلف جامعه و حکومت چنان توهمی -ثروت و امکانات غنی ملی در انتظار استخراج- عمیق و پابرجاست. رهبر حکومت همین اواخر فرمودند: «جمعيت كشور، هفتاد و پنج ميليون. البته بنده همين جا عرض بكنم؛ من معتقدم كه كشور ما با امكاناتى كه داريم، ميتواند صد و پنجاه ميليون نفر جمعيت داشته باشد. من معتقد به كثرت جمعيتم. هر اقدام و تدبيرى كه ميخواهد براى متوقف كردن رشد جمعيت انجام بگيرد، بعد از صد و پنجاه ميليون انجام بگيرد!» چنین توهم ایرانی از ثروت و نادانی از سازوکار تولید آن، میتواند باعث رفتارها و حرکات اشتباه در مقیاس ملی شود (و شدهاست). شاید توهم همین غرق در ثروتهای ملی بودن و خماری ناشی از آن است که ایرانیان را چنین به تنآسایی سوق دادهاست؛ متوسط کار مفید یک کارمند ایرانی بین یک تا دوساعت است-در مقابل ۷-۸ ساعت کار در کشورهای مدرن- و سرانه مطالعه او در حد چند دقیقه در روز -در مقابل بیش از یک ساعت مطالعه روزانه مردم در کشورهای مدرن-! بر ماست که عینک خیال را در مشاهده حقیقت از چشم ایرانیان برداریم و از رویای شیرین ثروت ایرانی بیدارشان کنیم. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||